تحقیق رایگان درباره سلسله مراتب، رفتار انسان، استفاده از زور، پناهندگان

است:
يعني فقدان امنيت در هر بعد از ابعاد متصوره آن به کل امنيت صدمه مي زند.
6- محدود بودن امنيت به عدالت که مقدم بر همه امور است:
در اسلام اين محدوده شامل احکام الهي، رعايت قسط و عدل مسوليت تقابل حاکم و ملت، انصاف و مانند اينها است.
7- امنيت پديده ادراکي و احساس است:
در شناخت آن بايد به ناامني توجه کرد ادراک عمدتا? خصلت نظـري و ذهني دارد جنبه حسي و عينيتر ادراک همان احساس امنيت است.
در افراد مختلف بطور طبيعي احساس ها متنوع است و به لحاظ اين که در انواع روابط اجتماعي تا چه اندازه متنبع يا متضرر ميشوند، بي احساس طيفي از احساس ناامني شديد (متضررترين افراد) تا احساس امنيت زياد (متنبع ترين افراد) را تشکيل مي دهند.
*افت هاي مرتب بر امنيت:
1: بي نظمي تجاوز و تعارض و ظلم در جامعه
2: تبعيض يا بي عدالتي
3: تهديد کننده امنيت اجتماعي:
مفهومي قرار ميدهيم به عناصري مثل موارد زير مواجه ميگرديم:
الف: آدمکشي نباشد.
ب: مال کسي به غصب گرفته نشود.
ج: به ناموس و حيثيت کسي تجاوز نگردد.
د: حقوق و آزادي هاي افراد مصون بماند.
ه: دزدي نشود…..(جامي،1378: ص25).
امنيت از حيث نگرش فرد به خود و جامعه به دو قسمت امنيت ذهني و عيني قابل تقسيم بندي است:
امنيت ذهني عبارت است از اينکه اشخاص در ارائه افکار و انديشه هاي خود احساس امنيت نمايند. به عنوان مثال خودسانسوري ناشي از يک نوع ناامني ذهني مي باشد.
امنيت عيني اين است که افراد در جان و مال خود از امنيت برخوردار باشند. بنابراين احتمال هر نوع آسيب ديدگان جاني و مالي يک نوع عدم امنيت است.
براساس تمايز بين مرز احساس و واقعيت ميتوان احساس امنيت را از امنيت واقعي تفکيک کرد. گاهي ممکن است ناامنيت هايي در جامعه وجود داشته باشد ولي مردم احساس امنيت کنند، زماني نيز موارد و مصاديق ايجاد ناامني کم است اما مردم احساس ناامني مي کنند (عيوضي،1382: ص25).
چهار حالت امنيت در جامعه عبارت است از:
1: امنيت وجود دارد و احساس امنيت نيز وجود دارد.
2: امنيت وجود ندارد، احساس امنيت نيز وجود ندارد.
3: امنيت از نظر پليس و معيارها و شاخص هاي ان وجود دارد اما مردم احساس امنيت نمي کنند.
4: امنيت از نظر پليس و معيارها و شاخص هاي آن وجود ندارد اما مردم احساس امنيت مي کنند (موذن جامي،1378: ص125).
2-3-3-1جايگاه مفهومي احساس امنيت
تمام مؤلفه هاي امنيت اجتماعي قابل سنجش از طريق مراجعه به ذهنيت و آراء عمومي است. علاوه بر آن در ساير ابعاد امنيت مثل امنيت سرزميني (دفاعي يا نظامي) هم برخي جهات قابل سنجش از طريق اخذ نظرات و سنجش احساسات شهروندان مي باشد. شاخص ها و مؤلفه هاي احساس امنيت نيز بايستي در چهارچوب مفهوم اشاره شده تدوين، ارائه و مورد سنجش قرار گيرد (عربي،1386: ص26).

نمودار2-1 حوزه سنجش احساس امنيت شهروندان

1- ابعاد احساس امنيت
احساس امنيت براساس ملاحظات نظري به وسيله مقولات زير سنجش و اندازه گيري قرار مي گيرد:
1: احساس امنيت جاني
2: احساس امنيت جمعي
3: احساس امنيت مالي
4: احساس امنيت فکري (الياسي،1379: ص54).

2- احساس امنيت و رابطه آن با تعامل مردم و پليس
از آنجايي که نيروي انتظامي يکي از مهمترين سازمان ها و تشکيلاتي است که برقراري امنيت را به عهده دارد، عملکرد اين نهاد ميتواند زمينه ساز ايجاد حس امنيت يا برعکس حس ناامني باشد. بنابراين عملکرد مثبت آن علاوه براينکه در ايجاد امنيت در اذهان مؤثر است، همچنين بر نحوه تفکر و قضاوت مردم نسبت به پليس بي تأثير نخواهد بود. و اين قضاوت مي تواند در صورت مثبت بودن منجر به تعامل مطلوب مردم با پليس در انجام وظايفي که برعهده دارد شود.
