بررسی انواع تاب آوری

كودكان و نوجوانان قشر عظيمي از جمعيت هر كشور، خصوصاً جامعة ما را تشكيل مي دهند. آنان سرمايه هاي پر ارزش جامعه و اميدهاي درخشان مملكت تلقي مي شوند وعامل مهمي در توسعة اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور به شمار مي روند و از آنها انتظار مي رود كه در آینده ای نه چندان دور مسئوليت عظيم و سنگين ادارة مملكت خود را عهده دار گردند. اغلب اختلال ها و ناسازگار ي هاي رفتاري بعد از دوران كودكي،ناشي از كمبود توجه به دوران مهم و حساس كودكي و عدم هدايت صحيح به سوي رشد و تكامل است، اين بي توجهي منجر به عدم سازش و انطباق با محيط و بروز انحرافات گوناگون در ابعاد مختلف براي كودك مي شود( رضوی، 1387).

خانواده اولین نظامی است که کودک در آن چشم باز می کند واز آن تاثیر می پذیرد و آموزش می بیند. مطالعه خانواده نه تنها شناخت بهتر این نظام را میسر می سازد بلکه شناخت ما از افرادی که در آن پرورش می یابد را فراهم می کند.به این علت که تمامی افراد از خانوادهایشان حتی در بزرگسالی نیز تاثیر می پذیرند و تعاملات و ارتباطات نوع و شیوه ی تربیت خانواده بر توانایی و رفتار افراد اثر می گذارد(کشتکاران،1389).

استرس و فشارهاي روانی ازجمله عوامل لاینفک زندگی در قرن 21 است و چگونگی رویارویی و کنارآمدن با این عوامل به ویژه در سنین اولیۀ و جوانی در سلامت روانی افراد بسیار مهم است. دوره نوجوانی[1] با تغییرات گسترده اي در زمینه هاي شناختی، عصبی زیستی و اجتماعی همراه است. نوجوان از مرز کودکی گذشته و وارد مرحله نوینی شده است. ورود به دوره نوجوانی، فرد را با مشکلات فراوانی دست به گریبان می سازد(خباز و دیگران،1390)

بنابراین توجه به ظرفیت های فردی و روانی که فرد به کمک آنها بتواند در شرایط دشوار مقاومت نماید و دچار آسیب دیدگی نگرد و حتی در تجربه چنین شرایط مشکل آفرین یا بحرانی خود را از لحاظ شخصیتی ارتقا بخشد اخیرا مورد توجه روانشناسان مثبت نگر قرار گرفته است( مومنی و همکاران، 1388). بنابراین هدف این پژوهش پیش بینی تاب آوری بر اساس سبکهای فرزند پروری و هوش هیجانی در دانش آموزان پسر دوره دبیرستان می باشد.

دانش آموزان در طول دوران زندگی،خصوصا دوران تحصیل با مشکلات زیادی مواجه می شوند.ما نمی توانیم مشکلات اساسی زندگی را از زندگی آنها کسر کنیم،اما می توانیم کاری کنیم که دانش آموزان پای مشکلات خود بایستند و آنها را به عنوان منبعی لایزال بدانند که می توانند برای پیشگیری زندگی بر آنها تکیه زنند.

یکی از مهمترین توانایی های انسان که باعث سازگاری موثر با عوامل خطر می شود،تاب آوری[2] است.تاب آوری عاملی است که باعث انعطاف پذیری و مقابله موثر با عوامل و موقعیت های استرس زا می شود(سبزعلی سنجانی،1389).

منظور از تاب آوری آن است که فرد علی رغم مواجهه با عوامل خطر دچار عارضه این مواجهه نشده و حتی قوی تر هم بشود. تاب آوری خصوصیتی است خاص کودکانی که با وجود مواجهه با استرس و شرایط ناگوار در زندگی شان، تسلیم افت تحصیلی، مشکلات جسمی و روحی، و مشکلات مربوط به بزهکاری دوران نوجوانی که آنها را با تجارب خطرناک بیشتری روبه رو می کند، نمی شوند (کیانی دهکردی، 1384).

ترکیب عواملی باعث شکل گیری تاب آوری می شود. یکی از این عوامل نوع رابطه و تعاملات در خانواده است. به عنوان مثال خباز، بهجتی و ناصری(1390) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که بین حمایت اجتماعی و روابط خانوادگی و تاب آوری رابطه وجود دارد. مطالعات خانواده امروزه بیشتر در جهت این موضوع است که چطور افرادی در برخورد با عوامل استرس زا توان مقابله و مقاومت را دارا هستند و چطور خانواده بر این توانایی اثر می گذارد (کشتکاران،1389).

هندرسون[3](2003) نیز معتقد است که عواملی که تاب آوری را به وجود می آورند به دوقسمت محیطی و فردی تقسیم می شوند. از عوامل محیطی که تاب آوری را ایجاد می کنند، می توان به خانواده ها، مدارس، اجتماع و گروههای همسالان اشاره کرد. و از عوامل فردی که در ایجاد تاب آوری نقش دارند می توان به اعتماد به نفس، انعطاف پذیری، خود انگیزشی( داشتن هوش هیجانی)، خود ارزشی و خلاقیت اشاره کرد.

