مفهوم سلامت روان در نظريات روانكاوي

معيارهاي سلامت روان يا اشخاص سالم:

بهداشت رواني علاوه براينكه هدف هر جامعه­اي به شمار مي­آيد. معياري براي سلامت فرد نيز محسوب مي­گردد. اين اصطلاح داراي معاني متعددي است كه از جامعه­اي به جامعه ديگر، فرهنگي به فرهنگ ديگرمتفاوت است به همين دليل در روان شناسي، الگوها و ديدگاه­هاي متفاوتي نسبت به سلامت روان وجود دارد (اندل، 2009). در ذيل به اين ديدگاه­ها اشاره مي­گردد.

از نظر دايان[1]سلامت روان، توانايي ما را در درك واقعيت (همان­گونه كه روي مي­دهد) در پاسخ دادن به چالش­هاي آن و در پيش گرفتن تدابيرخردمندانه براي زندگي افزايش مي­دهد. ويژگي­هاي اشخاص سالم از نظر دايان به شرح زيراست:

– توانايي انجام وظيفه و مسئوليت شخصي.

– قابليت برقرار كردن روابط انساني با ديگران.

– داشتن برداشت­هاي واقع بينانه از انگيزه­هاي ديگران.

– برخورداري از فرايند تفكر و انديشه خردمندانه و منطقي (هندرسون، 2007).

اريكسون[2]، نظريه پرداز رواني- اجتماعي، مشخصات انسان سالم را اين گونه بيان مي­نمايد.

– داراي اعتماد به خود و ديگران مي باشد.

– توانايي كنترل خود و احساسات خود را دارند.

– داراي توانايي پذيرش مسئوليت و همچنين شايستگي و مهارت در امور زندگي هستند.

– هويت واحد و روشن و توانايي برقراري روابط صميمانه با ديگران هستند.

– توانايي راهنماي ديگران به خلاق بودن و پذيرش خويشتن به عنوان شخصي واحد آن چنان كه هست را دارند (كارسون، 2007).

انسان­هاي سالم از نظر الكساندر[3] (1965) داراي معيارهاي سلامت رواني ذيل هستند:

  • داراي فعاليت ذهني مثبت هستند. از بررسي­هاي به عمل آمده چنين نتيجه­گيري شده كه افراد نوروتيك و اشخاص ناسالم فاقد اين خصوصيت هستند و فعاليت مفيد ذهني مي­تواند براي ارزيابي سلامت رواني مورد استفاده قرار مي­گيرد.
  • داراي كنترل و وحدت فكر و عمل هستند. كنترل موثر يكي از مطمئن­ترين نشانه­هاي اشخاص سالم است. ويژگي وحدت فكري و عمل كه معمولاً از آن به عنوان وحدت شخصيت ياد مي­شود معمولاً در بيماران رواني به چشم نمي­خورد.
  • احساسات و عواطف سالم و مثبت دارند. احساساتي مانند عدم امنيت، ناشايستگي، خشم، حسادت، حقارت و گناه، نشانه­هاي بي نظمي عاطفي است و مي­تواند منجر به بيماري رواني گردد. بر خلاف اين احساسات، پذيرش، عشق، تعلق، امنيت و شايستگي فردي، نشانه­هاي ثبات عاطفي و بهداشتي رواني محسوب مي­شود و سلامت عاطفي بخش اصلي بهداشت رواني است.
  • انسان­هاي سالم از آسايش و آرامش خاطر زيادي بهره­مندند. غالباً در بحث از سلامت روان اين معيار مورد اشاره قرار مي­گيرد و ساير معيارهاي سازگاري و سلامت رواني به آرامش فكر مربوط مي­شود.
  • نگرش­هاي سالم نسبت به رويدادهاي زندگي يكي ديگر از ويژگي­هاي انسان­هاي سالم است، بهداشت رواني در حال دشمني يا تعصب يا پيش داوري و نااميدي غيرممكن است.
  • تصورخويشتن به عنوان فردي سالم، داشتن هويت فردي و رابطه كافي با واقعيت از ديگر مشخصات اشخاص سالم از نظر رواني است (خداپناهي، 1393).

4-2 ویژگی­های افراد سالم

برای داشتن بهداشت روانی خوب، شرایطی وجود دارد. روبرو شدن با واقعیت، سازگار شدن با تغییرات، گنجایش داشتن برای اضطراب­ها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن به دیگران، دشمنی نکردن با دیگران و کمک کردن به مردم (بهادرخان، 1388). بنا بر تحقیقات انجمن ملی بهداشت روانی:

