دانلود پایان نامه ارشد درباره نمای ظاهری، این همانی

متضاد هستند. هرچند در‌اینجا ممکن است کسی جانب احتیاط را در استفاده از‌این نشانه‌ها رعایت کند. بنابراین از‌این واقعیت که برای استنتاج
H. برخی فیل‌ها رنگ مشخصی از صورتی دارند
از
I. برخی فیل‌ها صورتی هستند
مناسب است اما، در استنتاج از حق اهتزاز پرچم
J. برخی داده‌های حسی صورتی هستند
که حق اهتزاز
K. برخی داده‌های حس رنگ مشخصی ازصورتی دارند
را حمل می‌کند، خطا می‌کند.
اگر جملات داده‌ی حسی به‌‌‌واقع «جملات» داده‌ی حس هستند حتماً نتیجه می‌شود که بحث داده‌ی حس واقعیت‌های به شکل x برای s به نظر φ می‌آید و یا x، φ است را نه روشن می‌کند و نه می‌تواند توضیح دهد. ‌این‌‌‌طور به نظر می‌رسد چرا‌‌‌که نیاز به تلاشی فوق‌‌‌بشری است تا مانع از دستیابی بیان‌‌‌پذیرها و چاپ‌‌‌پذیرهایی ‌شود که در ‌این برنامه‌ایجاد می‌شود که واژگانی باشند که اگر، همانند واژگان در کاربرد روزمره، معنای معمولی‌‌‌شان را داشته باشند و اگر ابداع شده باشد، معنایی داشته باشند که رابطه‌‌‌اش با دیگر زبان‌ها مشخص شده است.
کسی ممکن است به گونه‌ای‌ پرچم‌های داده حسی‌ای‌ را ارائه کند که گویی آنها جملاتی در یک تئوری بوده و بحث داده حسی به‌‌‌عنوان زبانی شود که کاربردش را با جملات داده حس بدست می‌‌‌آورد که هم‌‌‌پایه با جملات در بحث ادراکیِ عادی است، مثل بحث ملکولی که کاربردش را با جملات همپایه‌ای‌ درباره شمار ملکول‌ها بدست می‌آورد با بحث میزان فشارِ گاز واردشده بردیواره ظرف. با‌‌‌وجود‌این
x برایs قرمز به نظرمی‌‌‌آید کلاسی از داده‌های حسی قرمز وجود دارد که به x متعلق است و توسط sحس شده است
دست‌‌‌کم یک همانندی سطحی با جمله زیر دارد:
G برw فشار می‌‌‌آورد کلاسی از ملکول‌ها وجود دارد کهg را تشکیل داده و ‌اینها w را از جهش می‌اندازند
این همانندی هنگامی‌قابل‌‌‌ملاحظه‌تر می‌شود که بپذیریم در جمله اول تحلیل x برای s قرمز به‌‌‌نظرمی‌آید برحسب داده‌های حسی نیست.(همان)
پس می‌توان گفت بی‌‌‌دلیل نیست که باور کنیم ‌این واقعیت است که هم برنامه‌ها و هم تئوری‌ها نظام‌های ابداعی هستند که تحتِ نظارتِ زبانی هستند که براساس آن، ‌اینها هم‌‌‌پایه شده‌اند، و هدف‌ این ‌ایده را برآورده است که بحث داده حسی، «زبان دیگری» برای گفتگوی معمولی درباره ادراک است. سلرز می‌گوید اما هرچند که روابط منطقی میان جملات در یک زبان نظری، تحت نظارتِ روابطِ منطقیِ میانِ جملات در زبان مشاهدتی است با‌این‌‌‌وجود، براساس‌ این نظارت، زبان نظری استقلالی۹ دارد که با خود ‌ایده برنامه ناسازگار است. اگر به بحث داده حس به‌‌‌عنوان یک زبانِ صرف دیگر ‌اندیشیده شود، فرد به ‌این واقعیت می‌رسد که برنامه‌ها هیچ ارزش مازادی ندارند و اگر به بحث داده حس به‌‌‌عنوان توضیح‌‌‌دهنده «زبانِ نمایاندن»۱۰‌اندیشیده شود، فرد از ‌این واقعیت که زبان‌های نظری۱۱ هرچند ابداعی باشند و در معناداری به یک هم‌‌‌پایه با زبان مشاهده وابسته باشند، برداشت می‌کند که (زبان نظری) یک عملکرد تبیینی ۱۲دارد. اما متاسفانه ‌این دو ویژگی ناسازگارند چراکه فقط به‌ این دلیل است که چون تئوری‌ها «ارزش مازاد» دارند، می‌توانند توضیحات را فراهم آورند.