یکی از عواملی که در خانواده بر تاب آوری تاثیر می گذارد، سبک های فرزندپروری[4] والدین است. فرزندپروری شامل روش ها و رفتارهایی است که والدین برای تربیت فرزندان بکار می برند. روش های متفاوتی برای فرزندپروری مطرح شده اند؛ از یک دیدگاه فرزندپروری به چهار روش تقسیم شده است که عبارتند از: 1. شیوه مقتدرانه 2. شیوه سهل گیرانه  3. شیوه مستبدانه  4. شیوه مسامحه کارانه

روش فرزندپروری و روش تربیتی والدین بر جنبه های مختلف رشد فرزندان آنان تاثیر می گذارد. در واقع پایه و اساس فرزند پروری مبین تلاش های والدین برای کنترل و اجتماعی کردن کودکانشان است . اگر چه والدین ممکن است در چگونگی کنترل و اجتماعی کردن فرزندان خود با یکدیگر تفاوت داشته باشند ولی به نظر می رسد که همه والدین در تعلیم و تربیت و نظارت بر فرزندان نقش اولیه را به عهده دارند (پرند، 1389).

خانواده و مدرسه می توانند راهکارهایی را پدید آورند که فاکتورهای محافظ را بیشتر کنند و تاب آوری را افزایش دهند. با فراهم آوردن محیطی که به اندازه کافی تسهیل کننده است، دانش آموزان می توانند خصوصیات تاب آوری را در زندگی خود کسب کنند.

از نظر هندرسون(2003) یکی از عوامل فردی که می تواند در ایجاد تاب آوری نقش داشته باشد، هوش هیجانی[5]است. هوش هیجانی جدیدترین تحول در زمینه تفکر و هیجان است. سلیگمن[6] (2004، به نقل از کرد میرزا، 1388) نیز معتقد است که تاب آوری با متغیرهای خلاقیت، هوش هیجانی، خود گردانی، احتیاط، سرزندگی و شوخ طبعی در ارتباط است.

هوش هیجانی اولین بار توسط مایر[7] و سالووی[8] (1990) مطرح شد از دیدگاه بار – اُن[9]هوش هیجانی دسته ای از مهارت ها، استعدادها و توانایی های غیرشناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و محدودیت های محیطی افزایش می دهد. بنابراین هوش هیجانی از عوامل مهم در موفقیت زندگی فردی می باشد. بار – آن معتقد است که تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی است و هوش دارای ابعاد شناختی و هیجانی است. بعد هیجانی هوش دو جزء کلی را شامل می شود به عنوان مهارت های درون فردی و برون فردی. هوش درون فردی هوشی است که به ما کمک می کند تا به افکار و احساسات خود معنا ببخشیم. هوش بین فردی به ما کمک می کند تا روابط خود با دیگران، همدلی با آنها، برانگیختن بین آنها و فهم ارتباط بین آن ها را تنظیم کنیم. بنابراین هوش هیجانی از مجموعه ای از مهارت ها، توانایی ها و تسهیل کننده های گوناگونی ساخته شده است که بیشتر آنها را می توان از طریق یادگیری در دیگران ایجاد کرد یا پرورش داد . هوش شناختی عمدتاٌ به صورت ارثی تثبیت شده است و قابل تغییر نیست ولی هوش هیجانی قابل یادگیری است و سبک های فرزندپروری والدین می تواند بر چگونگی شکل گیری آن تاثیر بسزایی داشته باشد( بشارت ، 1384).

با توجه به مطالب بالا و پژوهش های انجام شده در این زمینه، چنین بر می آید که بین سبک های فرزند پروری، هوش هیجانی و تاب آوری رابطه وجود دارد. ولی با این حال نمیتوان به این نتیجه رسید که سبک های فرزند پروری و هوش هیجانی می توانند تاب آوری را پیش بینی کنند.

با توجه به مباحث مرتبط با تاب آوری، افراد تاب آور دارای ویژگی هایی مثل: شایستگی اجتماعی، مهارتهای مشکل گشایی، حس هدفمندی، اعتماد به نفس، احساس کفایت و احساس داشتن یک پایگاه ایمن هستند. اگر ما بتوانیم تاب آوری را در دانش آموزان تقویت کنیم، دانش آموزانی شایسته، هدفمند و توانمند خواهیم داشت.

پس از جمله عوامل مهمی که می تواند در آینده دانش آموزان نقش مهمی ایفا کند و آنها را در مقابله با مشکلات یاری کند، تاب آوری است. ، تاب آوری به عنوان یکی از سازه های اصلی شخصیت برای فهم هیجان، رفتار و انگیزش مفهوم سازی شده است. تاب آوری نه فقط افزایش قدرت تحمل و سازگاری فرد در برخورد با مشکل است، بلکه مهمتر از آن حفظ سلامت روانی و ارتقاء آن است. تاب آوری به افراد توانایی می بخشد تا با مشکلات و ناملایمات زندگی رو به رو شوند بدون اینکه دچار آسیب شوند و حتی این موقعیت ها را فرصتی برای ارتقاء و رشد شخصیت خود مورد استفاده قرار دهند (مومنی، اکبری، آتش زاده شوریده، 1388).

2-1مفهوم و تعریف تاب ­آوری

ریتر(2005) انسان ها به شیوه های متفاوت بر مشکلات فائق می آیند زیرا شرایط زندگی فرایند رشد و شکل گیری شخصیت و بافتی که در آن پرورش می­یابند متفاوت است. تفاوت افرادی که با موفقیت به زندگی خود ادامه می­دهند و آنانی که نمی­توانند زندگی را با موفقیت سپری کنند در مفهوم تاب آوری نهفته است ( به نقل از کشتکاران، جوکار، ذبیحی دان، ذاکری؛ 1389).

