پایان نامه ارشد درمورد بخش کشاورزی، جهانی شدن، مناطق شهری، نیروی کار

از شهرها کشانیده و به نوعی، پایداری را در این شهرها تقویت کرد.
۲-۱-۵-ضرورت های توجه به شهرهای کوچک در فرآیند پایداری
تداوم روند شهرنشینی در ۵۰ سال گذشته باعث شده است که بیش از نیمی از جمعیت جهان هم اکنون در مناطق شهری زندگی کنند. از نظر تعداد مطلق جمعیت، ساکنان مناطق شهری بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۰ تقریباً چهار برابر(حدود ۷۳۴ میلیون نفر به ۷۵۸/۲ میلیارد نفر) شده است. به ویژه در دو دهه گذشته، جهانی شدن از طریق پیشرفت سیستم های حمل و نقل و ارتباطات این فرآیند را تحریک کرده است و وجود فضای سیاسی مناسب و مثبت نسبت به جهانی شدن، یک اقتصاد جهانی با سطوح بی سابقه ای از شهرنشینی و تعدد شهرها نسبت به گذشته را ایجاد کرده است (Cohen,1995).
پیش بینی شده است که در ۲۰ سال آینده (۲۰۱۰-۲۰۳۰) جمعیت جهان با نرخ رشدی در حدود ۸/۱ درصد در سال افزایش یابد. یعنی چیزی در حدود دو برابر رشد مورد انتظار برای کل جمعیت جهان (تقریباً یک درصد در سال). با این نرخ رشد، می توان انتظار داشت که جمعیت شهری جهان در طی ۲۸ سال دو برابر شود. تا سال ۲۰۳۰ جمعیت شناسان پیش بینی کرده اند که حدود ۶۱ درصد از جمعیت جهان در مناطق شهری زندگی خواهند کرد که در آن زمان جمعیت شهری جهان حدود ۵ میلیارد نفر خواهد بود. در واقع در آینده با یک سیاره ی شهری روبرو خواهیم بود (ibid). روی دیگر سکه شهرنشینی این است که چنین پدیده ای به شکل متوازن و یا با توزیع یکسان جغرافیایی ظاهر نشده است و گرایش به قطبی شدن دارد. تمرکز فزاینده جمعیت در تجمع های شهری بزرگ، از دیگر تبعات فضایی این روند است که همکاری آشکاری با فرآیند جهانی شدن اقتصاد دارد. این چنین قطبی شدن و تمرکزگرایی جمعیت شهری، توازن نظامهای اسکان را بر هم می زند و بازسازی نظام سکونتگاهی را ضروری می‌سازد. رشد سریع و کنترل نشده این تمرکزگرایی، تبعات اقتصادی، اجتماعی و کالبدی خاصی را به همراه داشته است (تیتکانلو، ۸۲:۱۳۸۰). لذا رشد سریع شهرهای بزرگ بویژه در کشورهای در حال توسعه، منجر به ظهور مسایلی مانند کمبود واحدهای مسکونی، بالا بودن میزان بیکاری، مشکلات اقتصادی، فقر، حاشیه نشینی، آلودگی زیست محیطی و غیره شده است(کاندو، ۲۰۰۱، ۱۵). همین امر خود موجب نابرابری خدمات و امکانات و کمرنگ شدن عدالت اجتماعی در سطح منطقه ای و ملی گردیده است. بر همین اساس، عده زیادی از محققان عقیده دارند که بایستی برنامه‌ریزی های توسعه بر اساس تأکید بر پویایی سکونتگاههای کوچک شهری تهیه شوند، چرا که با وجود امکانات و خدمات مشابه در این شهرها از مهاجرت های بی رویه روستاییان به کلان شهرها در سطح منطقه ای جلوگیری خواهد شد و مهاجران، شهرهای کوچک و درجه دوم را برای زیست خود انتخاب می کنند. به هر حال، این شهرها نسبت به شهرهای بزرگ بار اقتصادی کم تری را بر خانوارها تحمیل می کنند و در مقابل انواع آلودگی های زیست محیطی که در کلان شهرها به طور جدی وجود دارند، مصونیت بیشتری دارند. جذب مهاجران در شهرهای کوچک، با کند کردن روند افزایش جمعیت شهرهای بزرگ در تعدیل مسایل این قبیل شهرها کمک فراوان می کند. از طرفی، تأمین امکانات لازم در این شهرها، سیستم سکونتگاهی کشورهای در حال توسعه را متعادل و متوازن می سازد و این سیستم در توسعه اجتماعی-اقتصادی ملی نقش اساسی دارد. در نتیجه بدین ترتیب روابط شهر و روستا در مسیر توسعه همه سکونتگاه ها گسترش می یابد و با این دگرگونی، پایگاه بخش کشاورزی در ناحیه نیز تقویت می شود(شکویی، ۱۳۷۷ :۴۱۴). از طرف دیگر، توسعه و تقویت شهرهای کوچک سیاستی است که با اهداف تمرکززدایی انطباق دارد و در درازمدت منجر به ایجاد شرایطی می گردد که توان فعالیت های تولیدی را در درون این کانون ها تقویت می کند، این شهرها کل منطقه را تحت تأثیر عملکرد و نقش خود قرار می دهند و می توانند مجموعه عوامل لازم را برای شکوفایی مناطق پیرامونی خود فراهم سازند. این امر فقط با پیگیری تأمین امکانات زیربنایی، آموزشی و بهداشت و درمان در این شهرها تحقق پذیر خواهد بود. بنابراین کانون های کوچک شهری با توسعه متوازن و هماهنگ با شرایط محیطی خود، ضمن کاهش تفاوت های اقتصادی، اجتماعی درون منطقه ای، به تحقق عوامل و زمینه های توسعه پایدار می انجامد(رهنمایی و همکاران، ۱۳۸۸ :۳۵).