  • افراد سالم از نظر روان احساس راحتی می­کنند. خود را آنگونه که هستند می­پذیرند. از استعدادهای خود بهره مند می­شوند. در مورد عیوب جسمانی و ناتوانی­های خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمی­شوند. دیدگاه واقع­گرایانه دارند و دشواری­های زندگی را سهل می­انگارند. آن­ها وقت کمی را در نگرانی، ترس، اضطراب یا حسادت سپری می­کنند، اغلب آرامند. نسبت به عقاید تازه گشاده رو بوده و دارای طیب خاطر هستند. شوخ طبع هستند و وحشتی از آن ندارند. همچنین از سیستم ارزشی برخوردارند که از تجارب شخصی شان سرچشمه می­گیرد. بدین معنی که یک احساس شخصی مبنی بر درست یا غلط بودن امور دارند.
  • افراد دارای سلامت روان احساس خوبی نسبت به دیگران دارند آن­ها می­کوشند دیگران را دوست بدارند و به آنان اعتماد کنند. چرا که تمایل دارند دیگران نیز آن­ها را دوست داشته باشند و به آن­ها اعتماد کنند. چنین افرادی قادرند با دیگران روابط گرمی داشته باشند و این روابط را ادامه دهند. به علایق دیگران توجه می­کنند و احترام می­گذارند.
  • قدرت روبرو شدن با نیازهای زندگی را دارند. معمولاً نسبت به اعمال فرد احساس مسئولیت می­کنند و با مشکلات به همان شیوه که رخ می­دهد برخورد می­کنند. دارای پندارهای واقع­گرا در مورد آن­چه که می­توانند یا نمی­توانند انجام دهند هستند. بنابراین آن­ها خود را تا آن­جا که ممکن است شکل می­دهند و نیز تا آن­جا که ضرورت دارد با آن سازگار می­شوند (هندرسون و همکاران، 2007).

5-2 نظريه­هاي سلامت روان

1-5-2 مفهوم سلامت روان در نظريات روانكاوي

1-1-5-2 نظريه زيگموندفرويد

نظريه فرويد يكي از پيچيده­ترين نظريه­هاي روانشناسي است از نظر فرويد قسمت عمده­اي از شخصيت ما در سطح ناهشيار عمل مي­كند. از انگيزه­هاي واقعي خودمان خبر نداريم و رفتارهايمان تحت مهار هشيار قرار ندارند. ما همگي در تعارض با خودمانيم چونكه نهاد لاجرم با سن برتر درگير خواهد شد. هيچ­گونه صلح و آرامش دروني در كار نخواهد بود. از آنجايي كه من مي­كوشد اين تعارض دروني را حل كند، لذا دست به خود فريبي زده و بنابراين، همه ما واقعيت را تحريف مي­كنيم. از نظر فرويد سلامت جسم و روان، انبساط خاطر در نهايت شادكامي و تن آرامي پديده­هايي هستند كه درارتباط با محيط زيست انسان­ها تحقق مي­پذيرند. كاركرد نامناسب نهادها و نظام­هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، بهداشتي و درماني دريك جامعه در ارتباط مستقيم با بهداشت رواني و جسمي مردم آن جامعه است و سلامت افراد را دچار مخاطره مي­كند، در اجتماعاتي كه انسان­ها تحت تأثير عوامل نامساعد محيطي مانند: حوادث طبيعي (سيل، زلزله، بيماري­هاي اپيرميك، نارسايي­هاي ناشي از گسترش شهرهاي بزرگ (آلودگي هوا، ترافيك، محيط پرهياهو) بي عدالتي اقتصادي، جنگ، بحران­هاي اجتماعي، از هم گسيختگي خانوادگي، تضادهاي درون گروهي و برون گروهي فرهنگي مسائلي از اين قبيل قرار دارند نمي­توان انتظار سلامت جسمي و رواني را داشت، هر يك از پديده­هاي اجتماعي و طبيعي بالا مي­تواند زندگي عادت يك شخص سالم را تحت تاثير قرارداده و آن­را از حالت طبيعي خارج كند. برابر تحقيقات انجام شده، محروميت­هاي زندگي ناشي از پائين بودن طبقه اجتماعي در اختلال­هاي كنشي و رواني نقش بسيار مهم داشته است (اندل، 2009).

افراد پائين­ترين طبقه اجتماعي، بالاترين ميزان روان درماني را در بيمارستان­ها داشته­اند و هر چند موقعيت اجتماعي پائين­تربوده است، تشخيص­هاي روانپزشكي در مراحل پيشرفته­تر بيماري صورت گرفته است. صاحبنظران معتقدند تا زماني كه مفهوم عدالت، تساوي، حقوق اجتماعي و اقتصادي و بهداشتي و درماني در جهان به نحو مطلوبي پياده نشود و توزيع عادلانه وسایل و امكانات درماني  پيشگيري بيماري­ها به طور منصفانه صورت نگيرد امكان سلامت جسمي و رواني مطلوب براي جامعه بشري ميسر نيست. اگر به اطراف خود بنگريم متوجه مي­شويم كه سازمان­هاي كوچك و بزرگ اجتماعي در ارتباط با ارگانيسم انساني در فعاليت هستند. سازمان­هايي مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان. كار و اموراجتماعي، رفاه و بهزيستي، حقوق و اموراقتصادي و موسساتي نظير مهدكودك­ها، رسيدگي به امور سالمندان، امور بي­سرپرستان و … باني و متولي حقوق اجتماعي و درماني افراد جامعه هستند. سرنوشت بهداشت رواني و جسمي افراد جامعه در حال آينده با توجه به كاركرد اين موسسه ها تعيين مي­شود (فونس[4] و همکاران، 2008).

