منابع و ماخذ پایان نامه مبدأ و معاد، وجود خداوند، وحدت شهود

دانلود پایان نامه

رضا، در مواردي موقعيّت خاص مخاطب را در نظر گرفته اند. مثلاً در برابر جاه طلبان بر ذمّ جاه تأکيد کرده اند و در برابر مال دوستان بر ذمّ مال، … و در مواردي بر اساس موقعيت معرفتي و سلوکي خود سخن گفته اند که طبعاً سخنان مقام توکّل با سخنان مقام رضا فرق خواهد داشت. حتّي يک نفر در حال سکر چيزي مي گويد که در حال صحو انکار مي کند “. (همان: ص 25)
عرفان معرفت و شناختي است که از راه دل و تهذيب نفس، آدمي را به جايي مي رساند که جلوه هاي خدا را در تمام پديده هاي هستي مشاهده مي کند و نتيجه چنين شناختي، علاقه و عشق شديد به مناجات و نيايش است. بنابراين شخص عارف، پس از طي مراحل سير و سلوک و کشف و شهود نه تنها عبادات و نيايش هايش کم تر نمي شود بلکه شديدتر و با معرفت و يقيني کامل تر ادامه مي يابد. در اين حال عارف به نوعي مي توان گفت، عاشقي کردن را آغاز مي کند.
” عرفان ” شناخت ويژه اي است که از راه شهود دروني و دريافت باطني حاصل مي شود. البتّه راههاي شناخت شهودي فراوانند امّا همگي عرفان نيستند. عرفان عبارت است از ” شناخت شهودي و باطني خداي متعال، اسماء، صفات و افعال او “. (شريفي، 1387: 23)
يا ” عرفان ” يعني ” معرفت الله “؛ معرفت و شناختي که از راه دل و تهذيب نفس به توحيد الهي يعني ” جز خدا هيچ نديدن ” منتهي شود. (رودگر، 1389: 15)
و عرفان چيزي غير از به خدا رسيدن و به خدا پيوستن نيست و اين ممکن نيست مگر آن که هر آن چه داريم، برايمان رنگ ببازد و بي ارزش شود. گاه احساس مي شود براي داشتن آخرت و خدا، بايد دنيا را رها کرد در حالي که براي رسيدن به عشق خالص و خداگونه شدن، بايد دنياپرستي، شهوت پرستي و… را کنار گذاشت و جالب تر اين که، بي اهميت شدن دنيا و زرق و برق هايش به معني محروم شدن از نعمت ها نيست بلکه داشتن و به دست آوردن دنيا و آخرت و بهشت و خدا با هم است. آن هم براي انساني که غير از خدا، هيچ نمي بيند و نمي خواهد.
” عرفان آزادي از تعلّقات مادي، از هواي نفس، حرکت به سوي تعالي روح، بُعد روحي، معراج، کشش روح به بالا، دنيايي ديگر “. (چمران، 1390: 126)
” براي وضوح بيشتر معناي عرفان، بايد عرفان را از چند حيث تفکيک کرد:
1ـ به عنوان ” ادراک “: شناخت بلاواسطه و مستقيم از سنخ علم حضوري
2ـ به عنوان نوعي ” نگرش “: نحوه ي قرائت و خوانش رازآلود و باطني مبتني بر تأويل ” قرائت عرفاني ” در عرض قرائت هاي ديگر همچون قرائت هاي فلسفي، فقهي، کلامي
3ـ به عنوان ” روش “: با قيد عملي مقيّد مي شود به نوعي سلوک و شيوه ي زيستن و عمل کردن خلاف عادات روزمره براي دستيابي به حقيقت
4ـ به عنوان ” مجموعه تعاليم ” (آموزه ها): در قالب نگاشته ها و گفته هاي عرفان
5ـ به عنوان ” نهادي تاريخي “: نمود خارجي و اجتماعي اين نهاد در اسلام شامل فرق صوفيّه و متصوّفه که با ديگر نهادهاي اجتماعي و ديني، روابط، چالش ها و… داشته است.
به لحاظ تاريخي در ابتدا لفظ عرفان معناي سوم بوده ]روش[ و سپس معاني دوّم ]نگرش[ و چهارم ]مجموعه تعاليم[ و پنجم ]نهادي تاريخي[ و در نهايت معناي اول ]ادراک[ را شامل شده است “. (رحيميان، 1388: 5ـ6)
2ـ2ـ1. بخش هاي مختلف عرفان
عرفان داراي دو بخش نظري و عملي است. همچنان که به خدا رسيدن دو بخش دارد. علمي و عملي. يعني انساني موحّد براي شناخت خدا و رسيدن به او، در آغاز بايد تحقيقي در اصول دين بنمايد و پس از اين مرحله است که کوشش در انجام فروع دين که بخش عملي اسلام است، آغاز مي شود؛ چرا که عمل بدون بصيرت و شناخت، انسان را به هدف نهايي و اصلي نمي رساند.
