تعریف رهبری

تعریف رهبری

کیمبل وایلز[1]، رهبری عبارت از هر نوع کنشی است که برای تعیین هدف‌ها و مقاصد جمعی و وصول به آن‌ها صورت می‌گیرد ( طوسی، 1377، ص 26 ).

فن بهتر بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی و بکاربردن آن‌ها (مطهری، 1364، ص 235).

جرج تری[2]، رهبری عبارت است از عمل تأثیرگذاری بر افراد بطوری که از روی میل و علاقه برای هدف‌های گروهی تلاش کنند (پال هرسی[3] و کنت بلانچارد[4]، 1972، ص 71).

رابرت تاننبوم[5]، ایرونیک و چلر[6] و فرد مازاریک[7]، رهبری را بعنوان تأثیرگذاری بین افراد تعریف می‌کنند که در وضعیتی اعمال می‌شود و بوسیلة فراگرد ارتباط بسوی تحقق هدف یا هدف‌های خاصی معطوف می‌گردد (پال هرسی و کنت بلانچارد، 1972، ص 71).

هارولد کونتز[8] و سیرل اودانل[9] می‌نویسند که رهبری تأثیرگذاری بر افراد است تا تحقق هدف مشترکی را دنبال کنند ( پال هرسی و کنت بلانچارد، 1972، ص 71 ).

هنر یا علم نفوذ در اشخاص به طوری که با میل و خواستة خود در جهت حصول به هدف‌های تعیین شده گام بردارند ( میرسپاسی، 1369، ص 39 ).

امام محمد غزالی، همة فضائل رهبری باید جزء سرشت رهبر شود و آن محال است تحقق یابد جز آنکه عنان خود را به دست عقل دهد تا فرمانبرداری از وی آسان آید و تکلف برخیزد پس اگر عقل وی تقاضایی هم نماید ولیکن او به آن تکلف نکند هنوز بیمار است و از مرز اعتدال دور (عباس‌زادگان، 1376، ص 283 ).

آشفتة تهرانی، هرنوع اقدام یا اقدام هایی است که مدیر برای رسیدن به هدف‌های گروهی به عمل می‌آورد و نیز کیفیتی است که انگیزه‌های بالقوة موجود در سازمان را برای رسیدن به پیروزی ،جامة عمل می‌بخشد.

قدرت جذب افراد، تأثیر و نفوذ در آن‌ها و توانایی پذیراندن شخصیت خود ، به طوری که افراد (پیروان) به طور داوطلبانه در یک شرایط معین، رهبری او را بپذیرند ( میرکمالی، 1375، ص 72 ).

تعدد تعاریف رهبری تقریباً به تعداد کسانی است که سعی کرده اند این مفهوم را تعریف کنند اما مشابهت ملموس در تعاریف ارائه شده عامل تأثیر و نفوذ است که بیشتر تعاریف رهبری این فرض را مشخص می‌سازد که رهبری شامل یک فراگرد تأثیرگذاری است که از طریق آن رهبر بر پیروان نفوذ دلخواه خود را اعمال می‌کند.

رﻫﺒﺮی(Leadership) ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺎﻣﻞ، ﺗﻮان ﯾﺎ ﻧﯿﺮوی ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ و ﯾﺎ ﺑﺎﻟﻘﻮه‌ای اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺪﯾﺮان و رﻫﺒﺮان از ﻃﺮﯾﻖ اﻋﻤﺎل ﻧﻔﻮذ و ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ اﯾﺠﺎد اﻃﻤﯿﻨﺎن در ﭘﯿﺮوان ﺧﻮد ﺑﺮای ﺗﺤﻘﻖ اﻫﺪاف و آرﻣﺎن ﻫﺎی ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ، اﻋﻢ از ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ و ﮔﺮوﻫﯽ از آن اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺮﺧﯽ ﺗﻌﺎرﯾﻒ رﻫﺒﺮی را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺎﮐﯿﺪی ﺑﺮ روش‌های ﮔﺮوﻫﯽ و ﯾﺎ از ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺮوه ﻣﯽ داﻧﻨﺪ. از اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه رﻫﺒﺮ در ﻣﺮﮐﺰ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎ و ﺗﻐﯿﯿﺮات ﮔﺮوﻫﯽ ﻗﺮار دارد و رﻫﺒﺮ ﺗﺠﻠﯽ اراده ﮔﺮوه اﺳﺖ. ﮔﺮوه دﯾﮕﺮ ﺗﻌﺎرﯾﻒ رﻫﺒﺮی را از دﯾﺪﮔﺎه ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ رﻫﺒﺮی ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺻﻔﺎت و وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎی ﺧﺎص ﯾﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ اﻓﺮاد از آن ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ و آن‌ها را ﻗﺎدر ﻣﯽ ﺳﺎزد ﮐﻪ دﯾﮕﺮان را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﮐﺎر ﮐﻨﻨﺪ و ﯾﺎ ﮐﺎر را از ﻃﺮﯾﻖ دﯾﮕﺮان اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ.

