منبع پایان نامه درمورد عزت نفس، اوقات فراغت، کنترل خشم

احساس به نظر آيند. اين مهارت‌هاي اجتماعي به فرد امكان مي‌دهند كه با ديگران ارتباط برقرار كند، احساسات ديگران را برانگيزد و الهام بخش آنان واقع شود. در ارتباط‌هاي صميمانه پيشرفت كند، افراد را قانع كند و بر آنان تأثير بگذارد، و به ديگران اطمينان خاطر دهد.
روي هم رفته، اين مهارت ها به ارتباط هاي بين فردي لطافت مي بخشند، و براي جلب ديگران، موفقيت اجتماعي و حتي جذبه ضروري‌اند(گلمن، 1382 ، صص 166-159).
مهارت اجتماعي به نوعي نتيجه نهايي ساير ابعاد هوش هيجاني است. مردم معمولاً وقتي قادرند عواطف و احساسات خود را درک و کنترل کنند و با احساسات ديگران همدردي کنند، مي‌توانند در اداره روابط خود بسيار مؤثر باشند. افرادي که مهارت اجتماعي دارند از استعداد اداره‌ي تيم‌هاي کاري برخوردارند و اين به خاطر همدلي آن‌ها در هنگام انجام کار است. علاوه بر اين، آن‌ها افرادي هستند که در متقاعد کردن ديگران تخصص دارند که اين تجلي آميخته‌اي از خوداگاهي، خودنظمي، و همدلي است. مردم معمولاً از روي شمّ خود مي‌دانند که رهبران بايد قادر به مديريت اثربخش روابط باشند. هيچ رهبري يک جزيره نيست.گذشته از همه، وظيفه رهبر انجام کار از طريق ديگران است و مهارت اجتماعي اين امر را امکان‌پذير مي‌سازد.رهبري که نمي‌تواند همدلي خود را ابراز دارد، ممکن است اصولاً چنين ويژگي را نداشته باشد و اگر رهبري نتواند شور و شوق خود را به سازمان منتقل کند، انگيزش او بي‌فايده خواهد بود. مهارت اجتماعي موجب مي‌شود رهبران هوش هيجاني خود را به کار اندازند(گلمن ،1383، ص 72).

2-2-7-2- مفاهيم اساسي هوش هيجاني از ديدگاه ماير و سالووي
اصطلاح هوش هيجاني براي اولين بار از سوي سالووي و ماير در سال 1990 به عنوان شکلي از هوش اجتماعي مطرح شد. الگوي اوليه‌آنها از هوش هيجاني شامل سه حيطه يا گستره از توانايي ها مي شد.
1- ارزيابي و ابزار هيجان: ارزيابي و بيان هيجان در خود توسط دو بعد کلامي و غير کلامي، همچنين ارزيابي هيجان در ديگران توسط ابعاد فرعي ادراک غير کلامي و همدلي مشخص مي شود.
2- تنظيم هيجان در خود و ديگران: تنطيم هيجان در خود به اين معناست که فرد تجربه فرا خلقي، کنترل، ارزيابي و عمل به خلق خويش را دارد و تنظيم هيجان در ديگران به اين معناست که فرد تعامل مؤثري با سايرين(براي مثال آرام کردن هيجاناتي که در ديگران درمانده کننده هستند) ميباشد.
3- استفاده از هيجان: استفاده از اطلاعات هيجاني در تفکر، عمل، مساله گشايي است.
ماير و سالووي(1997)تعريف اوليه شان از هوش هيجاني را با ايجاد يک مدل چهار شاخه اي از هوش هيجاني توسعه دادند(داي وديگران، 2003، ص 12).اين مدل هوش هيجاني را به صورت عملياتي در دو سيستم شناختي و هيجاني بررسي مي کند. اما با اين وجود مدل مورد نظر ازچهار شاخه يا مؤلفه تشکيل مي شود.توصيف اين مدل چهار شاخه اي در شکل 1-2 نشان داده شده است، که چهار شاخه و متعاقباً مراحل پردازش هيجاني مرتبط با هر شاخه را مشخص کرده است:

