دانلود پایان نامه ارشد درباره کیفیات پدیداری، بین الاذهانی، اصطلاحات مش، رمان تاریخی

داشته باشند برای فرض کردن‌ اینکه بشر از دو چیز مفارق تشکیل شده است.
۲. فرض کنید جونز ‌این وجودهای برهانی۱۷۷ را تفکرات نامیده است. می‌توان پذیرفت که قالب تفکراتی که وی معرفی کرده است قالبی از اپیزودهای «مشاهده‌‌‌نشده»، «غیرتجربی» و «خصوصی» است. چون ما می‌توانیم فوراً خاطرنشان کنیم که در ‌این موارد آنها برتر از اپیزودهای تئوری فیزیکی نیستند چراکه ‌این اپیزودها «در» حیوانات کاربر-زبانی هستند مثل تاثیرات ملکولی که «در» گازها هستند و نه مثل «روح‌هایی که در ماشین‌ها» هستند. آنها «غیرتجربی» هستند به ‌این معنای ساده که آنها «نظری» هستند و نه قابل تعریف در اصطلاحات مشاهدتی. هم‌چنین ‌این واقعیت که آنها وجودهای «مشاهده نشده» هستند مستلزم ‌این نیست که جونز نمی‌تواند دلیل خوبی برای فرض وجود آنها داشته باشد. «خصوص» آنها نیز یک خصوص متافیزیکی نیست بلکه به‌‌‌تعبیری یک خصوص روش‌‌‌شناختی است. بنابراین‌، این واقعیت که آنها به‌عنوان وجودهای فلسفی تعریف نشده‌اند، از ‌این امکان که شاید بتوان آنها را در یک مرحله روش شناختی ‌اینگونه تعریف کرد، جلوگیری نمی‌کند.
۳. هرچند ‌این تئوری فرض مسلم می‌داند که گفتگوی آشکار حدّاعلی فرایندی است که با «سخن درونی» آغاز می‌شود، نباید به ‌این معنا گرفته شود که گفتگوی آشکار بر «سخن درونی» قرارگرفته است چنانکه حرکت‌های اختیاری بر قصدها و انگیزه‌ها قرار می‌گیرد. رخداد زبانی آشکار می‌تواند از اواسط تا انتها حاصل شده باشد اما اگر فرد ‌این ‌ایده را تعبیر کند که اپیزودهای زبانی آشکار در مدل استفاده از یک ابزار، تفکرات را بیان می‌کند رخنه‌ای‌ در تفسیر از زبان و تفکر‌ایجاد می‌کند. توجه داشته باشید که تئوری جونز کاملاً با‌ این‌ ایده سازگار است که توانایی داشتن تفکرات در فرایند کسب سخن آشکار حاصل شده است و فقط پس از سخن آشکار به‌‌‌خوبی اثبات شده است که «سخن درونی» می‌تواند بدون حداعلای آشکارش رخ دهد.
۴. هرچند رخداد اپیزودهای سخن آشکار که در واژگان سمنتیکی با‌ این تئوری قابل توصیف هستند با ملاک تفکراتی توضیح داده شده‌اند که علاوه‌‌‌براین در واژگان سمنتیکی توصیف شده هستند، بدین معنا نیست که ‌این ‌ایده که سخن آشکار «معنی دارد» برحسب مفهوم‌گرایی تفکرات تحلیل شده‌‌‌اند و نباید فراموش کرد که وصف سمنتیکی اپیزودهای شفاهی آشکار کاربرد مقدماتی واژگان سمنتیکی است و رخدادهای زبانی آشکار مدلی برای اپیزودهای درونی هستند که با‌ این تئوری معرفی شده‌اند.
