منابع و ماخذ پایان نامه فرهنگ نامه، زبان عرفان، انسان کامل، واژه نامه

دانلود پایان نامه

ها دل طلب جام جم از ما مي کرد؛ آغاز مي شود طرح موجز و رمزآميزي از سلوک روحاني شاعر را نقش مي زند. آنچه با مصرع معروف ـ دوش ديدم که ملايک درِ ميخانه زدند ـ افتتاح مي يابد نمونه اي از مکاشفات حاصل از اين سير و سلوک را تصوير مي کند چنانکه غزلي هم که با مطلع ـ در ازل تو حسنت ز تجلّي دم زد ـ شروع ميگردد جهان بيني عارفانه ي شاعر و شيوه ي تلقي او را از مسأله ي هستي و مراتب آن در يک نظام مجموع فکري تقرير مي کند “. (زرين کوب، 1368: 623ـ624)
بيان حقايق عرفاني کاري صعب است و زبان عرفان زبان اشاره است و درست به همين دليل شاعر مجبور است که براي انتقال مفاهيم عرفاني از آرايه هاي مختلفي چون کنايه و استعاره و… بهره بگيرد.
” از يک حقيقت مي توان با تعبيرات گوناگون سخن گفت و هر يک از اين تعبيرات نيز بر اساس تناسب خاص خود معني دار و ارجمند است:
يک قصّه بيش نيست غم عشق وين عجب کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است “.
(يثربي، 1376: 150)
زبان حافظ براي بيان حالات عرفاني اش فاخرترين کلام معرفتي است. او ارزشمندترين نکات و ظرايف عشق الهي خود را که تجربه نموده است، بيان مي دارد و کلام خود را به اوج رسانده است و اصلي ترين دليل آن همانا پيام هاي عرفاني اوست. که از لحاظ عمق معاني، اشارات، تنوع مضامين بينظير است ولي متأسفانه: ” حافظ… در قلمرو شعر فارسي مرموزترين و پر ابهام ترين شاعر باقي مانده است، تنها معدودي به درک وي دست يافته اند و بي شمارند آنان که مقصود او را به درستي درک نکردهاند “. (مزارعي، 1373: 50)
و آرزومنديم که: ” شايد هر گاه غبار دل بنشانيم و سحرگاهي چون خودش از خود درآييم، امکان داشته باشد نغمه هاي دل انگيزش را از قدسيان عرش به گوش هوش يا بهتر به گوش عقل بشنويم “. (پرهام، 1366: 15)
3ـ3. هنر حافظ
به راستي هنر حافظ در چيست؟ آيا او شاعري شيرين سخن است و قدرت شاعري بالايي دارد؟! آيا او عارفي است که هم شراب مي نوشد و هم اعتقادات سست ديني دارد؟! آيا او شاعر معتقد راستيني است که فقط از عرفان نابش مي گويد و زبان پر ابهام و ايهامش ديگران را به شک مي اندازد؟!
” هنر حافظ اين است که دو انديشه ي متضاد را در هم تلفيق مي کند و اگر عطار و مولوي از مِي و معشوق و ساقي و ديگر عناصر اين مجموعه به کل در معني عرفاني مجازي استفاده کرده اند ولي حافظ هيچ اصراري ندارد که از هر دو بهره مند نشود. (خود را لايق بهره مندي از لذت آني و باقي مي داند) و از خواننده مي خواهد که شعر او را از روي کرامت چنان بخواند که داند يعني راحت و آزاد باشد که هر طور که مي خواهد بخواند و دريابد. او مي خواهد نام و نشانش بماند که مي ماند، او ادعاي پيغمبري ندارد که مردم به کتابش عمل کنند “. (شريفي، 1387: 89)
آيا با تلفيق دو انديشه ي متضاد مي توان به عرفان رسيد؟ و آيا با داشتن لذت آني آن هم از نوع حرامش مي توان به لذت باقي دست يافت؟! هنر حافظ پاک دلي او است، قرآن شناسي اوست. عرفان ناب اوست و وقتي حافظ جامع همه ي خوبي ها شد، به عشق دست يافت و وقتي عاشق شد، هنرمند شد و سخنش دل نشين گشت:
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردي آري آري سخن عشق نشاني دارد
(ديوان حافظ،84:1389)
3ـ4. رندي حافظ
يکي از عجيب ترين و جنجالي ترين واژه ها در ديوان حافظ واژه ي رند است. چرا که حافظ هم رند شراب خوار و لاابالي مي شناسد و هم رند ولي شناس. در فرهنگ واژگاني همه ما آدم ها رند مساوي است با سفله و اراذل و اوباشي که به صورت کهنه رند و مرد رند و… استعمال مي شود. ولي حافظ رند ديگري دارد که به قول خرّمشاهي: ” رند… اهل هيچ افراط و تفريطي نيست… به رستگاري نيز مي انديشد… رند حافظ تعلق خاطر و تعهد ديني دارد. به آخرت اعتقاد دارد… “. (خرّمشاهي، 1367: 5)
و اين رند، تنها اسمي با بار منفي دارد و در حقيقت نمونه ي يک انسان کامل است و جالب تر اين که رند خود حافظ است که داراي ويژگي هاي مثبتي است و متضاد رند، زاهد است داراي ويژگي هاي منفي و حافظ: ” انگيزش ديگرش ميل به آفريدن شخصيتي است در برابر زاهد که نقطه ي مقابل و آنتي تز زاهد باشد “. (خرّمشاهي، 1371: 27)
بنابراين رندي حافظ همانا تفهيم اين نکته به همه ي آزاد انديشان و مردمان منصف است که پاکي و سلامت در گرو نام نيست. مي توان خود را رند ناميد ولي دشمن تزوير و ريا بود:
حافظا مِي خور و رندي کن و خوش باش ولي دام تزوير مکن چون دگران قرآن را
(ديوان حافظ،11:1389)
يا
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل ما را خدا ز زهد ريا بي نياز کرد
(همان: 89)