به نظرفرويد اكثرمردم به درجات مختلف روان­نژند هستند و سلامت روان شناختي يك ايده آل است نه يك هنجار آماري، به عقيده فرويد ويژگي­هاي خاصي براي سلامت روان شناختي ضرورت دارد نخستين ويژگي خودآگاهي است. يعني هر آنچه كه ممكن است در ناخودآگاه موجب مشكل شود بايستي خودآگاه شود (خداپناهی، 1393). خودآگاهي حقيقي ممكن نيست مگر اينكه كنترل غيرواقعي و غيرضروري يا زايد “من برتر” درهم شكسته شود. زيرا گنجايش ناخودآگاه من برتر بازتابي از تحريم­ها، ممنوعيت­ها وايده آل­هاي والدين فرد است و اين مسايل در انسان نوعي احترام غيرمنطقي و انعطاف­پذير جايگزين وجدان  سخت­گير و اخلاقي بشود. خودآگاهي عنصر اصلي سلامت روان شناختي است و در شخصي بالغ و پخته واپس زني تمايلات غريزي جايگزين محكوميت آن­ها مي­شود (هندرسون و همکاران، 2007). به نظر فرويد خودآگاهي براي سلامت روان­شناختي كفايت كننده نيست. فرويد بيگانگي منطقي از علاقمندي­ها و اشتياقات عمومي را معيار نهايي سلامت روان­شناختي مي­داند. شكاكيت و بدبيني پيرامون ايدئولوژي­هاي اجتماعي و رهبري سياسي و ترويج كامل فردگرايي، از تعيين كننده­هاي نهايي خصايص انسان بالغ و پخته هستند (میلانی­فر، 1389).

مطلب مشابه :  شرکت خدمات مالی و مالیاتی قصر حساب نیکان 

به عقيده فرويد انسان متعارف كسي است كه مراحل رشد دوران جنسي را با موفقيت گذرانيده باشد و در هيچ يك از مراحل بيش از حد تثبيت نشده باشد. به نظر او كمتر انساني متعارف به حساب مي­آيد و هر فردي به نحوي از انحاء نامتعارف است. فرويد از حيطه روانشناسي انسان نامتعارف را به دو گروه روان نژند[5] و روان پريش[6] تقسيم مي­كند و هسته مركزي بيماري رواني را، اضطراب[7] مي­داند (چان پينگ، 2009).

2-1-5-2 نظريه كارل يونگ

ويژگي اشخاص سالم، از نظر يونگ پذيرش ناشناخته و مرموز است. همان­طوركه يونگ در زندگي خودش پذيرفت. چون اينها تنها آفريده عقل نيستند، مي­توانند عوامل نامعقول را به ناهشيارهشياري راه دهند. با آن كه از كاربرد عقل و منطق دست بر نمي­دارند، به روياها و تخيلات توجه مي­كنند و با نيروهاي ناهشيار به تعديل كردن فرآيندهاي هشيار مي­پردازند. همچنين ناشناخته و مرموز مي­تواند پديدارهاي مابعد الطبيعي و معني، از اعتقاد به غيب گرفته تا اعتقاد به خداوند را در بربگيرد (میلانی­فر، 1389). به نظر يونگ سلامت روانشناختي و خودشناسي يكسان هستند. تحقق خود با سه معيارمشخص مي­شود: نخست بايستي واپس زني تخليه شود، تنش­هايي بين كنش­ها و نگرش­هاي ناخودآگاه و خودآگاه به آرامشي مبدل شوند تا فرد بتواند از راه معرفت خود به آرامش و صفاي دروني برسد. دوم فرد بايستي بين نمادين ناخودآگاه را درك كند. سوم شخص بتواند از طريق ايمان شخصي به نماد يا اسطوره خصوصي خودشناسي نزديك شود. به نظر يونگ خودشناسي و خود بودن حالت گريز از بودن و ميل به شدن است (خداپناهي، 1393).

3-1-5-2 دیدگاه کارن هورنای

به عقیده وی انسان برخوردار از سلامت روان دارای این ویژگی­هاست: الف) احساس عدم امنیت نمی­کند و لذا فاقد پرخاشگری و خودشیفتگی است. ب) قدرتمندی نیازهای دهگانه در او خفیف است، به علاوه قابلیت تغییر و تحول و جایگزینی این نیازها را دارد. ج) انسان سالم از هر سه نوع طبقه کلی نیازها با توجه به اوضاع و احوال متناسب استفاده می­کند، در حالی که کودکان فقط به سوی دیگران  می­روند، نوجوانان در مقابل دیگران می­ایستند و سالمندان از دیگران دوری می­کنند. د) انسان سالم به دلیل آگاهی از “خود واقعی­اش” و استعدادهای بالقوه خود تسلیم محض محیط اجتماعی و فرهنگی نیست بلکه ابتکار و شخصیت خودش را عهده­دار می­شود. هـ) خودشناسی و کوشش برای تحقق استعدادهای فطری و ذاتی وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت سالم است و هدف او کمال است. و) شخیت و دگرگونی انسان سالم به عهده خود او است نه محیط و اجتماع. ز) انسان سالم خودآگاهی دارد و از خود واقعی و استعدادهایش کم و بیش آگاه است و خودش بسیاری از مشکلات زندگانی­اش را حل می­کند، لذا به دیگران وابستگی ندارد.

