پایان نامه با موضوع عالم مثال، عالم برزخ، عالم انوار، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

فَيَكُونُ” استفاده مى‏شود و بنابراين، وجه تخصيص ملائكه به بيانِ اين نكته كه اعمالشان به امر خداوند سبحان است جز اين نيست كه جهت اعمالشان منحصر در جهت امرى است و همين‏طور ذواتشان. و اين نكته- يعنى طهارت ذوات و خلو آن از جهت خلقى- را از آيات ديگرى نيز مى‏توان استفاده نمود مثل:
“قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ”93 و “كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ”94 و “وَالبَلَدُ الطَّيِّبُ‏ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذنِ رَبِّهِ وَالَّذِى خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلّا نَكِداً”95 و غير آنها.
* جمع بندي اين بحث:
خلاصه اين‏كه عالم امر عالم قدس و طهارت است و تسميه به امر از اين جهت است كه در وجودش زايد بر كلمه “كن” به مقدمه ديگرى‏ نياز ندارد و لذا حقّ سبحان گاهى از امر به كلمه تعبير مى‏كند مثل‏ “وَكَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ”96. كما اين‏كه گاهى از قضاى محتوم به كلمه تعبير مى‏شود مثل‏ “وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ”97 و “وَلَقْد سَبَقَتْ‏ كَلِمَتُنا لِعِبادِنا المُرْسَلِينَ* إِنَّهُمْ لَهُمُ المَنْصُورُونَ* وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الغالِبُونَ”98 و قضا از عالم امر است و در كثيرى از آيات بر آن اطلاق “امر” شده است مثل اين موارد: “أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ”99؛ و “كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا”100 و “وَاللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ”101 و غير ذلك. از سوى ديگر در آيه شريفه آمده است: “لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ”102 زيرا تبديل فرع قبول تغيّر است و قبول تغيّر از لوازم مادّه و قوّه (استعداد) است و حال آن‏كه ديديم عالم امر مبرّاى از آنهاست. خداوند سبحان مى‏فرمايد: “وَلَوْ أَنَّ ما فِى الأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ”103 و نيز مى‏فرمايد: “قُلْ لَوْ كانَ البَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّى لَنَفِدَ البَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّى وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً”104.
با توجه به آنچه گذشت مي توان نتيجه گرفت عالم امر شامل عوالم گسترده ديگري نيز هست چنانکه علامه ميفرمايند: ” عالم امر مؤلّف از عوالم كثيره مترتّبه است. بعضى از اين عوالم مشتمل بر موجودات غيرمحدودى است كه غير از جهت معلوليّت نسبت به خداى سبحان حدّ و تقدير ديگرى ندارند و لذا از دوام و طهارت و نورانيّت برخوردارند و از شوائب نقص و نابودى و محدوديّت مبرّا و بعضى ديگر از اين عوالم مشتمل بر موجوداتى نورى، هميشگى و طاهرند كه در عين حال محدود به بعضى حدودند و با وجود اين اختلاف در حدّ، همه موجودات عالم امر واجد جميع كمالات و لذايذ و مزاياى اين نشأه جسمانى به نحو اشرف و اعلى هستند و از آميزش به نواقص مادّه و اعدام و كدورات آن به دورند و لذا هيچ حجابى خداى سبحان را از آنها محتجب نمى‏سازد، در نتيجه اين حقيقت براى هر ذاتى به حسب وجود و مرتبه وى مقرّر است.”105

بياني ديگر از عوالم بر اساس آراء علامه طباطبايي متأثر از عرفا و صدرالمتألهين:
عالم خارجى را كه در آن زيست مى‏نمائيم، يعنى عالم طبع، و مادّه، و هيولا، و عالم حسّ، با جميع أفلاك و ستارگان و كهكشان‏ها و آسمان‏هاى عالم دنيا، با اين پهناورى و گستردگى، ضعيف‏ترين و كوچكترين و تاريكترين عوالم است. از اين عالم قوى‏تر و بزرگتر و روشن تر، عالم مثال، و برزخ كلّى، و مقارنات عقليّه، و عالم قَدَر ربّانى، و لوح مَحوْ و إثبات، و عالم خيال مجرّد است.
كيفيّت سعه و إحاطه عوالم بالا، بر عوالم زيرين خود قدرت و عظمت و نور آن عالم نسبت به عالم حسّ، به مثابه قدرت و عظمت و نور عالم ذهن است نسبت به عالم حسّ ما.106
در عالم ذهن و خيال متّصل، كوهى را بدون زحمت از جايش بر مى‏داريم؛ و جهان را در لحظه‏اى دور مى‏زنيم؛ و شهرى را به يك اراده در ذهن خود، چون روز روشن مى‏كنيم. اينها همه دلالت بر كيفيّت إحاطه رُتبى، و علِّى، و بر سعه و قدرت و عظمت عالم مثال نسبت به اين عالم دارد.
