راههاي آموزش و پرورش خلاقيت     

نقش ويژه مدارس[1] در پرورش خلاقيت   

حسب نظر افلاطون وظیفه مهم آموزش و پرورش و مدارس تبدیل “بودنهای محدود” انسان به “شدنهای نامحدود” است همچنين سقراط هدف آموزش را در ايجاد نياز به دانستن ،  نه ارائه دانسته ها  تلقي مي كرد          ( مويد نيا ، 1384، ص 168) . مفهوم این سخنان تائید وجود استعداد فراوان ظاهرا پوشیده در ذات انسان است . در دنیای امروزی ، مسئولیت خطیر این فرآیند در درجه اول متوجه مدارس می باشد.” پرورش استعدادها و كمك به تقويت خلاقيت ” جزو اهداف رسمي و سياستهاي تعريف شده وزارت آموزش و پرورش كشورمان است . در اصل25 كليات نظام آموزش و پرورش مصوب شوراي تغيير بنيادي نظام آموزش و پرورش (1367) تحت عنوان پرورش توان تفكر، نقد و ابتكار آمده است :

” در تدوين و اجراي برنامه هاي آموزشي و پرورشي بايد از شيوه هايي استفاده شود كه توان تفكر ، تحليل ، نقد ، تحقيق ، ابتكار و خلاقيت را تقويت كند و زمينه مناسب براي خودآموزي دانش آموزان را فراهم نمايد . برنامه ريزي درسي بايد بگونه اي باشد كه به دانش آموزان مجال تفكر داده شود و آنان را به انديشيدن و تفكر ترغيب نمايد … تعليمات بايد بگونه اي باشد كه در دانش آموزان رشد فكري و قوه تجزيه وتحليل را تقويت كند … در تنظيم محتوي و مواد درسي و تدريس بايد از شيوه هاي استفاده شود كه متكي بر مشاركت فعال دانش آموزان  در درس و بحث باشد و به آنان فرصت كافي جهت ارائه يافته هاي خود ، راه حلهاي مختلف براي حل مسائل و شيوه هاي ابتكاري داده شود … و از جاذبه اينگونه فعاليتها جهت پرورش روح، تفكر و تحقيق در دانش آموزان استفاده شود … در برنامه هاي تربيت معلم ، روشهاي پرورش استعداد ، ابداع و خلاقيت به معلمين در مراحل مختلف تحصيلي تعليم داده شود ” ( كفايت ، 1373، ص 4). شانس مدرسه به ويژه مقطع ابتدائي از آن جهت است كه سنين مهم خلاقيت ( 7 تا 11 سالگي ) را در برمي گيرد(سايت اينترنتي آفتاب ، 1387، ص 2 ) . بديهي است اصولا مدارس بايد  مسئوليت اجراي اين اهداف و سياستها را به عهده داشته باشند. اينكه ساختار، برنامه ها و روشهاي جاري در سازمان آموزش و پرورش تا چه حد با آن هماهنگ و سازگار است موضوع تا حدود زيادي زير سوال است . تلقي عمومي متخصصين و كارشناسان مويد ناكارآمدي سازمان آموزش و پرورش در اين راستا مي باشد بطوريكه كمتر خوش بيني وجود دارد كه مدارس بتوانند كمك هدفدار و برنامه ريزي شده اي به رشد و شكوفائي استعدادهاي خلاقانه كودكان بنمايد. افكار عمومي جامعه نيز كم و بيش در تائيد چنين ذهنيتي است. دريك تقسيم بندي كلي عوامل محيطي مانع بروز خلاقيت در مدرسه عبارتند از : جو حاكم مدرسه ، مواد و محتوي آموزشي و نقش معلم .

تورنس طي تحقيقات خود دريافت كه با توسعه دانش ( تاكيد به افزايش اطلاعات با تاكيد بر حفظيات)، قدرت قضاوت و قدرت تصور به محدود شدن گرايش مي يابد ريبوت در توضيح اين معادله مي گويد قدرت تصور سريعتر از قدرت استدلال رشد مي كند ، بنابراين وقتي استدلال ، سير صعودي طي مي كند ، تصور به زوال مي گرايد آموزشهاي رسمي مدرسه نيز ، عمدتا به رشد استدلال تاكيد مي كنند تا رشد تصور. در نتيجه با گذشت زمان و بزرگ شدن كودكان ، خلاقيت آنان نيز قرباني استدلال ، منطق و عادات مي گردد و در عمل تحصيل علم و تجارب مانند عوامل بازدارنده اي فكر دانش آموزان را به جمود مي كشاند( سعيدي ، 1381، سايت مجله        علمي – آموزشي فرهنگ وپژوهش ، ص 1).  به گفته بل والاس در کلاسهای درس خلاق ، فکر بیش از حافظه ارزش دارد و معلم تعادلی بین امنیت روانی و آزادی دانش آموزان برقرار می می سازد تا آنها بتوانند ریسک کنند در چنین کلاسهائی ، معلم هدایتگر و تسهیل کننده فرآیند یادگیری دانش آموزان می باشد در حالیکه در کلاس غیر فعال  معلم مقتدر ، دربند زمان و غیر حساس به نیازهای احساسی دانش آموزان و مقید به نظم دادن اطلاعات است ( موید نیا ، ص 59). وجود و تداوم مسائلي چون تاكيد بر سطوح اوليه حيطه شناختي و محفوظات ، تكاليف زياد ، عدم توجه به تفاوتهاي فردي ، كلاسهاي پرجمعيت ، انظباط سخت ، برنامه و ساعات درسي غيرقابل انعطاف ، عدم آشنائي كافي معلمان با ويژگيهاي دانش آموزان خلاق ، روشهاي تدريس سنتي ، معلم محوري ، تاكيد زياد بر ارزيابي و نمره ، ارجحيت موفقيت تحصيلي ، فشار براي همنوائي ، تلقي سكوت و كم تحركي به ادب ، غالب بودن جريان تفگر همگرا ،  عدم تجهيز منابع و امكانات و… همه بعنوان مصاديق موانع بروزخلاقيت دانش آموزان محسوب مي شوند.