ﺑﺮﺧﯽ ﻫﻢ رﻫﺒﺮی را ﯾﮏ « ﻋﻤﻞ ﯾﺎ رﻓﺘﺎری ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﯿﯿﺮ در ﮔﺮوه ﻣﯽ ﺷﻮد » ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮده اﻧﺪ. ﺑﻪ ﻋﻼوه رﻫﺒﺮی از جنبه راﺑﻄﻪ ﻗﺪرت ﺑﯿﻦ رﻫﺒﺮان و ﭘﯿﺮوان ﻧﯿﺰ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﺪه اﺳﺖ. از اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه: «رﻫﺒﺮان از ﻗﺪرت ﺧﻮد اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ در دﯾﮕﺮان ﺗﻌﯿﯿﺮ اﯾﺠﺎد ﮐﻨﻨﺪ ». ﻫﻨﻮز ﺑﺮﺧﯽ دﯾﺪﮔﺎه‌ها ﺑﻪ رﻫﺒﺮی ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ اﺑﺰار دﺳﺖﯾﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻫﺪف و ﺑﺮای ﮐﻤﮏ ﺑﻪ اﻋﻀﺎء ﮔﺮوه ﺟﻬﺖ ﺗﺤﻘﻖ ﻫﺪف ﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﮕﺎه ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه ﺷﺎﻣﻞ رﻫﺒﺮی ﮐﻪ ﭘﯿﺮوان را از ﻃﺮﯾﻖ دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎ و اﻟﮕﻮﻫﺎ و ﺗﻮﺟﻪ ﻓﺮدی ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽدﻫﺪ، ﻣﯽﺷﻮد  ( راﺑﻨﯿﺰ، 1381 ).

ﻋﻠﯽ رﻏﻢ ﺗﻌﺎرﯾﻒ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن و ﮐﺜﯿﺮی ﮐﻪ از رﻫﺒﺮی اراﺋﻪ ﺷﺪه وﺟﻮد دارد ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل در ﺗﻌﺮﯾﻒ رﻫﺒﺮی ﻣﯽ ﺗﻮان روی ﭼﻨﺪ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺸﺘﺮک ﺑﯿﻦ همه ﺗﻌﺎرﯾﻒ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮد:

اﻟﻒ) رﻫﺒﺮی ﯾﮏ ﻓﺮآﯾﻨﺪ اﺳﺖ.

ب) رﻫﺒﺮی ﺑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ آﻣﯿﺨﺘﻪ اﺳﺖ.

پ) رﻫﺒﺮی در داﺧﻞ ﯾﮏ ﮔﺮوه اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﺪ.

ت) رﻫﺒﺮی ﻫﺪفﻣﻨﺪ اﺳﺖ.

