انواع استناد در مطالعات تحلیل استنادی

. مباني نظري

 

2-1-1. مقدمه

به منظور روشن شدن ابعاد مختلف مساله پژوهش حاضر، ابتدا اطلاعات زمینه ای شامل توليد علم و شاخص های آن ( تولید مقالات و تعداد استنادها) مورد مطالعه قرار می گیرد. از آنجا كه استناد مي تواند بازنمونی ازکیفیت و اعتبار مقاله باشد، لذا اهميت، انواع و نظريه های مختلف بررسی استناد، تشریح می گردد. در ادامه دلايل و انگيزه هاي استناد با مرور آثار مرتبط بطور خلاصه معرفی مي شوند.

دلايل مختلفي براي استناد به يك اثر معرفي شده است كه مي توان آنها را در دو گروه بزرگ انگيزه هاي حرفه اي و پيوندي قرار داد  اما استناد به يك اثر لزوما نشاندهنده اهميت اثر مورد استناد نيست. استناد تنها زماني مي تواند به عنوان يكي از شاخص هاي اهميت مقاله استناد شونده مورد توجه قرار گيرد كه نويسنده استناد كننده از مدرك مورد استناد به خوبي استفاده كرده و اهميت آن را در پيشبرد اهداف تحقيق خود تاييد كند. از اين رو، در بخش بعد روش هاي ارزش گذاری استنادها بر پايه سه شاخص نوع استناد، بسامد متنی استناد و جایگاه استناد شرح داده خواهد شد.

 

2-1-2. تولید علم

عصاره اندیشه و نگرش محققین یا حاصل یافته های پژوهشی آنان در قالب کتاب یا مقاله مجلات به ظهور می رسد. از زمانی که فردوسي “توانا بود هر كه دانا بود” را بيان كرد و در ادامه بیکن بیان کرد “دانش توانایی است” ، محققان زیادی نقش کلیدی علم را یاد آور شده اند. در عصر ارتباطات، تولید علم و دانش از ارکان توسعه و پیشرفت هر کشور می باشد و توسعه و شکوفایی در جنبه های مختلف نیز به ایجاد دانش و علم کمک می کند.

آن­چه که در بحث تولید علم حائز اهمیت است، این است که نویسندگان تلاش می کنند مقالات خود را در مجلاتی منتشر کنند که در موسسه تامسون رويترز یا سایر موسسات نمایه سازی، نمایه شوند زیرا این امر به شناخته شدن نویسندگان در سطح جهانی کمک شایانی می کند. همچنین بدليل اعتبار چنين مجلاتي در سطح جهاني، مقالات نمايه شده در مجلات اين گونه پايگاه ها بخت استفاده و در نتیجه دریافت استناد بیشتری داشته و به افزایش نمایانی و اثر گذاری مقاله در پیشبرد علم جهانی منجر می شود (بالابان،2012).

 

2-1-3. شاخص های کمی و کیفی علم

متخصصان علم سنجي برای سنجش علم از دو شاخص مطلق تعداد تولیدات و تعداد استنادها استفاده می كنند و شاخص های دیگری مانند عامل اثرگذاری، درصد مدارک استناد شده، ضریب تاثیر و غیره که از این دو شاخص مطلق مشتق شده اند را براي بهبود روند ارزیابی تولید علم معرفي كرده اند.

توليد مقالات در هر كشور مي تواند نمادي از پيشرفت هاي علمي آن كشور باشد و افزايش مقالات نويسندگان مي تواند توسعه علمي يك كشور را نويد دهد. اما آن چه­ اعتبار تولید علم را تصدیق می کند کاربرد و اثرگذاری آن در پیشبرد دانش بشری است. شاخص استناد استفاده از اثر و ميزان اثرگذاري را نشان می دهد زيرا فرض بر اين است كه نويسندگان به همه آثاري كه براي نگارش مقاله استفاده كرده اند، استناد می دهند. از این رو، با استفاده از استناد که بوسيله يوجين گارفيلد معرفي گرديد، می توان به میزان استفاده و اثرگذاری یک مدرک پی برد.