علامه مي فرمايند: “از عالم مثال بالاتر و برتر و عظيم‏تر و گسترده‏تر و روشن تر، عالم نفس كلِّيّه، و مفارقات عقليّه، و عالم قضاءِ كليِّه إليهّه، و عالم لوح محفوظ، و امُّ الكتاب، و مفاتيح الغيب الَّتى لا يعلمها إلّا هو است؛ كه در روايات از آن تعبير به عالم‏ عَرش‏ شده است و نسبت اين عالم با عالم مثال، به مثابه نسبت عالم عقل مجرّد انسان است به عالم ذهن و خيال متّصل او؛ كه آن داراى صورت و كيفيّت است، ولى عقل از صورت و كَمّ و كَيْف مجرّد است. بر إحاطه و سيطره و قدرت عالم عقل كلّى نسبت به مثال؛ و بر إحاطه و سيطره و قدرت عالم مثال نسبت به عالم حسّ، براهين عقليّه، و وجدان و شهود ذوقيّه، و أدلّه نقليّه تطابق دارند.”107
در تفسير “صافى” و تفسير “الميزان”، از تفسير “عيّاشى” از محسن المثنّى (الميثمى ظ) عمّن ذكره، از حضرت صادق عليه السّلام روايت مى‏كند كه: “قَالَ: قالَ أبُوذَرٍ: يا رَسُولَ اللهِ؟ مَا أَفْضَلُ مَا انزِلَ عَلَيْكَ؟!
قالَ: آيَة الْكُرْسِىِّ؛ مَا السَّمَواتُ السَّبْعُ وَ الَارْضُونَ السَّبْعُ فِى الْكُرسِىِّ إلّا كَحَلْقَة مُلْقَاة بِأرْضٍ بَلَاقِعَ. وَ إِنَّ فَضْلَ الْعَرْشِ عَلَى الْكُرْسِىِّ كَفَضْلِ تِلْكَ الْفَلَاة عَلَى تِلْكَ الحَلْقَة.”108
همچنين در خطبه 112 نهج البلاغه امير المؤمنين عليه السلام ميفرمايند: “وَ كُلّ شَى‏ءٍ من الدّنيا سماعه
أعظم من عيانه؛ و كلّ شى‏ءٍ من الآخرة عيانه أعظم من سَمَاعه. فليكفكم من العيان السَّماع، و من الغيبِ الخبر”109
“و از عالم نفس كليّه و عرش، بالاتر و عظيم‏تر و قوى‏تر و نورانى‏تر و مجرّدتر، عالم روح أعظم و أسماء و صفات كليّه إلهيّه و عالم مقرّبين و فرشتگان مقرّب است‏ و از اين عالم بالاتر، نطفه أزل و أبد، و نقطه أوج در قوس صعود و مدارج است. و از اين عالم بالاتر، عالم مشيّت كليّه إلهيّه و إراده و اختيار حضرت حقّ است. و از اين عالم بالاتر و عظيم تر، عالم اسم الْحَىُّ العَليمُ القَدير است. و از اين عالم بالاتر عالم اسم الله است. و از اين عالم بالاتر عالم اسم الْوَاحِد، و از آن برتر عالم اسم الاحد است. و از آن بالاتر عالم اسم هُو، و غيب الغيوب، و ما لا اسم له و لا رسم له مى‏باشد.”110
* شدت و ضعف وجود در طول عوالم:
همان طور که ملاحظه مي شود از نظر علامه هر چه در عوالم به سوي بالا برويم تجرد عالم بيشتر ميشود و به طور كلّى هر چه از اين عوالم بالا برويم؛ و به طرف نقطه اوج عروج نمائيم، عوالم مجرّدتر، و بسيط تر، و وسيع تر، و درخشان‏تر مى‏شود، تا به ذات أحديّت كه در آنجا همه أسماء و صفات فانى مى‏گردند، و هر كمال و جمال و جلالى مندكّ و مضمحلّ مى‏شود، و هيچ موجود جميلى تاب مقاومت در آنجا را ندارد. فلهذا در حديث معراج رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم است، كه در آنجا يك ذرّه از نور عظمت حضرت حقّ بر او تابيد، و او مدهوش گرديده، و از حال رفت.111
“و سپس از اين عالم هر چه به پائين بيائيم، يعنى به طرف نقطه حضيض نزول كنيم، عوالم محدودتر، و تجرّدش كمتر، و قدرت و عظمتش ضعيف تر، و نورانيّت و تابندگيش قليل‏تر مى‏شود، تا برسيم به عالم حسّ و مادّه و هيولا كه آن را أظْلَمُ العَوالِم گويند؛ و أَسْفَلُ السَّافِلِين در تعبير قرآن كريم آمده است.”112

