سبک تصمیم گیری

سبک تصمیم گیری

2-1-9-1- پنج سبک تصمیم گیری زیر توسط اسکات و بروس به عنوان سبک های تصمیم گیری ارائه شده اند:

1- سبک تصمیم گیری عقلایی: این سبک بیانگر تمایل تصمیم گیرنده به شناسایی تمامی راهکارهای ممکن، ارزیابی نتایج هر راهکار از تمامی جنبه های مختلف و درنهایت انتخاب راهکار بهینه و مطلوب توسط تصمیم گیرنده در هنگام مواجهه با شرایط تصمیم گیری می باشد. به عبارتی در این سبک       تصمیم گیری مسأله رخ داده به طور دقیق قابل تعریف بوده و فرد تصمیم گیرنده از یک فرآیند ثابت         و کاملاً مشخص جهت انتخاب و اجراي بهترین راه حل و دستیابی به اهداف پیروی می­کند                       (هادی زاده مقدم،1387،126).

2- سبک تصمیم گیری شهودی: تصمیم گیری شهودی فرآیند ناخود آگاه است که در سایه تجربه های استنتاج شده بدست می آید. در این شیوه تصمیم گیری فرد تصمیم گیرنده منطق روشنی در رابطه با درست بودن تصمیم خود ندارد بلکه با تکیه بر بینش و فراست درونی خود آن چیزی را که فکر می کند درست است انجام می دهد.

3- سبک تصمیم گیری وابستگی: این سبک بیانگر عدم استقلال فکری و عملی تصمیم گیرنده و تکیه برحمایت و راهنمایی های دیگران در هنگام اتخاذ تصمیم است.

4- سبک تصمیم گیری آنی: سبک تصمیم گیری آنی بیانگر احساس اضطرار تصمیم گیرنده و تمایل وی به اخذ تصمیم نهایی در کوتاه ترین و سریع ترین زمان ممکن است. به عبارتی دیگر مدیرانی که از این سبک تصمیم گیری آنی برخوردار هستند در هنگام مواجه شدن با موقعیت تصمیم گیری بلافاصله و  بی درنگ تصمیم اصلی خود را اتخاذ می کنند.

5- سبک تصمیم گیری اجتنابی: افرادی که از سبک تصمیم گیری اجتنابی برخوردار هستند در هنگام مواجه با مسأله (مشکل یا فرصت) تا آنجا که امکان پذیر باشد تصمیم گیری را به تعویق انداخته و از هر گونه واکنش نسبت به مسأله رخ داده طفره می روند. بنابراین سبک تصمیم گیری اجتنابی را می توان تلاش و تمایل فرد تصمیم گیرنده به اجتناب از اتخاذ هر گونه تصمیم و تا حد امکان دوری از موقعیت های  تصمیم گیری تعریف نمود.

2-1-9-2- در جایی دیگران سبک ها را به سه نوع سبک تصمیم گیری متمرکز، غیر متمرکز و مشارکتی طبقه بندی می کنند:

1) تصمیمات متمرکز

به تبعیت از الگوهای سنتی اداره امور سازمان ها، بعضی سازمان ها از تصمیمات متمرکز استفاده می کنند. در این سبک عموماً تصمیمات در سطح مدیریت اتخاذ می شود. به طور کلی، باتوجه به عرف و اصول کلاسیک مدیریت، مدیران تصمیمات را بیشتر بر پایه حق مشروعیتی که برای خود قایل هستند، اتخاذ           می کنند در حالی که باید بر فرآیند تصمیم گیری و کیفیت تصمیمات تکیه کنند.

2) تصمیات غیر متمرکز

تصمیمات غیر متمرکز تصمیماتی هستند که در پایین ترین رده سازمان اتخاذ می شوند. در این سطح افراد اطلاعات و مهارت های فنی لازم را برای اخذ تصمیمات دارند. چون اعضای سازمان در تصمیم گیری مشارکت ترند، سطح پذیرش این نوع تصمیم گیری برای آنها بسیار بالا است. از آنجا که این مدیران و اعضای سازمان ارتباط نزدیکتری با مسایل و فرصت های سازمان دارند بهتر از مدیران سطح بالا می توانند تصمیم گیری کنند. مدیران سطح بالا نه تنها ارتباط مستقیمی با این وضیعت ها ندارند بلکه مهارت های آنها نیز چندان تخصصی نیست و بیشتر جنبه فراگیری دارد. میزان تمرکز دقیقاً یکی از ابعاد تصمیم گیری است که سبک تصمیم افراد و سازمان ها را تبیین می کند (حمیدی زاده،1377،72).

3) مشارکت

بسیاری از مدیران به فواید استفاده از منابع تصمیم گیری کارکنان در تمام سطوح سازمانی پی برده اند. اگر چه تصمیم گیری مشارکتی معمولاً اشاره به شرکت گروه های کوچک در فرآیند تصمیم گیری دارند، اما تفویض اختیار به اشخاص احتمالاً از متداول ترین ابزار جلب مشارکت کارکنان محسوب می شود. در این سبک، در واقع  مدیران به زیر دستان تفویض اختیار می کنند تا در آینده در صورت بروز مشکلات بتوانند با اختیار و مسئولیتی که دارند (بدون فوت وقت و ارجاع مسأله به سطوح بالاتر) به اخذ تصمیم بپردازند.از این رو، ضمن سرعت بخشیدن به گردش پیشرفت فعالیت ها، مخارج سازمانی کاهش، سطح رضایتمندی افزایش می یابد. در نتیجه اعضای سازمان مسئولیت نتایج تصمیمات را برعهده می گیرند و آمادگی بیشتری برای پذیرش مسئولیت های بعدی خواهند داشت. اغلب مدیران با تجربه به کارکنان و متخصصان سازمان زیاد تکیه می کنند، زیرا اطلاعات تخصصی و فنی و بصیرت های کارشناسی آنها برای تصمیم گیری بالاتر است. ابزارهای معمول مطلوب را می توان تشکیل کمیته های دائمی نظیر کمیته تدوین استراتژی های سازمان، کمیته های رسیدگی به شکایات، ترفیع و ارزشیابی مشاغل و نیروهای متخصص حل مسأله دانست (همان منبع).

تصمیمات متمرکز                       تصمیمات مشارکتی                            تصمیمات غیر متمرکز

 

2-1-9-3- در جایی دیگر مدیران سه سبک کاملاً مختلف را برای برخورد با مسائل مربوط به محیط کاری به کار می گیرند:

1) مسأله گریز: آنها اطلاعاتی را که علامت بروز یک مسأله است نادیده می گیرند، فعال نیستند و         نمی خواهد با مسائل سر و کار داشته باشند.

2) مشکل گشا: آنها سعی می کنند وقتی مسائلی بروز می کنند به حل آنها بپردازند و بعد از حادث شدن مشکلات به صورت واکنشی به آنها پاسخ می دهند.

3) مسأله جو: آنها فعالانه در جستجوی مسائلی هستند که آنها را حل کنند یا فرصت هایی که آنها را بررسی کنند. اینها در پیش بینی مسائل «علاج واقعه را قبل از وقوع » می کنند (ایران نژاد پاریزی،1385،428).