 

2-1-3-1. استناد

دو واژه ارجاع و استناد معمولا مترادف در نظر گرفته می شوند. شاخص استناد به عنوان سنجه پایه برای محاسبه ميزان اثر گذاری علم در نظر گرفته شده و سنجه اي به نسبت كيفي است. در متون تعاريف مختلفي از استناد ارائه شده است.  استناد عبارت است از قبول صحت و درستی یک مدرک توسط مدرک دیگر (آقاجانلو ، 1387 به نقل از نرین[1] و همکاران ، 1976). استناد مهم ترین شاخص علم سنجی است که  مي تواند بیانگر میزان نفوذ و تاثیر علمی یک اثر  و نشان دهنده اعتبار مقاله باشد. این اعتقاد وجود دارد که آثاری که در حوزه علمی خود موثرتر هستند به دفعات بیشتری مورد استناد قرار می گیرند (عباسی و بیگلو ،1390 ).

بررسي متون نشان مي دهد اگر مقاله ای از نظر کیفی مورد تایید باشد در سایر تحقیقات علمی از آن استفاده شده و در نتیجه میزان استناد به آن افزایش می یابد و کم کم در بدنه علم قرار می گیرد، اما گروهی از دانشمندان معتقدند حتی اگر مقاله ای در مقالات دیگر به نقد کشیده شود نیز به نوعي اهمیت آن مدرک را نشان مي دهد زيرا بيان ضعف ها و كاستي هاي اثر مورد انتقاد نيز مي تواند از تكرار اشتباهات علمي پيشگيري نموده و  در تولید علم جدید تاثیرگذار باشد ( آقاجانلو ، 1387).

گارفیلد[2](1972) نیز یکی از عملکردهای تعداد استناد مقاله را اثرگذاری علمی نویسنده بیان کرد (بورمن و دانیل، 2008 به نقل از اسمیت،1981). شمار استنادها می تواند میزان تاثیر علمی نويسنده را به وي نشان دهند. به اين ترتيب نويسنده درخواهد يافت كه چه تعداد مدرک او را تایید یا رد نموده اند. از سوی دیگر، محقق می تواند محققین دیگر در رشته تخصصی خود را شناسایی کند. زیرا بطور معمول کسانی به یک اثر استناد می دهند که با آن اثر رابطه موضوعی داشته باشند و بدین وسیله محقق می تواند از عناوین مطالعاتی رشته خود آگاه شود. همچنين، اين آگاهي به محققين كمك مي كند از دوباره کاری ها و صرف بودجه های تکراری پیشگیری کنند (زلفی گل ،کیانی بختیاری ،1387).

بنابراین، استناد به یک مدرک لزوما نشان دهنده صحت، درستی و تایید مطالب آن نمی باشد و استناد مي تواند به دلیل انتقاد یا رد روش یا نتایج ارائه شده در مدرک مورد استناد به آن داده شود. همانطور كه گارفيلد و ولجامس دورف[3] (1990) در بررسي استنادها به مقاله برونينگ[4] كه از مقالات پر استناد در (1980-1988) بود، دريافتند كه تنها 10 درصد از استنادها تاييدي بوده و 33 درصد از آنها استنادهاي انتقادي بوده و نتايج و روش برونينگ در مقاله اش را به زیر سوال برده بودند.

 

2-1-3-2. انواع استناد در مطالعات تحلیل استنادی

بر اساس هدف تحلیل استنادی، عملکرد ها و انواع متفاوتی از استنادها در متون پیشنهاد شده است. بورمن و دانيل (2008) به نقل از گارزن ومرسر[5](2000) استنادها را با توجه به عملکرد آنها در انگیزه های استنادی به چند نوع طبقه بندی کردندکه عبارتند از:

استنادهای تاییدی[6]: استناد به آثاری که مدرک استنادکننده آنها را تایید می کند و با نظرات یا یافته های اثرمورد استناد موافق است. اين نوع استناد حاکی از وابستگی دو اثراست. درصد این نوع استنادها در مطالعات استنادی انجام شده حدود 10 تا 90 درصد بدست آمده است.

مطلب مشابه :  مفهوم سلامت روان در نظريات روانكاوي

استنادهای مفهومي : استفاده از تعاریف، مفاهیم و نظريات اثر استنادکننده. درمطالعات رفتار استنادی میزان این استناد حدود 1 تا 50 درصدگزارش شده است.