رزیلنس واژه انگلیسی تاب­آوری است که ریشه در علم فیزیک دارد و به معنی مقاوم و قابل ارتجاع  می­باشد . به طور کلی مفهوم آن در روانشناسی، توانمندی فرد یا گروه در مقابله با حوادث ناخوشایند، استرس ها و بحران های زندگی(شرایط منفی و سخت و نامطلوب) است. یعنی توانایی برخورد با موقعیت های سخت زندگی و خرد نشدن زیربار مسائل حادث شده در زندگی روزانه می باشد. البته رزیلنس به زبان تخصصی در روانشناسی یعنی بالابردن آستانه تحمل و مقاومت در برابر استرس ها و مشکلات روزانه و بهره­مندی از قابلیت انعطاف پذیری و تقابل و برخورد با بحران ها به جای تسلیم شدن در برابر مشکلات و سرپوش نهادن بر روی آنها می باشد(میرمهدی، 1390).تاب آوری قابلیت فرد در برقراری تعادل زیستی-­روانی و معنوی در مقابل شرایط مخاطره­آمیز می­باشد(کانر و دیویدسون، 2003).

جویس و همکاران (2010) تاب آوری توانایی افراد یا گروه ها برای پیشبرد و حل مشکل در مواقع سختی است و یا توانایی افراد برای تداوم بهزیستی روانی و فیزیکی در صورت وجود بدبختی و مصایب و توانایی سازگاری افزایش­یافته در حین رویداد استرس­زا است (به نقل از نوری و حق شناس؛ 1389).

تاب آوری به عنوان فرآیندی پویا تعریف شده است که طی آن وقتی افراد با ناملایمات یا ضربه های روانی مواجه می شوند رفتار سازگارانه مثبت از خود نشان می دهند. تاب آوری یک ساختار دو بعدی است ابتدا در ارتباط با بروز ناملایمات و سپس پیامدهای سازگارانه مثبت در برابر آنها. ناملایمات اشاره به مخاطرات مرتبط با شرایط منفی زندگی از قبیل ناکامی، فقر و بحرانهای زنگی دارد (لوتار ، سیس چتی و بیکر[10] ، 2000). در فرهنگ مریام و بستر [11](2001) به توانایی بهبود پس از شرایط سخت و یا تغییر و تطبیق با آن شرایط، تاب اوری گفته می شود. به عبارتی دیگر، به عنوان یک توانایی، تاب­آوری متعلق به افرادی است که در معرض عوامل­خطر مشخص قرار می­گیرند و می­توانند بر آن خطرات غلبه کنند و از پیامدهی منفی نظیر بزهکاری و مشکلات رفتاری اجتناب نمایند( ریچارسون[12]، 2002).

تاب آوری فرآیندی است که به موجب آن فرد ، هیجان مثبت را در مواجهه با شرایط گوناگون تجربه           می کند(توگاید، فردریکسون و بارت ،2004). در سوابق پژوهشی روان شناختی واژه تاب آوری مترادف با دانش واژه­های ذیل هستند که عبارتند از هوش هیجانی کلمن، یادگیری خوش­بینی سیلگمن، احساس معنای فرانکل با کامیابی سیبرت و تری ونت، یادگیری کاردانی روزنهان و خودباوری راجرز(مدی و خوشابا،2005). اینکه تاب آوری را مترادف چه کلمه ای بدانیم محققان تعاریف متعددی از آن ارائه دادند. به طوری که دیویدسون(2000) تاب آوری را استعداد و ظرفیت افراد جهت غلبه بر استرس ، حوادث و فجایع می داند. همچنین ، ماستن، بست و گارمزی(1990) تاب آوری را فرایند مقابله و سازگاری موفقیت آمیز با شرایط چالش انگیز و تهدید کننده می دانند. تاب آوری نه تنها گویای شکست ناپذیری افراد در برابر حالت های اضطرابی است بلکه موجب می شود افراد با قوای روانی و ذهنی بیشتری در مقابل شرایط استرس زا مقاومت کنند. کانر و دیویدسون(2003) البته تاب آوری تنها پایداری در برابر آسیب ها یا شرایط تهدید کننده نیست و حالتی انفعالی در رویارویی با شرایط خطرناک نمی باشد بلکه شرکت فعال و سازنده در محیط پیرامونی خود است. افزون بر این پژوهشگران بر این باورند که تاب آوری نوعی ترمیم خود با پیامدهای مثبت هیجانی، عاطفی و شناختی است.

کامپفر[13](1999) بر این باور بود که تاب آوری، بازگشت به تعادل اولیه یا رسیدن به تعادل سطح بالاتر در شرایط تهدید کننده است و از این رو سازگاری موفق در زندگی را فراهم می کنند. در عین حال کامپفر بر این نکته نیز اشاره می­نماید که سازگاری مثبت با زندگی هم می­تواند پیامد تاب­آوری به شمار رود و هم به عنوان پیش­آیند سطح بالاتری از تاب­آوری را سبب شود. وی این مسأله را ناشی از پیچیدگی تعریف و نگاه فرایندی به تاب آوری می داند­(به نقل از شیخ زاده قولنجی، 1389).