5-1) عوالم از ديدگاه آيت الله شاه آبادي(ره):
حضرت استاد در باب عوالم ديدگاهي فلسفي و عرفاني دارند چنانچه عالم عقول و مثال را قبول دارند:
“عالم مثال مقدر است و تقدير موجب غيبت و احتجاب مي شود هرگاه از حالت تقدر ( در ماده و مثال) رها شويم نسبت به امور فراتر از مقدرات علم پيدا ميکنيم مانند وهم که به دليل مجرد بودنش از تقدر امور موجود در عقل را درک ميکند يا مانند نفس که امور موجود در عقل را به صورت جزئي ادراک ميکند . . . عالم عقل نيز محدود است به حدود عقلي که خداوند از آنها بري است”113
و در عين حال تأکيد فراواني به عالم جبروت و ملکوت و ناسوت دارند:
” مجرد نيز مراتبي دارد و در هر مرتبه اي مظاهري دارد مانند: نفوس ملکي ، برزخي ، مثالي ، ملکوتي ، جبروتي ، مشيت مطلق ،و حقيقت الهي “114
” هيولي در سلسله نزول مانند عوالم جبروت، ملکوت و مثال ملازم صورت جسميهي عرشيه حامل طبيعت کلي است امري ماندگار و سرمايهي اين عالم است.”115
هرچند ميتوان اين نظرات را به تأويل برد و يا اينگونه توجيه کرد که حضرت استاد شاه آبادي در هر مطلب در مقامي است که اقتضاي آن ايجاب غلبه ي نگاه فلسفي بر عرفاني يا بالعکس را دارد.
ايشان در جاي ديگر کل عوالم هستي را به دو بخش اساسي تقسيم مي نمايند. بخش اول همان وجود ظلي خداوند يا همان “کن” است در آيه اذا “اراد شيئا ان يقول له کن فيکون” و بخش دوم تعينات همان مشيت يا همان “فيکون” است. ايشان تمامي عوالم را در اين دو بخش تقسيم کردند که البته سهم عالم اول غير از خودش نيست:
“حقيقت وجود پس از مرتبه حقيقيه خود مراتبي دارد:
مرتبه يکم : وجود ظلي چنانچه خداوند ميفرمايد: الم تر الي ربک کيف مد الظل (فرقان / 45) بدين ترتيب اين وجود (ظلي) ظل خداوند است که به قدري امتداد يافته که بر سر ماهيات امکاني افکنده شده است. از اين مرتبه به مقام مشيت نيز تعبير مي شود. خلق الله المشية بنفسها ثم خلق الاشياء بالمشيه ، يعني با خود همان مشيت نه با مشيت ديگر. زيرا در غير اين صورت تسلسل پديد مي آيد. تعابير ديگر عبارتند از، حق مخلوق، وجود مطلق، فيض مقدس، نفس الرحمان، امر واحده(و ما امرنا الا واحده)،کن وجودي( اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون)،اسم اعظم، مقام احمدي، ولايت مطلقه ، اين مرتبه از وجود از همه جهات مطلق است غير از جهت تقوم خود به حي قيوم.
مرتبه دوم: مراتب تعينات اين مشيت به صورت عقل مهيم ، سپس عقل اول و صادر اول تا منتهاي عالم جبروت اعلي و اسفل يعني عالم قضا ، قلم اعلي ، و صافات صفا، و به عبارتي يعني عقول طولي و عرضي و پس از آن به صورت نفس کلي ، لوح محفوظ ، و نفوس منطبعه تا منتهاي عالم ملکوت و تا اينکه به بسط فيض رحماني و هيولاي قابضه برسد و تا اينجا قوس نزول دايره يعني نقطه مقبض و آخرين مرتبه اين قوس کامل ميشود. پس مشيت نقطه فيض و هيولا نقطه قبض است. و پس از هيولا حرکت نزولي ديگري وجود ندارد”116 همانطور که ملاحظه ميشود منظر تقسيم بندي ايشان بر اساس تفکر قوس نزولي است و تا هيولاي مادي را مورد مداقه قرار ميدهند که پس از آن ديگر قوس نزول به اتمام ميرسد.