۲-۱-۶- نقش شهرهای کوچک در تعادل منطقه‌ای
بنا به اعتقاد بسیاری از صاحب‌نظران توسعه، توزیع مکانی نامتعادل جمعیت از موانع مهم توسعه منطقه‌ای به شمار می‌رود و توزیع متوازن جمعیت نیل به اهداف آبادانی ملی و منطقه‌ای را تسهیل می‌کند. براساس بسیاری از نظریه‌های توسعه منطقه‌ای، تمرکز نامتعادل جمعیت در چند کانون بزرگ و خالی بودن بخش‌های زیادی از سرزمین از جمعیت، موجب ایجاد دوگانگی و عدم تعادل زیست محیطی می‌شود و در توسعه منطقه اختلا‌ل ایجاد می‌کند(ر.ش به فنی.ز ، ۱۳۸۲).
در کشورهای در حال توسعه، الگوی استقرار جمعیت و کانون‌های زیستی از نظام بهره‌گیری متناسب ظرفیت‌ها و استعدادهای موجود تبعیت نمی‌کند و سیمای اسکان جمعیت، تصویر نامتعادلی را به دست می‌دهد. الگوی توزیع نامتوازن مراکز شهری، تأثیر بازدارنده‌ای بر روند توسعه شهری بر جای می‌گذارد به طوری که حوزه‌های اشتغال‌زا و پرتوان با جذب نیروی کار بیشتر و حوزه‌های کم رونق و کم توان با نیروی کار کمتری مواجه‌اند.
در این بین، شهرهای کوچک با زمینه‌سازی و فراهم‌آوردن شرایط مساعد، می‌توانند در برقراری یک نظام منظم و منطقی سلسله مراتبی از حیث جمعیت و کارکرد در یک منطقه، موفق باشند. با تقویت و توسعه این شهرها، ظرفیت پذیرش جمعیت آنها افزایش می‌یابد و به سبب قرار گرفتن بر سر راه مهاجرت‌های روستایی این جریان مهاجرتی را به سوی خود و نقاط شهری کوچک دیگر، هدایت می‌کنند.
با توجه به موارد یادشده، می‌توان گفت یکی از اساسی‌ترین و ابتدایی‌ترین اقدام‌ها در رابطه با تقویت و بهبود شرایط زیست و جذابیت شهرهای کوچک، توجه به زیرساخت‌ها و امکانات توسعه‌ای در این شهرهاست؛ عدم توجه به این مسایل است که همواره این شهرها را فاقد بازدهی و صرفه مناسب اقتصادی برای سرمایه‌گذاری می‌کند. این در حالی است که در طرح پایه آمایش سرزمین اسلا‌می‌ایران(۱۳۶۴)، راجع به ایجاد صنایع در امور تولیدی در این شهرها تأ کید شده است که ایجاد و استقرار صنایع در شهرهای کوچک (دارای کمتر از ۵۰ هزار نفر جمعیت در وضع موجود) نسبت به سطوح دیگر مراکز شهری اولویت کمتری دارد، زیرا:
۱- شهرهای کوچک اغلب فاقد امکانات و زیربناهای لا‌زم هستند و توسعه صنعتی این شهرها مستلزم آن است که منابع محدود به جای صرف در راه تولید به مصرف امور حاشیه‌ای و جنبی تولید برسد.
۲- به دلیل آنکه بافت اقتصادی اغلب این شهرها مبتنی بر کشاورزی بوده، ممکن است توسعه صنعتی این شهرها بدون تقویت درآمد بخش کشاورزی به این بخش، لطمه بزند. بنابراین جریان جذب شهرهای کوچک می‌تواند محدود به ایجاد صنایع کوچک و متنوعی باشد که به طور عمده در ارتباط با رفع نیازهای محلی و ایجاد اشتغال مفید باشد و بخش مدرن نیز با تحرک اقتصادی خود می‌تواند در این راستا، نقش فعالی در شهرهای کوچک ایفا کند. به عبارت دیگر، ‌امکان توزیع متوازن و سلسله مراتبی جمعیت در یک منطقه، مستلزم امکانات، خدمات و ایجاد تحرک و جریانهای اقتصادی از طریق بهبود بخشیدن به زیرساخت‌ها و امور پایه به ویژه در شهرهای کوچک و میانی است که این روند، تمرکززدایی از مادر شهر را تسریع می‌کند.