استنادهای مقایسه ای : نویسنده، اثر خود يا آثار دیگران را با اثر مورد استناد مقایسه کرده است یا اثراستناد كننده پشتیبانی علمي برای اثر مورد استناد است. میزان این استناد حدود 5 تا 40 درصدگزارش شده است.

استنادهای مقطعی/فرضي[7]: در اين نوع استناد نويسنده به دانش فرض شده در يك اثر تاريخي اشاره مي كند يا  به اين دليل استناد مي دهد كه دانش موجود در اثر استنادكننده را دانشي عمومي فرض مي كند يا به اثر مورد استناد به عنوان  اثر پیشکسوت پيشين ادای احترام می کند. میزان این استناد حدود 5 تا 50 درصدگزارش شده است.

استناد به روش شناختي[8]: استناد به روش استفاده از مواد، تجهیزات، فنون عملی و ابزار، روشهای تحلیل و فرآیندهاي به کار رفته در اثر مورداستناد، استناد به روش شناختي ناميده شده است. میزان این استناد حدود 5 تا 45 درصدگزارش شده است.

استنادهای تکذیبی[9](انتقادي) : در اين نوع استناد، اثر استنادکننده به بحث درباره برخی جنبه های اثر مورد استناد پرداخته و آنها را مورد پرسش قرار می دهد. به اين ترتيب، استنادگر نكات مورد انتقاد را تصحیح كرده يا تنها به ارزيابي منفي اثر مورد استناد اكتفا مي كند. میزان این استناد حدود 1 تا 15درصدگزارش شده است.

انواع استنادهاي ذكر شده در متون مختلف، بر اساس بررسي هاي محققان مختلف شناسايي شده اند اما  استناد می تواند گوشه ای از اهمیت اثر مورد استناد را نشان دهد و عوامل زیادی بر میزان استناد در جوامع علمی اثرگذار است. از جمله عواملی مانند زمان انتشار مقاله، حوزه موضوعی، مجله منتشر کننده،  نوع مقاله،  مخاطبان مقاله، شهرت نویسنده، در دسترس بودن انتشارات و مشکلات فنی.

از اين رو، استناد مي تواند بر اثر اين عوامل به گروهي از مقالات سوق پيدا كند بنابراین ناديده گرفتن تاثير اين عوامل مي تواند از دقت ارزيابي هاي مبتني بر تعداد استناد بكاهد. بورمن و دانيل (2008) به نقل از اسميت (1981) کاربرد شمارش استناد بعنوان یک شاخص اثرگذاري را تنها وقتی مناسب مي داند که سه معیار زیر در مورد استناد صادق باشد:            1) استنادها ی یک مدرک به معنی مدارکی باشد که نویسنده از آنها استفاده کرده است.        2) استناد، شایستگی (کیفیت، اهمیت، اثرگذاری) یک مدرک را منعکس کند. 3) استنادها به بهترین آثار ممکن داده شود.

به عبارت دیگر، اعتبار یک مقاله را نمی توان تنها بر حسب تعداد استنادهای آن تعریف کرد بلکه تعداد استناد تنها می تواند بازتابی از اثرگذاري مقاله باشد و بهتر است استناد را تنها بازنمونی از تاثیر مقاله  بدانیم نه کیفیت آن.

 

2-1-4. رفتار استنادی

رفتار استنادي به معني الگوهاي حاكم بر رفتار نويسندگان در استناد به برخي آثار و عدم استناد به آثار ديگر است. عوامل زیادی بر رفتار استنادي نويسندگان اثرگذار است كه برخي مانند تفاوت حوزه هاي موضوعي، نوع مقالات، نوع مخاطبان و … شناسايي شده و برخي ناشناخته اند.

کوچن و آزبور[10] (1987 ) نيز اشاره کرده اند رفتار استنادی می تواند بيانگر میزان تاثیر نویسنده از اثر مورد استناد باشد. اما اندازه گیری تاثیر “حقیقی” مقالات مورد استناد بر نویسندگان استناد کننده، به دلیل غیر قابل پیش بینی بودن و سوگیری رفتار استنادی نویسندگان، دشوار می باشد. به عنوان مثال گارفیلد معتقد است بيشتر نويسندگان دست كم يك مقاله مروري دارند كه بايد به تمام  نويسندگان كه در آن مقاله مروري مورد اشاره قرار گرفته اند، استناد دهند اما اينكار را انجام نداده اند (گارفیلد ، 1989).