ايجاد احساس امنيت و باورهاي عمومي به وجود امنيت يک مرحله بالاتر از خود امنيت است. ناجا با ايفاي صحيح وظايف خود و با استقرار حفظ و ثبات امنيت در دراز مدت و تبيين مستمر موفقيت هايش مي تواند پيشينه ايجاد چنين باوري باشد و از همه مهمتر اولين مؤلفه ايجاد باور به امنيت در ذهن مردم بازسازي اطمينان و اعتماد مردم بر ناجا است.
اگر احساس اعتماد به ناجا دچار تزلزول شود احساس عدم امنيت پديد مي آيد که به نوبه خود بستري براي تزلزول امنيت در عينيت جامعه است.
ناامن سازي محيط جرم در جهت ايجاد امنيت، يکي از مهمترين راهکارهايي ايجاد امنيت در ذهنيت و عينيت جامعه است.
ناامن سازي محيط جرم اگرچه منحصر به ناجا نبوده بلکه يک وظيفه بين سازماني و به عهده قواي سه گانه است اما مهمترين سازمان براي تحقق اين مهم است. ناامن سازي بايد مناسب با محيط هاي گوناگون جرم و با راهکارهاي متناسب با آنها صورت مي پذيرد.
2-3-4 ديدگاه و نظريه هاي امنيت
2-3-4-1 جايگاه امنيت در سلسله مراتب نيازهاي مازلو
ابراهام مازلو در هرم سلسله مراتب نيازها، اولين نياز انسان را نيازهاي فيزيولوژيايي از قبيل گرسنگي، تشنگي و امثال آن قرار داده است. پس از آن، يعني در دومين سطح از اين سلسله مراتب، نيازهاي ايمني شامل احساس امنيت کردن و دور از خطر بودن را قرار داده است. در اين سلسله مراتب نيازها، از نيازهاي اساسي و زيستي آغاز مي شود و سپس در سطوح بالاتر به نيازهاي پيچيده رواني مي رسد و در نهايت به خود شکوفايي و تعالي منتهي مي شود. به نظر مازلو تنها پس از برآورده شدن نيازهاي اوليه، نيازهاي بعدي نقش مهمي بر عهده مي گيرند. نيازهاي هر سطح معين بايد دست کم تا حدودي ارضاء شوند تا نيازهاي بعدي بتوا
نند به صورت عوامل تعيين کننده رفتار انسان در آيند.
وقتي نيازهاي سطح پايين تر که در هرم سلسله مراتب نيازهاي مازلو، نيازهاي فيزيولوژيايي از قبيل گرسنگي، تشنگي و امثال ان قرار دارد، برآورده نشده و دستيابي فرد به غذا و آب مشکل باشد، تلاش براي ارضاي آن نيازها بر اعمال فرد مسلط خواهد شد و انگيزه هاي سطح بالاتر اهميت چنداني نخواهد داشت. زماني که نيازهاي اساسي ارضاء شوند، آن وقت آدمي مي تواند وقت و نيروي خود را صرف علايق ذوقي و فکري کند.
کوشش هاي علمي و هنري در افرادي که بايد براي غذا، مسکن و ايمني مبارزه و تلاش کنند کمتر شکوفا مي شود.
هر چند در هرم سلسله مراتب نيازهاي مازلو، اولين نياز انسان نيازهاي فيزيولوژيايي منظور شده است، ولي بايد توجه کرد که حتي برآورده کردن نيازهاي اساسي نيز در سايه امنيت امکان پذير است. اساسا? انسان مايل است نيازهاي اساسي خود را در سايه امنيت ارضاء کند. شايد به همين دليل است که انسان ها از همان ابتدا شروع به ساخت مسکن کرده اند. البته اين نياز به امنيت در جانوران هم وجود دارد و شايد به همين دليل است که جانوران هم از ابتدا شروع به ساخت لانه کرده اند. لذا بايد پذيرفت که فاصله بين نيازهاي اوليه با احساس امنيت زياد نيست و شايد بتوان گفت به محض برآورده شدن نياز اساسي و فيزيولوژيايي، نياز به امنيت سر بر مي آورد چرا که رفع اين نيازها در سايه امنيت و آرامش مطلوب است.