جان ديوئي متفكر بزرگ مسائل تربيتي اعتقاد دارد ” مدرسه بايد خود انگيختگي دانش آموزان را تشويق كند . كار مدرسه نبايد آموزش تبعيت و فرمانبرداري باشد بهتر است مدرسه فقط مقررات را محور كار قرار ندهد تا دانش آموزان فرصت بروز خلاقيت خود را داشته باشند “. در حاليكه امروزه ايده ها ي نو كودكان به واسطه غير معمول بودن مورد بي اعتنائي و چه بسا مورد استهزاء قرار گرفته و سركوب مي شود . جو انعطاف پذير مدرسه ، شرائط حل بسياري از مشكلات مورد نظر را فراهم مي كند كودكان بايد در فعاليتهاي كلاسي ، انجام تكاليف و… از آزادي نسبي برخوردار شوند البته اين موضوع نافي ضرورت استقرار نظم و انضباط نيست چراكه مطابق اصول علمي ، هرهدف آموزشي مي تواند در كليات تابع نظم و در جزئيات تابع انعطاف باشد. در اين صورت هم معلم و هم دانش آموزان ، احساس امنيت داشته و با اعتماد به نفس به انجام فعاليتهاي خلاقانه  مي پردازند.

مواد و محتوي آموزشي نيز به سهم خود از اهميت بالائي بر خوردار است . امروزه در سيستمهاي پيشرفته آموزشي هدف ” چگونه ياد گرفتن ” و ” چگونه فكر كردن ” جايگزين ” چه ياد گرفتن ” شده است . آشكار است وقتي چه ياد گرفتن مهم است عمدتا با كميت و انباشت اطلاعات در ذهن دانش آموزان  مواجه شويم غافل از اينكه به كاربرد و مفيد آن توجه داشته باشيم . اثربخشي مطالب آموزشي بصورت داشتن ارتباط با نيازها ، توانائيها ، تفاوتهاي فردي و دانش پيشين دانش آموزان ،  موجب ايجاد پيوند عاطفي و شناختي بين فرد و برنامه درسي مي گردد . براين اساس نامطلوبترين وضعيت ، شرائطي است كه ارزيابي ذهني دانش آموز از اين لحاظ كم اهميت باشد يعني تصور نكند كه يادگرفتن و ياد نگرفتن مطالب آموزشي يكسان نيست . فراهم آوردن فرصت يادگيري چندگانه ( نظري ، عملي ، مهارتي و…) و بهره مندي از توانائيهاي مختلف حسي و مدرنيزه كردن روشهاي آموزش با استفاده از بسته هاي آموزشي ( كتاب درسي ، كتابها و وسايل كمك آموزشي ، سوالات ارزشيابي و راهنماي درسي و…) از جمله موارد قابل توجه در مورد جو حاكم بر مدارس مي تواند باشد. معلمان بعنوان موثرترين و كارسازترين مولفه نظام تعليم وتربيت نيز در فرآيند ياددهي و يادگيري و ايجاد تفكر خلاق در دانش آموزان داراي نقش اساسي هستند . شخصيت و خلاقيت خود معلم و نگرش وي نسبت به موضوع ، شيوه تدريس ، سبك اداره كلاس ، در پرورش تفكر خلاق و انتقادي در دانش آموزان بسيار مهم است بطوريكه اثر هيچ عامل ديگر حتي برنامه درسي و مديريت با تاثير نقش معلم برابري نمي كند چرا كه تاثيرگذاري آن هم مستقيم و هم غير مستقيم است ( فلاح ، سايت اينترنتي همشهري آنلاين ) . متاسفانه هنوز نظام آموزش و پرورش كشورمان تا حدود زيادي معلم محور است چنين روشي جزو شيوه هاي غير فعال آموزش طبقه بندي مي گردد. در شيوه غيرفعال دانش آموز مصرف كننده علم و دانش است تا توليد كننده آن . انديشه ورزي جايگزين انديشه آفريني است.     ايوان ايليچ[2] وضع چنين مدارسي را اينگونه توصيف مي كند ” هنگامي كه در مدارس باز مي شود در آموزش و پرورش بسته مي شود” ( كريمي ، 1378، ص 46 و47). لاجرم مي بايست روشهاي سنتي و قديمي آموزشي بايد پيوسته جاي خود را به روشهاي نو و خلاقانه بدهند كه در آن خيلي از چيزها از جمله محتوي كتابها ، نگرشها و روشها مي بايست تغيير بيابند و دانش آموز و توجه به رشد استعدادهاي فردي محور كار باشد . تحقيقات تورنس ، البيرخ ، آرتوا ، كارين ، والاس و رابرت نشان داده است كه نقش مثبت معلمان خلاق و روشهاي فعال تدريس در رشد قواي خلاقانه دانش آموزان موثرتر است( غني زاده ، 1387 ، ص 74). سیروتنیک و کلارک[3] ( 1998) با اذعان به نقش ویژه مدرسه در آموزش خلاقیت می گویند ” فرصت نهائی برای هر گونه تغییر و اصلاحی در آموزش و پرورش در دست ، مغز و قلب کسانی است که در مدرسه کار می کنند ” ( موید نیا ، 1384 ، ص2 ).