و هم چنين عاشق و هدايت شده به سمت صراط مستقيم:
زاهد ار راه به رندي نبرد معذورست عشق کاريست که موقوف هدايت باشد
(همان: 105)
يا
ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست عاشقي شيوه ي رندان بلاکش باشد
(همان: 105)
و قرآن خوان:
زاهد ار رندي حافظ نکند فهم چه شد ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند
(همان: 127)
و… .
و چه قدر سخت است که پيامي به اين روشني خوب درک و دريافت نگردد و اين گونه اظهارنظر شود که:
” امروزه به دليل تأثير نحله ها و مذاهب غير ديني و ” لائيک ” غرب، بسياري از مفسران اشعار حافظ پنداشته اند که تفاوت ارزش گذاري در زبان طبيعي و در زبان شعر معلول تغيير ملاک بوده است… . در تبيين اين تفاوت ارزش گذاري، مفسران مزبور گفته اند که حافظ با تحسين رندي در واقع عليه ارزشهاي رايج و متداول جامعه ي ديني خود طغيان کرده است… اين نوع برداشت يکي از اشتباهات عمده ي حافظ پژوهان معاصر ا
ست. ]که [انتقادهاي اين شاعران به ارزش هاي اخلاقي جامعه ي خود را بر اساس اخلاق غير ديني ” لائيک ” سنجيده اند “. (پورجوادي، 1367: 15)
گاه برخي صاحب نظران رند حافظ را داراي دو شخصيّت کاملاً متفاوت مثبت و منفي مي دانند و حال آن که مي دانيم همانا هدف آن ها اين است که حافظ دو نوع شخصيّت کاملاً متضاد داشته است و يا لااقل مي توان از شعرش دو گونه متفاوت در مورد حافظ نظر داد. يکي فردي عارف و مؤمن و مثبت و قرآن خوان و ديگري فردي کفرگويي و مرتد و شراب خوار و… .
دکتر تقي پور نامداريان در کتاب گمشده ي لب دريا در مورد رندي حافظ مي گويد: ” رند چهره ي محبوب ديگري است که آن هم تصوير ” من ” شعري حافظ است. رند نيز نقطه ي مقابل صوفي و شيخ و زاهد و مفتي و محتسب است و در کنار پير مغان و حافظ… رند نيز مثل پير مغان و مثل ” من ” شاعرانه ي حافظ، عاشق، نظر باز، شراب خوار و خراباتي است،… به همين سبب بدنام و نامه سياه و بي سامان و بلاکش است، ]و هم چنين[ پاک باز، بي نياز، بي حرص و دور از ريا و تظاهر ]؟![ “.
دکتر پورنامداريان وقتي معتقدند که رند نقطه ي مقابل صوفي و شيخ و زاهد و… عصر حافظ است، بنابراين نمي توانند صفاتي چون شرابخواري و نظر بازي و… را به حافظ نسبت دهند چرا که حافظ اين صفات را در هم عصران خود ديده است، آنان که ادعاي پاکي و پاک بازي و دين و… دارند و در عمل با رند از نوع منفي و لاابالي آن هيچ فرقي ندارند چرا که اعتقاد حافظ بر آن است که خوبي و پاکي در گرو نام نيست.
