پایان نامه ارشد درمورد تکنولوژی، توسعه پاید، توسعه پایدار، زیست محیطی

رشد و پیشرفت های تکنولوژی در اقتصاد بازار آزاد به عنوان اصلی اساسی پذیرفته شده است. در این رویکرد موفقیت و کارایی و توانمندی ارزشهای مکانی بازار به کارکردهای محیطی و اقتصادی آن وابسته می باشد. استدلال این رویکرد در تلاش برای همسویی و حمایت از تعاریف WCED13 است. این رویکرد بر این باور است که با تغییر شکل اقتصاد همانند تحلیل هزینه و فایده امکان توجیه ارزش ها و معیارهای محیطی و اطمینان از برخورداری نسل آینده از مواهب و امکانات همانند مردم معاصر وجود دارد. (Jennifer A. Elliot, 1994,112).
مبتنی بر اصول اقتصاد آزاد، حکمفرمایی شرایط بازار موجب می‌شود که در صورت کمیاب شدن منابع طبیعی، قیمت آن افزایش یابد، این امر باعث خواهد شد تا نخست مصرف آن بهینه شده و در مصرف آن صرفه جویی به عمل آید. دوم آنکه قیمت، انگیزه‌های لازم برای دستیابی به منابع جایگزین را فراهم می‌آورد. سوماً آنکه قیمت ها عاملی است که تکنولوژی برای استفاده بهتر و یا ایجاد و اصلاح منبع مذکور استفاده گسترده‌ای به عمل می آید و با توجه به این که در بکارگیری تکنولوژی هزینه ها اصلی انکارناپذیر است، افزایش قیمت باعث توجیه اقتصادی این موضوع شده و لذا با تکنولوژی امکان حل مشکل ایجاد شده به وجود خواهد آمد. بر این تفکر انتقادات بسیاری وارد است که عمده ترین آنها متوجه مکانیسم بازار است.۱۴
۲-۲-۲-۱-۲- نوگرایی اکولوژیک: نوگرایی اکولوژیک ریشه در تفکرات مدرنیسم دارد و از لحاظ طیف و نوع نگرش به مسایل زیست محیطی می‌توان آن را جز طیف فکری فن محورانه۱۵ طبقه بندی نمود. نوگرایی اکولوژیک دیدگاهی است که خطرات اکولوژیکی ناشی از عدم واقع بینی و جامعیت بازار را تشخیص داد و عقیده دارد که نوگرایی سرمایه‌داری دارای پتانسیل خود اصلاحی است. منشاء نوگرایی اکولوژیکی عبارت است از یک برنامه تنظیم شده جهت‌دار که توسط دولت آلمان در واکنش به بارانهای اسیدی در دهه ۱۹۸۰ و ژاپن در دهه ۷۰ به کار گرفت. نوگرایی اکولوژیکی از اواسط دهه ۱۹۸۰ در تداوم برنامه پذیرش دستور ۲۱ تبدیل به رویکرد غالب شد (Adams.W,2001,P110). با عنایت به این بنیانهای فکری اساس تفکرات آنها را به شرح زیر می‌توان تشخیص داد:
۱) تأکید بر اصلاح تا تغییر (پذیرش روندهای رشد و توسعه موجود)
۲) تأکید بر نقش تکنولوژی در حفظ و حمایت از محیط زیست
۳) پذیرش نقش بازار علیرغم انتقادات از عملکرد آن
۴) تأکید بر عقلانیت
مبتنی بر تئوری عمومی نوسازی، جامعه به دو بخش سنتی و مدرن تفکیک می گردد. مبحث تئوری مدرنیسم بر برشماری ویژگیهای جوامع سنتی و مدرن و نحوه گذار از یک جامعه سنتی به جامعه مدرن متمرکز است.