4-1-5-2 دیدگاه اریک برن

نظریه “تحلیل ارتباط محاوره­ای” اریک برن در واقع سازشی است بین روانکاوی و ارتباط متقابل. مختصر اینکه اریک برن معتقد است که انسان برخوردار از سلامت روان شناختی دارای این ویژگی­ها است:

  • بین حالت­های من او (من والدینی، من کودکی و من بزرگسالی) تعادل برقرار است و در صورت به هم خوردن این تعادل، توانایی سازماندهی مجدد شخصیتش را دارد.
  • نتیجه­گیری بین فرد سالم بر اساس وضعیت چهارم (من خوب هستم، تو خوب هستی) است، زیرا سه حالت قبلی به کودکان اختصاص دارند و الگوی شخصیت کودکی و افراد نابالغ هستند.
  • انسان سالم در هر لحظه از نوع حالت نفسانی خودش آگاهی دارد. چون رفتار نانسان مبتنی بر مجموعه­ای از احساسات، اخلافیات و کنترل اگاهانه است.
  • شخصیت طبیعی و سالم سازمان یافته است و مرزهای شخصیتی آن مشخص شده و در عین حال نفوذپذیر است و در هنگام رویارویی با تعارضات شدید درونی، به صورت آگاهانه به گونه­ای از این بخش­ها استفاده می­کند که هر کدام نقش متناسب خودشان را انجام دهند.
  • شخصیت سالم در ابعادی مختلف شخصیتش “تعصب و تغییرناپذیری” ندارد و چنین فردی ضمن شناختن الگوهای موفقیت آمیز رفتاری و اگاهی از تصاد ها و تشابهات درونی خودش، آزادی انتخاب بیشتری دارد.
  • فرد سالم مسئولیتش رفتار و تفکرش را می­پذیرد و رفتار او با دیگران آگاهانه و مبتنی بر صمیمیت و علاقه است.
  • انسان سالم علاوه بر تصمیم گیری و انتخاب آگاهانه در زمان حال زندگی می­کند نه در گذشته یا آینده.
  • مبنای فعالیت در نظریه برن، نیاز به تشخیص و منزلت است. یعنی اینکه فرد هم مورد احترام دیگران واقع شود و هم برای دیگران احترام قابل شود و شخصیت سالم نیز بایستی چنین خصوصیتی را در تعامل با مردم و جامعه داشته باشد (خداپناهي، 1393).

5-1-5-2 دیدگاه هری استاک سالیوان

نظریه سالیون با عنوان “نظریه روابط بین فردی” شهرزت یافته است. بنابر نظریه سالیوان شخصیت «الگوی نسبتاً پایدار و مکرر موقعیت­های بین فردی است که زندگی انسان را مشخص می­کند.» به عقیده وی انسان از بدو تولد تا مرگ تحت تاثیر روابط بین فردی است و افکار و احساسات او نیز متأثر از این امر است. گر چه وی اهمیت وراثت و رشد را انکار نمی­کند، اما انسان را محصول تکامل اجتماعی می­داند.

نظریه شخصیت سالیون ویژگی­های سلامت روان شناختی را از دیدگاه او عنوان می­کنیم:

  • شخصیت برخوردار از سلامت روان شناختی “انعطاف پذیر” است و با توجه به موقعیت­های بین فردی نوین، در روابطش با دیگران به صورت متناسب تغییرپذیر است.
  • فرد سالم قادر به تمایزگذاری بین افزایش و کاهش “تنش” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف می­شود.
  • به گفته سالیوان شخصیت سالم بایستی بنا بر گفته چارلز اسپیرمن همیشه در حال “آموزش و فراگیری روابط و ارتباطات” باشد.
  • زندگی شخص برخوردار از سلامت روان، دارای جهت یافتگی است. بدین معنی که امیالش را به خوبی یکپارچه می­سازد که منجر به رضایتمندی شود یا اضطراب او را نسبتاً کم کند یا از بین ببرد. بنابراین شخصیت سالم کسی است که دستگاه روانی او حداقل تنش را داشته باشد و چنین فردی معمولاً روابط اجتماعی انعطاف پذیر، واقعی و اعتمادآمیز دارد.

2-5-2 رویکرد روان شناختی

1-2-5-2 دیدگاه کنراد لورنز

لورنز پایه گذار شاخه گردار شناسی در رشته زیست شناسی است . کردار شناسی از لحاظ لغوی به معنای خلق و منش است ، اما امروز به معنای مطالعه علمی رفتار حیوانات است . انسان دارای سلامت روانشناختی از دیدگاه لورنز کسی است که حداکثر استفاده را از عقل و خرد می نماید ، نسبت به تکانه های پرخاشگرانه اش اگاهی دارد و انها را در جهت مورد قبول انسانی سوق می دهد و به بهترین شکل با استفاده از مکانیزم والایش خشم خود را از این راه هنر ، علم و … به شیوه ای مفید تبدیل کند. همچنین در مواقع تنش برای کاستن ان از شیوه های بی خطر برای ابراز پرخاشگریش استفاده می­کند. سعی در گسترش روابط صمیمانه با افراد و اجتماع دارد. از معرفت و مزاح به عنوان دو مایه امید پیشرفت بهترین استفاده را می­جوید. به عقیده لورنز اگر انسان از این شیوه ها بهره بگیرد می تواند سایق پرخاشگری خود را در حد قابل تحملی کنترل کند (خداپناهي، 1393).

