ویژگی های شخصیت افراد دارای هوش هیجانی بالا

2-35 ویژگی های شخصیت افراد دارای هوش هیجانی بالا

به زعم گلمن [1380] نیمرخهای آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است به این صورت که: مردانی که از نظر هوش هیجانی بالا هستند، از نظر اجتماعی متوازن، خوش برخورد و بشاش و در مقابل افکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند، آنان در زمینه ی خدمت به مردم یا حل مشکلات ، قبول مسئولیت، برخورداری از دیدگاهی اخلاقی ظرفیتی قابل توجه دارند.  در ارتباط خود با دیگران هم حسی و توجه نشان می دهند. زنان دارای هوش هیجانی سرشار، با جرأت هستند و احساسات خود را به طور مستقیم ابراز می دارند و درباره ی خودشان احساس مثبتی دارند، زندگی برای آنان سرشار از معناست، آنان هم مانند مردان، خوش برخورد و اجتماعی هستند و احساسات خود را به صورت مقتضی ابراز می دارند، خود را به خوبی با فشارهای عصبی منطبق می سازند. جایگاه اجتماعی آنان به آنها امکان می دهد تا به آسانی با افراد جدید روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافی راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خودانگیخته و در مقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند.

2-36 اهمیت هوش هیجانی

برای تبیین اهمیت و کاربرد هوش هیجانی راه های گوناگونی وجود دارد. عده ای راه اغراق و گزافه گویی اختیار نموده اند، عده ای به انکار اهمیت آن پرداخته اند و عده ی زیادی هم راه علمی و مناسبی برگزیده اند. عده ای معتقدند که هوش هیجانی همه چیز است و یکی از موضوع های کلیدی زندگی بشر است که اگر کسی صاحب آن باشد، می تواند سعادتمند گردد و خوشبختی را به صورت کامل تجربه نماید. این اِدعاهای اغراق آمیز اغلب توسط برخی از روزنامه نگاران یا گزارشگران مطبوعات مطرح می گردند که: برای داشتن یک زندگی خوشبخت، هوش شناختی چندان راه گشا نیست و هوش هیجانی می تواند جانشین خوبی برای آن باشد. بعضی هوش هیجانی را به عنوان یک قایق نجات یا دستاویز بسیار محکمی می پندارند که به کمک آن می توان از رنج ها و ناراحتی های زندگی عادی خلاص شد. عده ای هم به انکار اهمیت آن پرداخته و معتقدند که به یک مفهوم کهنه و قدیمی لباس نو تازه و پرزرق و برق پوشانده اند. اما واقعیت هوش هیجانی چیزی فراتر از این ادعاها و گزافه گویی هاست.

صاحب نظران و پژوهشگرانی که به بررسی و مطالعه هوش هیجانی می پردازند معتقدند که هوش هیجانی می تواند کاربردها و تأثیرات مهمی بر فعالیت های گوناگون آدمی چون رهبری و هدایت دیگران، توسعه ی حرفه یا شغلی، زندگی خانوادگی و زناشویی، تعلیم و تربیت، سلامت و بهزیستی روانی و… داشته باشد. از هوش هیجانی نباید به عنوان یک رقیب یا جانشین برای «توانایی»، «دانش و آگاهی» و «مهارت های شغلی» نام برد. فرض می شود که هوش هیجانی می تواند سبب بهبود و اصلاح فعالیت های حرفه ای، موقعیت های شغلی و کسب مهارت های لازم و مطلوب گردد. تحقیق و مطالعه راجع به هوش هیجانی تازه آغاز گردیده است. هوش هیجانی نمی تواند برای داشتن یک زندگی شاد و مرفه هم شرط لازم باشد، هم شرط کافی. شرط لازم هست، اما شرط کافی نیست.

مطلب مشابه :  آموزش و افزایش هوش هیجانی

برای بسیاری از مردم، هوش هیجانی نقش لکه های جوهر در آزمون رورشاخ را بازی می کند که هر کس از آن برداشته خاصی و آن را به گونه ای متفاوت از دیگران استنباط می نماید (براکت، مایر و وارنر، 2004).