۵. هرچند‌ اپیزودهای استدلال نظری یا تفکرات به‌عنوان اپیزودهای درونی تعریف شده‌اند آنها، به‌عنوان تجربیات بی‌واسطه معرفی نشده‌اند و باید یاداوری کرد که جونز مثل هم‌‌‌عصران نئورایلی خود‌ این مفهوم را هنوز ندارد و حتی وقتی او و هم‌‌‌عصرانش ‌این مفهوم را کسب می‌کنند – با فرایندی که اپیزود دوم افسانه جونز را شامل می‌شود—فقط فیلسوفانی از میان آنها خواهند بود که فرض خواهند کرد اپیزودهای درونی برای یک هدف نظری تعریف شده‌اند – یعنی تفکرات – و باید زیرمجموعه‌ای‌ ازتجربیات بی‌واسطه باشند.(همان،۱۰۳-۱۰۶)
اینجا پایان کار است. هرچند گاهی می‌تواند بسیار گمراه‌‌‌کننده باشد که بگوییم مفاهیم مربوط به تفکر، مفاهیم نظری هستند، اما وضعشان می‌تواند برحسب تقابل بین گفتگوی نظری و غیر‌‌‌نظری روشن شده باشد. جونز یک‌بار ‌این تئوری را بسط داده است که رفتار شفاهی آشکار، تبیین تفکرات است و تفکرِ هم‌‌‌وطن او برای به‌‌‌کار‌بردن ‌این تئوری در تفسیر هر رفتارِ دیگری است ولی‌این تنها مرحله‌ای کوتاه در استفاده از‌ این زبان در خود-توصیفی است. بنابراین وقتی حسین، علی را می‌بیند گواه رفتاری دارد که استفاده از جمله‌ی (در زبان‌این تئوری) «علی فکر می‌کند ‘p’» (یا «علی فکر می‌کند که p») را توجیه می‌کند، علی، در استفاده از همان گواه رفتاری می‌تواند بگوید (در زبان همین تئوری) که «من فکر می‌کنم که p» (یا « من دارم فکر می‌‌‌کنم که p») و معلوم می‌شود که علی می‌تواند تعلیم دیده باشد تا به‌‌‌نحو معقولی خود-توصیفی‌های معتبر۱۷۸ی را بدست آورد بدون‌اینکه رفتار آشکارش را مشاهده کند. جونز باعث چنین امری می‌شود تقریباً با تایید اظهارات علی درباره «من دارم فکر می‌کنم که p» وقتی گواه رفتاری قویاً‌ این بیان نظری «علی دارد فکر میکند که p» را حمایت کند و با تایید نکردن اظهاراتی درباره «من دارم فکر می‌‌‌کنم کهp » وقتی که‌ این گواه بیان نظری را حمایت نمی‌کند.
۸.۲.۲. نتیجه
آنچه به‌عنوان زبانی با کاربرد نظری محض آغاز شده است یک نقش گزارشگری بدست می‌آورد و ‌این داستان کمک می‌کند به فهمیدن ‌اینکه مفاهیم مربوط به چنین اپیزودهای درونی مثل تفکرات به‌‌‌طور‌‌‌مقدماتی و ضرورتاً بین‌الاذهانی هستند. به همان‌اندازه بین‌الاذهانی هستند که مفهوم پوزیترون۱۷۹ هست. و نقش گزارشگری‌ این مفاهیم –‌این واقعیت که هر یک از ما دسترسی محرمانه‌ای‌ به‌ این تفکرات دارد – بعدی از کاربرد ‌این مفاهیم راتشکیل می‌دهد که‌ این وضعِ بین‌الاذهانی را پیش‌فرض دارد. ‌این افسانه نشان داده است که ‌این واقعیت که زبان ضرورتاً یک دستاورد بین‌الاذهانی است و در متون بین الاذهانی آموخته شده است ۱۸۰با خصوصی بودن «اپیزودهای درونی» سازگار است و روشن می‌سازد که ‌این خصوصی بودن «یک خصوصی بودن تمام عیار» نیست چراکه اگر تشخیص داده شود که‌ این مفاهیم کاربرد گزارشگری دارند که در آنها فرد استنتاج‌ها را از گواهی رفتاری ترسیم نمی‌کند باوجود‌این اصرار دارد که ‌این واقعیت که رفتار آشکار، گواهی بر‌ این اپیزودهاست بر خودِ منطقِ‌ این مفاهیم بنا شده است. درست همانطور که رفتار قابل‌‌‌مشاهده‌‌‌ی گازها گواهی است بر اپیزودهای ملکولی که بر خودِ منطقِ ملکولی بنا شده است.