ﺑﺮاﺳﺎس اﯾﻦ اﺟﺰا رﻫﺒﺮی ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از: اﺛﺮی ﮐﻪ ﯾﮏ ﻓﺮد ﺑﺮ ﯾﮏ ﮔﺮوه از اﻓﺮاد ﺑﺮای دﺳﺖ ﯾﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻫﺪف ﻣﺸﺘﺮک ﻋﻤﻮﻣﯽ اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ (راﺑﻨﯿﺰ، 1381).  ﺗﻌﺮﯾﻒ رﻫﺒﺮی ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻓﺮاﯾﻨﺪ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﺿﻮع، وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎی ﺷﺨﺼﯽ وﯾﺎ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ در رﻫﺒﺮان وﺟﻮد دارد و ﺑﺮ ﭘﯿﺮوان اﺛﺮ ﻣﯽ ﮔﺬارد ﺑﻠﮑﻪ ﻣﺬاﮐﺮات و ﻣﺮاودات اﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ رﻫﺒﺮ و ﭘﯿﺮو میگذرد ﺑﺎﻋﺚ اﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺎﺛﯿﺮ در ﭘﯿﺮوان اﺳﺖ. ﻓﺮاﯾﻨﺪ رﻫﺒﺮی اﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ رﻫﺒﺮ ﻫﻢ ﺗﺎﺛﯿﺮﮔﺬار ﺑﺮ ﭘﯿﺮوان و ﻫﻢ ﺗﺎﺛﯿﺮﭘﺬﯾﺮ از ﭘﯿﺮوان ﺑﺎﺷﺪ. ﻓﺮاﯾﻨﺪ رﻫﺒﺮی ﺗﺎﮐﯿﺪ می‌کند ﮐﻪ رﻫﺒﺮی ﯾﮏ ﺧﻂ ﻃﻮﻟﯽ و اﺗﻔﺎﻗﯽ ﯾﮏ ﺟﺎﻧﺒﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﯾﮏ ﺣﺎدﺛﻪ ی دو ﺟﺎﻧﺒﻪ اﺳﺖ. زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ رﻫﺒﺮی ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﻮد ﺑﺮای همه ﻗﺎﺑﻞ دﺳﺘﺮﺳﯽ اﺳﺖ و ﻓﻘﻂ ﻣﺤﺪود ﺑﻪ رﻫﺒﺮ رﺳﻤﯽ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪه در ﮔﺮوه ﻧﻤﯽ ﺷﻮد. رﻫﺒﺮی ﺷﺎﻣﻞ ﺗﺎﺛﯿﺮ و ﺗﻐﯿﯿﺮ اﺳﺖ و اﯾﻦ ﺑﺪان ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ رﻫﺒﺮان ﺑﺮ ﭘﯿﺮوان اﺛﺮ ﺑﮕﺬارﻧﺪ. ﺗﺎﺛﯿﺮ، ﺷﺮط ﺣﺘﻤﯽ رﻫﺒﺮی اﺳﺖ. ﺑﺪون ﺗﺎﺛﯿﺮ، رﻫﺒﺮی وﺟﻮد ﻧﺪارد. رﻫﺒﺮی در ﮔﺮوه اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﺪ. ﮔﺮوه ﻫﺎ ﻇﺮﻓﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ رﻫﺒﺮی در آن، ﺟﺎ می‌گیرد. رﻫﺒﺮی ﺷﺎﻣﻞ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﮔﺬاردن و ﺗﻐﯿﯿﺮ دادن ﮔﺮوﻫﯽ از اﻓﺮاد ﮐﻪ داری ﻫﺪف ﻣﺸﺘﺮک ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﯾﻦ ﮔﺮوه ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﯾﮏ ﮔﺮوه ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎری ﺑﺎﺷﺪ ، ﯾﺎ ﯾﮏ ﮔﺮوه اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﯾﮏ ﮔﺮوه ﺑﺰرگ ﺷﺎﻣﻞ ﻫﻤﻪی اﻋﻀﺎی ﺳﺎزﻣﺎن. رﻫﺒﺮی ﻫﻨﺮ اداره ﮐﺮدن ﺧﻮد و دﯾﮕﺮان اﺳﺖ. رﻫﺒﺮی ﺷﺎﻣﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻫﺪف ﻫﺎﺳﺖ. اﯾﻦ ﺑﺪان ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ رﻫﺒﺮی ﻣﻠﺰم ﺑﻪ ﻫﺪاﯾﺖ ﮔﺮوه و ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﺪف و ﻧﻘﻄﻪ ی ﭘﺎﯾﺎن وﻇﯿﻔﻪ و ﮐﺎری اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ. رﻫﺒﺮان اﻧﺮژی ﺧﻮد را ﺑﻪ اﻓﺮادی ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺎﻣﻮر ﭘﯿﻤﻮدن راه و رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻫﺪف ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ رﻫﺒﺮی زﻣﺎﻧﯽ ﻣﻮﺿﻮع و ﻣﺤﺘﻮا ﭘﯿﺪا می‌کند ﮐﻪ اﻓﺮاد در ﺻﺪد و در ﺗﻼش ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدن ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻫﻢ رﻫﺒﺮان و ﻫﻢ ﭘﯿﺮوان ﺑﺎ ﻫﻢ در ﻣﺮاﺣﻞ رﻫﺒﺮی ﺷﺮﯾﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ. رﻫﺒﺮان ﺑﻪ ﭘﯿﺮوان ﻧﯿﺎز دارﻧﺪ و ﭘﯿﺮوان ﺑﻪ رﻫﺒﺮان. اﮔﺮﭼﻪ رﻫﺒﺮان ﺑﻪ ﻧﺤﻮ ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺘﺼﻞ ﺷﺪهاﻧﺪ اﻣﺎ اﯾﻦ رﻫﺒﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻏﻠﺐ اوﻗﺎت راﺑﻄﻪ را آﻏﺎز ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﺎ وﺳﺎﯾﻞ ارﺗﺒﺎﻃﯽ ﺟﺪﯾﺪی ﮐﻪ ﺧﻠﻖ می‌کند ﺑﺎز ﺗﻨﻈﯿﻢ رواﺑﻂ را ﺑﻪ دوش ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ( راﺑﻨﯿﺰ، 1381 ).