 

تاثير متقابل[4] معلمان – شاگردان و خلاقيت

شهید مطهری می فرمایند ” ستایشگر معلمی هستم که نه اندیشه ها ، بلکه اندیشیدن را به من آموخت”  بقول شارتیه ” هنر معلم تشنه کردن ذهن متعلم است تا او خود نخجیر خود را شکار کند” روسو نيز مي گويد “اجازه دهيد كودك حقايق را كشف كند اگر اطلاعات را جانشين آن نمائيد استدلال نخواهد كرد” ( مویدنیا، 1384، ص 168). برخی از دانش آموزان به داشتن ایده های عجیب و غریب و حتی ظاهرا احمقانه  و شیطنت آميز علاقه دارند و متمایل به ابراز عقاید غیرمعمول هستند بازی، تفریح و شوخی کردن را دوست دارند از تحجر و انجماد فکری گریزان هستند همه اینها ، علائم استعدادهای خلاقانه است ولی برای معلم ممکن است نشانه های ناسازگاری باشد که نیاز به کنترل دارد سالها می گذرد تعدادی از این دانش آموزان خلاقیت فوق العاده ای از خود نشسان داده و موفق می شوند .  کلاس درس صحنه وحشتناکی برای سلطه جویی است . یکی از دلایل اساسی این ادعا ، اصرار اغلب مدیران مدارس است که معلمان صرفنظر از هر چیز ، باید بر کلاس خودشان تسلط داشته باشند . کنترل کردن دیگران هرچقدر هم که با خوش بینی همراه باشد ، افراد بشر را به سطح اشیاء تنزل می دهد . در شرائط کنترل ، میل به نافرمانی و مبارزه زیادتر می شود … بسیاری معلمان عاجز از برقراری ارتباط سالم ، به سلطه جویی متوسل می شوند. اخراج از کلاس ، ارسال گزارش بدرفتاری دانش آموز به خانواده ، فراخواني والدين ، جداکردن از دیگران ، جابجائی ، سرپا نگه داشتن ، در گوشه کلاس قراردادن ، فرستادن به دفتر، نشاندن در صف جلو ، ایجاد احساس گناه و… همه روشهای سلطه جویانه ، منفی و کنترل کننده هستند کارکرد این روشها به جای پرورش خلاقیت ، دانش آموزان را به جانب همرنگی[5] سوق می دهد . این روش بنا به قول اشتاینر در تضاد با هدف تربیتی رهاکردن فرد از همنوائی و همرنگی است . تاسف در این است که اینگونه رفتارهای سلطه جویانه از طرف معلم به جای آنکه سازندگی ، نوآوری و کارآیی را تشویق کند شاگردان را به نقطه مقابل این خصایل می کشاند . این تناقض عظیم یادگیری مدرن است و متاسفانه راه حل ساده ای هم برای رفع آن وجود ندارد . معلم و شاگرد هر دو موجود و انسان پیچیده ای هستند که در دنیای سلطه جویی انسان متمدن زندگی می کنند … ارزیابیها حاکی است هرسال علاقه شاگردان به مدرسه کمتر می شود . آیا احتمال دارد مدرسه جالب بودن خودش را از دست بدهد؟ آیا محیط خارج جذابتر است ؟ آیا معلمان نمی توانند مطالب را به شکل جالب ارائه دهند ؟ متاسفانه شواهد در تائید عجز معلمان از این توانائی است … معلم سلطه جو فقط به موضوع درس و نتیجه توجه دارد سوال ،  اظهار نظر و علائق دانش آموزان را کودکانه ، احمقانه و بی اهمیت می داند اگر معلم از اعتماد به نفس برخوردار باشد می تواند به رشد شخصی شاگرد کمک کند . درک کردن ، احترام گذاشتن و تشویق کردن سوالات کودک ، علائق ناشگفته او را به جانب خویشتن سازی سوق می دهد . پاسخهای سلطه جویانه که بنام کنترل خوانده می شوند در را به روی شاگرد می بندد ، مکالمه را قطع ساخته و از رشد کودک جلوگیری می کنند… تدریس هنگامی شاگردان را در نیل به خویشتن سازی یاری می کند که برمدار علایق شاگرد و معلم استوار بوده ، آشکارسازی کامل احساسات و افکار شاگرد را تشویق کند ، سوالات شاگردان و پاسخ به آنها به خوبی و با مهارت برگزار شود و به آشکارسازی کامل افکار و احساسات معلم نیز منجر گردد( شوستروم ، 1967، ص 139- 131 ).