۲.۳. نتیجه
هیچ‌‌‌یک از کسانی که- از جمله ‌آیر- درباره وجود۱۳داده‌های حسی می‌اندیشند به‌‌‌طوری‌‌‌که وجود «شناخت بی‌‌‌واسطه»۱۴را‌ایجاب کند، قصد ندارند بگویند آنها وجودها۱۵ ی نظری هستند. به‌‌‌زحمت یک واقعیت، می‌تواند نظری باشد که بطور‌‌‌بی‌‌‌واسطه بداند که محتوای حسی خاصی قرمز است. از طرف دیگر ‌این‌ ایده که محتویات حس وجودهای نظری هستند ‌ایده بیهوده‌ای‌ است، همانقدر بیهوده که مانع از تفسیر گفته شده درباره صحت۱۶ رویکرد «زبان دیگر» می‌شود. چون همین کسانی که عبارت «محتوای حسی» را برای «…مستقیما دانسته شده باشد که…» بیان می‌کنند، ممکن است در نگهداری‌ این واقعیت در ذهن خطا کنند که ‌این عبارت برای ‌این متن مورد استفاده قرارگرفته است – مثلاً بسط ‌این ‌ایده که اشیاء فیزیکی و افراد یک قسم، موضوع محتویات حس هستند؛ در یک چنین متن خاصی امکان فراموشی وجود دارد که محتویات حسِ مطرح‌‌‌شده، ضرورتاً داده‌های حسی هستند و نه موارد صرف برای مثال زدن کمیت‌های حسی. درواقع فرد ممکن است حتی اسیر تفکرِ حسِ محتویاتِ حسی شود، یعنی، اسیر فرض داده‌های حسی به‌عنوان واقعیت‌های غیرـ معرفتی‌ شود.
از نظر سلرز کسانی که تفسیر «زبان ـ دیگر» را درباره داده حسی پیشنهاد کرده‌اند، توضیحی ارائه دادند که مبنای مقدماتی بر ‌این واقعیت ‌ایجاد می‌کند که در زبان داده حسی، اشیاء فیزیکی، موضوع محتویات حس هستند؛ آنطور که در ‌این ملاک دیده شده است هیچ «حفاظ آهنی» بین ذهن آگاه و جهان فیزیکی وجود ندارد. پس باید صحت برگردان‌های فیزیکی را روشن کنند – برگردان وضعیت‌های شیئ به وضعیت‌های مربوط به محتویات حس– به‌‌‌جای‌ اینکه اثز چنین جملاتی مثل «محتوای حسی s بطور بی‌‌‌واسطه دانسته شده که قرمز باشد» را شرح دهند که بخش عظیمی از ابتکار فلسفی آنها بوده است.