اصطلاح تاب آوری در موارد گوناگون به عنوان ظرفیت انطباق پذیری موفق با یک تغییر محیطی قلمداد شده است. و اخیراً به عنوان یک فرایند پویا مستلزم تعامل بین جریانات (عوامل) خطرساز و محافظتی و ویژگیهای درونی و بیرونی فرد، که برای تغییر دادن تأثیرات وقایع تلخ زندگی عمل می کند مفهوم سازی شده است؛ و همچنین تاب آوری را به عنوان فرایندی پویا در نظر می­گیرند که باعث می­شود زمانی که افراد با مسائل تنش زا و مشکلات مهم در زندگی روبرو می شوند رفتارهای مثبت انطباقی­تر از خود نشان دهند. این پژوهشگران براین باورند که تاب آوری موجب می شود نتایج منفی را به نتایج مثبت تبدیل کنند. نتایج مثبت یا انطباق مثبت یعنی رفتارهای شایسته و موفقیت آمیز اجتماعی زمانی که افراد در مراحل خاصی از زندگی خود با مشکل یا مسأله­ای روبرو می­شوند مثلاً فقدان آشفتگی­های روانی بعد از واقعه آسیب­زای 11سپتامبر ایالات متحده آمریکا (لوتار و همکاران، 2000).

نیومن(2002) تاب­آوری را نوعی الگوی انطباقی تعریف می­کند که هنگامی که فرد از این منابع استفاده می­کند و از آنها بهره می جوید تاب آوری در فرد تقویت می شوند و چه این منابع در درون فرد باشند و چه منابع خارجی باشند ، موجب ارتقاء فرد می شوند و فرد را در برابر حوادث مصون می سازند.

مندل، مالت و برون[14] (2006) تاب آوری را انعطاف پذیری موثر در برابر حوادث زندگی می دانند وبیان می کنند که تاب آوری توانایی سازگاری مناسب در زمان در معرض قرار گرفتن در زمینه های استرس زا و خطرناک یا تهدیدهای مهم است ، به عبارت دیگر آنها تاب آوری را توانایی و بهبود و جبران و انعطاف پذیری بعد از مواجهه با حوادث آسیب زا و تنش زا معرفی می کنند. اصولاَ مندل و همکاران(2006) دو وجه را در مفهوم تاب آوری مهم می دانند ، یکی اینکه فرد حادثه آسیب زا و فشار و سختی را تجربه کند و دوم اینکه افراد در برابر این حوادث انعطاف پذیر باشند و دست به جبران برای بازگشت به عملکرد و کارکردهای معمول خود بزنند

تاب آوری بیانگر ظرفیت افراد برای سالم ماندن و مقاومت و تحمل در شرایط سخت و پرخطر است (فولادچنگ و موسوی؛ 1387).

مفهوم تاب­آوری به صورت های مختلف تعریف می شود. راتر در سال 1987 به نقل از هالی[15] (2000) بیان     می­کند که تاب آوری به تفاوت افراد در پاسخگویی به خطر برمی گردد. .وارنر(1989) به نقل از هالی(2000) این واژه را به صورت سازگاری یا مقابله موفقیت آمیز در برابر مواجهه با حوادث استرس زای زندگی تعریف می کند. جرمی مفهوم تاب آوری را به معنای کنترل یا اقدام بر عوامل فشارزا قبل از اینکه به فرد آسیب برساند به کار می برد( فیتزپاتریک،کوئرنر[16]،2004)

به طور کلی با توجه به تعارف مختلف از مفهوم تاب آوری ، تمام تعاریف در چندین وجه مشترک هستند:

  • تاب آوری سطحی از مقابله با سختی ها است یا درجه ای است که افراد به مشکلات پاسخ می دهند
  • تاب­آوری خاصیت و حس سبکی و راحتی به همراه دارد. به عبارت دیگر فرض می­شود که افراد تاب آوری را به صورت توانایی ترمیم بدبختی های و تحت نفوذ قرار دادن و فائق آمدن بر سختی براساس سطوح مختلف کارکردهایشان ارائه می دهند
  • در تعاریف مختلف تاب­آوری توانایی برتر است که به افراد اجازه می­دهد که بر بدبختی­ها و سختی­ها غلبه کنند(هالی، 2000)

2-2ظهور تاب آوری

از سال 1970 به بعد پژوهش های علمی- اجتماعی بسیاری در زمینه فشار روانی و خطرات ناشی از آن انجام شده است. اهمیت مدیریت استرس و کاهش فشار روانی باعث گسترش این پژوهش ها شده است. از آنجایی که تغییرات استرس زا می تواند هم تاثیرات مثبت و هم منفی در پی داشته باشد ، مفاهیم زیادی در رابطه با استرس و چگونگی کنترل و کاهش آن مطرح شده است. یکی  از این مفاهیم تاب آوری است (مدی و خوشابا، 2005).

ریچاردسون (2002)از نظر تاریخی ،مطالعه تاب آوری سه موج را به همراه داشته است :

موج اول بررسی تاب آوری، در پاسخ به این سوال بود،”چه ویژگی هایی افرادی را که در مواجهه با عوامل خطرزا یا شرایط ناگوار موفق بیرون می آیند، به عنوان نقطه مقابل افرادی که در برابر این عوامل تسلیم می­شوند ،مشخص می کند ؟”

موج دوم بررسی تاب آوری ،تلاشی برای پاسخ به،این سوال بود که ،کیفیت های تاب آوری چگونه کسب می ­شوند ؟ فلچ[17] (1988) اظهارنمود کیفیت های تاب آور بودن از طریق قانون تخریب و انسجام مجدد کسب شده اند.