2-2-5-2 دیدگاه مک دوگال

سلامت روان شناختی از دیدگاه مک دوگال بایستی بر سه نکته تاکید نماییم . نخست اینکه مک دوگال و یونگ از لحاظ اعتقاد به اهمیت یکپارچگی و وحدت برای بلوغ شخصیت هم عقیده هستند. دوم مک دوگال بر خلاف فروید بلوغ روان شناختی را در قالب وحدت و یکپارچگی تعریف می کند نه افزایش آگاهی و هوشیاری . به عقیده وی مجموع کل فعالیت روانی نیمه هشیار یک فرد سالم و روان نژند یکسان است و تفاوت این دو فقط این است که فرد سالم تعداد تعارضات نیمه هشیار کمتری دارد. سوم مک دوگال ضمن عدم توافق شدید با فروید، سلامت روان شناختی و رشد شخصیت را یکی    می­داند. مک دوگال مدافع رسمی روان شناسی غایت نگر است. ویژگی­های رفتار هدفمند به نظر وی عبارتند از:

  • نوعی خود انگیختگی فعالیت، یعنی فعالیتی که از درون ارگانیزم آغاز شده باشد و نه ناشی از نیروهای خارجی صرف باشد.
  • فعالیت هدفمند به طور مستقل استمرار می­یابد.
  • حرکت­های مستمر دارای تغییر مسیر می­باشند.
  • رفتار هدفمند به محض آنکه تغییر خاصی را به وجود آورد، متوقف می­گردد.
  • رفتار هدفمند ارگانیزم را برای وضعیتی آماده می­سازد که آن وضعیت به ایجاد عمل مورد نظر کمک نماید.
  • رفتار هدفمند موجب بهبودی فعالیت ارگانیزم در شرایط مشابه می­گردد.
  • فعالیت و رفتار واکنش کل ارگانیزم است، یعنی فرایندهای تمام اجزای ارگانیزم به نحوی سازگار می شوند که پیگیری بهتر هدف طبیعی آن را تشویق نماید .بنابراین شخص دارای سلامت روان در نظریه غایت نگر مک دوگال ، کسی است نهایت به نوعی ایده آل اخلاقی صادقانه وفادار بماند.
مطلب مشابه :  ميزان استفاده از محیط های اینترنتی در جهان

3-2-5-2 دیدگاه اسکینر

اسکینر استاد دانشگاه هاروارد از 1948 به بعد یکی از روانشناسان تجربی و صاحب نفوذ در سنت رفتار گرایی بوده است. سلامت روانی و انسان سالم به عقیده اسکینر معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است، و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو شود از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبودی و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به هنجار مورد پذیرش اجتماع برسد . بعلاوه انسان بایستی آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط محدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد. انسان سالم کسی است که از تاییدات اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارهای متناسب ، از محیط و اطرافیانش دریافت کند . فرد سالم کسی است که بتواند با هر روشی بیشتر از اصول علمی استفاده کند و به نتایج سودمندانه تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال هدفمندی ، غایت نگری و امثالهم را کنار بگذارد.

4-2-5-2 دیدگاه صفات موری

به عقیده موری تاریخچه پیشین زندگی فرد به همان اندازه زمان حال و محیط او حائز اهمیت است . موری موضع روان شناختی انسانگرایانه و خوش بینانه ای دارد. به علاوه به عقیده وی «من» سرکوبگر و مهار کننده نیست . «من» موجب سازماندهی و یکپارچگی رفتار می شود و بخشی از سازماندهی آن نیز برای تسهیل ظهور تکانه های «نهاد» است . به عقیده موری «قدرتمندی من» از تعیین کننده های با اهمیت سازگاری و سلامت روان شناختی فرد است. هر چه فاصله بین من ایده آل و من برتر کمتر باشد ، سلامت روانشناختی و سازگاری فرد بیشتر خواهد بود . هرگاه که من برتر مسلط شود و من ایده آل سرکوب شود فرد به بهزیستی جامعه اش خواهد اندیشید. به علاوه موری عقیده داشت که انسان نیاز به «تخیل و خلاقیت » دارد ، انسان تمایل به تجسم و ساختن دارد و در صورت موفقیت در تجسم و آفرینش ، انسان سالم خواهد ماند . تخیل و آفرینشگری قویترین حالات شخصیت هستند و فردی که اینها را به منصفه بروز برساند، از لحاظ روان شناختی سالم است. فرد سالم کسی است که در نیازهایش تعارض و کشمکش نداشته باشد.