 

راههاي آموزش و پرورش خلاقيت

هرچند فرض مي شود كه همه انسانها ذاتا داراي استعداد ارزشمند ابداع و نوآوري هستند لكن ميل عمومي در ميان انسانها به سمت تقليد است . ماكياول (1532) نظريه پرداز مشهور علم سياست در كتاب ” شهريار[6] ”        مي گويد” مردم پيوسته در راههايي گام برمي دارند كه ديگران همواركرده اند و دركارهاي خويش راه تقليد       مي پويند چون نوآوري كار سختي است “وي نهايتا انسانها را به داشتن نيروي سازنده اي بنام ويرتو[7] دعوت      مي كند كه منشاء خلاقيت وتوانائي سرشار مردان بزرگي چون موسي ، كوروش ، رومولوس  و تسه ئوس بوده است ( آهني ، 1387، ص 6) . براين اساس چشم انداز يادگيري و پرورش راههاي بروز خلاقيت چندان اميدوار كننده نيست. لكن تحقيقات تخصصي و نويد بخش فراواني وجو دارد كه خوشبختانه قابليت يادگيري و پرورش استعداد نوآوري و ابداع در نزد انسانها بويژه دانش آموزان را تائيد مي نمايد . طي سالهاي اخير به اهميت آموزش و تجربه در برابر وراثت تاكيد بيشتري شده است . تجربه عنصري است كه قادر به اعمال كنترل بيشتري بر آن هستيم. در حاليكه ما نمي توانيم اجداد خود را انتخاب كنيم و يا فرهنگ ويژه خود را تغيير دهيم . ما قادريم با آگاهي نسبت به تاثير مثبت و يا منفي تجربه ها ، از آنها در تصحيح رفتار خود نسبت به سايرين بهره بگيريم ( بني جمالي و احدي ، 1370 ، ص 16 ).

تورنس ( 1973) بعنوان یکی از نامدارترین نظریه پردازان حوزه خلاقیت مي گويد : ” من طی 15 سال تجربه مطالعه و آموزش تفکر خلاق و كار با كودكان ، شواهدی دیده ام که نشان میدهد خلاقیت را می توان آموزش داد”      ( حاجی دخت ،1387، ص 54). كودكان خلاق و مبتكر به دنيا مي آيند، آنان خلاق تر از بزرگسالان هستند زيرا مغزشان هنوز در مجموعه راه و روشهاي معمول مشاهده ي مسائل حبس نشده است يا تحت فشار پيروي يا اجبار منطقي قرار نگرفته اند.  ادوارد دو بونو نويسنده مشهور عرصه خلاقيت كتابي دارد تحت عنوان ” كودكان مسائل را حل مي كنند ” وي در اين كتاب راههاي آموزش و پرورش خلاقيت كودكان را ذكر كرده است ( هارتلي ، 1988، ص 253). انیشتین با انتقاد از مدرسه ای خشن و نظامی در مونیخ که شاگرد آن بود می گفت ” یادگیری و خلاقیت را نمی توان با فشار تشویق کرد اجبار موجود در آن مدرسه چنان اثر بازدارنده ای برمن گذاشت که پس از قبولی در امتحانهای نهائی برای یک سال ، دیدن هر نوع مسئله علمی برایم ناگوار بود”. خوشبختانه اکثر تحقیقات علمی اخیر برآموزش پذیر بودن امر خطیر خلاقیت تاکید داشته اند.

فلدهوسن و همکارانش می کویند پاسخ به این سوال که خلاقیت را می توان آموزش داد ؟ مثبت است. براین اساس روشهای موثری برای آموزش خلاقیت به کودکان کشف وارائه شده است . یکی از برگزیدگان جشنواره خوارزمی در سال 1385 بنام مهدی شاملومقدم که با ارائه “طرح سیستم یکپارچه کتابخانه دیجیتال ” رتبه دوم کشوری را بدست آورده بود اعتقاد دارد ” رمز موفقیت من بی توجهی به کلیشه ها و وقت گذاشتن روی کارهای فوق برنامه است سعی می کنم خیلی جوگیر محیطی که درآن هستم نشوم حتما لازم نیست کاری کنید که همگان انجام می دهند هرکسی سرنوشت خودش را دارد باید فهمید کجا استعدادها بیشتر شکوفا می شود تا بتوانید موفق شوید(روزنامه جام جم 21/03/1386). روانشناس مشهور ژان پياژه[8] مي گويد ” هدف اصلي آموزش و پرورش ، آفرينش انسانهاي توانا به انجام دادن كارهاي نو و انسانهايي خلاق و نوآفرين و كاشف است . رابرت كوپر معتقد است وظيفه آموزش و پرورش فقط آشنا كردن دانش آموزان با حقايق نيست ، بلكه آموزش و پرورش مسئوليت دارد به آنان كمك كند به منحصر به فرد بودن خود پي ببرند ، راه رشد و گسترش استعدادهاي خود را بياموزند .    ( مويد نيا ، 1384 ، ص 168) .