موج سوم یک فرایند مفصل تر کسب کیفیت های تاب آوری بعنوان کارکردی از انتخاب هوشیار یا ناهوشیاربه وسیله ریچاردسون وهمکاران(1990)مطرح گردید(لوتار و همکاران2000).

2-3چهارچوب مدل تاب آوری

در سال 1999 “کومپفر” سعی کرد چهارچوبی برای تاب آوری به منظور مشخص کردن پیچیدگی این پدیده و درک بهتر چندبعدی بودن نمونه های رشد تاب آوری طراحی کند. این طرح کلیه مباحث تحقیقاتی در مورد تاب آوری را در خود جمع آوری کرده است. به خصوص که با این روش مراحل پویایی بین ویژگی های کودکان و محیط زندگی آنها و نتایج رشد با هم بررسی می شوند. “کومپفر” در این مدل ابعاد ششگانه مختلف را در نظر می گیرد که برای پیشبرد تاب آوری حائز اهمیت است. در بین این چهار مورد، مربوط به بخش تاثیرگذاری و دو مورد دیگر مربوط به فرایند تبادلی می باشد.

در این مدل، عوامل تاثیرگذار زیر حائز اهمیت بسیار زیادی هستند:

2-3-1-استرس زاهای حاد

اینها جزء عواملی هستند که در مراحل تاب آوری از عوامل اصلی اختلال در کودک و خروج او از تعادل روانی می باشند. موضوع استرس زا، به عنوان عامل تهدید کننده در ذهن کودک نقش می بندد.

2-3-2شرایط زیست محیطی

ریشه آن در ارتباط با عوامل افزایش و کاهش دهنده شرایط خطر و تاثیرپذیر از شرایط زندگی کودک می باشد(یعنی در فامیل، در مراکز آموزش، در گروه، در جامعه و سایر) . شرایط حمایت کننده و خطرآفرین در این حالت از عوامل گوناگونی نظیر موقعیت اجتماعی و جغرافیایی ، سن و جنسیت تاثیرپذیرند ولی در این ارتباط تعداد و ترتیب به وقوع پیوستن عوامل افزایش و کاهش دهنده ریسک حائز اهمیت است.

2-3-3ویژگی های فردی

منظور آن گروه از صفات و ویژگی هایی است که یک فرد باید برای مبارزه موفق آمیز با مسائل بحران زا داشته باشد.

این مشخصات به پنج گروه تقسیم می شوند:

1.توانایی های تشخیص و شناخت

2.استقامت درونی و احساسی

3.توانایی های اجتماعی

4.منابع سلامت جسمانی یا فیزیکی

5.ایمان، انگیزه و دیگر ویژگی های خاص در کودک: جنسیت، هوش فکری، ذهنی و خلق و خوی فردی هستند.

نتایج روند رشد و نمو: هدف اصلی در پرورش و رشد کودکان، رسیدن و حفظ کردن توانایی ها متناسب با سن آنها و ایجاد مهارت های عادی کودکانه در پیشرفت او است. به عبارت دیگر رشد در شرایطی که فاقد اختلالات روانی در کودک باشد. هدف دیگر باید یک فرآیند پویا به عنوان عاملی برای مقابله موفقیت آمیز کودک با حوادث استرس­زای آینده باشد.(میرمهدی، 1390).

2-4مراحل عملکرد تاب­آوری

این مراحل به نوعی قابل قیاس با سیستم بیولوژیکی دفاع بدن انسان است

اول: مرحله حمایت و پشتیبانی؛ مانند سیستم دفاعی بدن

دوم: مرحله ترمیم؛ مانند بهبودی زخم بدن

سوم: مرحله تجدید قوا؛ مانند زمان استراحت و خواب(میرمهدی، 1390)

2-5 انواع تاب آوری

بنا به نظر هارت[18] وهمکاران (2007)توصیف تاب آوری سه روند را شامل می شود :تاب آوری عمومی،تاب آوری حقیقی،تاب آوری تلقیحی.

2-5-1 تاب آوری عمومی[19]

در زبان عامه همان غلبه برموقعیت های دشواری است که هر کس با آن موقعیت ها مواجه می شود.با این تعریف ،تاب آوری همان چیزی است که تقریباًهمه از آن برخوردارند وبه نظر می رسد که برای نژاد بشر برنامه ریزی شده است.آن دسته افرادی که دوران کودکی خوبی را پشت سر گذاشته اند با بسیاری از چالش ها ومشکلاتی که پیش آمده در گیرمی شوند.حتی ازاین مشکلات بدون هیچ گونه اغراقی بزرگ وشگفت آور به نظر آیند (هارت وهمکاران ،2007).

