تحقیق رایگان درمورد ناسیونالیسم مدنی

دانلود پایان نامه

کسب کرده است؛ اما این استدلال ها شاید در طول نظم جهانی قرن نوزدهم یعنی زمانی که حاکمیت، اغلب توسط پادشاهان مورد استناد شدید و آزمندانه بود و تعاملات فرا ملی محدود بودند و نظام دولت ها همچون نوعی نظام بی نظمی بین المللی مطرح بود صدق می کرد، وفاداری در میان دولت ها فقط یک امر موقت و فرصت طلبانه بود، بنابر این ظاهراً امروزه وفاداری های مضاعف امری خوش خیم است که شاید بتواند در آینده امری خطرناک باشد.
دموکراسی های مدرن و امروزی دقیقاً بر عکس عمل می کنند و حتی تا حدود زیادی وفاداری های رقیب را تشویق می کنند و ارتباط های رقیب را یعنی ارتباط های متضاد را در جامعه ی مدنی، (وفاداری نسبت به خانواده، شغل، جامعه ی محلی، تمایلات مذهبی، تیم های ورزشی و وفاداری به سازمان های غیر دولتی و همچنین پیشبرد آرمان های سیاسی و غیر سیاسی و مواردی نظیر این ها القا می کنند.
امروزه شهروندان جامعه ی جهانی وفادار بودن به دو دولت را، معادل دو همسری نمی بینند و تضادی بین دو تابعیتی با وفاداری به دولت ها و ملت ها دیده نمی شود.
________________________________________________
21) David A. Martin, New Rules on Dual Nationality for a Democratizing Globe; Between Rejection and Embrace, 14 Georgetown. Immigration. L. J. 1 (1999).
هم چنین شهروندان با دو تابعیت، نوعاً احساس پیوند قوی با هر دو ملت و کشوری دارند که تابعیت آن را دارند بدون آنکه احساس تعهدی داشته باشند برای آنکه باید حتماً سازش کنند یا وفاداریشان را نسبت به هر یک از دو کشوری که تابعیت شان را دارند کنار بگذارند. در اکثر موارد برای بیشتر افراد چنین ذهنیت و قضاوتی پذیرفتنی است، این روزها کشورها با روند رو به رشدی سیاست ها و اهداف هماهنگ و مشترکی را که خودش باعث پذیرش فزاینده ی اصول دموکراتیک و حقوق بشر بین المللی شناخته شده در سطح بین المللی است و هم چنین بعضی از انواع مدل اقتصاد بازار در جامعه ی جهانی را در پیش می گیرند. به علاوه جنگ میان دولت و ملت ها که زمانی محک نهایی برای اثبات وفاداری شهروندان نسبت به دولت هایشان بود امروزه به حد زیادی نادر و کم یاب شده و دلیلش تا حدی به توسعه ی نهادهای بین المللی بر می گردد که برای ما نوعی تحول در وفاداری ها ایجاد کرده اند که در قرن های گذشته نسبت به پادشاهان و دولت ها بوده و امروزه وفا داری شهر وندان در جامعه ی جهانی بیشتر احساس می شود، هم چنین در جهان امروز نه تنها احتمال درگیری های مسلحانه بین دولت ها بسیارکمتر شده بلکه تا جایی که به بحث سیاست گذاری و تصمیم گیری در سطح فرا ملی و بین المللی ارتباط دارد، بیشتر درون دولت ها رخ می دهد؛ به علاوه امروزه انحصاری بودن مفهوم وفاداریِ سیاسی به شکل گسترده ای مشکل ساز می شود.