درجهان امروز پرورش خلاقيت يكي از محورهاي اساسي نظامهاي آموزشي است معلمان نقش بسيار اساسي در رشد و يا سركوبي خلاقيت دانش آموزان دارند روانشناسان پرورشي معتقدند معلمان مي توانند شيوه هاي تفكر واگرا و راههاي تقويت توانائيهاي خلاقانه را به افراد بويژه كودكان  ونوجوانان بياموزند. فرض است که کودکان دارای اشتیاقی ذاتی برای اکتشاف هستند که آموزش باید آنرا تغذیه کند ( کفایت ، 1373 ، ص 12 ) برخي از شيوه های آوزش و پرورش خلاقیت عبارتند از :

  • تقويت و تشويق قوه تخيل كودكان : کودکان دارای توانائی ذاتی تخیل و تصور بی حد وحصر هستند چنین توانائی در حقیقت بذرهای خلاقیت کودکان است ( حسن زاده ، 1383، ص 15). تخيل يكي از پايه هاي تفكر خلاق است معلمان و والدین مي تواند با اجنتاب از پرسش و پاسخ هاي قالبي و طرح سوالاتي كه با ” چرا ” و ” چكونه ” شروع مي شود به اين امر كمك نمايند . مثلا به جاي سوال ” قوه جاذبه زمين را تعريف كنيد ؟ ” سوال كند ” فكر مي كنيد اگر قوه جاذبه زمين وجود نداشت چه مشكلاتي براي انسان پيش مي آمد”. كودكان خلاق از گنجينه گرانبهايي چون تخيل قوي و… برخوردار هستند( ميناكاري ، 1368، ص 70).
  • ايجاد انگيزه[9] : براي ايجاد انگيزه و تحرك لازم در كودك بايد به رشد ويژگيهاي مثبتي چون خودباوري[10] ، خود كارآيي[11] ، خودگرداني[12] توجه شود( هارتلي ، 1384ص 20) .
  • دادن آزادي[13] كافي وايجاد محيطهاي انعطاف پذير[14]: معلم بايد درجهت تقويت تفكر خلاق ، دانش آموزان را در طرح سوالات و ارائه پاسخ ها و راه حلها آزاد گذاشته و ضمن دادن آزادي بيان از مشاركت آنان استقبال نمايد. بطوري كه از حرف زدن نترسيده و مورد تمسخرو بي اعتنائي  قرار نگيرند. سيستم هاي آموزشي معلم محور چنين خصوصياتي دارند. هرمحيط خشك با انضباط زياد نيز مانع بروز خلاقيت است. برعكس محيطهاي انعطاف پذير و تا حدودي آزادگذارنده به پرورش استعدادهاي خلاقانه كمك شاياني ميكند. محيطهاي خشك و سخت گير مانع بروز خلاقيت هستند .
  • ايجاد ساختارهاي مناسب[15] : شامل ايجاد محيط كلاسي برانگيزاننده خلاقيت مثل محركهاي بصري ، فضاي كافي ، نحوه چينش صندليها ، روش تدريس فعال واكتشافي ، ايجاد امنيت رواني ، اعتماد كافي به دانش آموز.
  • برقراري سيستم پيشنهادات[16] : بسياري از نظامهاي اداري و واحدهاي توليدي و حتي آموزشي ، پيشرفت خود را مديون دريافت ، پردازش و كاربرد پيشنهادات عوامل دست اندركارهستند زيرا آنها بهتر از هركس ديگر مسائل و مشكلات سيستم را متوجه هستند و قادرند راه حل مناسب ارائه دهند. مسئولين و مربيان آموزشي نبايد چنين بپندارند كه كودكان با رشد عقلي ناكافي قادر به درك و حل مشكلات محیطهای آموزشی نيستند بايد با ايجاد صندوق و ارائه فرمهاي پيشنهادات و برخورد جدي و مشوقانه با نظرات جديد آنان را در بهبود و اصلاح  وضع موجود مشاركت داد .
  • پذيرش اصل تفاوتهاي فردي[17] : دانش آموزان اساسا داراي توانائيها و تمايلات متفاوت هستند فلذا نظام آموزشي و معلم بايد به اين مهم توجه و انعطاف آموزشي لازم را داشته و متناسب با ظرفيت هاي افراد در جهت رشد استعدادها از خلاقيت آنان تلاش نمايد. هر چه بيشتر در قريحه و استعداد كودكانمان مداخله كنيم ، بيشتر باعث ركود فعاليتهايي مي شويم كه مختص آنهاست . ما مايليم تا معيارهاي معمولا نامناسب خود را در عملكرد آنان دخالت دهيم و اين كار نيز غالبا منفي و انتقادآميز از كار درمي آيد ( هارتلي ، 1384 ص 20).
  • مشاهده الگوهاي رفتاري خلاق: مشاهده يكي از اصول اساسي يادگيري است . لازم است فرصت مشاهده رفتارهاي خلاقانه و فيلم هاي آموزشي مربوط در دسترس قرار گيرد .