 

2-5-2 تاب آوری حقیقی[20]

تاب آوری حقیقی یک مفهوم مقایسه ایست و روانشناسان را در درک اینکه چه چیزی در پس تفاوتهای افراد وحرکت در مسیر زندگی شخصی شان قرار دارد،یاری می کند واین همان چیزی است که مارا برای ایجاد آینده ای بهتر برای کودکانی که می شناسیم ،شگفت زده،مصمم و امیدوار می سازد .تاب آوری حقیقی در جایی آشکار می شود که افراد با دارایی ومنابع بسیار کم ویا کودکانی با آسیب پذیری بالا،آینده ای بهتر از آنچه مابا توجه یه شرایط شان ودر مقایسه باسایر کودکان پیش بینی می کردیم،نشان می دهند.توصیف روتر از تاب آوری بعنوان مقاومت نسبی در برابر تجارب خطرناک اجتماعی ،این مطلب زابه خوبی بیان می کند(هارت وهمکاران،2007).

2-5-3 تاب آوری تلقیحی[21]

این قسمت کمی پیچیده است ،تاب آوری تلقیحی مارا بعنوان متخصص گیج و دستپاچه می­کند وانتظارات مارا آشفته­تر و مغشوش­تر می­کند.این مقوله حتی آسیب پذیری ها ومکانیزم های حفاظتی را منبع ومنشا تاب آوری می داند وبعنوان یک مفهوم ،ظرفیت تغییر مصیبت وبدبختی را به موفقیت ویا حداقل توان پیشگیری از اثرات بدتر مصیبت وبلا را فراهم می کند دراینجا تقریباًبه طور ناخود آگاه، بلا ومصیبت به نتایج  وپیامدهای بهینه درتاب آوری تبدیل می شودبه هر حال چنین تلقی ای به ندرت درزندگی کودکان مورد نظرمابه چشم می خورد.اثرتلقیحی می تواند باتوجه به تجارب فرد ادامه یابد البته مادامیکه این تجربیات سخت وطاقت فرسا نباشد.وینیکات (1986) باتوجه به کارهای گوردون وسانگ (1994) تاب آوری نه یک سازه ساده بلکه یک ساختار پیچیده ای ازجریان های مرتبطی است که باید به طور جداگانه بررسی شوند وبعنوان جنبه های مجزا ازهم درسلامتی موردمطالعه قرار گیرند(ونگ و لی[22] ،2005).

لوتار درسال1991مطرح کردکه تاب آوری درافراد الزاماً نمی تواند عاری از احساس پریشانی باشد، اما می­توان بدون توجه به حضور چنین احساسی،نشان داد که می شود با موفقیت از عهده اتفاقات پیش آمده برآمد در واقع جوانانی که قادر به حفظ صلاحیت خود علیرغم اثرات منفی قابل ملاحظه هستند ممکن است بالاترین شکل تاب آوری را به نمایش بگذارند (اولسون، 2003)

2-5-4 تاب آوری خانوادگی

یکی دیگر از مفاهیمی که پس از مفهوم تاب آوری وارد عرصه شد،مفهوم تاب آوری خانوادگی است. کنار آمدن موفقیت آمیز خانواده  با عوامل استرس زا و موقعیت های دشوار تاب آوری خانوادگی نامیده می شود. تاب آوری خانوادگی مفهوم جدیدی نیست ولی این مفهوم به نظریه استرس نسبتاً دیر وارد شد. بیان کرده اند که داشتن نگرش مثبت، معنویت، توافق و سازگاری در بین اعضاء خانواده، انعطاف پذیری، داشتن ارتباطات خانوادگی، مدیریت اقتصادی، داشتن زمان خانوادگی، داشتن تفریحات و سرگرمی های مشترک و داشتن شبکه حمایتی از عوامل اصلی تاب آوری خانوادگی هستند(بلک و لوبو[23]، 2008)

2-6 تاب آوری و کنار آمدن[24]

چه تفاوتی بین تاب آوری وکنار آمدن وجود دارد؟ در ادبیات روانشناسی تحولی واژه های “استرس” و “کنار آمدن” انتخاب شده اند تا کارهای اولیه در ارتباط با موضوع تاب آوری را نشان دهند. برخی از نویسندگان مانند هاگارتی،شرود و پرایر [25](1996) واژه های تاب آوری و کنار آمدن را به جای هم به کار برده اند و آنها را معادل هم فرض کرده اند(داوی[26]، 2003)

علاوه بر داشتن یک سری از ویژگی ها، افراد تاب آور به عنوان کسانی توصیف می شوند که آموخته اند چگونه با استرس ها به روش کارآمدی روبه رو گردند(کومپاس[27]، 1998). با این وجود تاب آوری اشاره به پیامد سازگارانه در پاسخ به یک بحران یا استرس دارد، در حالی که کنار آمدن پاسخ روان شناختی یا رفتاری است که تاثیر روان شناختی، هیجانی و جسمانی رویدادهای استرس زا را کاهش می­دهد یا پیامدهای مثبت آن را افزایش می بخشد (اسنایدر و دیانوف[28]، 1994 به نقل از داوی، 2003).