کیس و هیگینز[11](2000) نيز معتقدند با اینکه دلایل استناد یک نویسنده بطور گسترده و در طول چهار دهه در میان دانشمندان علوم اجتماعی مورد بحث قرار گرفته است اما ارزیابی دلایل استناد با محدودیت هایی مانند روش بررسی انگيزه هاي استناد و شناخت انواع استنادهاي ممكن مواجه است. لذا نمي توان بررسی دقیق و کاملي از رفتار استنادي نويسندگان داشت. گرچه بر طبق نظرات نويسندگان فوق، بررسي رفتار استنادي با محدوديت هايي مواجه است اما محققين توانسته اند نظريه هاي مختلفي در خصوص چگونگي رفتار استنادي نويسندگان ارائه دهند.

 

2-1-4-1. نظریه های رفتار استنادی

تحقیق های زیادی درباره دلایل استناد نویسندگان انجام گرفته است. شالوده نظریه های استناد مبتنی بر توصیف انگیزه های استناد محققین است. اولین بار مرتون[12](1957) فرضیه “هنجارهای علم[13]” را مطرح كرده است و معتقد است نويسندگان اعتبار نظریات جدید در مقالات خود را با استناد به آثار اوليه و پيشرو تاييد مي كنند. او همچنین اصطلاح “کمونیسم علم[14]” را بکار می برد و آن را این گونه تشریح می کند که در این سیستم، ارزیابان تنها به اثر اصلی هر نویسنده اعتبار می دهند و استنادهاي نويسنده به آثار پيشين خود را ناديده مي گيرند. از آنجا كه خوداستنادي ممكن است ناشي از ادامه تحقيقات تخصصي فرد باشد و  نويسنده براي دنبال كردن روند تحقيقات خود ناگزیر به مقالات پیشین خود استناد باشد، لذا روش اعتباردهي مبتني بر فرضيه كمونيسم علم تنش هایی را بوجود آورد.

دو نظریه رفتار استنادی عمده عبارتند از:  نظریه هنجاری استناد [15] و رهیافت ساختار اجتماعی رفتار استنادی[16].

 

2-1-4-1-1. نظریه هنجاری استناد

نظریه هنجاری استناد،  مبتنی بر فرآیندهای تولید و اعتبار علم، از چشم انداز درونی است (کاماچو و نیونز[17]، 2008). این نظريه بر این فرض استوار است که محققان به مدارکی استناد می دهند که با اثر آنها ربط موضوعی دارد، برای تحقیق آنها بستر مفیدی فراهم می کند یا استناد به دليل تایید تاثیر اثر استناد شده صورت مي گيرد (بورمن و دانیل ، 2008).

چندين محقق در تحلیل رفتار استنادی خود از این نظريه استفاده کرده اند. از جمله گارفیلد (1965) كه بوسیله مشاهده و روایت، پانزده انگیزه استنادی را شناسایی کرد. اين انگيزه ها بسیار مورد توجه قرار گرفت و  مقاله او از پر استناد ترین مقالات به شمار می رود. برخي از دلايل گارفيلد مانند شناسايي روش، تجهيزات و غيره، تهيه پيشينه مطالعات، اعتبار بخشي به داده ها و مقوله هاي مسلم و بديهي، رد يافته ها يا انديشه هاي ديگران در زمره انگيزه هاي وي جاي مي گيرند.

به اعتقاد باولز[18] (1978) انگیزه های استناد را می توان به عنوان طیفی از طول یک مقیاس تصویر کرد که یک سر آن تاثیر حقیقی استناد مانند استفاده قابل توجه از نظریه یا روش نویسنده مورد استناد و سر دیگر آن استناد برای اهداف کم اهمیت مانند استناد به یک دوست می باشد (کیس و هیگینز ،2000).

مطلب مشابه :  در گروه درمانی وجود گرا به چه مسالی پرداخته می شود؟

نویسندگاني مانند مرتون (1942)، لیپتز[19](1965)، باولز (1978)، فراست[20](1979)، گارفیلد (1996،1965،1977)، بالدی[21](1998)، استوارت [22](1983) و وایت[23] (2004) در تحقیق های خود از تفسیر نظریه هنجاری استناد حمایت کرده اند.