  • استفاده از روش سيال سازي ذهن يا بارش مغزي[18] : اين تكنيك حل مسئله را که معطوف به استفاده از روش تفکر واگراست  نخستين بار دكتر الكس ، اس ، ازبورن (1963) مطرح كرد و چنان مورد استفاده و استقبال مردم قرار گرفته  كه جزئي از زندگي آنها شده است (بيدختي و انوري، ص 5). روش بارش مغزی مناسب گروه است تا فرد . دوبرين[19] (1997) معتقد است مهم ترين روش بهبود جريان خلاقيت بارش مغزي است  چون به افراد فرصت مي دهد تا در جو آرام انديشه نمايند و با مدنظر قرار دادن ابعاد مختلف موضوع ، ايده خود را آزادانه و به دور از هرگونه محدوديت مطرح سازند ( سيدعامري ، 1381،ص 110).  با كاربستن اين روش كه مبتني بر ارائه پاسخهاي واگراست امكان رشد و بروز قوه تخيل و خلاقيت دانش آموزان فراهم مي گردد. در اين روش تراوشات ذهني و پاسخهاي ممكن و حتي عجيب و غلط افراد مورد توجه قرار گرفته و مورد قضاوت نخواهند بود. دكتر الكس ، اس ، ازبورن(1963) روش بارش مغزی را چنين تعريف كرده است ” اجراي يك تكنيك گردهمآيي که از طريق آن گروهي مي كوشند راه حلي براي يك مسئله بخصوص با انباشتن تمام ايده هايي كه در جا به وسيله اعضاء ارائه ميگردد بيابند. در اين روش هيچ انتقادي صورت نمي گيرد وبه هر ايده هرچند نامربوط روي خوش نشان داده مي شود. هرچه ايده ارائه شده بيشتر باشد بهتر خواهد بود. درنهايت تمام ايده هاي ارائه شده مورد توجه و مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرند. بطور خلاصه مي توان گفت سيال سازي ذهن از چهار اصل يا قانون پيروي مي كند كه عبارتند از : عدم داوري ، عدم توجه به قواعد معمول ، ارائه راه حلهاي بسيار و استفاده از خلاقيت هاي ديگران ( هارتلي ، 1988،ص 523).       ازبورن تاكيد دارد در واقع جلسات بارش مغزي ، موقعيتي فراهم مي كند تا افراد براي مدتي از يك امنيت رواني و آزادي برخوردار شده و بدون نگراني از ارزيابي بيروني و تحقير ديگران به ابراز وجود بپردازند  ( حسن زاده ؛ 1383، ص 87) .
  • استفاده از روش خيالپردازي يا هم انديشي غيرمستقيم[20] : در اين روش اعضاي گروه مثلا دانش آموزان به ارائه تخيلات آزادنه خود تشويق مي شوند و در نتيجه با تركيب ايده هاي مختلف و حتي نامتجانس ارائه شده ، ايده ها و نظرات جديد وجالبي ظاهر مي شود. روانشناسي بنام گوردون در سال 1961 اين روش را ابداع كرد. از واژه يوناني سيناپتيك[21] به معني پيوند اعضاي متفاوت و ظاهرا بي ارتباط با يكديگر براي توضيح اين روش استفاده مي شود.
  • استفاده ار روش تفكر موازي[22] : جريان معمولي تفكر مثل حفر يك گودال است كه با افزايش دانش، عمق آن زياد مي شود بدون اينكه فضاي كافي براي ديدن اطراف وجود داشته باشد در روش تفكر موازي امكان ديدن اطراف و فضاي جديد هم وجود دارد ايجاد يك انديشه واسطه اي و پيوند تصادفي از جمله راههاي بروز خلاقيت محسوب مي شوند . ادوارد دوبونو واضع اين نظريه است .
  • استفاده از روش دلفي[23] : اين روش توسط دالكي و همكارانش در سال 1950 معرفي و اخيرا مورد توجه بيشتر واقع گرديده است( سيدعامري ، 1381 ،ص 111). فرض است در شرائط آموزشي جمعي مانند كلاس درس ، دانش آموزان با همديگر رودربايستي داشته وتا حدود زيادي از ابراز صريح ، بدون سانسور، جديد و خلاقانه  نظرات خودداري مي نمايند فلذا براي اصلاح و بهبود اين شرائط مراحلي پيشنهاد مي شود كه عبارتنداز:
  • هردانش آموزنظرات وراه حل خودرابه شكل مخفيانه مي نويسد.

2- نظرات داده شده به معلم ارجاع مي گردد.

3- مجددا نظرات اعضاء بدون اینکه شناخته شود به تمامي افراد منعكس مي گردد.

4-  هريك از دانش آموزان در باره نظرات همكلاسيها اظهار نظركرده وهمچنين در باره ايده هاي جديدي كه احتمالاپس از اطلاع از نظر ديگران بوجود آمده  اظهار نظر مي كنند.