شكل 2-1: مدل هوش هيجاني ماير و سالوي(1997) منبع:( استايس و برون31 ،2004 ، ص 6)

الف) برداشت و اظهار هيجاني: به توانايي شناخت دقيق و درست هيجانات در خود و ديگران و تمييز قائل شدن بين ابراز هيجانات واقعي از هيجانات نادرست و غير واقعي(ريا كارانه) اشاره دارد. يک فرد بالغ قادر خواهد بود نه تنها احساسات دروني خود، بلکه احساسات ديگران را نيز تشخيص دهد، احساساتش را و هر آنچه از نيازهايي که حول و حوش اين احساسات مي‌گردد را بيان کند و آخر از همه اينکه، او نسبت به بيان احساسات مصنوعي و دستکاري شده حساس مي‌باشد، يعني مي‌تواند ابراز هيجانات واقعي را از غير واقعي تشخيص دهد. اين شاخه از هوش هيجاني با ظرفيت و استعداد درک و بيان احساسات طبيعي انسان شروع مي‌شود. هوش هيجاني بدون صلاحيتهاي موجود در اين شاخه غير ممکن است. ادراک عواطف شامل توجه و رمزگشايي پيامهاي عاطفي، هنگامي که آنها در حالتهايي مثل حالتهاي صورت يا تن صدا پديدار مي‌شود، مي‌گردد. شخصي که يک ترس زودگذر را در چهره ديگران تشخيص مي‌دهد، بيشتر از کسي که اين علامت را تشخيص نمي‌دهند، در باره افکار و عواطف مي‌فهمد.
ب) مديريت و تنظيم عواطف : به توانايي تنظيم مؤثر و تعديل شدت عواطف و مديريت آن در خود و ديگران اشاره دارد.كه اين امكان را به فرد مي‌دهد تا عواطف منفي، مضر و آسيب‌زا را به صورتي سازگار و انطباقي تبديل كند. عده‌اي اعتقاد دارند که هوش هيجاني راهي خواهد بود براي رها شدن از عواطف دردسر دهنده و پرزحمت يا شکاف هاي هيجاني در روابط انساني و فراتر از آن معتقدند که عواطف را کنترل مي‌کند. افراد يک دامنه وسيعي از تکنيک ها را براي تنظيم خلق و خويشان به کار مي‌برند.تاير،نيومن و مک لاين 32(1994)، اعتقاد دارند که تمرينهاي فيزيکي، يکي از مؤثرترين استراتژي ها، براي تغيير خلق و خوي‌هاي بد مي‌باشد. ديگر استراتژيهاي تنظيم احساسات شامل گوش کردن موزيک و تعاملات اجتماعي مي‌باشد. همچنين تفريح‌هاي دلپذير(سرگرميها، کارهاي ذوقي، شوخي، فعاليتهاي کاري، خريد، مطالعه و نويسندگي)نيز مؤثر مي‌باشد.استراتژي هاي کم اثر شامل مديريت انفعالي خلق و خوي(به عنوان مثال تماشاي تلويزيون، غذا، خواب و کافئين)کاهش مستقيم تنش‌ها(به عنوان مثال، داروها، مشروبات الکلي و روابط جنسي)، به تنهايي سر کردن، دوري از اشخاص يا چيزهايي که مسبب خلق و خوي بد مي‌گردند، مي باشد. به طور کلي موفق‌ترين
روشهاي تنظيم(کنترل) عواطف، شامل صرف انرژي، تکنيکهاي مديريت فعال احساسات مانند تمدد اعصاب، استراحت، مديريت استرس، تلاشهاي شناختي و ورزش مي‌باشد.
ج) فهم يا ادراک هيجاني : توانايي فهم عواطف و استفاده صريح و صادقانه، انعطاف پذير و ابتكاري از عواطف، در موقعيتهاي اجتماعي است، كه در جهت حفظ انگيزه‌هاي مثبت براي رسيدن به اهداف به كار مي‌رود(‌ماير و ديگران،2002 ، صص 10-8).توانايي درک عواطف پيچيده و آگاهي از علل آن‌ها و چگونگي تغيير عواطف از يک حالت به حالت ديگر را درک عواطف مي نامند. به کمک اين آگاهي‌ها ما مي‌توانيم بفهميم که چه چيزي موجب برانگيختن يا عدم برانگيختگي افراد يا گروه‌ها مي‌شود و در نتيجه مي‌توانيم همکاري بهتري را با ديگران برنامه‌ريزي کنيم(سياروچي و همکاران،1383 ، ص 249).
د) تسهيل تفکر بوسيله عاطفه(کاربرد هوش هيجاني): توانايي يکي کردن و داخل کردن احساسات در تجزيه و تحليل، استدلال، حل مساله و تصميم‌گيري. کاربرد عواطف يعني توانايي استفاده از عواطف در جهت کمک به کسب نتايج مطلوب، حل مسايل و استفاده از فرصتها(همان منبع)