” عرفان نظري به مجموعه اي از انديشه هاي عرفاني اطلاق مي گردد که در ” موضوع ” آن ذات حق و ظهورات او يعني اسماء و صفات و افعال اوست؛ عرفان عملي عبارت است از طي مراحل کمالات انساني بر اساس شيوه و برنامه اي خاص براي نيل به قرب الهي و وصول به معرفت الهي و بالاترين مراتب ولايت (مرتبه حق اليقين و جمع الجمع) “. (رحيميان، 1388: 8ـ9)
عرفان در بعد نظري، علم به خداوند از جهت اسماء و صفات و مظاهر و احکام مبدأ و معاد است. هم چنين علم به حقايق عالم و نحوه ي رجوع به ذات احدي است و در بعد عملي شناخت راه سلوک و تلاش براي رهايي نفس و رسيدن به مبدأ نفس مي باشد. (ر. ک، قيصري، 1357: 7)
همان طور که از نظر گذشت تعريف قيصري دربرگيرنده موضوع و مسائل و فايده عرفان بود. شناخت خداوند به شيوه هاي مختلف امکان پذير است. از شناخت ساده يک بچه تا شناخت يک عارفِ واصل که او را با چشم دل مي بيند. در عرفان نظري ما به وجود خداوندي که جامع افعال و صفات است، عالم مي شويم و پس از اين علم است که راغب ميشويم چنين خالقي را با تمام وجودمان درک کنيم. از اين مرحله، انسان موحد و عاشق، دست به افعال و اعمالي مي زند که او را هر چه بيشتر به خدا نزديک تر نموده که اين مسير تا به خدا رسيدن در سايه ي عرفان عملي است.
” عرفان داراي دو بخش است؛ بخش عملي و بخش نظري. بخش عملي عرفان، رابطه و وظايف انسان را با خود، جهان و خدا توضيح مي دهد. در اين بخش از عرفان، بيان مي شود که انسان چگونه مي تواند به قلّه ي منيع انسانيّت يعني توحيد برسد؛ از کجا سلوک را شروع، و چه منازل و مراحلي را به ترتيب طي کند تا به مرحله اي برسد که جز خدا چيزي را نبيند، به ديگر سخن، عارف در بخش عملي به جايي مي رسد که به وحدت شهود، راه مي يابد؛ امّا در بخش نظري عرفان، جهان بيني عارف بيان مي شود “. (جوادي آملي، 1388: 248)
بنابراين مي توان نتيجه گرفت که عرفان (نظري و عملي) معرفتي است شامل معرفت به خداي سبحان از جهت اسم و صفت و
مظاهر و معرفت به مبدأ و معاد. هم چنين معرفت به حقيقت عالم و کيفيت بازگشت به ذات احديت و نيز شناخت طريق سلوک و مجاهده براي رهايي از تنگناهاي جزئيّت و پيوستن به مبدأ. (ر. ک، يثربي، 1372: 232ـ233)
2ـ3. دين و عرفان (نسبت يا تضاد)
هر ديني از سه جنبه ي شريعت و طريقت و حقيقت تشکيل مي شود. شريعت احکام و آداب ظاهري دين است. طريقت معناي دين و آداب قلبي است و حقيقت همانا مقصود و هدف دين است.
تمام اديان داراي مقام طريقتي هستند که در اسلام به آن عرفان و تصوّف مي گويند. در اسلام طريقت و شريعت حضوري متعادل دارند. برخلاف مسيحيت که طريقت خالص و يهود که شريعت محض است.
پيامبر اسلام مرد شمشير و جنگ و جهاد بود. به معراج هم رفت و اين کمال دين اسلام را مي رساند که در تعادل کامل است.
دين اسلام دين شريعت و طريقت است که طريقت آن همان عرفان اسلامي است و با اين دو عنصر مي توان به حقيقت دست يافت.