 

2-1-4-1-2 . رهیافت ساختار اجتماعی رفتار استنادی

این رهیافت مبتنی بر شرایط اقتصادی و اجتماعی تولید علم است. در این نظریه بیان می شود استناد می تواند بر اساس سیاست مجلات، اعتبار نویسندگان و علایق شخصی  نویسنده به یک مدرک داده شود. بر طبق این رویکرد، استنادها فرآیندی روانشناسی و اجتماعی دارند و به دلیل سو گیری های شخصی، فشار اجتماعی یا دلایل مشابه به اثری داده می شوند.

گیلبرت[24](1977) به طور ویژه درباره رهیافت ساختار اجتماعی رفتار استنادی تحقیق کرد. وي بر اين باور است كه محققان به مدارکی استناد می کنند که از آنچه آنها نوشته اند حمایت می کند. کولینز[25](1999) بیان کرد فشارهای اقتصادی و سیاسی بر فرآیندهای تحقیق سبب تولید مقالاتی می شود که توسط دانشمندان نادیده گرفته می شوند در حالی که برخی از آنها مورد توجه قرار می گیرند که این نظر با رهیافت ساختار اجتماعی رفتاراستنادی هم سو است. نویسندگانی مانند مک رابرتز و مک رابرتز[26] (1984 ،1987) و لاونی[27](1982) نیز از این رهیافت پشتیبانی کرده اند.

به طور کلی، درنظریه هنجاری استناد تاثیر یک مقاله در حوزه علم وابسته به این است که ” شخص چه می گوید” ولی در رهیافت ساختار اجتماعی این که ” چه کسی سخن می گوید” مهمتر است (کاماچو و نیونز، 2008).

با اين حال، کیس و هیگینز  به نقل از (کرونین[28]1984) بیان می کنند که ما هم در نظریه های مناسب و هم شواهد رفتار استنادی ضعف منبع داریم. او  اعتقاد دارد رفتارهای استنادی شناخته شده با ثبات، فراگیر و روشنی در اشخاص وجود ندارد لذا استناد نمی تواند فعالیتی تابع هنجارها معرفی شود (کیس و هیگینز ،2000)

 

 

 

 

2-1-4-1-3. نظريه چند بعدی استناد

در میان این دو نظریه اصلی، یک موقعیت منتخب یا رویکرد چند بعدی[29] وجود دارد که در مقابل نظریه هنجاری قرار گرفته و از تحلیل های استنادی دفاع می کند. در این رویکرد، استنادها بعنوان فرآیندی چند منظوره در نظر گرفته می شوند و به نظر می رسد رویکرد چند بعدی با شواهد تجربی، نزدیکی بیشتری دارد (کاماچو و نیونز، 2008).

بروکس[30] (1985) نخستین کسی است که مطالعه ای نظام مند درباره انگیزه های استناد انجام داد. او مدل های مختلف رفتار استنادی را مرور کرد و از میان آنها هفت دلیل عمومی برای استناد به نویسنده دیگر را استخراج کرد که عبارتنداز : وفاق[31]، رد اعتبار[32]، اطلاعات کاربردی[33]، اقناع[34]، تایید اعتبار[35]، آگاهی خواننده[36]، توافق اجتماعی[37]. او اقناع خواننده و استفاده از یک استناد برای تصدیق دانش ادعا شده را متداول ترین انگیزه استناد می داند. دلایلی مانند استفاده از استناد برای تصحیح یا رد ادعای نویسنده دیگر (اعتبار منفی) یا “وفاق اجتماعی” درباره یک موضوع، میان نمونه مورد مطالعه او از فراوانی چندانی برخوردار نبود. او معتقد است انگیزه ها متنوع هستند و درحوزه های موضوعی مختلف نیز تفاوت هایی در رفتار استنادی نویسندگان مشاهده می شود ( کیس وهیگینز ،2000).

