پایان نامه ارشد درمورد توسعه پاید، برنامه ریزی، توسعه پایدار، استراتژی

می‌گردد. فضا حاصل فعالیت های اجتماعی و اقتصادی است و لذا کنترل، ارزیابی و جهت دهی به این فعالیت ها منجر به شکل‌گیری فضا می‌گردد. پس حرکت به سمت حرکت‌های اجتماعی مبتنی بر مکان می‌تواند نقش فزاینده‌ای در تعدیل نابرابریهای فضایی داشته باشد. اجتماعات و نواحی بخشی از ساختار فرهنگی اجتماعی هستند که کانون هویت یابی و آگاهی گروه ها هستند. مکان گرایی، ناشی از رفتارهای فرهنگی- اجتماعی است تا صرفاً اقتصادی. لذا فضا ترکیبی است از یک مقطع زمانی در تاریخ که دارای ابعاد مختلف است. فضا تنها بخشی از محیط طبیعی نیست بلکه جزیی از ساختار فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی است. بر همین اساس برنامه ریزی فضایی نادرست مانعی در مسیر مشارکت فعال و موثر مردمی است. از این رو برنامه ریزی باید به نحوی باشد که بتواند و قابلیت استفاده از منابع محلی را دارا باشد. مهم ترین منبع محلی را مردم و عقاید آنها تشکیل می‌دهند که باید در این فرآیند برنامه‌ریزی راه یابند و مداخله کنند. لذا فنون برنامه‌ریزی باید به نحوی باشد که اجازه بروز عقاید مردم، مداخله در تصمیم گیری و روند اجرای برنامه ها را داشته باشند. لذا تأکید بر روشهای مشارکتی طراحی و اجراست. فضا نباید به مجزا نگریسته شده بلکه مشکلات فضا با محتوای آن در سرزمین پیوند خورده است و ارتباط تنگاتنگی با منابع از جمله منابع قدرت دارد که در این راستا مردم می توانند نقش تعیین کننده ای ایفا کنند (Adams,2001,p.86).
لذا برنامه ریزی فضایی مستلزم تحلیل ساختارهای اجتماعی – فرهنگی، اقتصادی و همچنین سیاسی است که بدون آن نتیجه برنامه منجر به شکست خواهد شد. ضمن اینکه با الگوی قدرت برنامه ریزی فضایی در سطوح مختلف محلی و منطقه ای تا ملی پیوند خورده است و بدون توجه به این ملاحظات نیز برنامه ریزی فضایی بصورت حاشیه باقیمانده، نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
بصورت ایده آل برنامه ریزی توسعه باید توأم با فرآیند آموزش اجتماعی باشد که فضایی برای ابراز عقاید و چشم اندازهای گروههای متفاوت فراهم می‌سازد. بنابراین طراحی نهادی فرآیند برنامه ریزی باید باز و قابلیت واکنش در مقابل شرکت کنندگان با تنوع بسیار بالای منابع محلی را داشته باشد.
بحث و بررسی بر سر استراتژیهای فضایی باید با اطلاع و تحلیل بسترهای سیاسی که این استراتژیها در درون آن صورت می‌پذیرد انجام گیرد. لذا این بدان معناست که مفهوم برنامه ریزی فضایی صرفاً تکنیکی یا فرآیند سیاسی نیست. غفلت از روابط قدرت و سیاست یکی از مشکلات کلانی است که برنامه ریزی را دچار خدشه می‌سازد. مشکلات فضایی در سطوح محلی/ ناحیه ای انعکاس دهنده اشکالات عمیق‌تر اجتماعی ـ اقتصادی است که نمی‌تواند حل شود مگر اینکه روابط تولید و بازتولید اجتماعی تحلیل شوند. چنین تحلیلی منجر به آشکار شدن ریشه‌های بسیاری از مشکلات توأم با الگوهای طبقاتی، جنسیتی، اخلاقی/قومی و سایر روابط اجتماعی می گردد.
از سوی دیگر، چارچوب فضایی می‌بایست با سطوح بالاتری از قدرت در سطح ملی و بین المللی پیوند بخورد. ضروری است تا ملاحظات لازم در خصوص مواردی چون پیامدهای محلی و ناحیه ای سیاست‌های دولت، مسیر کلی توسعه و انطباق با ویژگی‌های کشور مدنظر قرار گیرد. همه این ملاحظات برای درک اینکه چرا فقرا عموماً از لحاظ اقتصادی و سیاسی حاشیه ای باقی می‌مانند الزامی است. به رغم اینکه مهم ترین تلاشها برای توسعه از طریق پروژه های محلی صورت می گیرد (سعیدی، ۱۳۸۶، ۴۸).