اما آنچه که ايشان را مورد توجه خود قرار داده و در اين مجال از تبيين نظراتشان باقي مانده است مربوط ميشود به خواص عوالم و تفاوت آن ها با يکديگر. در قسمتي از رشحات البحار به مناسبت تبيين پاداش در عوالم پس از مرگ ، ايشان به اين تفاوت ها اشاره مي نمايند. صور برزخي امکان ظهور در ملک را ندارند و زيرا ظرفيت ظهورشان در ملک نيست. همينطور عدم گنجايش ظهور صور عوالم بالا در عوالم پايين تر وجود ندارد: ” آخرت ظهور ملکوت اعمال و غيبيات آنها است (نه خود آن اعمال). اين ظهور نيز
بر حسب عوالم برزخ، علم و ساير کمالات امکان ندارد در عالم ملک ظهور يابند؛ زيرا عالم ملک تنگنا دارد و گنجايش اين ظهورها را ندارد. عالم برزخ نيز نميتواند آنها را اظهار نمايد. همچنان که عالم ملکوت نيز نميتواند حقيقت علم و توحيد را نمايان سازد؛ زيرا جايگاه حقيقت علم و توحيد عالم جبروت است. بنابراين عالم برزخ، انوار اعمال واقع در اين عالم نظير احسان به بندگان را به صورت نور سرور موجود در قلب مؤمن، نمايان ميسازد؛ زيرا اين نور در عالم ملک ظاهر نميشود. چون اين عالم محل ظهور انواري است که با حس مقيد احساس مي شوند . . . قرب به خداوند در طاعات و عبادات نيز در عالم ملکوت ظهور مييابد. اعمالي نيز که وجهه ملکي ندارند، مانند نماز، روزه، حج، و… نيز به همين صورت در عالم ملکوت ظهور مييابند. همچنان که جاي ظهور معارف، علوم، و حقايق در جبروت است. به طوريکه قرآن، به اعتبار قرائتش در عالم ملکوت ظهور مييابد. اين است که به قاري گفته مي شود: اقرأ و ارق117 (بخوان و ارتقا پيدا کن)اما به اعتبار علم آن، ناگزير بايد در جبروت و بهشت عقلي ظهور يابد.”118عالم برزخ محل ظهور انوار اعمالي است که با حس مقيد احساس ميشود ، عالم ملکوت محل ظهور عبادات است و عالم جبروت محل ظهور معارف و حقايق است.
اينگونه مي توان به تفاوت خواص عوالم از ديدگاه آيت الله شاه آبادي پي برد.
* جمع بندي فصل:
در نهايت مي توان گفت متقن ترين و مستدل ترين تقسيم بندي عوالم همان تقسيم فلاسفه يعني مجرد و مثال و ماده است.(فارغ از اينکه عالم مثال وجود خارجي داشته باشد يا نداشته باشد)
چرا که مثلا در تقسيم بندي حضرات خمس تفکيک ميان عالم ارواح و عالم غيب درون عالم مجرد فلسفي شکل گرفته است.
يا مرتبه انسان کامل که در مراتب ششگانه عرفا ذکر شد جاري و ساري در بعضي مراتب ديگر همچون ارواح و مثال نيز هست.
لذا تقسيم بندي و تعريف دقيقي که از مجرد و مثال و ماده صورت گرفته توانسته هر قسم را جامع افراد خويش و مانع اغيار قرار دهد.
نتيجه ديگر اينکه فلاسفه و عرفا به تناسب موضوع به دسته بندي هاي مختلفي از تقسيم بندي عوالم ابراز اعتقاد کرده اند که اين لازمه تناقض نيست.
چرا که مثلا علامه طباطبايي وقتي سخن از عالم امر و خلق مي آورد ، ملاک تقسيم بندي او تدريجي يا دفعي بودن موجودات مورد نظر است و وقتي از عالم مجرد و مثال سخن ميگويد ، ملاکش تجرد و نحوه آن است.

فصل (2)
عالم عقول و انوار، و نحوه وجودي آن ها
از ديدگاه فلاسفه
تا علامه طباطبايي

در اين فصل به دنبال تبيين دقيق عالم عقول وانوار نحوه پيدايش آن ها و خصوصياتشان هستيم.
همانطور که در مقدمه و در قسمت بيان مسئله مطرح شد ، ابن سينا در مبحث عالم عقول نظريات گسترده اي ارائه داد و توانست به عنوان قله اين موضوع شناخته شود. ازطرفي مباحث عالم انوار و انوار قاهره شيخ اشراق بديلي براي عالم عقول ابن سينا به نظر مي رسيد. و سعي شد اين ابتکار شيخ شهيد در اين فصل پس از ديدگاه هاي ابن سينا مطرح گردد. و بعداز بررسي اين دوفيلسوف بزرگ به سراغ آراء علامه طباطبايي رفته ايم چرا که ايشان هم در بحث عالم عقول و هم در بحث عالم انوار مباحثات جدي مطرح ميفرمايند.
توجه: به دليل اينکه آيت الله شاه آبادي به اين بحث به صورت جدي حتي در ضمن مباحث ديگر نپرداخته اند در اين فصل امکان استفاده از نظرات ايشان فراهم نشد. هرچند قطعا ايشان در اين باب صاحب نظرند اما به دليل ضعف

دیدگاهتان را بنویسید