نوگرایان اکولوژیک دارای دیدگاه اصلاح‌گرایانه‌اند که خطرات اکولوژیک ناشی از عدم جامعیت بازار را درک اما در درون ساختار سرمایه‌داری ویژگی‌هایی وجود دارد که به آن خصیصه اصلاح‌گرایانه می‌دهد. به همین دلیل نیز اسپارگرن و مول۱۶ اعتقاد دارند که مبتنی بر نوسازی اکولوژیکی امکان غلبه بر بحرانهای زیست محیطی بدون ترک مسیر نوسازی وجود دارد. (Adams,2001,p.112)
بطن تفکرات نوگرایان اکولوژیک را الگوهای فن محورانه تشکیل می‌دهد. نوسازی اکولوژیک فرض می‌کند که روند نوسازی سرمایه‌داری را می‌توان از طریق تنظیم دقیق بازار، دولت و تکنولوژی اصلاح کرد. لذا رویکردی فن محور محسوب می‌گردد که به دنبال بهبود برنامه‌ریزی، مدیریت و تنظیم و بهره برداری بهتر انسان از محیط است. نوسازی اکولوژیکی فرض بر تداوم رشد اقتصادی سرمایه داری دارد اما با دقت به تنظیم موارد تکنولوژیکی و مرزها می پردازد. بر این مبنا، هاجر۱۷ عنوان می‌کند که نوگرایی اکولوژیکی نیازمند مفاهیم علمی اجتماعی و اقتصادی خاص است که موضوعات زیست محیطی را قابل محاسبه ساخته و انتخاب های اجتماعی عقلایی را تسهیل کند. (Ibid,p.136-111)
در این رویکرد، مفهوم پایداری به این مفهوم است که چگونه جامعه می بایست تعامل با محیط طبیعی را عقلایی سازد. مورفی۱۸ عقلانیت را ابزاری تعریف می‌کند که در آن اندیشه ورزی آگاهانه به عنوان ابزاری برای دستیابی به نتیجه و جهت گیری آن بر مبنای پیش بینی و محاسبه پیامدها است. لذا ناتوانی محیط توأم با صنعتی شدن ناشی از اشتباهات طراحی است و شکست در عقلانیت مدیریت زیست محیطی آن چنان که مورفی اشاره می‌کند به دلیل عدم محاسبه فاکتورهای اکولوژیکی است که به توسعه عقلانیت به اندازه کافی، به ویژه از لحاظ دیرپایی پرداخته نشده است. بنابراین مدرنیزاسیون/نوگرایی اکولوژیک به تشدید عقلایی نمودن شرایط اکولوژیکی تحت شرایط سرمایه داری می پردازد.
بدیهی است که این نگرش با انتقاداتی مواجه است. بخش عمده این انتقادات ریشه در نقد نوگرایی دارند. اولین و بزرگترین نقد در این راستا، نگرش خطی موجود در تفکرات نوسازی و به تبع آن نوسازی اکولوژیک است (Adams,2001,p186).
۲-۲-۲-۲- دیدگاههای میانه رو
۲-۲-۲-۲-۱- مردم گرایی نوین محیط زیستی۱۹: ایده اصلی و مرکزی مردم گرایی نوین، اهمیت ویژه قایل شدن برای مردم است. اگرچه نقش آنها در تصمیم گیریها متفاوت است و این نکته ای است که در تعریف توسعه پایدار نیز برجسته شده است. این تفکر ابتدا در اروپای شرقی و قبل از جنگ جهانی اول ظاهر شد. این ایده در بردارنده طیفی از عقاید است که به دنبال الگویی از توسعه مبنی بر افراد پیشگام در مقیاس کوچک، در بخش صنعت و کشاورزی است( Adams,2001,p114). این عقاید در دهه ۱۹۷۰ به صورت عمده مطرح شده و در نگرشهای توسعه جایگاه ویژه ای یافت. مهم ترین نکات موجود در این تفکر آنچنان که UNEP اشاره می کند تأکید بر تمرکززدایی در بوروکراسی، تمرکززدایی در توسعه (دستیابی به توسعه پایدار در مقیاس محلی) خوداتکایی، اولویت بخشی به تأمین نیازهای انسانی و مشارکت عمومی است. این نگرش از ویژگی‌های زیر بهره مند است:
۱. فن محورانه است.
۲. توجه ای خاص به اقتصاد زیست محیطی دارد.
۳. توجه ویژه به ظرفیت شهروندان و توانمندسازی دارد.
۴. مشارکت مردمی به طور خاص مورد توجه است.
اصولاً این رویکرد معتقد است که مردم دارای توانمندی و ظرفیت های بالایی هستند که در جریان توسعه باید زمینه های توانمندسازی آنها را فراهم ساخت تا از خلاقیت ها و نوآوری های آنها به نحوه مطلوب بهره برد. بر این اساس مشارکت مردم به عنوان یک ابزار و هدف اساسی تلقی شده است که برای دستیابی به اهداف توسعه پایدار الزامی است.۲۰
از خصایص این رویکرد مردم گرایی آن است. لذا در پاسخگویی به نیازهای مردم و به ویژه جامعه بر تأمین نیازهای اساسی طبقات پایین تأکید خاص می ورزد. در راستای دستیابی به اهداف توسعه ضمن اهمیت دادن به مردم و نیازهای اساسی، به دلیل آنکه بنیانهای تفکر براساس اقتصاد آزاد شکل گرفته از اصول اقتصاد آزاد متأثر است و به همین دلیل نیز تکنولوژی در دستیابی به توسعه پایدار اهمیت می یابد (الیوت، ۱۳۷۸: ۱۳۹). آدامز برای این رویکرد خصایصی را به شرح زیر بر می شمارد:
الف) تمرکز بر نیازهای اساسی: این نگرش به فرآیندی باز می گردد که آماده ارضاء نیازهای اساسی و ضروری انسانی است که با پاسخگویی به نیازهای فقرا و نیازمندترین افراد آغاز می‌گردد. این بحث حاصل بحث‌های گسترده نیازهای اساسی است که در دهه دوم توسعه ۱۹۷۰ پدیدار شد.