“پرس” نیرویی است که به طرق مختلف بهزیستی و سلامت انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. پرس در نظریه موری همان تعیین کننده های محیطی رفتار است. به نظر وی بایستی بین اهمیت اشیاء محیط آنگونه که توسط شخص ادراک و تفسیر می شود ( پرس بتا) و آنگونه که در واقعیت وجود دارند (پرس آلفا) تفاوت قایل شویم. یکی از معیارهای سلامت روان شناختی در نظریه موری این است که ادراک از محیط از نوع “آلفا” باشد نه “بتا”. به عقیده موری تمام انسانها با شدت و ضعف متفاوت دچار «عقیده » هستند . اما فقط عقده های افراطی و شدید موجب نابهنجاری و بیماری می شوند . پس یکی دیگر از معیارهای شخصیت سالم و سلامت روان شناختی در نظریه موری این است که شخص سالم از عقده های «خوشه ای» (بقایای تجارب و خاطرات پیش از تولد مانند اضطراب از عدم حمایت و بی یاوری …) عقده « مهر طلبی» (فعالیت های منفعل و وابسته در اعمال کلامی و دهانی) پرخاشگری مهار شده (یا نیاز به تعریف و تمجید) و عقده «پرخاشگری دهانی» (مانند فعالیتهای دهانی همراه با پرخاشگری مثل گاز گرفتن در هنگام خشم ، تمایلات قوی پرخاشگرانه ، نگرش دوگانه در مورد مراجع قدرت ، فرافکنی پرخاشگری دهانی مانند دیدن محیط به صورت اشیاء و افراد پرخاشگر و ضربه زننده و لکنت زبان) عقده «طرد دهانی» ، (مانند انزجار و نفرت از فعالیتهای دهانی) ؛ « عقده طرد مقعدی » (مانند نیاز به پرخاشگری ، نیاز به قدرت و استقلال یا جنسیت مقعدی) ، عقیده « نگهداری مقعدی » (مانند واکنش دفعای به دفع و تخلیه) ، عقده «میزراهی» (مانند شهوت میزراهی) ، عقده « ایکاروس » (مانند خود شیفتگی شدید) عقده «اختگی» (که عمدتاً نتیجه تخیلات با استنای کودکانه است) مبری است (خدارحیمی، 1374).

3-5-2 دیدگاه انسانگرایانه

1-3-5-2 گرودون آلپورت

به نظر آلپورت روان نژندی پیامد « نقصان و کمبود سلامت روانی » است . . فرد روان نژند پر توقع ، سلطه جو ، حسود ، هیستریک و انفعالی است و دلش به حال خودش می سوزد ، اگرما ، کری کنشی و حتی فلج مبتلا شود و خود محوری روان نژندی فاقد کنترل است. تا پایان جنگ جهانی دوم تعدادی پژوهش تجربی در مورد ماهیت ـ سلامت شخصی» انجام شده است که این مطالعات به نتایج نسبتاً همخوانی دست یافته اند . آلپورت نتایج این مطالعات را به صورت شش معیار در مورد پختگی و بلوغ روانی خلاصه کرده است: نخستین معیار بلوغ روانی، توانایی گسترش خویشتن است. کودکان نوعاً خود محور هستند . اما علایق افراد بالغ در خارج از خودشان ریشه دارد و از جمله علاقه انها به سلامتی و بهزیستی دیگران. دومین معیار سلامت و بلوغ به چگونگی ارتباط یا تعامل فرد با دیگران مربوط    می­شود. ارتباط فرد بالغ با دیگران صادقانه و صمیمی است، به ویژه با خاواده و دوستانش. سومین معیار سلامت روان شناختی را «امنیت عاطفی» می­نامد. شخص بالغ می تواند محرومیتها و تحریکات غیرقابل اجتناب زندگانی را بدون از دست دادن وقار و متانت تحمل نماید . این بدین معنی نیست که این افراد راحت و آسوده ، بشاش و خوشبین و ساده انگار هستند ، بر عکس این افراد بر حسب موقعیت خلقی هستند. چهارمین معیار سلامت شخصی در نظریه آلپورت ، هوش کنشی یا عقل سلیم است . افکار و ادراک فرد بالغ بطور کلی کارآمد و درست است . این مسئله پرسشی را در مورد رابطه بین سلامت روانی و هوش پدید می اورد . افراد بالغ معمولاً هوش بالای متوسط دارند ولی هر کسی که هوش بالای متوسط داشته باشد الزاماً بالغ نیست. پنجمین ویژگی افراد بالغ «بصیرت نسبت به خویشتن» است. هر کسی فکر می کند که نسبت به خودش بصیرت و بینش دارد اما در واقع چنین نیست. آلپورت بصیرت به خویشتن را به این صورت تعریف می­کند . « … رابطه انچه که فرد فکر می­کند هست و آنچه که دیگران در مورد او فکر می کنند. به خصوص روانشناسی که فرد را مطالعه و بررسی می­کند. آخرین معیار آلپورت برای سلامت و روان شناختی همانند یونگ و مک دوگال جهت مندی است که ترجمه اصلاح آلمانی است . جهت مندی یعنی اینکه زندگی فرد بالغ به سوی هدف یا اهداف انتخاب شده ای در حرکت باشد . هر فرد اهداف خاصی برای زندگی دارد که سعی عمده اش مصروف رسیدن به آن می شود. به عقیده آلپورت جهت مندی نتیجه نوعی فلسفه یکپارچه ساز در زندگی است که در تحت نظارت این فلسفه ارزش­ها، اهداف و ایده های فرد سازماندهی می شوند . به نظر آلپورت مهمترین فلسفه زندگی مذهب است.

4-5-2 مفهوم سلامت روان در نظريات رواني اجتماعي

1-4-5-2 نظريه آلفردآدلر[8]

اكثرروانشناسان معتقدند كه آدلراولين روانكاوي است كه برماهيت اجتماعي انسان تاكيد كرده است بنابراين به اهدافش دارد. چنين فردي جذاب وشاداب است وروابط اجتماعي سازنده ومثبتي با ديگران دارد. فرد سالم به عقيده آدلرازمفاهيم واهداف خودش آگاهي دارد وعملكرد اومبتني به نيرنگ وبهانه نيست. فرد داراي سلامت روان مطمئمن وخوشبين است وضمن پذيرفتن اشكالات خود درحد توان اقدام به رفع آنها مي كند. فرد داراي سلامت روان به نظرآدلر، روابط خانوادگي صميمي ومطلوبي دارد وجايگاه خودش را درخانواده وگروههاي اجتماعي به درستي مي شناسد. همچنين فرد سالم درزندگي هدفمند وغايت مداراست واعمال اومبتني برتعقيب اين اهداف است. نمايي ترين هدف شخصيت سالم به عقيده آدلرتحقق« خويشتن» است (فونس و همکاران، 2008).