به هر حال در زماني که انسان گرسنه است رفتار و اعمال او تحت تأثير اين نياز اوست. در اين مرحله تمام تلاش او براي رفع نياز او به غذا به کار گرفته مي شود. در اين مرحله نياز به امنيت تعيين کننده نوع رفتار و تلاش فرد نخواهد بود بلکه بر عکس، ممکن است نيازهاي اوليه فرد موجب شود تا به خاطر برآورده شدن نيازهاي اساسي و اوليه، امنيت خود و يا ديگران را به خطر بيندازد. البته به محض تأمين نيازهاي اوليه بلافاصله انسان نيازمند امنيت و آرامش مي شود. بديهي است آنچه دومين نياز انسان است احساس امنيت و در امان بودن است نه امنيتي که در واقعيت وجود دارد؛ زيرا آنچه بر تفکر، اعمال و رفتار افراد اثر مي گذارد، آن چيزي است که احساس مي کنند نه آنچه که در واقعيت وجود دارد. نياز به امنيت نيز رفتار انسان ها و حتي جانوران را تحت تأثير قرار مي دهد. تلاش براي خانه ساختن يکي از اين رفتارهاست.
مکاتب نظري امنيت اجتماعي مقوله اي است که افراد و دولت به همراه يکديگر در تأمين آن سهم و شريک هستند. در حال حاضر با توجه به کاهش کنترل حکومتها بر جوامع خود، افزايش مهاجرت و جريان حکومت پناهندگان، بررسي روابط دولت و مردم امري اجتناب ناپذير است. در ادبيات نظري پيرامون امنيت دو ديدگاه کلان (نبود تهديد) و (کسب فرصتها) طرح گرديده است (مک کين لاين/ليتل،1380: ص29).
در واقع، امنيت در دولت طيف (نفي خطرات) و (دريافت منافع) معنا شده است به طوري که در صورت وجود دو شرط کلي ميتوان تحقق امنيت را ادعا نمود. اول آن که خطر و تهديدي وجود نداشته باشد و در حالت بعدي زماني که امکان کسب منافع و دستيابي به اهداف فراهم باشد. بر اين اساس، به حسب آن که (مفعول) امنيت چه باشد، فردي، گروهي، محلي، ملي، منطقه اي، و يا جهاني، وقتي خطري متوجه امنيت نباشد يا شرايط دريافت منافع آن مهيا باشد ميتوان از امنيت فردي، گروهي، امنيت محلي، ملي، امنيت منطقه اي يا جهاني صحبت نمود. بنابراين براي درک مفهوم امنيت اجتماعي لازم است به (مفعول) آن يعني (اجتماع) نظر کنيم.
دورکيم در تعريف جامعه ميگويد: جامعه عبارت از افرادي که گرد هم جمع آمده اند و مناسبات و روابطي در ميان آنها به وجود امده اين روابط به وسيله مقررات، موسسات يا نهادهاي اجتماعي مستحکم شده براي اين مناسبات و حفظ روابط ضمانت اجرايي وجود دارد (الياسي،1379: ص25).
بر اين اساس، وقتي همبستگي اجتماعي از خطرات و تهديدات در امان بماند و شرايط دريافت و امتيازات بر اين مهيا باشد، امنيت اجتماعي وجود دارد. (مارکس) جامعه را مرکب از حاصل جمع روابط متقابلي مي داند که افراد در درون آنها قرار دارند، از نظر او روابط معيني جنبه بنيادي دارند و همينها مبناي تميزگذاري شکلهاي متفاوت جامعه را فراهم مي سازد اساسي ترين روابط اجتماعي روابط توليدي اند.
همان روابط اجتماعي که در درون خود توليد زندگي مادي ايجاد مي کردند.
بر مبناي مارکس وقتي نيروهاي توليدي از خطرات و آسيب ها مصون بمانند، امنيت اجتماعي تحقق يافته است. (الياسي،1379: ص25).
بنابراين، وقتي خرده سيستم ها به ايفاي نقش هاي خويش پرداخته و آسيبي متوجه آنها نباشد يا همچنين امکان کسب فرصتها براي انسجام خرده سيستم ها فراهم باشد، امنيت اجتماعي برقرار شده است. (منيژه نويدنيا،1384: ص 38).
در مکاتب سنتي، مکاتبي چون ايده الييست ها و رئاليست ها با وجود متفاوت بودن قدرت دولتها در هر حال، مبناي اصلي مباحث خود را ملاحظات امنيتي دانسته و تهديدات را منحصرا تهديدات نظامي و خارجي بر مي شمردند و به همين دليل به ائتلاف و اتحاديه هاي بين المللي روي آورده و در نگرشهاي خود تنها مرجع امنيتي را دولت قلمداد مي کردند. انديشه هاي مربوط به اين مکتب با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق و گسترش بحثهاي نوين در عرصه ارتباطات و انفجار اطلاعات، بار معنايي و مفهومي جديد را براي امنيت به ارمغان آورد.
مکاتب جديد که در ميان آنها کپنهاک و انتقادي از ايده هايي نو برخوردار بودند و به مقوله امنيت صرفا از يک جنبه نمي نگريستند.