شاید مهم ترین عنصر هوش هیجانی برای سودمندی عملکرد عملی به تأخیر انداختن لذت باشد. گلمن این مورد را بر روی کودکان چهار ساله آزمایش کرد؛ او به کودکان توضیح داد که: شما می توانید یک شیرینی از من بگیرید، اما اگر مدتی صبر کنید تا من برای رساندن پیغامی بروم و برگردم، دو شیرینی خواهم داد. برخی از بچه ها به محض بیرون رفتن آزمایشگر به طرف شیرینی حمله کرده و شیرینی ها را خوردند، در صورتی که بعضی از آن ها حدود بیست دقیقه صبر کردند. ارتباط این توانایی در به تعویق انداختن تکانه با موفقیت علمی بعدی به اثبات رسیده است. کودکانی که در چهار سالگی لذت را به تعویق انداختند، صلاحیت اجتماعی بیشتری در نوجوانی داشتند، به احتمال کمتری در شرایط فشار تسلیم می شدند، چالش ها را می پذیرفتند، متکی به خود و قابل اطمینان بودند، قدرت عمل را به دست گرفته و از طرح های سخت استقبال می کردند. کودکانی که در چهار سالگی توانایی به تعویق انداختن تکانه را نداشتند در سنین نوجوانی، خجالتی، لجباز، و مردد بودند؛ آن ها ممکن بود متمایل به اغراق در خشم ها با مزاج تندی باشند. به محض رسیدن به دبیرستان، آن هایی که در مقابل وسوسه ی خوردن شیرینی مقاومت کرده بودند در مقیاس SAT در بیشتر از 200 مورد بالاتر از آن هایی بودند که این کار را نکردند. شواهد اندکی تفاوت در بهره هوشی نسبت به چهار سالگی شان نشان می داد (گلمن، 2002).

در هوش هیجانی گلمن  توضیح می دهد که بعضی مردم در سطوح بالای عملکرد هیجانی «ذاتی» هستند. برای بسیاری از ما، کمبودها می تواند در نتیجه محدودیت هایی در عملکرد و ارضا در یک یا چند جزء از زندگی مان باشد. برای «ذاتی» ها به عنوان مردمی که هوش شناختی بالایی دارند – یک ورزشکار ذاتی، هنرمند یا موسیقی دان – پاسخ های هیجانی مناسب بدون فکر کردن به آسانی ظهور می یابند. همانطور که ما برای قوی تر کردن عملکرد هیجانی مان تلاش می کنیم رفتار جدید یاد گرفته می شود و بایستی به طور آگاهانه به کار گرفته شود تا این که ملکه ی ذهن مان شود. مطالعات رفتار چهار سطح عملکرد را تشریح می کند: 1-بی کفایتی ناهشیار، 2- بی کفایتی هشیار، 3- کفایت هشیار، 4- و در سطوح بالا کفایت ناهشیار. در پایین ترین سطوح شخص به ناتوانی اش در اجرای کار مشخص اش آگاه نیست. وقتی او به محدودیت هایش آگاه می شود و یادگیری مهارت هایی را که ادامه ی کار نیازمند آن است را انتخاب می کند در سطح دوم قرار می گیرد. بعد از مطالعه و تمرین او به مهارت هشیار دست پیدا می کند، با ادامه دادن تمرین او سرانجام به نقطه ای می رسد که می تواند کاری مطلوب و آرمانی را بدون فکر کردن در مورد آن انجام دهد (همان منبع).

مطلب مشابه :  سبک های فرزند  پروری

 

2-37 سیر مطالعه هوش هیجانی

از لحاظ تاریخی پیدایش هوش هیجانی را می توان در چند دوره مورد بررسی قرار داد:

1-سالهای 1969 – 1900: در این دوره قلمرو آزمونهای هوش گسترش یافته و موضوعات هوش و هیجان به طور مجزا و تفکیک شده مورد توجه قرار گرفته بودند. در این مقطع داروین درباره ی توارث و تکامل به بحث پرداخت. همزمان با گستردگی آزمونهای هوش، روانشناسان به تحقیق در زمینه ی هوش کلامی اقدام نمودند [سیاروچی و همکاران، 2001].

2- سالهای 1989 – 1970: در این دوره حوزه ی مطالعاتی شناخت و تأثیر متقابل احساسات و هیجانات در تفکر مورد توجه قرار گرفت. در این دوره قلمرو پژوهش در زمینه ی ارتباط غیرکلامی، بر حول محور درک اطلاعات موجود در ارتباطات غیرکلامی مانند حالات منعکس در چهره ی افراد متمرکز گردید [مارلو[157]، 1986].