2-2-7-3- مفاهيم اساسي هوش هيجاني از نظر بار-آن
همانطور كه در مبحث تاريخچه هوش هيجاني گفته شد مدلي كه بار-آن در مورد اين هوش ارائه داده است شامل پنج عامل تركيبي و پانزده خرده مقياس است كه در قالب شكل 2-2 آورده شده است:

شكل شماره 2-2 مدل هوش هيجاني بار- آن
الف) مهارتهاي درون فردي
– خود آگاهي عاطفي: توانايي تشخيص و درک احساسات. خودآگاهي تنها آگاهي از احساسات يک فرد و هيجانات وي نبوده بلکه شامل توانائي تمايز و تفاوت بين آنها، به منظور پي بردن به اين امر است که، شخص چه احساسي دارد و چرا اين احساس در او شکل گرفته است و همچنين به منظور پي بردن به آنچه مسبب اين احساسات مي‌باشد. مشکلات جدي در اين حوزه در موقعيتهاي الکسي تايميک (ناتواني در بيان احساسات)يافت مي‌شود.
– جرأت‌ورزي(قاطعيت و جسارت) به معناي توانايي ابراز احساسات، عقايد، تفكرات و دفاع از حقوق خود به شيوه‌اي سازنده و غير مخرب است. قاطعيت داراي سه بعد است :
توانايي بيان احساسات.(مثل قبول و ابراز خشم، صميميت و احساسات جنسي)
توانايي بيان آشکار عقايد و افکار خويش.(مثل توانايي بيان باورهاي مخالف و اتخاذ موضعي مشخص، حتي اگر به لحاظ هيجاني انجام آن دشوار و باعث از دست رفتن امتياز بشود).
توانايي احقاق حقوق خويش.(مثل اجازه ندادن ديگران به آزار، يا گرفتن امتياز از شما).
افراد قاطع، کمرو و خجالتي نبوده و مي‌توانند احساساتشان را(اغلب به طور غير مستقيم)بدون پرخاشگري و فحاشي، ابراز کنند.
– حرمت ذات (عزت نفس): به معناي احترام به خويشتن و پذيرش خود به عنوان شخصي اساسا خوب است. اصولاً احترام به خود، قبول و دوست داشتن خود آن‌گونه که هستيم مي‌باشد. توانايي پذيرش جنبه‌هاي مثبت و منفي، محدوديتها و قابليتهاي خود، اعتماد به خود و عزت نفس، با خودباوري و مفهوم نسبتا خوب رشد يافته هويت، مرتبط است. افراد بدون حرمت ذات احساس عدم کفايت و حقارت مي‌کنند.
– خود شكوفايي: به توانايي شناخت و تحقق بخشيدن به استعداد‌هاي بالقوه خويشتن اشاره دارد. اين بعد از هوش هيجاني تبيين جستجو، براي غنا و معني بخشيدن به زندگي است. تلاش براي شکوفا کردن بالقوه‌هاي خود، در بردارنده انجام فعاليتهاي مفرح و معني‌دار است و مي‌تواند به معني تلاش در همه عمر، و فعاليت پرشور، براي رسيدن به اهداف درازمدت تعبير شود. خودشکوفايي فرايندي مستمر و پويا، براي کسب حداکثر رشد تواناييها، قابليتها و استعدادهاست.
اين عامل به تلاش مصرانه براي داشتن بهترين عملکرد و تلاش براي بهتر ساختن خلق و خوي، مربوط است.
– استقلال: عبارت است از خود‌فرماني و خود‌كنترلي در تفكر و عمل و رهائي از وابستگي عاطفي. افراد مستقل، در برنامه‌ريزي و تصميم‌گيريهاي مهم خوداتکا مي‌باشند. استقلال اساساً توانايي رفتار خود‌مختار، در مقابل نياز حمايت و حفاظت مي‌باشد. مستقل بودن، به ميزان اعتماد به خود، نيروي دروني و تمايل در برآوردن انتظارات و تعهدات، بدون اينکه اسير آنها شوند، مبتني است.