هفت معیار بروکس در سه دسته، گروه بندی می شوند :

اقناع، اعتبار مثبت، وفاق و توافق اجتماعی

اعتبار منفی

آگاهی خواننده ، اطلاعات کاربردی

گروه اول تحت سلطه اقناع قرار می گیرند. این چهار انگیزه همبستگی قوی دارند. نویسندگان نشان دادند که  وجود یک یا چند انگیزه از این انگیزه ها نشانه ای برای خواننده است که آن مقاله جدید، مهم یا اساسی است. اعتبار منفی انگیزه ای جداگانه است. نتايج حاصل از مطالعه بروكس، نتايج مک رابرتز و مک رابرتز(1988) راتایید می کند که نشان می دهد نویسنده یک استناد منفی را بوسیله نسبت دادن چند اعتبار مثبت همزمان تعدیل می کند.

گروه سوم ممکن است بعنوان انگیزه «خدمت» شناخته شوند که به موجب آن یک نویسنده، اطلاعات زمینه ای را در اختیار خواننده می گذارد تا از آنها در نوشته خود استفاده کند. مقاله  بروکس (1986) اولین قدم را در دسته بندی  انگیزه های استناد کننده برداشته است.

وینکلر[38](1998) تحلیلی درباره انگیزه های استناد به مقاله یا کتاب انجام داده و مدلی برای رفتار استنادی پیشنهاد داد. او در بررسی انگیزه های نویسندگان “عامل توان فشار شناختی”[39] استناد به یک مقاله را بطور کمی مشخص کرد و اصطلاح “آستانه استناد”[40] را برای تعریف کمترین ارزش فشار شناختی بکار برد.

وي انگیزه ها را به دو گروه تقسیم نمود. گروه اول انگیزه های حرفه ای[41] است که به  محتوای عملی و نظری اثر استناد شده مرتبط است و دانش نویسنده در مقاله را مورد بررسی قرار می دهد. گروه دوم انگیزه های پیوندی[42] است که ارتباط نویسنده استناد شونده با نویسندگان استناد کننده را نشان می دهد. همه عوامل اجتماعی یا بیرونی نقشی در انگیزه های پیوندی بازی می کنند.

او همچنین انگیزه های حرفه ای استناد را به سه بخش فرعی شامل انگیزه مستند سازی [43]، کاربردی[44] و تاییدی[45] تقسیم نمود. وینکلر بعدها گزارش داد در تعیین رفتار استنادی، انگیزه های پیوندی نقش بسیار کوچکتری نسبت به انگیزه های حرفه ای دارند. یافته های وینکلر همچنین نشان داد که آستانه استناد بطور مقدماتی، وابسته به ارتباط حرفه ای با اثری است که بطور بالقوه در یک مقاله قابل استناد شدن است. از طرف دیگر زمانی که انگیزه های پیوندی نقشی را ایفا می کنند آستانه استناد کمتر ربط موضوعی مقالات  مورد استناد را نشان می دهد (گارفیلد ،1989). بنزی و اسنایدر[46](1991) می نویسند که وینکلر میزان استفاده، پشتیبانی و انتقاد از اثر را در معیار “انگیزه حرفه ای” و خود استنادی را در معیار” انگیزه پیوندی ” قرار داده است.

شادیش ، تاليور، گري و گوپتا[47] (1995) شش نوع استناد را معرفي كرده اند که عبارتند از: استناد نمونه ،[48]  استناد منفی[49]، استناد حمایتی[50]، استناد خلاقانه[51]، استناد تاثیرگذار شخصی[52]، استناد به دلایل اجتماعی[53] .

داورپناه (1384) 27 معیار ونگ و وایت[54](1997) در زمان استناد به یک مدرک را چنین معرفی کرده است : کیفیت واقعی، مخاطبان، سندیت، دسترس پذیری، پایه گذاری، ضرورت شناختی، محتوا، اعتبار بخشی، عمق نگری، انتظام، کیفیت مورد انتظار، مجلات موضوعی پایه، قضاوت، هنجار، تازگی، جهت گیری، بررسی های پیشین، مولفان پر کار، عمومیت بخشی، تجدید چاپ، رابطه، شهرت، ارجاعات استاندارد، مجلات هسته، موضوعیت.

مطلب مشابه :  ویژگی های هوش هیجانی

علاوه بر این نویسندگان، سگلن[55] (1998) و کیس و هیگینز (2000) نیز تحلیل انگیزه های استنادی را با رویکرد چند بعدی استناد انجام دادند.