در مورد بحث دين و عرفان به سه جنبه مهم مي توان اشاره کرد:
1ـ نسبت يا جدايي بين عرفان و تصوّف
2ـ جايگاه شريعت در قلمرو عرفان
3ـ نسبت يا جدايي بين دين و عرفان
2ـ3ـ1. عرفان و تصوّف
يکي از اساسي ترين مسائلي که در بحث عرفان مطرح است، اين است که آيا عرفان و تصوّف يکي است يا نه؟ به بيان ديگر آيا مي توان گفت که صوفي همان عارف است؟
” ذوالنون مصري درباره ي صوفيان مي گويد: ” مردماني که خداي را بر همه چيز بگزينند، و خداي ايشان را بر همه بگزينند “. و جنيد مي گويد: ” تصوّف صافي کردن دل است از مراجعت خلقت، و مفارقت از اخلاق طبيعت، و فرو ميرانيدن صفات بشريّت و دور بودن از دواعي نفساني و فرود آمدن بر صفات روحاني… و به جاي آوردن آن چه اولي تر است… و متابعت کردن پيغمبر در شريعت “. از ابن عطا پرسيدند که ابتدا و انتهاي تصوّف چيست؟ گفت: ” ابتدايش معرفت است و انتهايش توحيد ” “. (يثربي، 1372: 26)
دکتر يحيي يثربي در کتاب نسبت دين و عرفان مي گويد: ” عرفان اصطلاحي فقط در حوزه ي تصوّف مطرح شده است و آن معرفت قلبي به خداوند است که حاصل سلوک قلبي است و اين سلوک قلبي پس از پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و به واسطه ي ايشان در ميان صوفيّه استمرار يافته و طريقه ي آنان بوده است. از اين جهت مي توان گفت که فرق عرفان و تصوّف در اين است که تصوّف راه است و عرفان مقصد “. (همان، 9)
عرفان و تصوّف هيچ گاه از هم جدا نبوده اند امّا متأسفانه امروز به علت دشمني با برخي از بزرگان صوفيّه اين دو را از هم جدا مي دانيم. نتيجه اين جدايي آن است که قبول کنيم تصوّف فراتر از اسلام است؛ زيرا تصوّف به معنا و معنويّت توجّه داشته و حال آن که با گرفتن تصوّف از اسلام، اسلام دين فقه
و احکام و… خواهد شد.
حال جاي اين سئوال باقي مي ماند که آيا ما مي توانيم به علت عملکرد بد برخي از صوفيان بر نادرستي اصل راه يعني همان تصوّف حکمي صادر کنيم و بر اين اساس برخلاف فرمايش امام علي (ع) ” من قال ” را به جاي ” ما قال ” قرار دهيم. درست است که از دوره صفويّه با غلبه شديد تفسير فقاهتي محض از دين و ظاهربيني صوفيان و رفتارهاي ناشايست بزرگان صوفيّه، تصوّف تقبيح شد و اهل سلوک براي رهايي از ننگي که دامن صوفيان مذموم را گرفته بود، براي دفاع از تصوّف، نام عرفان را بر آن نهادند؛ امّا مگر مي شود رفتار کساني را ملاک قضاوت در مورد اصل راه قرار دهيم. اگر اين گونه است، پس با توجّه به اين که ما مسلمانان شيعه همگي بر طبق اسلام و تشيع رفتار نمي کنيم بايد در مورد خودمان هم اينگونه قضاوت کنيم.
علامه طباطبايي در کتاب رسالت تشيع در دنياي امروز مي فرمايند: ” ]در بحث از عرفان[ فسادها و اختلالاتي که در روش و اعمال طايفه اي که از يک مشرب و مسلک عمومي کلي منشعب شده اند، دلالت بر فساد و بطلان اصول اولي آن طايفه ندارد و به همين سبب بحث از چگونگي اصول اوليه ي آنها را نبايد در روش و اعمال فرعي از آن ها انجام داد بلکه بايد به سراغ مواد اصلي آن ها رفت “. (يثربي،11:1386)
مرحوم سيدحيدر آملي معتقدند که ما دو نوع تشيّع داريم. يکي تشيع رسمي و ديگري تشيع صوفيّه. و مي گويد من جامع اسرار را نوشتم تا صوفيّه تشيع شوند و شيعه صوفيّه. و به اين ترتيب يک شيعه کامل به دست آيد. ايشان تصوّف حقيقي را همان تشيع مي دانند. بنابراين شيعه حقيقي اهل تصوّف و عرفان، و صوفي و عارف حقيقي اهل تشيع است و حقيقت تشيع عرفان و تصوّف است نه فقه و کلام؛ زيرا حقيقت تشيع قبول ولايت است و ولايت را فقها و متکلمان مطرح نکرده اند بلکه از عرفا بوده است. زيرا عرفا معتقدند که احوال معنوي پيامبر و حقيقت معنوي اسلام پس از پيامبر، در حضرت علي(ع) و ائمه اطهار و اوصيا يعني انسان هاي کامل استمرار يافته است. بنابراين تشيع مترادف با تصوّف است. (ر.ک، يثربي، 1386: 13ـ15)
2ـ3ـ2. جايگاه شريعت در قلمرو عرفان
توجّه به شريعت يکي از مهم ترين دغدغه هاي عرفان اسلامي است. از ديدگاه عارف، کلام الهي و سخنان معصومان (ع) هم مبيّن شريعتند، هم نماينده طريقت و هم متن حقيقت. برخي به تبعيّت از فرهنگ و فکر جديد غربي، جنبه عرفاني دين داري را از جنبه ي فقهي آن جدا دانسته و معتقدند که عارف چندان پايبند شريعت نيست.