با اطمینان می‌توان گفت که اگر زبان داده حس صرفاً یک برنامه بود، یعنی یک ابزار نشانه‌‌‌گذاری، پس ارزش دریافتی هر توضیح فلسفیِ‌ ایجاد شده باید در توانایی آن در توضیح روابط منطقی، درون گفتگوی عادی درباره اشیاء فیزیکی و درک ما از آنها قرار بگیرد. بنابراین، ‌این واقعیت (اگرواقعیتی باشد) که یک برنامه می‌تواند برای بحث ادراک معمولی‌‌‌ای ساخته شده باشد که از یک «نسبت‌این همانی»۱۷ بین عناصرِ («داده حسی») «ذهن» و عناصر «چیزها» «صحبت می‌کند»۱۸، احتمالاً ارزش دریافتی آن شامل ‌این بینش است که گفتگوی عادی درباره اشیاء فیزیکی و ادراک‌‌‌کننده‌ها می‌تواند از جملات به شکل «آنجا ‌به‌نظرمی‌آید که یک شیء فیزیکی با یک نمای ظاهری قرمز و سه‌گوش باشد» ساخته شده باشد.این توضیح منوط به ساختن قراردادی است که براین واقعیت بناشده باشد که اشیاء و اشخاص، سازه‌های منطقیِ همانند هستند، جدای از به نظرآمدن‌ها۱۹ یا نمایاندنی‌ها۲۰.اما هر ادعایی درباره‌ این، خیلی زود به سمت مشکلات غیرقابل‌‌‌حل می رود که زمانی فهمیده می‌شود که نقش به‌‌‌نظرآمدن یا نمایاندن روشن شود.(همان)
۳. به‌‌‌نظرآمدنها
۳.۱. دیدگاه منطقی
سلرز ملاحظاتی را به‌‌‌طرفداری از ‌این دیدگاه می‌‌‌خواهد نشان دهد که عبارات مربوط به‌اینکه چگونه چیزها به لحاظ مفهومی مقدم بر عباراتی هستند که مربوط به چگونه به نظر آمدنِ چیزها هستند.(Triplet & DeVries,2005,p12)
همانطور که گفته شد تئوری‌های داده حسی از نظرسلرز نتیجه عدم همکاری‌این دو ‌ایده هستند:
۱. اپیزودهای درونی۱ خاصی وجود دارند که برای حیوانات و انسانها بدون هیچ فرایند اولیه آموزشی یا تکوین مفهومی رخ می‌‌‌دهند، بدون‌ اینکه مثلاً دیدن یک جسم خاص یا شنیدن یک صدای خاص غیرممکن باشد.
۲. اپیزودهای درونی خاصی وجود دارند که دانسته‌های غیر‌‌‌استنتاجی و شروط ضروری از دانش تجربی هستند بطوری‌‌‌که مدرکی برای همه گزاره‌های تجربی دیگر فراهم می آورند.(EPM,pp32-33)
حال باید ‌این دو ‌ایده را آزمایش کرد تا متوجه شد کدامیک از انتقاد مصون می‌‌‌مانند و احتمالاً باید با دیگری ترکیب شود و با‌‌‌توجه به ‌اینکه وجود اپیزود‌های درونی در هر دوی آنها رایج است پس سراغ آن می‌رویم. بسیاری از کسانی که به بحث امر مفروض حمله می‌برند صرفاً به‌‌‌خاطر وجود اپیزودهای درونی است که آنها فکر می‌کنند خطای اصلی بحث هستند. خواه «تفکرات» یا «تجربه مستقیم» باشد. کسانی هم هستند که‌ ایده اپیزودهای درونی را رد نمی‌کنند ولی افسانه داده را باعث‌ ایجاد ‌این‌ ایده می‌یابند که شناخت ‌این اپیزودها، مقدماتی را فراهم می‌آورد که دانش تجربی مبتنی بر آن است. اما چرا فلاسفه آن را رد کرده‌اند؟ اگر مثلاً به ‌این دلیل بود که یادگیریِ یک زبان، فرایندی عمومی است که در دامنه اشیاء عمومی شکل می‌گیرد و با مجوزهای عمومی تعیین می‌شود، پس اپیزودهای خصوصی باید مستلزم رهایی از تله گفتگوی عقلانی باشند بنابراین، ‌این فلاسفه هیچ دفاعی در برابر‌ چنین ‌ایده‌‌‌ای به شکل فرض چنین واقعیت‌هایی – مثل شیء فیزیکی x برای فرد s در زمانt قرمز ‌به‌نظرمی‌آید، یا آنجا برای فرد s در زمان t ‌به‌نظرمی‌آید که یک شیء فیزیکی قرمز باشد، ندارند.