این بدان معنی نیست که وفاداری نسبت به یک ملت اهمیت ندارد، بلکه در جهانی که به سرعت به سمت دموکراسی پیش می رود بر عکس آن صادق است، تا حدی که سطوحی از تعهد در قبال زندگی مشترک در یک کشور اجتناب نا پذیر است برای آنکه جوامع سیاسی دموکراتیک بتوانند به درستی به ساز وکارشان عمل کنند. وفاداری ملی می تواند کمک کند به مشارکت بیشتر مردم در سیاست کشورهایی که دموکراتیک هستند و به سطح مشخصی از مشارکت مردم نیازمند است و همچنین مشارکت مردم در سیاست اقدامی سالم به مفهوم وفاداری ملی است که کمک می کند به فرونشاندن تمایلات تجزیه طلبانه و یا مخالفت های خشونت آمیز علیه دولت مرکزی که البته ممکن است در هر کجا اتفاق بیفتد؛ زمانی که یک گروه و یا دسته ای در خصوص برخی از موضوعات سیاسی و اجتماعی که عمیقاً مورد توجه مردم است صدایشان به جایی نرسد. به علاوه اگر بخواهیم از دید ناسیونالیسم مدنیِ توسعه یافته بحث کنیم می توانیم بگوییم که ناسیونالیسم مدنی توسعه یافته همیشه قوی ترین صدای قومیت گرایی ملی در برابر جدایی طلبی و تجزیه طلبی است می توانیم بگوییم هرگونه کم ارزش کردن مفهوم شهروندی از این جهت باعث تضعیف پایه های انسجام مدنی و ملی می شود که می تواند نگرانی مشروع برای هر دولتی باشد. اما سطح لازم و معقولی که برای وفاداری یا تعهد در قبال یک جامعه ی دموکراتیکی که عضوی از جهان مدرن توسعه یافته است،احتمالاً ایرادی ندارد که یک نفر دارای دو تابعیت و دو ملیت باشد.
قسمت دوم) رای دادن
بعضی اوقات اعتراض عملی به تابعیت مضاعف، می تواند بر تاثیری که وضعیت تابعیت مضاعف بر سیاست های دموکراتیک جامعه دارد تمرکز کند. شهروندانی که دارای تابعیت مضاعف هستند همیشه یک انتخاب دارند، که سایر شهروندانی که تابعیت مضاعف ندارند دارای آن انتخاب ها نیستند به علت اینکه شهروندانی که دارای تابعیت مضاعف هستند کشور دیگری را نیز دارند که در صورت لزوم بتوانند به آن مهاجرت کنند و آن در صورتی است که شرایط، در کشور اول به سمت بدی پیش رود. نگرانی این است که این انتخاب و راه چاره (خروج از کشور) که پیش روی افراد با تابعیت مضاعف گذاشته شده، ممکن است باعث شود که احساس مسئولیت و تکلیف، اعمال وظایف و تکالیف شهروندی کمتر رشد کند به ویژه اینکه ممکن است باعث شود شهروندان دارای تابعیت مضاعف در آن جامعه تمایل و گرایش به سیاست های تند و افراطی پیدا کنند، چرا که شهروندان با تابعیت مضاعف می دانند که لزوماً مجبور نیستند تحت هر شرایطی در آن کشور زندگی کنند.
اگرچه می توانیم بگوییم که به هر حال این نوع ملاحظه هم تا حدودی جای نگرانی دارد اما مطمئناً گزافه گویی و اغراق است، اگر تاثیر تابعیت مضاعف را تا آن حد وخیم بدانیم. به هر حال می توان به جای وضع کردن چنین ممنوعیت عمومی بر اصل تابعیت مضاعف، با اقدامات بسیار ملایم تری، تاثیرات منفی تابعیت مضاعف را کنترل کرد وکاهش داد. همانطور که مطالعه و بررسی برنامه های کارگران مهمان تا کنون نشان داده است درصد زیادی از مهاجران در محل مهاجرت خودشان اقامت خواهند کرد؛ علی رغم اینکه در ابتدای کار اعلام می کنند که فقط به منظور کار آن هم برای چند سال به کشور جدید آمده اند و در آینده باز خواهند گشت.