 

2-1-4-1-4. سایر تحلیل ها

علاوه بر این سه رویکرد، گروهی دیگر از  بررسی های رفتار استنادی وجود دارد که بطور خاص در هیچ کدام از این رویکردها قرار نمی گیرند و ترکیبی از آنها را مد نظردارند.

اولین رویکرد طبقه بندی استنادها توسط موریویسیزک و میوریجزان [56] (1975) پیشنهاد شد. آنها یک طبقه بندی چهار بخشی از کیفیت و زمینه استناد بر اساس ترکیبی از استنادهای ضروری (منطقی[57]) و غیر ضروری (سرسری[58]) ارائه کردند و عملکرد پیچیده استناد را دارای چهار ارزش دانستند که عبارتند از: ادراکی/ کاربردی، منطقی/ سرسری، تکاملی[59]/ الحاقی[60]، تاییدی / تکذیبی ( جورج[61] ، 2008، حری،1383).

تئوفل، سیدهارتن و تایدها[62](2006) طرح تفسیر استناد را که از اسپیگل- روزینگ[63](1977) اقتباس شده بود معرفی کردند. آنها فهرستی از انگیزه های استناد را گردآوری کردند که عبارتند از : ضعف رویکرد استناد کننده، تضاد/ مقایسه اهداف یا روشها، تضاد/ مقایسه نامناسب ( اثر کنونی بهتر از اثر استناد شده است)، تضاد بین دو روش استناد شده، استناد به اثر به عنوان یک نقطه آغاز،  به کار گیری ابزار / الگوریتم ها / داده ها، مطابقت یا تعدیل داده / الگوریتم / ابزار،  تشابه مقاله نویسنده و مقاله استناد شده،

سازگاری یا پشتیبانی مقاله نویسنده و مقاله مورد استناد از همدیگر.

 

2-1-5. پیچیدگی انگیزه های استناد

بیشتر محققین که انگیزه های استناد را بررسی کرده اند، این انگیزه ها را خیلی ساده فرض کرده اند. برای مثال، پرایز[1] (1963) فرض کرده است که “سنن علمی” ویژگی انگیزه های استناد می باشد. گارفیلد (1996) نیز 15 انگیزه ممکن را برای استناد فهرست کرده است. اما در مورد احتمال داشتن دو یا چند انگیزه همزمان نویسنده، قضاوتی نکرده است. در مقابل کرونین (1981) رفتار استنادی را نتیجه ادراکات، نگرش ها و تعصبات استناد کننده می داند.

پیچیدگی انگیزه استناد بطور خاص تر توسط مک رابرتز و مک رابرتز (1989) پیشنهاد شده است. او معتقد است نویسندگان به مقالاتی که با مطالب و نتایج تحقیق آنها همسو نیست، استناد نمی دهند. این فرضیه به عنوان فرضیه استناد منفی مک رابرتز و مک رابرتز  شناخته شده است و چارچوبی برای رفتار علمی پیچیده و به ظاهر متناقض نویسندگان فراهم می کند. او معتقد است نويسندگان از دادن استناد منفي دوري مي كنند و در مواردي كه بايد استناد منفي داده شود، عمومي ترين الگوي رفتار استنادي اين است كه يا از استناد دادن طفره مي روند يا براي اثر مورد انتقاد، بطور همزمان هم استناد مثبت و هم منفي مي دهند تا اثر استناد منفي تعديل شود.

 

2-1-6. انگیزه های عدم استناد

همانطورکه انگیزه استناد نویسندگان مورد توجه است، انگیزه های عدم استناد نویسنده به برخی مقالات نیز  مورد بررسی قرار گرفته است. بطور اساسی، روشی که مشابه روش انجام تحقیق نویسنده است مورد استناد قرار می گیرد، در عین حال تعدادی از استنادها، نه همه آنها،  به دلایل اقناع خواننده، وفاق و توافق اجتماعی داده شده اند. بطور کلی، می توان گفت هیچکدام از انگیزه هایی که تا کنون مورد بحث قرار گرفته اند، سبب نمی شود که نویسنده به همه مدارکی که باید استناد دهد، استناد دهد. بلکه مقالاتی مورد استناد قرار می گیرند که برای نوشته نویسنده سودمندند نه اینکه از مقالات استناد نشده، بهترباشند ( مک رابرتز و مک رابرتز ، 2010).