در حالي که در هيچ يک از متون عرفاني حتّي اشاره اي هم به بي اعتنايي عارفان به شريعت نميتوان يافت. از طرف ديگر عارف کسي است که علاوه بر انجام واجبات و ترک محرّمات به رعايت مستحبّات و پرهيز از مکروهات، التزام فراوان دارد و حتّي از انجام برخي امور مباح هم امتناع مي ورزد. به فرض مثال شب ها تا ديروقت بيدار ماندن از ام
ور مباح است ولي به قول آيت الله دستغيب وقتي تا ديروقت بيدار مي مانيد، نماز شب و صبحتان چه مي شود. يعني نتيجه اين که براي آن که بتوانيم به نماز شب و صبح قيام کنيم، لازم است که شب ها به موقع بخوابيم.
عرفا بيش از افراد معمولي اهل عمل هستند چرا که آن ها در طي مراحل سير و سلوک، با ديدن نتيجه اعمال خود، به يقين رسيده و براي انجام عبادات راغب تر مي شوند. به قول معروف عرفا با مکاشفاتي که برايش رخ مي دهد، نتيجه ي عمل خود را پيش از خشک شدن عرق خود مي بينند و يا به تعبير واضح تر بهشت عارفان نقد است و در مورد روز جزا و نتيجه ي اعمال و حساب و… يقين کامل دارند.
“من به عنوان يک محقق در عرفان اسلامي، به طور قاطع مي گويم که در همه متون عرفاني ما، حتّي اشاره اي هم نمي توان يافت که به بي اعتنايي عرفا به شريعت، دلالت داشته باشد، همه عارفان نه تنها به فقه و شريعت بي اعتنا نبوده اند، بلکه حتّي به رعايت مستحبّات و مکروهات شريعت نيز تأکيد کردهاند”. (يثربي، 1386: 94)
هم چنين در مورد لزوم تبعيت از شريعت در کتاب معتبر اللمع مي خوانيم: ” طبقات صوفيّه نيز از نظر معتقدات، با فقها و اصحاب حديث متفق اند. علوم آن ها را مي پذيرند و در معاني و رسوم مخالفتي ندارند، مشروط بر اين که آنان را، به دور از بدعت و تأثير هوا و هوس، شايسته پيروي و اقتدا يابند “. (سراج طوسي، چ مصر: 10)
بنابراين دانستن اين نکته که چه دليل يا دلايلي باعث شده است که چنين توّهم و شبهه اي ايجاد شود، خالي از لطف نيست.
نهايت دين داري رسيدن به عشق و پرستش است؛ آن هم پرستشي که با نهايت معرفت توأم است و عارف کامل کسي است که به اين مرحله خواهد رسيد. از اين منظر پيامبر اسلام و امامان و اولياء الله در مرحله ي بالاي تقرّب و عرفان قرار دارند. يعني به نهايت بندگي و پرسش مي رسند. خدا به انسان قدرت اختيار و انتخاب داده است و او را در مسابقه عظيم هستي قرار داده تا با توجّه به قوانين و دستوراتي که به او داده است، او را در عمل موفق بدارد. هر انساني با توجّه به همّت خود به درجه و مرتبه اي مي رسد. مشکل از اينجا آغاز مي شود که در اين ميان افراد بسياري هستند که از دين فقط نام آن را يدک مي کشند و از عمل خالي هستند. برخي اسلام آن ها به قولي وراثتي است، از اسلام فقط دو شرط آن را دارند: 1ـ داشتن پدر و مادري مسلمان 2ـ به دنيا آمدن در کشوري اسلامي. برخي ديگر با چسبيدن به ظاهر عبادات، از روح واقعي عبادات بي خبرند و حظ و بهره اي از جنبه ي معنوي آن ندارند. برخي ديگر عباداتي دارند و آن را با گناه و… تباه مي سازند و برخي ديگر با انجام گناه و خوردن حرام و… توفيق عبادت واقعي نمي يابند و امّا نکته عجيب تر اين که همه مدعي هستند. مدعي مسلماني و بندگي و خداشناسي و… اسلام و دين شان سليقه اي است. حال آن که بندگي سليقه نمي شناسد. بندگي اطاعت محض است. اطاعت از تمام جوانب شريعت. بندگي در گرو عمل خالص و عاشقانه است. آن هم با تبعيّت از معصوم. و در اين مسابقه عظيم تنها عارفان واقعي هستند که پيروز ميدان هستند و گوي سبقت را از همگان ربوده اند و از اين جا براي آن ها دشمناني پيدا شده است.
” ابن سينا در تحليل خو

دیدگاهتان را بنویسید