بدون شک این وضعیت برای کسانی که به واسطه ی تصمیم عامدانه شان تابعیت مضاعف را کسب کرده اند، نسبت به کسانی که فقط مدت زیادی مقیم آن کشور بوده اند بدون اینکه در وضعیت تابعیتشان تغییری ایجاد شود قوی تر هم هست و آنهایی که تابعیت مضاعف را از طریق تولد در کشوری که والدینشان به آن کشور مهاجرت کرده اند به دست آورده اند در صورتی که بخواهند مجدد به جامعه ای که اصلاً آن جامعه را نمی شناسند مهاجرت کنند مشخصاً با موانع آشکار و جدی تری روبرو خواهند بود. به عبارتی: انتخاب خروج از کشور دوم آن گونه که الگوهای اقتصاد دانان فرض می کنند، انتخاب آزادانه و راحتی هم نیست. اصولاً تمایل به ماندن و عادت به محیط به خاطر طبیعت بشری، معمولاً افراد را در محلی که اقامت طولانی مدت دارند ریشه دار می کند و به این خاطر، بخش عمده ای از دیدگاه رایج در خصوص داشتن انتخاب خروج برای افراد با تابعیت مضاعف در صورتی که شرایط در کشور دوم وخیم شود را می توانیم با مراجعه و توجه به رویه هایی که آن را تشویق می کنند یا قوانینی که هر چند به صورت ضمنی الزام می کنند بر تمرکز بر مشارکت سیاسی افراد دارای تابعیت چندگانه در کشور محل اقامتشان بدست بیاوریم. اما اکثریت مردم در چنین شرایطی که در سرزمینی اقامت بلند مدت داشته اند علی رغم تبعات و نتیجه رای خودشان مجبورند هم چنان آن پیامدها را قبول و در همان محیط زندگی کنند.
به نحو مشابهی ملاحظاتی درمورد افراد با تابعیت مضاعف وجود دارد که این شهروندان دو تابعیتی زمانی که وارد حوزه ی رأی گیری در کشوری که ساکن هستند می شوند عروسک ها و دست نشانده ی دولت دور دست هستند که این هم بیش از حد اغراق آمیز است. به نظر می رسد دستورات صادر شده از سوی رهبران دولتی بر حول محور چنین ایده ای، بیشتر باعث دوری از این تصمیمات می شود تا اطاعت. به ویژه رای دهندگان مقیم که در زمان انتخابات ساکن یک کشور دور دست هستند، اگر هم شواهد دقیق و علمی در دست باشد، از نظر تحقیقی اطلاعی از آن در دست نیست که نشان دهنده ی حمایت دولتی دوردست از روند وگرایش های رای دهی اتباعش از خارج از کشورش باشد. اما حتی اگر فردی نفوذی بر رای اتباع تحت نفوذش درکشورهای دور دستش داشته باشد در این صورت باز هم ممنوعیت تابعیت مضاعف به عنوان مانعی برای جلوگیری از چنین رخدادی به سختی می تواند عمل کند. شهروندان حق دارند که ذهنیت خود را در خصوص بهترین سیاست هایی که به نفع جامعه است سوق دهند. اینکه آیا گاهی قضاوت آنها با استدلال ها و درخواست ها و یا کلماتی که اصلاح شده از طریق دستورات رهبران خارجی تصادم پیدا می کند، به نظر نمی رسد که انتخاب آن رای دهندگانی که دارای تابعیت مضاعف هستند را نامشروع کند و دقیقاً به همین دلیل هیچ نسخه ی رسمی از منافع ملی دولتی که رای گیری را برگزار می کند در دست نیست. مطمئناً ما نیز به رهبرانی که در حال حاضر سر کار هستند، اجازه نخواهیم داد چنین منافعی را تحریف کنند و به کسی که رای وی نشان دهنده ی قضاوت متفاوتی نسبت به آن منافع تحریف شده از سوی دولت حاکم باشد بر چسب خائن بزنند یعنی منافع تحریف شده در خصوص بهترین سیاستهایی که باید آن کشور دنبال کند.