وینکلر (1987) بیان کرد مهمترين دليل در ناديده گرفتن يك اثر و استناد ندادن نويسنده  به آن اين است كه اثر  را به اندازه ای مهم نمي داند که بتوان به آن یک استناد ضروری داد. از دلایل حرفه ای دیگر برای حذف یک استناد می توان به اين موارد اشاره كرد :  ناشناخته بودن اثر، نادیده گرفتن عمدی یا از روی بی دقتی، ضروری ندانستن استناد، در نظر گرفتن اثر به عنوان یک نظریه یا فرضیه شناخته شده، در دسترس نبودن اثر اصلی،  قابل فهم نبودن اثر،  بی اهمیت یا کم اعتبار بودن منابع مورد استفاده و ناشناخته بودن نویسندگان مقاله (وینکلر،1987. گارفیلد ، 1989).

در مصاحبه های وایت و ونگ (1997) نیز انگیزه های ديگري برای عدم استناد شناخته شد. بر اساس شاخص ها، چهار انگیزه (تناسب موضوعی ، محتوا، جهت گیری ، ارتباط ) هم در تصمیم های مثبت و هم منفی(يعني استناد و عدم استناد)، نقش دارند. فراوان ترین انگیزه برای استناد یا عدم استناد محتوا و تناسب موضوعی است.  به این معنا که نویسنده به مدارکی استناد می دهد که با اثر او ارتباط موضوعی دارد و اگر محتوا و موضوع مقاله مورد استناد با اثر او مرتبط نباشد به آن استناد نمی دهد.  بنابراین داوری نویسنده در مورد سهم مدرک مورد استناد، مهم ترین نقش را در تصمیم به استناد یا عدم استناد بازی می کند (بورمن و دانیل، 2008، وینکلر، 1987).

منصوریان (1390) نیز در مقاله خود دلایلی برای ارجاع زیاد به برخي آثار و عدم استناد به برخي ديگر را بیان کرده است. بیشتر این دلایل مانند عدم مطالعه كافي و بی اطلاعی نویسنده از وجود آثار مرتبط با موضوع تحقیق، عدم اطلاع نویسنده از اهمیت مرور آثار پیشین برای اعتبار بخشیدن به اثر خود و عدم اطلاع نویسنده از مصادیق سرقت علمی، از عدم اطلاع نویسندگان نشات گرفته و نویسنده بطور غير عمد  و ناآگاهانه به برخی مدارک استناد نمی دهد.

[1].Prise

[1] . Narin

[2]. Garfield

[3]. Welljams -Dorof

[4]. Breuning

[5]. Garzon & mercer

[6] . Affirmative

[7].Assumptive

[8].Methodological

[9] .Negational Citation

[10].Kochen &Azbour

[11]. Case &Higgins

[12] .Merton

[13].Norms of Science

[14] .Communism of Knowledge

[15]. Normative theory

[16].Social Constructive Approach

[17].Camacho & Nunez

[18].Bavels

[19] .Lipetz

[20] .Frost

[21] .Baldi

[22] .Stwart

[23].White

[24].Gilbert

[25].Collins

[26]. Mc-Roberts & Mc-Roberts

[27].Lawani

[28].Cronin

[29].Multidimensional approach

[30]. Brooks

[31] .Currency

[32] .Negative credit

[33] .Operational information

[34] .Persuasiveness

[35] .Positive credit

[36] .Reader alert

[37] .Social consensus

[38].Vinkler

[39].Strength of Cognitive Pressure

[40] .Citation threshold

[41]. Professional Motivation

[42]. Connectional Motivation

[43]. Documentary

[44]. Applicational

[45]. Confirmative

[46]. Bonzi &Snyder

[47] .Shadish,Tolliver,Gray &Gupta

[48].Exemplar Citations

[49] Negative Citations

[50].Supportive Citations

[51].Creative Citations

[52].Personally Influential Citations

[53].Citations Made for Social Reasons

[54]. Wang &White

[55] .Seglen

[56]. Moravcsik & Murugesan

[57].Organic

[58] .Perfunctory

[59] .Evolutionary

[60].Juxtapositional

[61]. Jorg

[62].Teufel,Siddharthan & Tidhar

[63]. Spiegel – rosing