مقايسه هوش عاطفي و هوش عقلي

مقايسه هوش عاطفي و هوش عقلي

بهترين حوزه مناسب براي مقايسه هوش عاطفي و هوش عقلي محيط كار است. زيرا فرد در محيط كار خود علاوه بر توانمندي‌هاي علمي (كه از هوش عقلي نتيجه مي‌شود) از قابليتهاي عطافي خود نيز استفاده مي‌كند از اين رو در حوزه توسعه منابع انساني در سازمانها مفهوم هوش عاطفي به كار گرفته شده است. تا به مهارتهاي عاطفي، علاوه بر مهارتهاي تخصصي توجه شود. بر اساس تحقيقات هوش عقلي حداكثر 20 درصد بر عملكرد و موقعيت تأثير دارد. (مخصوصاً در حوزه مديريت) البته تحقيقات  «دانيل گلمن» (2003) بيان مي‌كند كه هوش عقلي نسبت به هوش عاطفي پيشگوي بهتري براي كار و عملكرد علمي فرد است. اما زماني كه اين سوال مطرح مي‌شود «آيا فرد مي‌تواند در كار خود بهترين باشد و يا مدير لايق باشد؟»

در اين جا هوش عاطفي معيار بهتري است، هوش عقلي احتمالاً براي بدست آوردن اين جواب كارآيي كمتري دارد. گلمن نيز در كتاب جديد خود به نام (كار با هوش عاطفي 1998) بر نياز به هوش عاطفي در محيط كار، يعني محيطي كه اغلب به عقل توجه مي‌شود تا قلب و احساسات تمركز مي‌كند او معتقد است نه تنها مديران و روساي شركت‌ها نيازمند هوش عاطفي هستند، بلكه هر كس در سازمان كار مي‌كند نيازمند هوش عاطفي است (بابايي، 1384)

اما هر چه در سازمان به سمت سطوح بالاتر مي‌رويم اهميت هوش عاطفي در مقايسه با هوش عقلي افزايش مي‌يابد. در اين زمينه «گلمن» و همكاران او معقتدند كه هوش عاطفي در تمام رده‌هاي سازماني كاربرد زيادي دارد، اما در رده‌هاي مديريتي اهميتي حياتي مي‌يابد. آنان مدعي هستند هوش عاطفي تا حدود 58 درصد بهترين‌ها را در موقعيت‌ رهبري ارشد از ضعيف‌ترين‌ها جدا مي‌سازد و مشخص مي‌كند. زيرا شرايطي كه در رأس سلسله مراتب سازمان به وجود مي‌آيند، سريعتر گسترش مي‌يابند چرا كه هر كسي به مدير و فرد بالادست خود نگاه مي‌كند. افراد زير دست رفتارهاي عاطفي خود را از مدير مي‌آموزند. حتي هنگامي كه مدير را نمي‌توان زياد رويت كرد (مثل مديري كه در پشت درهاي بسته در طبقات بالاتر كار مي‌كند) نگرش او بر حالات زيردستانش تأثير مي‌گذارد. به همين علت است كه هوش عاطفي از اهميت زيادي براي يك رهبر برخوردار است. (گلمن، 1998)

بنابراين، اين مهم بايد در نظر قرار گيرد كه در سازمانها هوش عقلي تنها ابزار مقايسه افراد نيست، چرا كه در محيط‌هايي كه انسان‌ها فعاليت دارند، قابليتهاي عاطفي، درك افراد از احساسات خود و دگيران و توانمنديهاي آنان در ارتباطات عوامل مهمي هستند كه بايد مدنظر قرار گيرد. در اين بين ارتباطات از اهميت ويژه‌اي برخوردار است زيرا توانمندي‌هاي اجتماعي بخش مهم هوش عاطفي و در واقع عينيت بخشي هوش عاطفي است.