توماس هابز با برقراري نظم در جام
عه تکيه بر قدرت را پيشنهاد ميکند و ميگويد دولت با تکيه بر قدرت و نيروي خود با حمايت از ضعفا و مهارگذاردن بر عملکرد اقويا تعادلي به وجود مي آورد.
رادينگتون ميگويد پليس زماني ميتواند نظم را به وجود بياورد که از نظر قانوني با استفاده از زور به هنگام ضرورت قادر باشد ديگران را وادار به پذيرش نظم نمايد و اين امر بستگي کامل به تحقيق صلاحيت پليس در اين خصوص دارد. چنانچه صلاحيت مورد ترديد واقع شود پليس توان خود را به سرعت از دست خواهد داد، بنابراين اگر صلاحيت و مشروعيت پليس مورد قبول قرار گيرد اغتشاشات بالفعل و بالقوه به حداقل خواهد رسيد (منيژه نويدنيا،1384: ص46).
در يکي از کاملترين تلاش ها جهت تحليل اين مفهوم ارنولد و لفرز، امنيت را يک (نشان و سمبل مبهم) توصيف نموده و به وجود پتانسيل ابهام و استفاده سياستمداران از آن اشاره دارد.
2-3-4-2 امنيت از ديدگاه لاروني مارتين عبارت است: “تضمين رفاه آتي”
جعفري الکساندر موسس کارکرد گرايي جديد يکي از مهمترين اصول و ويژگيهاي کاردگراي جديد طرح جامه شناسي چند بعدي است که براساس اين طرز تلقي، الکساندر و همکارانش سعي دارند تا ميان نظم (فردي و جمعي) و عمل (مادي و ايده الي) به تلفيق جديدي دست يابند.
رابطه عناصر فوق توسط الکساندر تحت عنوان (مدل انسجام) طراحي شده است. از نظر او در جامعه به لحاظ نظري و عملي دو مشکل عمده وجود دارد. مشکل اول نظم است که در دو سطح کلان (جمعي) و خرد (فردي) ادامه دارد. مشکل دوم کنش است، کنش از نظر الکساندر در استمرار مادي-ذهني است. کنش از حالت مادي و ابزاري تا ايده الي استمرار دارد. الکساندر اين دو روند (نظم کنش) را در يک برخورد قرار داده است و رابطه فوق را يافته است. (ارمکي،1376: ص107).
در رابطه بين عوامل فوق چهار طرف وجود دارد. در طرف اول که از رابطه نظم جمعي و کنش ابزاري تشکيل شده است، ساختهاي مادي قابل بررسي مي باشند. در اين حوزه آزادي فردي وجود ندارد در طرف دوم که از برخورد نظم جمعي و عمل ايده ال ايجاد مي گردد. در طرف سوم که از رابطه بين عمل مادي و نظم فردي حاصل مي شود همين عقلاني قابل پيگيري است و در طرف چهارم که از رابطه بين عمل ايدهالي و نظم فردي است کارگزاري ارادي را مي توان تصور نمود (منيژه نويدنيا،1384: ص26).
آنچه در اين ديدگاه به نظر الکساندر مطلوب است، بررسي و تحليل “نحوه اجتماعي شدن فرد” در جامعه منتج از نيروي جمعي با رفتارهاي ارادي است. اين طرز تلقي نقد کننده ديدگاهي است که عمل فردي را مطلقا? آزاد يا ناشي از جبر مي داند. در اين طرز تلقي الکساندر در پي طرح ديدگاه ترکيبي از فرد و جامعه، نظم فردي و جمعي، عمل مادي و غير مادي، و تحليل عقلاني و تفسيري در اثر پيوند ميان انديشه هاي (گافنگل، ميد، شولتز، وبر، مارکس) و ديگر صاحب نظران مي باشد.
براساس نظر “رب” و “سلزنيک” مسئله اجتماعي ناشي از روابط انساني است که جامعه را به طور جدي تهديد مي کند و با تحقق خود، مانع خواسته هاي گروه کثيري از مردم مي گردد (کي نيا،1374: ص52).
به تعبير “جانسون” اگر سلامت جامعه را در اصطلاح تعادل اجتماعي بدانيم، مشکل اجتماعي ناشي از عدم تعادل در ساختمان جامعه است. پس در بحث مشکلات اجتماعي بايد به ريشه يابي آن در عدم تعادل در ساختمان جامعه تأکيد نمود.
“مرتون” معتقد است که يک مشکل اجتماعي که شامل اختلافي ميان معيارهاي اجتماعي و فعاليت اجتماعي است، غيرقابل قضاوت شده است.
“باري بوزان” امنيت اجتماعي را به حفظ مجموعه

دیدگاهتان را بنویسید