آیا افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند بیشتر موفق هستند؟

2-40 تفاوت های جنسیتی در هوش هیجانی

همیشه این سوال مطرح  بودهاست که آیا بین زن و مرد در سطح کلی هوش هیجانی به طور معناداری تفاوت وجود دارد یا خیر؟ دانیل گلمن (1998) بر این موضوع تاکید دارد که تفاوت های جنسیتی در هوش هیجانی وجود ندارد، پذیرفتن این موضوع که به هر حال زنان و مردان ممکن است نیمرخ های متفاوتی از نیرومندی و ضعف در مناطق مختلف هوش هیجانی را نشان دهند، سطح کلی هوش هیجانی برای زنان و مردان برابر است . به هر حال بررسی ها انجام شده توسط مایر و گر[182] (1996) مایر ، کاروسو و سالووی(1999) و اخیراً بیشتر مندل و پرونی  (2003) به این نتیجه رسیده اند که زنان بیشتر از مردان نمره بالایی در مقیاس های هوش هیجانی هم در بخش های حرفه ای و هم در بخش های شخصی بدست      می آورند (براون و همکاران ،2004).

اختلاف ممکن است در نتیجه اختلاف معیارهای اندازه گیری باشد. براکت[183] و مایر (2003) دریافتند زمانی که زنان به وسیله مقیاس عملکرد اندازه گیری می شوند ، بیشتر از مردان در هوش هیجانی نمره به دست آوردند. به هر حال زمانی که از مقیاس های خودسنجی مانند ، پرسشنامه هیجاین بار – آن و تست خودسنجی هوش هیجانی استفاده شد، دریافتند که شواهدی برای تفاوتهای جنسیتی وجود ندارد. احتمالاً تفاوت های جنسیتی موجود در هوش هیجانی زمانی ظاهر می شوند که یک تعریف از هوش هیجانی که آن هم صرفاً شناختی تا ترکیبی ، وجود داشته باشد. تحقیقات بیشتر نیازمند به این است تا مشخص سازد که آیا تفاوتهای جنسی در هوش هیجانی وجود دارد یا خیر ؟ (براون و همکاران ، 2004).

مطلب مشابه :  عوامل ارتقای تاب آوری

2-41 آیا افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند بیشتر موفق هستند؟

تحقیق بر روی پیش بینی کنندگی هوش هیجانی از طریق هوشبهر در اولین گلمن که ادعا می کرد هوش هیجانی می تواند به عنوان یک قدرت عمل کند و در اغلب زمانها موثرتر از هوش عمومی می باشد، صورت گرفته است. بیشتر تحقیقات قبلی آشکار ساخته اند که طبیعت پیش بینی کننده هوشبهر در عملکرد شغلی امیدبخش نیست (استرنبرگ[184]، 1996 نقل از بروان و همکاران 2004). نتایج بررسی های طولی ، بیشتر بر اهمیت هوش هیجانی تاکید دارند. در یک بررسی که شامل 450 پسر می شد محققان دریافتند که هوشبهر رابطه کمی با موفقیت در کار و موفقیت شخصی دارد و بیشتر در مشخص کردن موفقیت آنها برای کنترل ناکامی ، کنترل هیجانات و جلوتر از دیگران بودن نقش دارد (اسناری[185] و وایلنت[186] 1985 ، به نقل از براون و همکاران ، 2004). اگر چه این بررسی هوش – هیجانی را به طور مستقیم در نظر نگرفه است ، عناصری که ذکر شد(توانایی تنظیم هیجانات فردی و درک هیجانات دیگران) برخی از عناصر مرکزی سازه هوش هیجانی می باشند (براون و همکاران،2004).

بررسی های موجود از این عقیده که هوش هیجانی بیشتر از آنچه که هوش کلی بر عملکرد  پایه ای – شناختی افراد تاثیر دارد، حمایت می کنند، نظریه های اخیر بر مزیت های هوش هیجانی بیشتر از هوشبهر تاکید دارند. هم گلمن (1998) و هم مایر ، سالووی و کاروسو(1998) تاکید می کنند که هوش هیجانی به تنهایی پیش بینی کننده قوی عملکرد شغلی نیست . در عوض مهارت های هیجانی ، پیش بینی کننده های نیرومندی برای موفقیت شغلی می باشند(براون و همکاران،2004).

مطلب مشابه :  بحث بزه کاری های فردی و اجتماعی

در مرحله بعدی گلمن (2001) تلاش کرد تا به صورت نظری روابط بین هوشبهر و هوش هیجانی و کاربرد پذیری مخصوص هر کدام نسبت به عملکرد شغلی را مشخص سازد. گلمن فرض کرده است که هوشبهر پیش بینی کننده قوی موفقیت شغلی و در بین عمومی مردم است . مثلاً برای اینکه پزشک شدن ، یک فرد نیازمند به میزان هوش بالاتر از متوسط دارد. از نظر گلمن زمانی که هوش عمومی افراد برابر است ، هوش هیجانی برای فردی که در شغل خاصی دارای برتری است، پیش بینی کننده قوی به شمار می رود. وقتی که گروهی از افراد را با شغل خاصی در یک سازمان به ویژه در سطوح بالا مقایسه می کنیم، هوشبهر توانایی قابل ملاحظه ای برای پیش بینی موفقیت در عملکرد آنها ندارد. در چنین حالتی هوش هیجانی می تواند پیش بینی کننده قوی برای افرادی باشد که بهتر از دیگران (براون و همکاران، 2004)

[