شهروندانی که در طول عمرشان تک تابعیتی بوده اند می توانند پیوندی را خواه از طریق تکالیف کاری یا از طریق دیدارهای گردشگری و توریستی ، یا از طریق دلبستگی به ادبیات کشوری دیگر یا غذاهای کشور دیگر یا تبعیت از مذهب یا فلسفه سکولارش، با کشوری دیگر بر قرار کنند. حتی برای شهروندان تک تابعیتی نیز چنین پیوندهای عاطفی و فرهنگی ممکن است وجود داشته باشد و یک چنین تاثیر و تمایلاتی می تواند آنها را آماده و مستعد پذیرش استدلال هایی کند که مقامات عمومی آن کشور دور دست ارائه می کند و چنین شهروندان تک تابعیتی را در هنگام رای دادن در انتخابهای سیاسی کشور خودشان هدایت کند و در چنین وضعیتی ممنوع الرأی کردن چنین شهروندان تک تابعیتی که متاثر از رهبران یا فرهنگ یا قوانین کشورهای دیگر هستند را نمی بینیم. شاید درست است بگوئیم افرادی که یک بار تابعیت کشور دیگری را به دست آورده باشند بیشتر مظنون ومستعد چنین تاثیر پذیری هستند اما اگر چنین باشد لزوم ترک تابعیت رسمی آن کشور اول در زمانی که بخواهد کسب تابعیت جدید صورت گیرد باز غیر محتمل است که چنین تمایلاتی را بتواند از بین ببرد. چنانچه کشوری مصّر باشد هر گونه هم دلی را از بین رای دهندگان حوزه سیاسی اش برای سیاست هایی که کشوری دیگر از آن سیاست حمایت می شود پیشگیری کند در آن صورت باز هم ممنوع کردن تابعیت مضاعف اقدام چندان موجهی به نظر نمی رسد. دولت باید به جای اعمال سیاست های سختی که در این زمینه ها بیان کردیم با قدرت بیشتری از سفرها، ارتباط ها و تجارت های بین المللی و آموزشهای بین المللی خارج از کشور و همچنین مهاجرت جلوگیری نماید،حتی سخت گیر تر از چیزی که هم اکنون کشور ها در صدد هستند تا به شهروندانشان تحمیل کنند. کوتاه می توان گفت قطعاً ارتباط بین ملیتها در جهان مدرن چنین تاثیر و تاثرات و پیوندهایی را برقرار خواهد کرد. حتی بخشی از این تاثیر و تاثرات را در تمایلات مشارکت سیاسی افراد در هنگام رای دادنشان صرف نظراز سیاست کشور راجع به تابعیت مضاعف می توانیم مشاهده کنیم.
اعتراض دیگری که به بحث تابعیت مضاعف وارد می شود ناشی از نتایج غیر منتظره ی آرائی است که افراد با تابعیت مضاعف ارائه می دهند که این نتایج غیرمنتظره از روند سیستم رای گیری ناشی می شود. معمولاً در تابعیت به عنوان چهار چوب اساسی در زمینه ی برابری در جامعه دموکراتیک هرچه پراکندگی و تباین و تفاوت طبقاتی و تحصیلاتی و استعدادی و وضعیت اقتصادی در بین شهروندان یک کشور بیشتر باشد مهم نیست بلکه برابری شهروندان از نظر شخصی مهم است. در صورتی که اگر افراد با تابعیت مضاعف بتوانند در دو حوزه ی سیاسیِ متفاوت رای دهند، جایگاه ویژه ای را به دست می آورند. که حداقل ازنظر سمبولیک نسبت به شهروندان یک تابعیتی برتر است. به علاوه چنین جایگاهی برای دیگر شهروندان تک تابعیتی به سادگی قابل دسترس و تصور نیز هست .