” واژه نامه ها و نوشته هاي گونه گوني که درباره ي ” رند ” و ” رندي ” سخن گفته اند، يک زبان و بي استثناء، ” لاابالي وارگي “، ” بي بند و باري “، ” حيله گري “، ” خودپايي ” و… را از ارکان اساسي يک زندگي رندانه مي دانند… ” حافظ ” عنوان ” رند ” را به هنگام سرخوردگي و نفرت از تمام اسم ها و رسم هاي مرسوم عصر خود، به عنوان يک نام و نماد ايده آل انتخاب نموده است “.(درگاهي،1382: 53)
اگر معتقديم که حافظ پس از سرخورده شدن از تمام اسم و رسم هاي مرسوم عصر خود، رند را به عنوان يک نام و يک آرمان و يک ايده آل برگزيده است. پس چگونه ادعا مي کنيم که رند ساخته شده حافظ دو وجهي و دو شخصيّتي است آن هم با ويژگي هاي مثبت و منفي؟!
” اصولاً جاي ترديد دارد که حافظي که وجود را افسانه و افسون مي داند و در آغاز و انجـام تـرديد
دارد و در پي نقد دنياست، در حالي که صوفي به دنبال خودشناسي است و مي گويد: من عَرَفَ عَفسَه فَقَد عَرَفَ ربّه، صوفي باشد. حافظ همه جا از جام مِي و شراب و نقد جهان و عيش نقد سخن مي گويد و اگر اين ها صوفيگري باشد، همه صوفي اند “. (مرتضوي، 1365: 94)
” رندي يعني صاف و شفاف و يک رو و راستگو کردن نفس، نه کشتن آن… يعني نفسي که خواهشمندي و هوشمندي در او پالايش يافته و به جايگاه مشاهده ي زيبايي در عالم رسيده و با زيبايي يگانه شده است. کمال روان در انسان رسيدن به مقام مشاهده ي زيبايي است در عالم… “. (آشوري، 1379: 286)
و مخلص کلام آن که هر کسي از ظنّ خود يار حافظ شده است و غرض و مقصود واقعي او از متضادگويي را کسي به درستي درنيافته است. اکثر منابع حافظ شناسي چون ” از کوچه رندان ” زرين کوب ، ” حافظ ” ، ” حافظ نامه ” ، ” ذهن و زبان حافظ ” خرمشاهي ، ” ماجراي پايان ناپذير حافظ ” محمد علي اسلامي ، ” مکتب حافظ ” منوچهر مرتضوي ، نوشته هاي دکتر دادبه ، ” حافظ شيرين سخن ” دکتر معين ، ” تاريخ عصر حافظ ” دکتر غني و … همداستانند که حافظ نه زاهد دنياگريز و نه دنياگراي گريزان از دين و ايمان است بلکه کاملاً انسان ، ايراني مسلمان آزاده ، انديشمند و نه فيلسوف مصلح اجتماعي ، رند عاشق، شاعري با رويکرد به ” عرفان نظري ” يا عرفان اهل علم که شايد از تجربه مکاشفه و شهود شخصي نيز بهره برده است مي باشد . ( ر.ك. امير ضيايي،52:1377)
و به قول خودش:
خدا داند که حافظ را غرض چيست و عِلمُ الله حَسبي مِن سوالي
(ديوان حافظ، 1389: 299)