۲-۲-۲-۳- دیدگاههای ساختارگرا
۲-۲-۲-۳-۱- نگرش نئومالتوسین ها:
از جمله نگرش‌های موجود در خصوص توسعه پایدار می‌توان به تفکرات گروه نئومالتوسین‌ها اشاره کرد. البته این دیدگاه در خصوص چالش‌های توسعه پایدار مبتنی بر تفکرات و نقطه نظرات مالتوسی در ارتباط با محدودیت رشد در دهه هفتاد است. نظرات این گروه بیشتر درباره رشد، رشد جمعیت و مهم‌ترین محور انتقادات آنها متوجه نقد طرفداران محیط زیست از توسعه سنتی و استراتژیهای صنعتی شدن است. این نگرش به شدت محیط گرا و به ویژه در ارتباط با جهان سوم بسیار سختگیرانه عمل می کند.
ارلیش۲۱ فرض می کند که به دلیل رشد جمعیت در بسیاری از کشورهای توسعه نیافته، تصور بر اینکه همانند کشور آمریکا تحت هر شرایط توسعه یابند، غیرممکن است. می۲۲ از جوامع بزرگ مرگ آور سخن می آورد و معتقد است که هیچ چشم اندازی از تغییر در جهان سوم که بصورت پایدار منجر به بهبود حیات بخش قابل توجه ای از جمعیت گردد وجود ندارد. لذا دستور سیاسی این گروه مبتنی بر رشد صفر جمعیت است که متمایل به نوعی استبداد است. میرز۲۳ در این راستا موضوع جهانی شدن فن محورانه سیاسی را مطرح می کند که توأم با قدرت فراملی برخی از جوامع جهانی توأم است و استراتژی جهانی برای خوداتکایی در جنوب از نظر این گروه معادل تلاش برای بهینه سازی تعادل بین تعداد جمعیت و منابع در دسترس محلی و سبک زندگی مناسب از لحاظ فرهنگی است. رایدل۲۴ در این راستا تلاش می کند مجموعه ای از عملکردها را ارائه کند تا بتواند منجر به دستیابی به این تعادل گردد. اصول توسعه رایدل به شرح زیر است:
۱) استقرار چارچوب ایدئولوژیکی
۲) فعال و قوی کردن یکپارچگی سیاسی و اداری
۳) دستیابی به یکپارچگی جهانی
۴) کاهش فقر و گرسنگی
۵) ریشه کن کردن امراض و بیماریها
۶) کاهش جمعیت
۷) حرکت به سمت خوداتکایی
۸) پاک کردن شهرها از حاشیه نشینی
۹) برقراری تعادل جمعیت و منابع
۱۰) حفاظت از منابع
۱۱) حفاظت و حمایت از محیط زیست (Adams,2001,p143,144).
تفکر نئومالتوسی معتقد به ارتباط ثابت میان جمعیت و منابع است و لذا ضمن اعتقاد شدید به حفظ محیط بر ایجاد اعتدال در رابطه میان جمعیت و منابع به شدّت اصرار می ورزد. از سوی دیگر، از دیدگاه این افراد در روند دستیابی به توسعه پایدار تعداد جمعیت عامل تعیین کننده‌ای به شمار می رود. به این ترتیب، تصاعد جمعیت با افزایش همگن نبوده، لذا تداوم رشد جمعیت منجر به ناپایداری توسعه می‌گردد. بر نئومالتوسین‌ها انتقادات چندی وارد است که مهم ترین آنها عبارتند از:
۱) عدم ثبات ارتباط بین جمعیت و محیط
۲) فقدان حساسیت تئوریهای نئومالتوسی به ویژگی های اجتماعی
۳) فشار وارده به محیط در کشورهای پیشرفته بیش از جمعیت کشورهای در حال توسعه است.
۲-۲-۲-۳-۲- توسعه سبز انتقادی:
این رویکرد شامل تفکرات رادیکال می‌گردد که منتقد وضعیت و مدلهای توسعه هستند. آنها مخالف تفکرات توسعه پایدار بوده و انتقادات عمده‌ای بر مدل های غالب وارد می سازند.
کانون توجه سبزهای انتقادی، اقتصاد سرمایه‌داری است. عقیده بر این است که تفکرات سرمایه‌داری و نوسازی منجر به از هم گسیختگی جوامع گردیده است. گسترش اقتصاد جهانی منجر به حذف تمامی جوامع ماقبل سرمایه داری گردیده و این موضوع بر تمامی جهان سایه می افکند (Ibid,P140). بر این اساس باید با این روند مبارزه کرد و تا حد امکان موانعی برای گسترش سرمایه داری فراهم ساخت چرا که بحرانهای موجود حاصل حکمفرایی نظام سرمایه داری است.