5-  مراحل 3 و 4 آنقدر تكرار ميگردد تا اتفاق آراء حاصل و نهايتا نظرات موجود پالايش و ديدگاههاي مقبول بدست آيد.

  • اجازه ابراز شوخ طبعي[24] : دوبونو مي گويد ” من دقيقا و بطور بي پروا اعتقاد دارم كه شوخي از كاركردهاي بسيار مهم ذهن آدمي بوده و بيش از عامل ديگر ، موجب سازمان ذهني خود سامان ده و ادراك مي شود “( قاسمي ، 1386، ص 28). شوخي و شوخ طبعي اساسا خلاق بوده وخود تسهيل كننده خلاقيت بيشتر است . ريشه اين اثر در توانائي فرد شوخ طبع در ديد متفاوتي است كه از خود وديگران دارد . پژوهشهاي اوليه ويليام جي – جي – گوردن  و همكارانش در روش سينكتيكز مويد اين حقيقت است كه راه حلها ي بديع و سدشكنانه همواره با نوعي بازي و شوخ طبعي همراه بوده است . به نظر ميرسد پرورش شوخ طبعي قبل از آنكه ماهيت آموزشي  و كلاسي داشته باشد صبغه پرورشي و فرهنگي دارد لكن در كلاس درس و محيط خانواده  روش معلمان و والدين مي تواند آنرا تائيد يا نفي كند . جهت تقويت اين توانائي در كودكان فقط كافي است والدين ومعلمان خنديدن وشادبودن را طبيعي و مقبول بشمارند. درصورت مثبت بودن نتيجه ، نه تنها آثار درماني بلكه ايجاد جو سالم در بين گروهها بر آن مترتب است ( تورنس ، 1979، ص 245). گتزلز و جكسون( 1962) طي تحقيات مفصل خود در مورد تفاوت شخصيتي دانش آموزان باهوش وخلاق به اين نتيجه مهم دست يافتند كه بزرگترين تفاوت دو گروه در الويت دادن به صفت شوخ طبعي در يك ليست صفات بوده است بطوريكه افراد خلاق شوخ طبعي را جزو رتبه سوم صفاتي كه مي خواهند داشته باشند ذكر مي كنند در حاليكه افراد داراي هوشبهرعالي آنرا در رتبه نهم صفات مورد علاقه جاي داده بودند( ميناكاري ، 1368، ص 74). شوخ طبعي بعنوان نماد نشاط رواني درجهت تقويت خلاقيت عمل مي كند و با داشتن روحيه غمگين        نمي توانيم انتظار خلاقيت داشته باشيم . در هرحال حزن و اندوه كه از علائم افسردگي هستند  مانع بروز خلاقيت است . بقول معروف ” كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد ”  .
  • استفاده از روش تفکر جانبی[25] و تكنيك 6 كلاه تفكر[26] :  واضع روش تفکر جانبی ادوارد دوبونو        ( 1992) است و مفهوم آن عبارت است از مجموعه ای از تکنیک های سیستماتیک برای تغییر مفاهیم واداراکات . اهمیت و مزیت روش تفکر جانبی در آموزش پذیری و سادگی آن است وی نظریه خود را اولین بار در سال 1967 بیان و معتقد است اساس خلاقیت را تفکر جانبی تشکیل می دهد که در واقع یک سیستم تفکر خود سامان یابنده ، غیرخطی ، زنجیره ای و غیر منطقی است که در کل راه و شیوه متفاوت را القاء می کند و شامل جستجوی راه حل مسئله و مشکلات از طریق روشهای نامتعارف و غیر منطقی است . در روش معمولی ، ما با تفکر عمودی[27] سر و کار داریم . این روش به مثابه کندن یک گودال و عمیقتر کردن آن است  بدون اینکه امکان کندن گودالهای دیگری داشته باشیم با تفکر جانبی می توانیم از ” کناره ها ”  حرکت کنیم و اداراکات متفاوت ، مفاهیم متفاوت و نقاط ورودی متفاوتی را بیازمائیم … تا خود را از طرز فکر معمولی خود به درآوریم . در روش تفکر جانبی تمامی نظرات واجد ارزش بوده و می توانند سازگار هم باشند در عین حال تغییر مفاهیم و ادراکات اساس آنرا تشکیل می دهند. دوبونو تكنيك هاي آموزش ساده و عملي رسيدن به تفكر جانبي را با مفهوم 6 كلاه تفكر توضيح مي دهد كه افراد در يك جلسه تحت عنوان “جلسات آموزش تفكر خلاق ” و بمنظور حل مشكل يا مشكلات شركت و فرض مي شود به تناسب وضع هريك از كلاه ها را بر سر بگذارد البته اين روش ، بيشتر در واحدهاي توليدي و سازمانهاي اداري كاربرد دارد تا موسسات آموزشي . اين 6 كلاه عبارتند از :
  • كلاه سفيد(واقعیات و اطلاعات )[28] : مثل اين است كه ما به يك كاغذ سفيد خنثي كه حاوي داده ها و اطلاعاتي است فكر كنيم . شركت كنندگان در جلسه ، تمام افكار، پيشنهادات و ديدگاههاي خود را كنار گذاشته و صرفا به اطلاعات موجود بعنوان پايگاه اطلاعاتي توجه مي كنند تا از كم و كيف و نحوه وصول به آنها اطلاع حاصل كنند.