تاب آوری در مقایسه با کنار آمدن سازه ای چند بعدی تر است، تلاش هایی که صرف مدیریت مطالبات موقعیت های استرس زا می شوند در اینجا مدنظر نیستند، بلکه پیامدهای موفقیت آمیز یا سازگاری جزء اصلی تاب آوری است(کلر[29]، 2003)

گور و اکن رود[30](1996) بیان کرده اند که کنار آمدن فرایند کوتاه مدتی است که ممکن است در ایجاد        تاب آوری نقش داشته باشد. برخلاف تاب آوری، کنار آمدن با پیامدهای مثبت در مواجهه با شرایط ناگوار اشاره نمی کند، بلکه نوعی کوشش رفتاری یا روانی برای مدیریت این شرایط ناگوار بدون توجه به پیامدهای آن است(داوی، 2003)

2-7 تاب­آوری به عنوان یک فرآیند سازگاری پویا

تاب آوری یک خصلت مادرزادی در فرد نیست، بلکه این توانایی در طی مراحل رشد از تعامل بین فرد و محیط اطرافش به او آموخته می شود. پس تاب­آوری به یک پروسه عملکرد پویا و همگرا بین فرد و محیط اطراف او تبدیل می شود. نتیجه اینکه تجارب فردی، شرایط محیطی و آثار تجارب مثبت و پایدار در پروسه یادگیری، توانایی گذر و تقابل با مسائل و غلبه بر استرس و بحران ها (رزیلنس شدن) شدیداً تاثیرگذار می باشد.

فردی که توان و تجربه برخورد با فشار روانی را دارد با این تجربه مثبت، نسبت به توانایی هایش آگاه و دارای اعتماد به نفس بیشتر می گردد و برای خود شرایطی را ایجاد می کند که در آینده در تقابل با استرس ها و در جواب به انتظارات و توقعات محیط از او، سربلند گردد.به این ترتیب فرد می تواند متنایب با شرایط، خود را با محیط وفق دهد و نقش فعالی در آن داشته باشد و ساختار درونی او محکم تر گردد.(میرمهدی، 1390)

هوش هیجانی بوسیله مایر و سالووی به این صورت تعریف شده است: «هوش هیجانی عبارتست از توانایی ادراک عواطف، جهت دستیابی به عواطفی سازنده که به کمک آن ها بتوان به ارزیابی افکار، فهم عواطف و دانش عاطفی خود پرداخت و با استفاده از آن بتوان موجبات پرورش احساسات و رشد هوش خود را فراهم ساخت. (مایر و سالووی، 1997). ویسینگر[142]، هوش هیجانی را هوش به کارگیری عاطفه و احساس در جهت هدایت رفتار، افکار، ارتباط موثر با همکاران، سرپرستان، مشتریان و استفاده از زمان در چگونگی انجام دادن کار برای ارتقاء  نتایج تعریف می کند (ویسینگر، 1998).

هوش هیجانی طبق نظر گاروی[143] (1997) شامل چندین توانایی است که عبارتند از: توانایی پیگیری و با انگیزه بودن، توانایی کنترل تکانه ها، توانایی کنترل هیجانات و همدلی کردن. بار – آن نیز معتقد است که هوش هیجانی مجموعه ای از توانایی ها و قابلیت ها و مهارت هایی است که فرد را برای سازگاری با محیط و کسب موفقیت در زندگی تجهیز می کند و صفت هیجانی در این نوع هوش رکن اساسی است که آن را از هوش شناختی متمایز می کند (بار- آن، 1999).

کارسو[144](2005) EI را به عنوان یک “لکه جوهر مفهومی” به تعداد کثیری از تفسیرهای همراه شده با هوش هیجانی اشاره می کند: اول، توسط بار – آن  توصیف شده است که تحت تأثیر علاقه اش به جنبه هایی از عملکرد است که با هوش همراه نشده اند؛ دوم، تفسیرگلمن که به EI از طریق الگو های صلاحیت اشاره شده است؛ سوم، که توسط مایر و سالووی ارائه شده است، که تحت تأثیر علاقه آن ها به رابطه بین شناخت و هیجان قرار گرفته است.

– هوش هیجانی یعنی توانائیهایی مانند اینکه فرد بتواند انگیزه ی خود را حفظ نماید و در مقابل ناملایمات پایداری کند، تکانش های خود را کنترل کند و کامیابی را به تعویق بیندازد. همچنین به این معنی است که فرد حالات روانی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر قدرت تفکر او را خدشه دار سازد، با دیگران همدلی کرده و امیدوار باشد [گلمن،1380].

– هوش هیجانی به منزله ی توانایی تشخیص، پردارش و مدیریت هیجانهای خود و دیگران تعریف شده است [مایر. کارسو[145]و سالوی 2000، به نقل از انجل برگ و اسجوبرگ، 2004].

-هوش هیجانی مفهومی چند عاملی از تواناییهای شخصی و اجتماعی است که به ما در برابر مطالبات روزمره کمک می کند. [سیاروچی و همکاران، 2001] تواناییهای هیجانی شخصی و اجتماعی کلیدی که ساختار عاملی هوش هیجانی را تشکیل می دهند به شرح زیر بیان می دارند:

  • خود توجهی [146]:توانایی ادراک و ارزیابی دقیق خود
  • خود آگاهی هیجانی [147]: توانایی آگاهی و فهم و هیجانات خود
  • جرات مند ی[148]: توانایی بیان سازنده ی هیجانات
  • تحمل استرس[149] : توانایی مدیریت موثر  هیجانات
  • کنترل تکانه: توانایی کنترل هیجانات
  • واقعیت آزمایی: توانایی رواسازی عینی احساسات و افکار
  • انعطاف پذیری: توانایی سازش یافتگی با افکار و احساسات در موقعیت های جدید
  • حل مسأله: توانایی حل مشکلات شخصی و بین شخصی
  • همدلی: توانایی آگاهی و فهم هیجانات دیگران
  • روابط بین فردی: توانایی برقرار کردن روابط بهینه با دیگران