مهم ترین نقدها توسط هنتر و فرایبرگ۲۵ از پارادایم توسعه به عمل آمده و این عقیده که توسعه فرایندی تغییرناپذیر است را رد می‌کنند. آنها معتقدند که توسعه را مردم می‌سازند و آگاهی انسانی و خواسته‌ها عناصر قطعی در فرآیندهای توسعه اند. لذا کشورهای توسعه یافته هرگز مدل مناسبی برای توسعه جنوب به شمار نمی آیند. آنها مسیر توسعه را مبتنی بر واقع بینی نهاده اند. خود واقع بینی مبتنی بر تمامی جنبه های وجود است. بنابراین توسعه باید درونزا باشد. آنها چهار اصل سبز توسعه درونزا را تعریف می کنند که عبارت است از:
۱) اجتماع گرایی (توسعه با منشاء و ریشه در ارزشها و نهادهای فرهنگی تعریف شده توسط جامعه)
۲) خوداتکایی (در مقیاس های متفاوت جامعه نه به صورت استبدادی)
۳) عدالت اجتماعی
۴) تعادل اکولوژیکی (دال بر آگاهی از پتانسیل اکوسیستم های محلی و محدودیت های جهانی و محلی) (Ward,2000,P69).
در این قسمت به مقایسه دو استراتژی مدرن و غیرمدرن(سرخ و سبز) پرداخته و ویژگی های هر یک را به شرح جدول زیر بر می شمارند.
جدول۲-۱: مقایسه تطبیقی استراتژی های مدرن و غیر مدرن
۲-۲-۲-۳-۳- دیدگاه رادیکال: این دیدگاه ضمن توجه به مسایل زیست محیطی، تمامی مشکلات ایجاد شده را ناشی از رویکردهای سرمایه‌داری، جهانی شدن و سایر مسایل وابسته بدان بر می‌شمارد. پس تفکرات مارکسیستی منشاء حرکت خود را بر طبقات کارگر بنا نهاده و اعتقاد دارد که جز با حرکت انقلابی نمی‌توان به نتیجه دست یافت. براساس بنیانهای این تفکر، برنامه‌ریزی در شکل سرمایه‌داری، ابزاری است برای انعطاف پذیری، حفظ و حمایت سرمایه‌داری که نمی‌تواند منشاء توسعه بوده و رفاه را برای جامعه و به ویژه اقشار و طبقه‌های پایین جامعه به ارمغان آورد. دولت‌ها نیز تحت نفوذ سرمایه‌داری به حفظ و حمایت آن کمک می کنند. تنها راه‌حل، انجام اقدامی انقلابی است تا از این طریق ضمن نابودی روش‌های موجود روش‌های نوینی مبتنی بر اصول مارکسیستی، ماتریالیستی بنا نهاده و جامعه بر مبنای آن در راه توسعه گام بردارد (Adams,2001,p153).
۲-۲-۳- رویکردهای پایداری
در مجموع و با توجه به بررسی های صورت گرفته در حوزه توسعه پایدار، رویکردهای توسعه پایدار را می توان به چهار دسته اصلی تقسیم بندی کرد:
الف ـ رویکرد پایداری از جنبه محیط شناسی: در این رویکرد مفهوم توسعه پایدار از جنبه محیط شناسی بیشتر مدنظر قرار می گیرد و پایداری محیطی با تعیین سه جزء اصلی اقتصاد، اکولوژی و اجتماع مورد بحث قرار می گیرد و با تعیین ابعاد فرعی دیگر در نظام اکولوژیکی موضوعاتی از قبیل هماهنگی اکوسیستم، تنوع زیستی، منابع طبیعی و به ویژه ظرفیت بارگذاری مورد توجه قرار می گیرد. (Barrow.C.j.1995,Harris,j.M.2000).
ب ـ رویکرد پایداری از جنبه اقتصادی: این رویکرد از توسعه پایدار، پایداری را بیشتر از جنبه اقتصادی آن مطرح و مورد توجه قرار می دهد. این رویکرد علاوه بر اینکه پایداری را متکی بر سه جزء اصلی اقتصاد و اکولوژی و اجتماع می داند، پایداری را فقط از طریق مکانیزم افزایش رشد و کارایی به دیگر اجزای سیستم قابل انتقال می داند (World Bank,2000,p.68).
پ ـ رویکرد پایداری از جنبه اجتماعی- فرهنگی: در این رویکرد مقوله پایداری سیستمی بصورت چهاربعدی تصور می‌گردد (متغیر صندلی پایدار) و تأکید دارد. برای تحقق پایداری در سه بعد اقتصاد، اکولوژی، اجتماع، بعد چهارمی نیاز است که در آن ابعاد انسانی (مولفه های آموزش، بهداشت و سلامت) بیشتر مورد توجه است.
ت ـ رویکرد پایداری از جنبه کالبدی- فضایی: این رویکرد با عنایت به اصول توسعه پایدار، نگرش سیستمی را یک سیستم باز و

دیدگاهتان را بنویسید