حامیان تابعیت مضاعف این تفاوت را هم از نظر مفهومی هم از نظر عملی کم اهمیت جلوه می دهند22، از نظر مفهومی تاًکید می کنند که معیار صحیح برابری بین شهروندان صرفاً در چهار چوب محیط سیاسی خاصی که در آن زندگی می کنند قابل اندازه گیری است و از نظر طرفداران تابعیت مضاعف هیچ امتیازی را
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
22) Peter Spiro, Political Rights and Dual Nationaltiy; in:David.A.Martin.The trend toward dual nationality. op.cit.p.14;in: David A. Martin, Kay Hailbronner. Rights and duties of dual nationals. 2003. illustrated .Kluwer Law International. 397 pages.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در بر ندارند زیرا هر یک از شهروندان دارای تابعیت مضاعف که فقط یک بار در انتخابات آن کشور رای می دهند می توانند از راه دور حقوق رای دهندگان را بهره مند باشند. به علاوه در سطح عملی طرفداران تابعیت مضاعف به موانع بسیاری اشاره می کنند که برای اعمال همزمان حق رای در دو کشور متفاوت توسط افراد دارای تابعیت مضاعف هر کشوری قوانین انتخاباتی خودش را وضع می کند؛ همان طور که پیتر اسپیرو می گوید: چنین برنامه های نظم دهنده و نظام بخش در ارتباط با رای دادن شهروندانی که مقیم نیستند، معمولاً به صورت فوق العاده ای گسترده اند و کمک فکری بزرگی در این زمینه می کنند. بعضی از کشور ها اصولاً رای دادن اتباع غیر مقیم را ممنوع می کنند و تنها تبعه ای که داخل کشور حضور داشته باشد می تواند رای دهد، حتی شهروندان تک تابعیتی که در حال حاضر مقیم خارج از آن کشورند هم ممنوع الرأی هستند. درست در نقطه ی مقابل، بعضی از دولت ها قوانینی را مقرر کرده اند که برخی از کرسی های پارلمان برای نمایندگان افرادی اختصاص بگیرد که خارج از کشور زندگی می کنند.

برای چنین دولتهایی که با فرم های مخصوص نمایندگی و یا بدون آنها حق رأی به افراد غیر مقیم نمی دهند، تفاوتهای بیشتری وجود دارد .مثلاً بعضی از دولتها ازطریق ایمیل اجازه می دهند، بعضی از دولتهای دیگر ترتیبهای دیگری را از طریق کنسولگری ها و سفارتخانه هایشان وضع می کنند و همچنین بعضی دیگر از دولتها فقط در صورتی اجازه می دهند که رای دهندگان به سرزمین مادری خودشان برگردند و در حوزه انتخابیه رای دهند.
هم چنین می توان تدبیری اندیشید که چنین رای دادنهایی از راه دور آسان و یا حتی مشکل شود. اما درصد مشارکت در رای کسانی که در خارج از سرزمین مادریشان زندگی می کنند همیشه از نظر تاریخی خیلی پایین بوده، در چنین شرایطی حامیان تابعیت مضاعف معتقدند که تاثیرات عملی تابعیت مضاعف بر رای دادن مضاعف آنقدر ناچیز و کم اهمیت است که واقعاً نمی تواند هیچ تاثیری درنتایج انتخابات بر جای بگذارد.
اگر چه هر یک از این ملاحظات و نظریات تا حدودی وزن دارند و به واقعیت نزدیک هستند اما به طور کامل نمی توانند مخالفت با حق رای برای شهروندان با تابعیت مضاعف را از بین ببرند. اول اینکه بر اساس تجربیات گذشته، تضمین الگوهای آینده دقیقاً ممکن نیست، مثلاً کاندیداهایی که انگیزه های قوی دارند که حامیان خودشان را در میان یک جمعیت مهاجر برای رأی دادن برانگیزند و افرادی که ممکن است با توجه به ورود فنّاوری های جدید و مشارکت ورقابت انتخاباتی از راه دور که رای دادن را آسان کرده، انتظار موفقیت روز افزونی در این زمینه داشته باشند.دوم اینکه نقش مفهومی شهروندی وتابعیت در تائید مجدد برابری افراد اصولاً در یک سطح دیگری عمل میکند. موانع عملی برای اعمالِ حق

دیدگاهتان را بنویسید