به اعتقاد آنها، علاوه بر این ده مولفه ی کلیدی هوش هیجانی، مدل بار- اُن پنج عامل دیگر را به عنوان تسهیل کنندگان رفتار  هوشمندانه اجتماعی و هیجانی در بر می گیرد که عبارت اند از:

  • خوش بینی: توانایی مثبت اندیشی و نگاه به نیمه ی روشن زندگی
  • خود شکوفایی: توانایی و مدیریت رسیدن به اهداف و توانائیهای بالقوه
  • شادکامی [150]: توانایی احساس سرخوشی با خود. دیگران و به طور کلی زندگی
  • استقلال: توانایی رها شدگی از وابستگی هیجانی به دیگران و اتکا به خود
  • مسولیت پذیری اجتماعی: توانایی شناسایی خود به منزله ی قسمتی از گروه اجتماعی خود و مسولیت در قبال آن.

 

2-32 رویکردهای موجود در باب هوش هیجانی

در حال حاضر دو رویکرد[151] عمده در خصوص هوش هیجانی مطرح شده و تعاریف و مدل های هوش هیجانی در حوزه ی این دو رویکرد گنجانده شده اند:

الف) رویکرد توانایی[152]، که مبتنی بر مهارت هایی است که هوش هیجانی را به مثابه ی یک هوش مبتنی بر هیجان در نظر می گیرد.

ب) رویکرد مختلط[153]، که بر توانایی و سایر ویژگی ها مانند انگیزش و حالت های هشیاری مبتنی است و هوش هیجانی را با سایر مهارت ها و  ویژگی ها مانند به زیستی و سلامت، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب می کند.

ابداع مفهوم «هوش هیجانی» اولیه از طرف سالووی و مایر در اوایل دهه 1990 در یک مقاله ی نظری صورت گرفت. آن ها در 1997 در آخرین تعریف خود از عبارت مذکور، چهار مؤلفه ی اساسی پایه را برای آن (هوش هیجانی) ذکر کردند که عبارتند از:

الف) ادراک، ارزیابی و ابراز هیجان.

ب) تسهیل هیجانی تفکر.

ج) فهم و تحلیل هیجان ها و به کارگیری آگاهی هیجانی.

د) تنظیم واکنشی هیجان به منظور ارتقای رشد هیجانی و عقلانی.

بنابراین تعریف، می توان کفایت های اساسی درگیر در هوش هیجانی را شامل ادراک هیجان در خود و دیگران، فهم این هیجان ها و اداره ی هیجان ذکر کرد (سالووی و دیگران، 2000). از آن جایی که فرض می شود این توانایی ها نیمه مستقل باشند، احتمال دارد الگوهای هوش هیجانی بین افراد متغیر باشد؛ یعنی ممکن است یک فرد در یک موضوع توانایی بالا و در دیگری توانایی کم تری داشته باشد؛ در حالی که فرد دیگری الگوی متضادی را نشان دهد (آوریل[154]، 2000). در پی عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن نیز به طور اساسی تغییر یافت. این تغییر مفهومی موجب شد که توانایی فهم و پردازش هیجانی با برخی از ویژگی های دیگر ترکیب شود و یک روی کرد جدید در حوزه ی هوش هیجانی، به نام رویکرد مختلط، به وجود آید. بنابراین، در راستای همین رویکرد بود که گلمن هوش هیجانی را واجد پنج حوزه ی اصلی شامل: “آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجان ها، خودانگیزی، شناسایی هیجان ها در دیگران و اداره ی روابط” دانست (گلمن، 2000). با این تغییر مختصر، توجه مؤلفان در تعریف هوش هیجانی به سوی مفهوم انگیزش (خودانگیزی) و روابط اجتماعی، (اداره ی روابط) تغییر جهت یافت. در قالب همین رویکرد مختلط، یک مدل متفاوت دیگر در 1997 به دست بار – آن ایجاد شد که هوش هیجانی را به صورت “مجموعه ای از توانایی ها، کفایت ها و مهارت های غیرشناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با مقتضیات و فشارهای محیطی تحت تأثیر قرار می دهد” تعریف کرد (بار – آن، 2001).

نکته ی اساسی در تعریف و مدل سازی هوش هیجانی این است که این ترکیب، مفهومی جدید و چالش برانگیز بوده است و طبیعی است که نمی توان بین محققان توافق یا همگرایی زیادی را انتظار داشت. با وجود این، می توان از طریق نظری به یک پارچه سازی و همگونی رویکردهای مختلف تحت عنوان هوش هیجانی مبادرت کرد؛ بدین معنی که از یک سو، رویکرد هوش هیجانی به عنوان یک هوش، مجموعه ای از استعدادهای هیجانی را در نظر می گیرد و در نتیجه می تواند معادلی برای (IQ) به حساب آید؛ از سوی دیگر، رویکرد هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از کفایت های اکتسابی، بررسی چگونگی سازگاری شخص با محیطش را که می تواند سنجش از پیامد (نتیجه) به حساب آید، امکان پذیر می سازد. فهرست اختصاصی ویژگی های تعریف کننده ی هوش هیجانی در هر یک از مدل های سه گانه، در جدول شماره ی 2-2- ذکر شده است.