در سال 1983 هووارد گاردنر شروع به نوشتن کتابی تحت عنوان «قالب های[158] ذهن» کرد. گاردنر در این کتاب عنوان می نماید که فقط یک نوع هوش وجود ندارد. او در کتاب خود به قابلیت های هفت گانه ای اشاره می کند. این قابلیت ها عبارت اند: مهارت زبانی، توانایی منطقی – ریاضی، قدرت تجسم، نبوغ در تحرک و جنبش، استعداد موسیقی، مهارتهای بین فردی و ظرفیت درون فردی.

الگویی که گاردنر برای سنجش هوش افراد ارائه می دهد حالتی چندگانه دارد. گاردنر و همکارانش این فهرست هفت تایی را به بیست نوع مهارت مختلف گسترش داده اند. بر اساس این دیدگاه، هوش درون فردی توانایی به هم پیوسته ای است که به طرف درون باز می گردد و در واقغ ظرفیت فرد برای خلق الگویی صادقانه و دقیق از خود است. الگویی که از آن بتواند به طرز مؤثری در زندگی استفاده کند. هسته ی هوش بین فردی شامل این ویژگی است که بتوانیم خلق و خو، روحیه، تمایلات و عوامل برانگیختگی را در افراد دیگر تشخیص داده و به طور مناسب به آنها پاسخ گوئیم. طبق نظر گاردنر در هوش بین فردی کلید خودشناسی عبارت است از «آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود و توانایی متمایز کردن و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش» [گلمن، 1380، ص69].

مطلب مشابه :  ویژگی های هوش هیجانی

3- سالهای 1993 – 1990: دو پرفسور آمریکایی به نامهای جان مایر و پیتر سالوی اقدام به انتشار مقالاتی در خصوص هوش هیجانی و اندازه گیری آن نمودند. آنها متوجه شدند که بعضی از مردم بهتر از دیگران قادر به شناخت و تشخیص احساسات خود و دیگران بوده و در زمینه ی حل مشکلات هیجانی بهتر عمل می کنند [مایر، کارسو و سالوی، 1999].

هوش هیجانی از نظر آنان شامل توانایی درک معنای عواطف و احساسات و نیز توانایی استدلال و حل مسأله بر مبنای آنها می باشد. از نظر آنان پردازش اطلاعات هیجانی به درک عواطف، فهم احساسات مشابه و ارتباط آنها با یکدیگر و مدیریت هیجان اطلاق می گردد [سیاروچی و همکاران، 2001]. آنان زیر بنای توصیف خود از هوش هیجانی را که مشتمل بر پنج حیطه ی اصلی شناخت عواطف شخصی، به کار بردن درست هیجانات، برانگیختن خود، شناخت عواطف دیگران و حفظ ارتباط های اجتماعی است، براساس نظریات گاردنر قرار داده اند [گلمن، 1380].

4- سالهای 1997 – 1994: در سال 1994 و اوایل سال 1995 یک نویسنده ی آمریکایی در حال طراحی جهت نوشتن کتابی درباره ی هوش هیجانی بود. او برای این کار از مدارس و برنامه هایی که جهت رشد عاطفی به کار می رود بازدید نمود. در همین راستا او مطالعاتی در زمینه ی هیجانات عمومی در انسان انجام داد. گلمن در جریان مطالعات خود با کارهای مایر و سالوی آشنا گردید و کتابی تحت عنوان «هوش هیجانی» منتشر کرد [چرنیس[159]، 2000].

گلمن در این کتاب اطلاعات جالبی درباره ی مغز، هیجانات و رفتار جمع آوری کرد و بر مجموعه ای از ویژگیها مانند توانایی تهییج و برانگیختن خود، استقامت و پایداری در مقابل شکست، از دست ندادن روحیه، پس راندن افسردگی و یأس در هنگام تفکر، همدلی و صمیمیت و امید داشتن متمرکز گردیده است.

  • پس از سال 1998: در این مقطع کارهای پژوهشی و نظری در زمینه ی هوش هیجانی انجام پذیرفته است. در این راستا پژوهش هایی در زمینه ی بازنگری مفهوم هوش هیجانی صورت گرفته و مقالاتی در این باره منتشر گردیده است [مایر و همکاران 1999].