مطلب مشابه :  سبک های فرزند  پروری

2-4-5-2 نظريه اريك فروم

به اعتقاد فروم، سلامت روان بسته به اين است كه جامعه تا چه اندازه نيازهاي اساسي افراد جامعه را برمي آورد، نه اينكه فرد تا چه اندازه خودش را باجامعه سازگارمي نمايد. درنتيجه، سلامت روان بيش ازآن كه امري فردي باشد، مسئله اي اجتماعي است. عامل اصلي اين است كه جامعه تا چه پايه نيازهاي انساني را برمي آورد. به اعتقاد فروم تلاش براي سلامت عاطفي وبهبود، گرايش يا استعداد هاي خطري براي زندگاني بارور، وبراي هماهنگي وعشق، در نهاد همه ما هست (میلانی فر، 1389). اگربه افراد فرصت داده شود، اين گرايش فطري شكوفا خواهد شد وامكان حداكثراستفاده از استعداد بالقوه را خواهد داد. اما  تازماني كه نيروهاي اجتماعي در گرايش طبيعي براي كمال دخالت كنند، نتيجه چيزي جز رفتار نامعقول و روان نژندانه نيست. ازاين رو، جامعه­هاي بيمار مردمان بيمار به بار مي­آورند. بررسي­هاي عميق فروم در تاريخ بشر، سرشار از نمونه بيشمار رفتارهايي است كه در فرهنگي يا دوره­اي به عنوان رفتارسالم ودرفرهنگ يا دوره ديگري به عنوان رفتار ناسالم شناخته شده است (خداپناهي، 1393).

3-4-5-2 نظريه اريك اريكسون

به عقيده اريكسون سلامت روان شناختي اصولاً نتيجه عملكرد قوي وقدرتمندي«من» است. «من» عنوان مفهومي است كه نشانه هنره توانايي يكپارچه سازي اعمال وتجارب شخصي صورت انطباقي وسازشي است. به عقيده اريكسون«من» تنظيم كننده دروني روان است كه تجارب فرد را سازماندهي مي كند ودرنتيجه ازانسان درمقابل فشارهاي نهاد ومن برترحمايت مي كند (آزاد و همکاران ، 1378).

سلامت روان شناختي را مي توان درهرمرحله ازرشد رواني-اجتماعي تعريف كرد توانايي مرتبط با اولين مرحله رشد رواني- اجتماعي درطفوليت«اميد[9]» است كه ازتجارب اعتماد آميزاوليه با مادريا جانشين مادرسرچشمه مي گيرد، اميد معمولاً تاثيري درازمدت وناخود آگاهي ، يعني اين اعتقاد درادرشخص ايجاد مي نمايد كه اغلب آرزوها فراوان وبلند پروازانه اوقابل دسترسي ووصول هستند. قطب متضاد اميد «نااميدي» است. نااميدي غالباً ويژگي اكثربيماريهاي رواني است (اندل ، 2009).

توانايي متناسب براي مرحله دوم رشد رواني- اجتماعي«اراده[10]» است. اراده تعيين مي كند كه فرد خودش براي خودش دست به انتخاب بزند، يعني فرد هم آزادي وخود مختاري و هم محدوديت خودش راتجربه مي كند. اراده اساس پذيرش قانون و اجبار است و در صداقت والدين و پيروي از آنها روح قانونمندي و قانون ريشه دارد (آزاد و همکاران ، 1378).

سومين مرحله رواني- اجتماعي منجربه بروز توانايي احساس«هدف[11]» مي شود. احساس هدفمندي يعني توانايي درنظرگرفتن اهدافي براي خود ودنبال كردن آن اهداف. هدف ارتباط نزديكي با رشد ووجدان[12]دارد (ابراهیم ، 2005).

چهارمين توانايي بشر«شايستگي[13]» است. شايستگي يعني توانايي تجربه به مهارتهاي فيزيكي، ذهني يا رواني بدون اينكه اين مهارت­ها توسط احساس حقارت كودكانه آسيب ببينند(خداپناهي ، 1393).

توانايي و قدرتي كه درنوجواني بروز مي­كند «وفاداري[14]» است. دوره نوجواني وفاداري اساس هدايت است و در نگرش­ها اعتقادات جوانان ريشه دارد. وفاداري به صورت ميل به درك كامل و درست واقعيت تجلي مي كند، همينطور به صورت حقيقت طلبي، صداقت طلبي و احساس نسبي بودن قوانين ظاهرمي شود.«عشق[15]» توانايي متمايزكننده ششمين مرحله رشد رواني- اجتماعي  است كه اريكسون آن را بزرگترين قدرت بشرمي داند. اگرچه عشق به اشكال مختلفي بروزمي­كند اما اريكسون آنرا به صورت «عشق دوجانبه زن و شوهر به يك هويت مشترك» تعريف مي­كند (اندل، 2009).