فصل چهارم

تضاد دين و عرفان
در ديوان حافظ

4. تضاد دين و عرفان در ديوان حافظ
در اين بخش تضادهاي موجود در شعر حافظ تحت عنوان کلّيِ تضادهاي ظاهري مورد بررسي قرار مي گيرند.
تضادهاي ظاهري با توجّه به منشأ پيدايش آن ها تحت عنوان وارونگي و متضادنما تشريح مي شوند. در مبحث وارونگي، تضادها تحت عنوان کلّي تضاد با متشرعين و متصوّفه بررسي مي شود و در قسمت متضادنما، تضادهاي موجود در ابيات به کمک ” واژه هايي ” رفع مي گردند که اين مبحث تحت عنوان تضادهاي زباني مورد بررسي و تعمّق قرار مي گيرند.
4ـ1. تضادهاي ظاهري
کافيست يک بار ديوان حافظ را ورقي بزنيد. بي شک بين فرهنگ واژگاني و دانسته ها و اعتقادات خود با آن چه در شعر حافظ مي بينيد، تضادها و تناقضاتي را مي بينيد. گاه نظرات حافظ در مورد موضوعي خاص ضد و نقيض مي نمايد؛ چرا که زماني با عارفي پاکدل مواجهيد و زماني با شاعري با اعتقادات سست ديني و گاه حتي ادعايي حاکي از نبودن ايمان. براي پي بردن به دلايل اين تناقضات و تضادها ديوان حافظ را از منظر ويژگي هايي به شرح زير مورد بررسي قرار مي دهيم:
4ـ1ـ1. وارونگي در شعر حافظ
يکي از مهم ترين خصيصه هاي شعر حافظ وارونگي در زمينه ي واژه هاست. حافظ فرهنگ واژگاني ديگر گوني دارد. در اين فرهنگ نامه، واژه هاي خوب و بد يا مثبت و منفي جابجا شده اند و هر يک جاي خود را به ديگري داده است؛ چرا که حافظ گويا به اصالت واژه معتقد نيست. حافظ به مقدّساتي چون سجاده و تسبيح با ديدي منفي مي نگرد و ح
ال آن که شراب و ميخانه را خوب مي داند. صوفي و
فقيه را نمي پسندد و رند و باده فروش را مي ستايد. چنين نگرشي تضادهايي را به وجود آورده است که تحت عنوان تضاد با متشرّعين و متصوّفه مورد بررسي قرار مي گيرند:
4ـ1ـ1ـ1. تضاد با متشرعين و متصوّفه
حافظ با ديدي انتقادي و اعتراض گونه به دين دار عصر خويش مي نگرد چرا که در آن ها افعالي ميبيند که آن ها را شايسته ي نامشان نمي داند. صوفي و فقيه و زاهد در عصر حافظ ظاهرفريب و رياکارند. در پنهان شراب مي نوشد و حرام خوارند. در ملأعام تظاهر به دين داري نموده و ظاهر خود را مردم فريب ساخته و در نهان از حيوان هم پست ترند:
صوفي شهر بين که چون لقمه ي شبهه مي خورد پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف
(ديوان حافظ،1389: 193)
به زير دلق ملمّع کمندها دارند دراز دستي اين کوته آستينان بين
(همان: 26)
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود آنچه با خرقه ي زاهد مِي انگوري کرد
(همان: 95)
يا
فقيه مدرسه دي مست بود و فتوا داد که مِي حرام ولي به ز مال اوقاف است
(همان: 33)
يا
گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
(همان: 149)
يا
ز کوي ميکده دوشش به دوش مي بردند امام شهر که سجّاده مي کشيد به دوش
(همان: 185)
و حافظ براي مبارزه با آن ها رند و ميخانه و خرابات و… را علم کرده است و آن چه را که در آن ها (صوفي، زاهد، فقيه و…) نديده است؛ به واژه هاي ساخته شده ي خود بخشيده است. رند حافظ ولي است. باده فروش سرّ خدا مي داند. در ميخانه حافظ ملائکه در رفت و آمد هستند و در ميکده اش هم دعاها مستجاب مي شود:
بيا به ميکده حافظ که بر تو عرضه کنم هزار صف ز دعاهاي مستجاب زده
(همان: 271)
اگر ماجرا در همين حد خاتمه مي يافت ايرادي به وجود نمي آمد. مي گفتيم حافظ عملکرد متشرعين و متصوّفه عصر خويش را نمي پسندد؛ آن هم با دلايل محکم و متقن و برايشان معادل ها و جانشيناني را قرار داده است. جانشيناني که مصداق خارجي ندارند. ويژگي هايشان با آن چه ما مي شناسيم متفاوت است چرا که ما صوفي شراب خوار يا فقيه مست و حرام خوار و… نداريم و نمي شناسيم. به عبارت ديگر حافظ صوفي اي مي شناسد که لقمه ي شبهه مي خورد و امام شهري که بد مستي مي کند و در مقابل پير مغاني دارد که هر چه کند، عين ولايت است و… امّا اشکال کار در اين است که حافظ از سر تنفّر و تمسخر و لجبازي با آن ها حرف هايي مي زند و ادعاهايي مي کند. ادعاهايي که عرفان و دين داري حافظ را زير سئوال مي برد. براي رفع اين شبهه و تفهيم اين نکته که ادعاهاي حافظ مبني بر شراب خواري يا گذشتن از شريعت و بي ارزشي سجّاده و تسبيح و يا حتّي طنزهاي او نسبت به ماه رمضان و روزه و … همه از سر انتقاد و اعتراض به متشرّعين و متصوّفه بوده است و بس و نه عرفان حافظ، عرفاني حاصل بي ارزشي يا حتّي حذف شريعت بوده است و نه حافظ، انسانِ سست اعتقاد يا متضاد و متناقض گو، آن هم در مسائل اعتقادي و ايماني و ديني است. تضادها را در دسته بندي هايي به شرح زير مي

دیدگاهتان را بنویسید