۲-۱-۷- جایگاه شهرهای کوچک درنظام شهری کشور و ضرورت توجه به پایداری توسعه آنها
می توان گفت که زمینه‌های رشد شهرنشینی در ایران به طور دقیق از دهه ۱۳۰۰ه.ش یعنی مقارن با آغاز گسترش روابط اقتصادی، اجتماعی و سرمایه‌داری فراهم آمد. متعاقب آن، فرآیند تحولا‌ت و شکاف عمیق اقتصادی بین جامعه روستایی و شهری و مهاجرت گسترده از روستاها به شهرها، باعث رشد سریع و شتابان جمعیت شهرها و تعداد آنها شد. عوامل دافعه روستایی پس از اصلا‌حات ارضی به ویژه در حاشیه قرار گرفتن بخش کشاورزی و کاهش فعالیت‌های آنها، در کنار عوامل جاذبه شهری، یعنی ویژگی‌های مثبت شهرها با دگرگونی‌های وسیع اقتصادی و نیاز به نیروی کار فراوان و ارزان موجب کاهش روز افزون شاغلا‌ن بخش کشاورزی و مهاجرت روستاییان به شهرها شد.
به دنبال تشدید فروپاشی روابط سنتی روستا و افزایش مازاد جمعیت روستایی، طی دهه‌های۱۳۳۰ و۱۳۴۰ که بازتاب واقعی اصلا‌حات ارضی و رشد سریع سرمایه‌گذاری‌ها در کانون‌های شهری بود، جمعیت شهرنشین با رشدی انفجاری و شتابان، به ویژه پس از سال ۱۳۴۵ مواجه شد و این روند به همراه تکمیل و توسعه مناسبات و روابط جدید در شهرها باعث تشدید جریان‌های مهاجرتی شد. طبق سرشماری سال ۱۳۴۵ کل کشور، جمعیت شهرنشین به ۷/۹ میلیون نفر (۳۹ درصد جمعیت کشور)، افزایش یافت. این افزایش جمعیت شهری یعنی حدود ۲ برابر شدن آن نسبت به سال ۱۳۳۵، بیان کننده رشد جمعیت شهری و جابه‌جایی سریع جمعیت روستایی به طرف شهرها بوده است. همین روند در سرشماری سال ۱۳۵۵ نیز قابل مشاهده است. متوسط رشد سالا‌نه در این دوره۴/۴ درصد بوده و رشد سالا‌نه در طبقات مختلف جمعیتی شهرها تا ۸/۵ درصد افزایش داشته است که بیشتر در مورد شهرهای بالا‌ی یکصد هزار نفری صدق می‌کند و در مقابل کانون‌های کوچک شهری، رشدی منفی داشته‌اند. این مسأله از آثار بسط روابط سرمایه‌داری، تمرکز سرمایه‌گذاری و رشد زیرساخت‌های اقتصادی و رفاهی در شهرهای بزرگ و گروه شهری بالا‌ی صد هزار نفر جمعیت است. در سرشماری سال ۱۳۶۵ کل کشور، جمعیت شهری به ۹/۲۶ میلیون نفر یا ۳/۵۴ درصد رسید و رشد سالا‌نه جمعیت شهری نیز به ۱/۷ درصد افزایش یافت. همانگونه که نمودار شماره(۲-۱)شنان می دهد از عوامل مشخص این دوره از شبکه شهری ایران، باز هم افزایش جمعیت شهرهای پرجمعیت و فاصله گرفتن آنها از شهرهای کوچک کشور بود. مجموعه شهرهای بالا‌ی یکصد هزار نفر، بیشترین جمعیت شهری را در خود جای داده‌اند، در حالی که سهم جمعیت شهری شهرهای کوچک کمتر از پنجاه هزار نفر که ۳۰۹ شهر را شامل می‌شد و چهار پنجم کل شهرهای کشور را تشکیل می‌داد، فقط ۲۳ درصد جمعیت شهری بوده است.
نمودار شماره۲-۱ : تعداد شهرهای کشور در طبقات جمعیتی بین سال های ۱۳۶۵-۱۳۹۰
در سرشماری سال ۱۳۷۵، تعداد شهرهای بالا‌تر از یکصد هزار نفر به استثنای شهر تهران، به ۴۸ کانون افزایش یافت. شهرهای میلیونی به چهار شهر و جمعیت شهری کل کشور به شصت درصد افزایش پیدا کرد. در این مقطع زمانی، بیشترین تعداد نقاط شهری به گروه شهرهای ۵ تا ۲۵ هزار نفری تعلق داشت که نسبت به سال‌های قبل دارای تغییر چندان چشمگیری نبوده است. در سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت شهری کشور

دیدگاهتان را بنویسید