ب) رویکرد اساسی تفکر و توسعه پایدار مستلزم مشارکت است؛ لذا به دنبال برنامه ریزی مشارکتی و فعالیت های بنیادین است. نگرش مشارکت در تفکرات توسعه از دهه ۱۹۸۰ به بعد به یک عنصر اساسی تبدیل گردیده و از آن پس تبدیل به ویژگی های استانداردی شده است. توسعه مشارکتی به دنبال مشارکت مردمی است که از تغییرات متأثر می‌شوند. لذا ضروری است مردم مشارکت آزادی در فرآیند اجرای تغییرات آن داشته باشند.
ج) توسعه نیازمند ساختاری افقی، محدود در مقیاس و متمایل به تنوع، انعطاف و تعامل است.
د) توسعه پایدار به دنبال عقیده تکنولوژی متوسط و مناسب است. موضوعی که آغاز آن به ۱۹۷۰ و کتاب کوچک زیباست باز می گردد (Ibid,p115-116).
۲-۲-۲-۲-۲- توسعه مردمی: هر الگوی توسعه که انتخاب شود باید از ویژگی‌هایی بهره مند باشد که مهمترین آنها در کانون قرار دادن اقشار مختلف مردم است. همه اقدامات توسعه و توسعه پایدار به دنبال آن است که مردم در نهایت به حداقل رفاه دست یابند؛ ضمن اینکه در درون محدودیت‌های موجود به نحوی الگوی توسعه خود را انتخاب نمایند تا بتوانند روندی پایدار را تجربه کنند. از جمله رویکردهای که از این خصیصه برخوردار است، رویکرد توسعه مردمی است. این رویکرد سنگ بنای خود را بر نقد رویکردهای موجود نهاده و در تلاش است با جبران ضعف های موجود تأکید ویژه بر مشارکت مردمی و نقش مردم الگوی مناسب را برای توسعه ارائه دهد.
براساس این رویکرد، برنامه ریزی نباید مرکزی، بزرگ مقیاس، سرمایه بر و کنترل شده توسط نخبگان باشد. بلکه برنامه مبتنی بر شرایط ناحیه ای بوده که با توجه به مکانیسم های نهادی فرصت های واقعی برای مشارکت بخش اعظم مردم در فرآیند تصمیم گیری مرتبط با برنامه‌ریزی را فراهم می‌سازد. با توجه به فقر نسبی در کشورهای جهان سوم و تنوع و گاه تفاوت بنیادی اقتصادی و اشتغال بخش عمده مردم در بخش اول اقتصاد ضروریست تا علایق و همچنین پیوندهای بخش اول با سایر بخش‌ها مدنظر قرار گیرند و در این راستا در برنامه‌های اجرایی، مردم دارای نقش اساسی هستند که می‌توانند از طریق نهادهای عمومی نقش مهمی در فرآیند برنامه‌ریزی ایفا کنند. در این سیستم برنامه‌ریزی بر ارتباط تکمیلی به جای رقابتی تأکید می‌شود. روابط اجتماعی اقتصادی بین طبقات، گروه های اجتماعی و بخش های اقتصادی و از نظر فضایی بین نواحی روستایی حاشیه و کانون شهری، تکمیلی خواهد بود تا رقابتی.
در این رویکرد فضا جدا از سایر نظام های اجتماعی ـ اقتصادی دیده نشده و بصورت تاریخی روابط میان آنها مورد توجه و بررسی قرار می‌گیرد. تفکیک فضاها به شهری/روستایی/ مرکز/ پیرامون امر بسیار سهلی است، اما بسیار مشکل خواهد بود اگر به جای فضاها انسان و مردم را مدنظر قرار داده و براساس آن برنامه ریزی صورت گیرد. براساس تعاملات در فضا، گروههای مختلف و طبقات متفاوت اجتماعی که توسط تعاملات فضایی، روستایی ـ شهری و مرکز ـ پیرامون تحت تأثیر قرار می‌گیرند. لذا باید به ورای فضا حرکت کرده و جریان کالاها و سایر تعاملات فضایی و علل آنها مورد ارزیابی قرار داد. نقش پارامترهای مختلف و اجزا فضا همچون کاربری اراضی، الگوی اجاره داری، سیستم فعالیت های روستایی، سلسله مراتب روستایی، روابط مرکز و پیرامون را مورد بررسی قرار داده و در این راستا بسترهای ایجادکننده چنین روابطی حایز اهمیت هستند که به روابط تولید، بازتولید اجتماعی و ساختار سیاسی تصمیم گیری و کنترل باز

دیدگاهتان را بنویسید