ب) مهارتهاي ميان فردي
– همدلي: عبارت است از توانايي آگاهي، فهم و درك احساسات ديگران و حساس بودن به اينکه چرا، چگونه و چه چيزي را اينگونه، به اين طريق احساس مي‌کنند. همدل شدن، کسب توانايي يا شناخت هيجانات و عواطف ديگران است.
– روابط بين فردي: ايجاد و حفظ روابط متقابل رضايت‌بخش،كه صميميت و تعادل محبت از ويژگيهاي آن است. رضايت متقابل، شامل تبادلات اجتماعي معنادار است که به طور بالقوه لذت‌بخش است. از ويژگيهاي ارتباطات مثبت بين‌فردي، توانايي صميميت و محبت و انتقال دوستي به شخص ديگر است. اين بعد هم با ضرورت کسب روابط دوستانه با ديگران و هم با توانايي احساس راحتي و آرامش در چنين روابطي، مرتبط است.
– مسئوليت‌پذيري اجتماعي: نشان دادن خود به عنوان عضوي مؤثر و سازنده، در يک گروه اجتماعي است. اين توانايي شامل مسئول بودن است، حتي اگر شخصاً از اين رابطه سودي برده نشود.چنين افرادي داراي وجدان اجتماعي بوده و رفتارهاي آنان، به صورت پذيرش مسئوليتهاي اجتماعي جلوه‌گر مي‌شود. اين مولفه به توانايي انجام کاري براي ديگران يا با ديگران، پذيرش ديگران و عمل مطابق با وجدان، مرتبط مي‌شود. اين اشخاص داراي حساسيت بين‌فردي‌اند و مي‌توانند ديگران را بپذيرند و استعدادهايشان را به نفع جمع
و نه فقط به خاطر خودشان، به کار گيرند. کساني که فاقد اين توانايي‌اند ممکن است از نگرشهاي ضد اجتماعي لذت ببرند، موجب آزار ديگران شوند و از ديگران سوءاستفاده کنند.
ج) توان سازگاري
– حل مساله: به معناي قدرت شناخت و تعريف مشکلات، همچنين خلق و انجام راه‌حلهاي بالقوه و مؤثر مي‌باشد. حل مساله ماهيتا چند مرحله‌اي است و شامل توانايي انجام اين مراحل است:
احساس وجود مشکل و داشتن کفايت و انگيزه کافي براي مقابله مؤثر با آن مي‌باشد.
تعريف و تدوين مشکل تا حد امکان.
تصميم‌گيري و انجام يکي از راه‌حلها(بررسي دلايل موافق و مخالف هر راه‌حل و انتخاب بهترين مسير براي عمل).
حل مسائل با وظيفه‌شناسي، منظم بودن، روش‌مند بودن و نظام‌داري در دنبال کردن و رسيدن به مشکل، مربوط است.
– واقعيت‌آزمايي توانايي ارزيابي و مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه بطور عيني تجربه مي‌شود. که شامل تحقيق درباره شواهد عيني براي تاييد، توجيه و اثبات احساسات، ادراکات وانديشه‌هاست. واقعيت‌آزمايي شامل درک موقعيت کنوني، تلاش براي فهم امور به طور صحيح و تجربه رويدادها، آنگونه که واقعا مي‌باشند، بدون خيالبافي و روياپردازي بيش از اندازه است. در اينجا تأکيد به عمل گرايي، عينيت و دقت ادراک شخص و اثبات ايده‌ها و انديشه‌هاست.
– انعطاف پذيري: به معناي توانايي منطبق ساختن عواطف، افکار و رفتار با موقعيتها و شرايط دائما در حال تغيير مي‌باشد. اين بعد از هوش هيجاني به توانايي کلي فرد در سازگاري با شرايط ناآشنا، غير قابل پيش‌بيني و پويا بر‌مي‌گردد. افراد منعطف افرادي فعال، زرنگ، هميار بوده و بدون تعصب قادر به واكنش در برابر تغيير مي‌باشند. اين افراد زماني که مشخص شود اشتباه کرده‌اند، قادرند ذهنيات خود را تغيير دهند. اينان نسبت به ايده‌ها، جهت گيريها، روشها و اعمال مختلف و متفاوت، گشاده رو و صبورند.
د) مديرت استرس
– كنترل تكانه‌ها توانايي مقاومت يا به تاخير انداختن تکانه، سائق يا وسوسه‌هاي انجام عملي است. اين توانايي شامل پذيرش تکانه‌هاي پرخاشگرانه، خوددار بودن و کنترل خشم مي‌باشد.
– تحمل استرس : عبارت است از تحمل وقايع نامطلوب و موقعيت‌هاي استرس‌زا و ايستادگي در برابر بحرانها، از طريق سازگاري فعال و مثبت در برابر فشار. اين توانايي به معني پشت سرگذاشتن موقعيتهاي مشکل‌ساز، بدون از پا درآمدن است.