توانايي و قدرت مرتبط با مرحله مولد بودن زندگي«مراقبت[16]» است. يكي ازجنبه هاي با اهميت مراقبت «آموزش دادن» است. بشر نيازمند آموزش دادن است البته نه فقط به اين دليل كه عده اي نيازبه آموزش ديدن دارند، يا اينكه فرد از اين طريق هويتش را ارضا نمايد، بلكه به اين طريق هويتشي را ارضا نمايد، بلكه به اين دليل كه بايستي حقايق ازطريق گفتن زنده بمانند و منطق، بودن و هستي نشان داده مي­شود و حقيقت شناخته شود (آزاد و همکاران، 1378).

توانايي متناسب براي آخرين مرحله رشد رواني- اجتماعي«خردمندي[17]» است. اين توانايي با مرگ از زندگي انسان جدا مي شود. اريكسون مي گويد كه مرحله آخرزندگي بايستي با شهامت وهوشمندي گذرانيده شود تا نسل بعدي بتوانند الگويي ازشيوه زندگي د رپيش چشم داشته باشند واين الگورا بياموزند (خداپناهي، 1393).

به عقيده اريكسون سلامت روانشناختي هرفرد بهمان اندازه اي است كه توانسته است توانايي متناسب با هركدام ازمراحل زندگي را كسب كرده باشد. اريكسون دركتاب زندگي فرمول كوتاهتري به شرح زيردرمورد صفات متمايزكننده سلامت روان شناختي ارائه كرده است. فردي كه درجامعه زندگي مي كند بايستي ازتعارض عادي باشد، بايستي ازاستعداد وتوانايي بارزي استفاده كند، دركارش ماهرواستاد باشد. ابتكارنامحدود داشته باشد، ازانجام لحظه به لحظه حرفه اش پس خوراند بگيرد و در نهايت درمورد فرايند زندگي نظريه معنوي روشن و قابل دركي داشته باشد (تئودور، 1380).

4-4-5-2 دیدگاه­های مزلو

امروزه گونه­ای نظریه­پردازی مردم پسند وجود دارد که با نام­هایی از قبیل نظریه خودشکوفایی، روانشناسی انسان­گرا یا روانشناسی جهان سوم شهرت دارد. این نظریه در میان روانشناسانی که به مسائلی از قبیل رشد شخصی و اجتماعی تحول و توسعه سازمانی و نهادی و زمینه­های مشابه علاقه­مندند جنبشی مهم است. در واقع محکمترین تایید آن ظاهراً از سوی کسانی است که بر اساس فرض معتبر بودن نظریه­های خودشکوفایی مربوط به انگیزه برنامه­های توسعه مدیریت و سازمانی پیشنهاد می­کنند. نظریه خودشکوفایی ناشی از کار فلاسفه وجودی است که استدلال کرده­اند مردم برای یک وجود با معنا، ماندنی و از قوه به فعل قابلیت دارند، در نتیجه شرایط و محیط­هایی که در آن به سر می­برند از عمل به رفتار، به گونه­ای با معنا و خودشکوفایانه باز مانده­اند (ناصری، 1384).

نظریه خودشکوفایی در توجیه استدلال خود مبنی بر این که شخص واجد توانایی بالقوه و آرزو برای خودشکوفایی، رشد و توسعه است، چه نظریه­ای در رابطه با فرایندهای انگیزشی به کار می­برد؟ نظریه مازلو که امروزه اشتهار بسیار دارد پیشنهاد می­کند که رفتار شخص پیرامون سلسله مراتبی از انگیزه­های سازمان می­یابد، به طوری که پایین ترین آن­ها نیازهای فیزیولوژیکی از قبیل گرسنگی و تشنگی هستند. هنگامی این نیازها کامروا شوند، نیازهای ایمنی به عنوان موثر در رفتار برجستگی می­یابد. به دنبال اینها در سلسه مراتب نیازهای اجتماعی، عزت نفس و خودشکوفایی به عنوان انگیزه های رفتار ظاهر می شوند. در تمام این نیازها مازلو استدلال می کند که اولویت نیاز  بالاتر به عنوان تابعی از کامروایی نیازی که در سلسه مراتب نیازها بلافاصله در زیر آن قرار دارد افزایش پیدا می کند . بسیاری از نویسندگان با پیشنهاد این که امروز اکثر مردم نیازهای پائینتر خود را ارضاء کرده و در محیط کار در پی کامروایی نیازهای بالاتر خود هستند ، مازلو را تایید و حمایت کرده اند . بدین جهت ، اگر می خواهیم رفتار کار بر انگیخته و باورو داشته باشیم باشد محیط های کار را طوری تغییر دهیم که به نیازهای سطح بالا فرصتی برای ارضاء و کامروایی بدهند . بهبود محیط های کاری هم برای سازمان سودمند است و هم برای فرد ، چه کامروایی فرد برای خودشکوفایی ، او را خلاقتر ، بارور تر ، کمتر تدافعی و تواناتر در تعامل با دیگران می سازد (ناصری، 1384).

[1] – Diane

[2] – Ericson

[3]–  Alexander

[4] – Fones

[5] – Netrosis

[6] – Psyehosis

[7] – anxiety

[8] – Alferd adler

[9] – mope

[10] – will

[11] – purpase

[12] – conscience

[13] – competence

[14] – fidelity

[15] – love

[16] – care

[17] – wisdim