ﻫﻤﺎن ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﻧﺰ[10] ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺎن ﺳﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ ﮔﺎﻫﯽ اوﻗﺎت ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﺑﺎ ﺑﺤﺚ رﻫﺒﺮی ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﺨﺒﻪ ﭘﺮوری ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﺷﻮد ﭼﺮا ﮐﻪ ﻗﺪرت ﺗﻠﻮﯾﺤﯽ و اﻫﻤﯿﺘﯽ ﮐﻪ اﻏﻠﺐ ﻣﻮاﻗﻊ ﺑﺮای رﻫﺒﺮان در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭘﯿﺮوان ﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﯽ آورﻧﺪ ﻣﻮﺟﺐ اﯾﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ آن‌ها ﻣﯽ ﺷﻮد. وﻟﯽ رﻫﺒﺮان ﺑﺎﻻﺗﺮ و ﺑﻬﺘﺮ از ﭘﯿﺮوان ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ. رﻫﺒﺮان و ﭘﯿﺮوان ﻧﯿﺎز دارﻧﺪ در ﮐﻨﺎر ﻫﻢ و در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ و ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺟﻤﻌﯽ درک ﺷﻮﻧﺪ و ﻧﻪ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ (ﺧﻮرﺷﯿﺪی، 1382 ).

کتز وکان[11] عقیده دارند که رهبران سازمان از عوامل مهم تعیین کننده موفقیت یا شکست سازمان می‌باشند.  به عبارت دیگر سازمان‌های موفق حداقل در یک وجه با سازمان‌های ناموفق اختلاف دارند و آن وجود رهبری پویا و مطلع در سازمانهای موفق و فقدان آن در سازمانهای ناموفق می‌باشد (فخیمی،1379،299).

سازمان‌ها در طی چند دهه گذشته تغییرات زیادی را پشت سر گذاشته اند . با حرکت از طراحی سلسله مراتبی سنتی، بسیاری از سازمانها به طرف ساختار های تخت تر حرکت می کنند که از محیط کاری مبتنی بر تیم حمایت می کنند.  هم زمان با این تحولات ماهیت رهبری نیز در طی زمان بسیار تغییرکرده است (Horner,1997,270). رهبری یک مفهوم کلیدی در علوم سازمانی است و تعداد بسیار زیادی از مطالعات را در طی پنجاه سال اخیر موجب شده است ( Kuchinke.1999,1360). رهبری به دلیل نقشی که در اثر بخشی فردی و گروهی ایفا می کند، عنوان بسیار مشهوری در رفتار سازمانی است. و از آنجا که موضوع رهبری انسان را در طی اعصار گوناگون مفتون خود ساخته، تعاریف فراوانی از آن شده است (رضائیان،1380،37).

باس[12](1990) بیان کرده است که به تعداد اشخاصی که تلاش کرده اند مفهوم رهبری را تعریف کنند، برای آن تعریف وجود دارد.  ولی اکثر تعاریف در دو موضوع توافق دارند :

  1. رهبری یک پدیده گروهی است.
  2. رهبری یک فرایند نفوذ است ( Washbush,2005,34).

اینک به تعدادی از تعاریف رهبری اشاره میشود :

  • رهبری شکل خاصی از قدرت است که با نوع قدرت مرجع، رابطه‌ای تنگاتنگ دارد (پارساییان و اعرابی،1379،227).
  • رهبری یعنی وسیله نظارت بر همکاری تمامی افراد گروه با یکدیگر و همکاری گروه تحت رهبری با بقیه تشکیلات به طور هماهنگ برای دستیابی به اهداف تشکیلات ( تیموری،1379،268).
  • رهبری را می‌توان به عنوان حرکت دادن افراد در یک جهت، تصمیم گیری و حمایت از مسیرهایی دانست که افراد معمولاً توانایی انتخاب آن را ندارند (Lippit,1999,19).
  • رهبری هنراداره کردن خود و دیگران است ( افجه،1379،368).
  • رهبری عبارت است از ساختار دادن به انتظارات و تعاملات و حفظ ساختار آنها (خلیلی شورینی،1383،19).

 

[1] – whilse

[2] – George Tery

[3] – Paul Hersi

[4] – Kent Belanchard

[5] – Robert Tanenbum

[6] – Ayronick Wichler

[7] – Fred Mazarick

[8] – Harwold Kontez

[9] – Seerel odanel

[10] Burns

[11]Daniel katz and rbert L. Kahn

[12] Bernard M.Bass