۸.۳. ادراکات
سلرز در مرحله آخر رویکردی را به شناخت مطرح می‌سازد که براساس آن شناخت پایه، مادامیکه تصور پذیرفتنی باشد، شناخت عمومی مشاهدتی اشیای فیزیکی است. به علاوه، او برداشتی را بدست آورده است درباره‌ اینکه چگونه حتی دریافتهای ما از وضع‌های مفهومی داخلی می‌تواند به ‌این پایه‌ها برسد. مسئله باقیمانده‌ این است که نشان دهد که شناخت ما از تجربه بی‌واسطه، محتوای توصیفی، کیفیات پدیداری براین پایه قابل توضیح است.(Triplet & DeVries,2005,p34)
حال می‌توان به وضع مفاهیم مربوط به تجربه بی‌واسطه پرداخت. در مرحله اول یاداوری می‌شود که در میان اپیزودهای درونی که به قالب تفکرات مربوط است دریافتها۱۸۱ [مفاهیم] وجود دارند مثلاً دیدن‌ اینکه‌ این میز قهوه‌ای‌ است، شنیدن‌ اینکه ‌این پیانو خارج از نت است و غیره. تازمانیکه جونز ‌این قالب را تعریف کند تنها مفاهیمی که نیاکان خیالی درباره اپیزودهای مفهومی دارند، همان مفهوم گزارش‌های شفاهی آشکار است. دیدن‌اینکه چیزی برقرار است یک اپیزود درونی در تئوری جونز است که گزارشگری بر نگاه کردن ‌اینکه چیزی برقرار است را به‌عنوان مدل آن دارد. به علاوه باید به یاد داشته باشید که وقتی می‌گویید علی گزارش کرد که ‌این میز قهوه‌ای‌ است خود را به آنچه که او گزارش کرده ملزم کنید. (EPM,p108)
حال می‌توان با قابلیتِ ‌این قالبِ اصالتاً رایلی ارتباط فرمول اصلی ازمسئله تجربه درونی را اثبات کرد. پس به بخش نهایی رمان تاریخی بازگردید. تاکنون نیاکان رایلی با یک زبان کاملا غیررایلی۱۸۲ صحبت می‌کردند اما هنوز هیچ ارجاعی به چیزهایی مثل ادراکات، احساسات یا حواس را شامل نمی‌شود. به‌‌‌طورخلاصه به ‌آیتم‌هایی که فلاسفه با هم تحت عنوان «تجربه‌های بی‌واسطه» یکی کرده‌اند. نکته‌ای‌ بدست آورده شده است که در آن ما می‌توانیم ببینیم عبارت «ادراک یک سه‌گوش قرمز» می‌تواند فقط چیزی شبیه به «وضع ادراک‌‌‌کننده‌ای باشد – ورای ‌این ‌ایده که یک شئ فیزیکی قرمز و سه‌گوش در آنجا وجود دارد – که باید برای وضع‌هایی مرسوم باشد که در آنها
الف) او می‌بیند که‌ این شئ آنجا قرمز و سه‌گوش است؛
ب)‌این شئ آنجا برای او به‌‌‌نظرمی‌آید قرمز و سه‌گوش باشد؛
ج) برای او ‌به‌نظرمی‌آید که یک شئ فیزیکی قرمز و سه‌گوش آنجا وجود داشته باشد».
مساله ‌این است که از طرفی گفتن‌اینکه ادراکات مثلاً وجودهای نظری هستند بیهوده ‌به‌نظرمی‌آید و از طرف دیگر تفسیر ادراکات به‌عنوان وجودهای نظری به‌‌‌نظر می‌رسد که آرزوی صرف را درباره توجیه کردن محتوای مثبت و قدرت تبیینی که‌ این ‌ایده داشته باشد که چنین وجودهایی وجود دارند را فراهم می‌آورد. حال باید دید که با داشتن رویکرد سلرز از تفکرات چگونه‌این دوراهی می‌تواند حل شود.
در ادامه افسانه فرض براین است که جونز، در قالب کلی و ناقص، یک تئوری درباره ادراک حسی را بسط می‌دهد. از‌این نقطه نظر کافی‌است ‌این قهرمان، سطحی از اپیزودهای درونی- نظری را مسلم فرض کند که او مثلاً ادراکات می‌نامد و‌ اینکه نتایج نهایی‌این، تاثیرِ اشیاء فیزیکی و فرایندها در بخش‌های گوناگون بدن هستند.(همان،صص۱۰۸-۱۱۰)
۸.۳.۱. چند نکته اساسی

دیدگاهتان را بنویسید