آیا به‌‌‌نظرآمدن یا ظاهرشدن نسبتی را بیان می‌‌‌کنند؟ برای فلاسفه خیلی ساده است که مثلاً در چنین مثالی: «این گوجه‌‌‌فرنگی برای جونز قرمز ‌به‌نظرمی‌آید» یک نسبت سه‌‌‌گانه را بین شیء فیزیکی، شخص و یک کیفیت برقرار بدانند. در‌این‌‌‌صورت «x برای s، φ ‌به‌نظرمی‌آید» با «x برای z، y بدست می‌آید» همانند می‌شود. یا- به معنای بهتر، اگر بگوییم یک عمل است و نه یک نسبت- از «x بین y وz است» شکل کلی «R(xyz)» بدست می‌آید.
اما چنین فرض‌هایی‌این سوال را بدنبال دارند که «آیا ‌این نسبت تحلیل‌‌‌پذیر است؟» از نظر نظریه‌‌‌پردازان داده‌حسی چنین است و آنها ادعا می‌کنند که واقعیت‌های شکل x برای X قرمز ‌به‌نظرمی‌آید می‌بایست برحسب داده‌های حسی تحلیل شده باشند. برخی از آنها نیز بدون رد چنین ادعایی، معتقدند که واقعیت‌های از‌این دست باید، خیلی حداقلی، برحسب داده‌های حسی توضیح داده شوند. چنانکه برود۲ می‌نویسد:«اگر فی‌الواقع هیچ بیضی‌‌‌شکلی پیش از ذهن من نیست، فهمیدن ‌اینکه چرا سکه۳ باید به‌‌‌جای هر شکل دیگری بیضی‌‌‌شکل به‌‌‌نظرآید، دشوار است.» البته اگر xبرای s، φ بنظر می‌آید به‌‌‌درستی برحسب داده‌های حسی تحلیل شده باشد، آنگاه هیچ‌‌‌کس نمی‌تواند بدون اعتقاد به‌ اینکه S داده حسی دارد باور داشته باشد که x برایs ، φ بنظرمی‌‌‌آید و همچنین اگر x برای s، φ بنظر بیاید با ملاک داده‌های حسی توضیح داده شود نیازمند صدق۴ داشتن نیست چراکه دست‌‌‌کم در مورد برخی از انواع تبیین، فرد می‌تواند به ‌این واقعیت معتقد باشد بدون آنکه به تبیین آن باور داشته باشد.(همان،صص۳۴)
اما برخی فلاسفه هستند که تئوری داده حس را به طرفداری از تئوری‌های درباره ظهور۵ رد می‌کنند. ‌اینان معتقدند که واقعیت‌‌‌های شکل x برای s، φ بنظرمی‌‌‌آید بنیادی‌‌‌ترین و غیرقابل‌تحویل هستند و داده‌های حس نه برای تحلیل آنها و نه برای تبیین‌‌‌شان لازم نمی‌شوند. ‌اینها در پاسخ به سوال ‌اینکه «آیا عبارت xبرای s قرمز بنظر می‌آید در بخشی از معنای خود ‌این ‌ایده را دارد که در نسبت با چیزی قرار دارد که قرمز است؟» جواب منفی می‌دهند و سلرز هم با آنان هم‌‌‌رأی است. وی در آغاز تبیین خود چنین ادعا می‌کند که در جمله «برای x در زمان s ,t قرمز بنظر می‌آید» حس «قرمز» که چیزها با آن قرمز بنظر می‌آیند درظاهر‌‌‌امر همان حسی است

دیدگاهتان را بنویسید