  • كلاه قرمز (احساسات و هیجانات)[29] : مثل اين است كه ما به شعله هاي آتش برافروخته فكر كنيم. كلاه قرمز با بيان آزادانه و كنترل نشده احساسات ، دريافت ها ي ناگهاني و الهامات ، حدس و گمانها و عواطف سروكار دارد . به عبارتي كلاه قرمز سمبل مكاشفه ، اشراق و ادراك در باره ايده هاست . برخلاف جلسات جدي ، در اينجا افراد در بيان احساسات ، عواطف و همچنين حدس و گمان خود آزاد بوده و محدوديت ندارند . فرض بر اين است كه در بطن احساسات ممكن است تجارب و ايده هاي ارزنده اي نهفته باشد .
  • كلاه سياه ) قضاوتهای انتقادی )[30] : مثل اين است كه ما به لباس سياه يك قاضي سخت گير فكر كنيم كه در مسند قضاوت نشسته و در حال صدور حكم براي شخص مجرم است . كلاه سياه نشانه احتياط ، عقلانيت ، ملاحظات ، واقع بيني ، مشكلات وخطرات بوده و عاملي است كه ما را از ارتكاب به خطا ، كارهاي نابخردانه و غيرقانوني باز مي دارد . اين كلاه در واقع منطق و سلاح مخالفت ، در عين حال  بسيار ارزشمند و سودمند است اما ممكن است افراط در آن منجر به محافظه كاري شديد و بدبيني گردد .
  • كلاه زرد ( قضاوتهای مثبت )[31] : مثل اين است كه ما به درخشش آفتاب فكر كنيم . كلاه زرد نشانه خوش بيني ، تفكر منطقي و نيل به سود است . يعني شامل منطق موافقت و تائيد ايده هاست كه موجب شكل گيري نظرات مثبت و سازنده در باره ايده در حال پيدايش مي گردد.  اين كلاه نسبت به كلاه سياه نيازمند كوشش هاي سنجيده تر و آگاهانه تر است مثلا فرض مي شود منافع كار ، هميشه فورا آشكار نمي شود چه بسا ما ناگزير باشيم براي رسيدن به منافع واقعي دست به تحقيق بزنيم . كلاه زرد دستيابي به امكانات ، منافع و ارزش هر ايده را  ممكن مي سازد هرايده خلاقي نيازمند بهره مندي از اين شيوه است.
  • كلاه سبز ( خلاقیت و جایگزین ها ) [32] : مثل اين است كه ما به سبزه زارها و رويش پرپشت آنها فكر كنيم . كلاه سبز مهمترين مرحله و نماد تفكر خلاق است كه مي تواند شامل ايده هاي نوين و متعدد بوده و متوجه امكانات و فرضيه ها باشد . در اين حالت امكان دستيابي به راهكارها ، پيشنهادات و ايده ها فراهم مي گردد . كلاه سبز ، جست وجوي بي درنگ براي كوشش خلاقه اي را ممكن مي سازد . كلاه سبز، زمان و مكان تفكر خلاق را در اختيار ما مي نهد.
  • كلاه آبي ( تصویر بزرگ )[33] : مثل اين است كه ما به آسمان آبي فكر كنيم . كلاه آبي ، نماد فرآيند كنترل كيفيت كار، نتيجه گيري و ناظر به انديشه اي است كه هم اكنون در جريان مي باشد. به عبارتي تفكر در باره ي خود تفكر بوده و به دنبال جمع بندي ها ، نتيجه گيريها و تصميم گيريهاست كه توسط مسئول جلسه و بمنظور سر و سامان دادن و كنترل كردن روند تفكر بكار گرفته مي شود تا سازنده باشد ديگر اعضاء فقط پيشنهاد  مي دهند ( قاسمي ، 1386، ص 112 تا ص 118).

 

[1] – Special role of schools

[2] – Ivan  ilich

[3] – Sirotnic & Clark

[4] – Interaction

[5] – Conformity

[6] – De Principatibus

[7] – Virtu

[8] – Jan Piaget

[9] – Motivatoin

[10] – Self belief

[11] – Self efficiency

[12] – Self direction

[13] – Freedom

[14] – Supple environments

[15] – Suitable structures

[16] – Suggestion system

[17] – Individual differences

[18] – Brain stroming

[19] – Dubrin

[20] – Speculative excurion

[21] – Synaptic

[22] – Katerak thinking

[23] – Dalphi

[24] – Sense of humor

[25] – Lateral thinking

[26] – Six thinking hats technique

[27] – Vertical thinking

[28] – White hat ( Facts & Information)

[29] – Red hat ( Feelings & Emotions)

[30] – Black hat ( Critical Judgement )

[31] – Yellow hat ( Positive Judgement )

[32] – Green hat (Alternatives and creativity)

[33] – Blue hat ( The Big Picture)