اين توانايي مبتني است بر:
قابليت انتخاب روشهايي براي سازگاري با فشار(يعني چاره جو و موثر بودن و توانايي يافتن روشهاي مناسب و آگاهي از نحوه انجام آنها).
به طور کلي تمايل خوش‌بينانه به تجارب و تغييرات جديد و تمايل به داشتن توانايي غلبه بر مشکل موجود(باور داشتن به توانايي خود در برخورد و مقابله با اين موقعيتها).
احساسي که شخص مي‌تواند موقعيت فشار را کنترل کند يا بر آن تاثير بگذارد(حفظ آرامش و داشتن کنترل).
ه) خلق و خوي عمومي
– شادكامي: اين توانايي به معناي احساس رضايت از زندگي خويشتن و شادكردن خود و ديگران مي باشد.
همچنين شامل رضايت از خود، خشنودي و لذت بردن از زندگي است. افراد شادمان اغلب احساس خوبي و راحتي، چه در محيط کار و چه در اوقات فراغت دارند. شخصي که در اين عامل ضعيف است، ممکن است نشانه‌هاي نوعي افسردگي از قبيل نگراني، عدم اطمينان به آينده، کناره‌گيري اجتماعي، احساس گناه و در موارد شديدتر، افکار و رفتار خود‌کشي، داشته باشد.
-خوش بيني: توانايي نگاه به جنبه‌هاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت حتي در مواجهه با ناملايمات يا

دیدگاهتان را بنویسید