پایان نامه با موضوع عالم مثال، عالم ماده، فلسفه اشراق، عالم مجردات

2- مثل: سلسله‏اي از ذوات عيني وجود ندارد که در واقع متعلق مفاهيم کلي است و در عالمي فراتر از صور معقول رياضي قرار دارند، اين صور، يا مثالها داراي هستي متعالي مي‏باشند.اين عالم، واقعيتي مستقل و مفارق از ديگر واقعيات است.اين کليات قائم به ذات و غير جسماني مي‏باشند و علت ذات تمام چيزهاي ديگر هستند.
3-صور واسطه: افلاطون معتقد است که وجودي‏هاي رياضي و صوري رياضي موجودند و بين مثل و اشيا محسوس قرار گرفته‏اند.اين صور معقول رياضي در وضع واسطه هستند؛با اشيا محسوس در اين اختلاف دارند که ازلي و ابدي و تغيير ناپذيرند، با صور و مثل در اين تفاوت دارند که هر يک از مثل و هر يک “صورت”در هر مورد يگانه است ليکن صور رياضي بسيارند.مثلا مثلث در عالم مثل يگانه است ليکن در علم واسطه بسيار است.جهت مشترک اين دو عالم اين است که در هر دو کثرت وجود دارد و نيز هر دو ازلي و ابدي و تغيير ناپذيرند.
4-اشيا محسوس: اشيايي که از طريق حواس درک مي‏شوند، اعم از جاندار و بي‏جان، موجوداتي هستند که بخشي از هستي را تشکيل مي‏دهند.
5- تصاوير و سايه‏ها:موجوداتي در عالم هست که شبح و سايه اشيا محسوس مي‏باشند:سايه‏ها، انعکاسات در آب و در اجسام سخت و صاف و شفاف از جمله چنين موجودات بشمار مي‏آيند.
* نتيجه اين بحث:
چنان که ملاحظه مي‏کنيم افلاطون به عالمي اشاره مي‏کند که بين عالم محسوس و عالم مثل قرار گرفته است و حالت واسطه‏اي بين اين دو عالم دارد.
افلاطون که خود مؤسس نظريه مثل است، سعي مي‏کند که ويژگيهايي را که نسبت دهد و در عين حال عالم اعداد را نيز در نظام فلسفي خود حفظ کند و به اين جهت سعي مي‏کند و در نهايت قائل به اين مي‏شود که عالمي متوسط بين اشيا و مثل يا صور، وجود دارد که عالم”مثال رياضي” يا”صور واسطه”مي‏باشد.
مثل افلاطوني، صرفا مثل اعداد و امور رياضي نيست، ولي عالم مثال رياضي، صرفا متشکل از امور رياضي است و با اين کار او نظر فيثاغورسيان را تحقق بخشيده است.
2-3) عالم مثال از نظر شيخ اشراق:
مي‏توان گفت: اولين فيلسوفي که در تاريخ فلسفه اسلامي بطور مشخص و دقيق، توجه خود را به عالم مثال معطوف داشته و هم به شهود و هم به استدلال در طريق کشف حقيقت و اثبات آن گام برداشته است، همانا شيخ شهاب الدين سهروردي است.در واقع بحث درباره عالم مثال در فلسفه اشراقي سهروردي، از جلوه‏اي خاص برخوردار بوده و گستره عظيمي را در برمي‏گيرد. مسأله عالم مثال، هم از جهت فضاي فلسفي که در آن پديد آمده(يعني فلسفه اشراقي)و هم از جهت تاريخ انديشه فلسفي، بطور کلي حائز اهميت است.
1-2-3) براهين اثبات عالم مثال:
براي اثبات عالم مثال براهيني در کتاب شرح حکمة الاشراق مطرح شده است که ما در ذيل به آنها اشاره مي‏کنيم:
* برهان اول:صور حسي و خيالي مستقل مي‏باشند.
مي‏توان استدلال را به اين ترتيب تنظيم نمود: 165
1-ما صورتها و تصويرهايي را از عالم خارج توسط چشم خود درک مي‏کنيم و نيز صور خيالي آنها را پيش خود درمي‏يابيم.
2-اين صور ادراکي از چند حال خارج نيست:
الف: يا اين تصاوير در خود چشم منطبع مي‏شوند.
ب-يا اين تصاوير در جرم مغز منقش مي‏گردند.
ج-يا اين تصاوير درخيال ذهن منطبع مي‏گردد که در مغز جاي دارد(در بطن اوسط مغز)166
هر سه حالت باطل است چون موجب انطباع يک چيز بزرگ در يک چيز کوچک مي‏شود و اين محال است.
3-اين صور ادراکي حسي و خيالي در عالم حسي و جسماني نيز موجود نيستند، زيرا در اين صورت هر کسي که داراي حواس سالم باشد، قار به درک آنها خواهد بود، در صورتي که چنين نيست.
4-اين صور عدم محض هم نمي‏باشند.زيرا در اين صورت هيچ گاه قابل تصور و تمييز نبودند و احکام مختلفي که براي آنها از قبيل جزئيت و شکل و رنگ و…در نظر مي‏گيريم، وجود نداشتند، در حالي که چنين است.
5-اين صور در عالم عقول طولي و عرضي هم نيستند.زيرا صور ادراکي ما ويژگي امور جسماني را دارند و داراي مقدار و شکل و…مي‏باشند و اين ويژگيها در عالم عقول وجود ندارند.
نتيجه اين برهان:
اگر اين صور حسي و خيالي در چشم، مغز و خيال و عالم طبيعت و محسوسات و عالم عقل وجود ندارند و در عين حال معدوم نيستند، پس موجود هستند و در عالمي به نام عالم مثال تحقق دارند که محل صور و اشکال و تصاويري از اين قبيل است.
* برهان دوم: برهان امکان اشرف
اين استدلال بدين صورت قابل تنظيم است: 167
از وجود واحد محض و بسيط و صرف در مقام عليت، صدوري جز واحد صادر نمي‏شود.شيخ مي‏خواهد اثبات کند که از واحد حقيقي، اشرف صادر مي‏شود و سلسله اشرفها به دنبال هم مي‏آيند تا به اخس برسند.براي اثبات مدعا از روش برهان خلف استفاده شده است:اگر از واحد محض اشرف صادر نشود، فرض مي‏کنيم که اخس صادر مي‏شود.پس مي‏توان گفت:
فرض:از واحد من جميع الجهات يک موجود اخس صادر مي‏شود.
1-يا اين موجود اخس با واسطه صادر شده است. اين حالت فرض ما است که از واحد محض بدون واسطه، يک ممکن اخس صادر شده است و اين تناقض است و فرض ما را باطل مي‏کند.
2-يا اينکه اخس و اشرف هر دو بدون واسطه از واحد محض صادر شوند.
اين مورد نيز خلاف قاعده بديهي ما است که از واحد محض جز واحد صادر نمي‏شود.صدور اخس و اشرف بطور بي‏واسطه از واحد محض همانا صدور کثيرين از واحد محسوب شده و محال است و باطل مي‏باشد.
3-يا اينکه بگوييم اشرف بواسطه اخس تحقق بافته است.
اين فرض نيز خلاف يک قاعده بديهي عقلي است که بنابر آن قاعده همواره علت، کاملتر و غني‏تر و اشرف از معلول و واجد کمالاتي است که معلول دارد، به اضافه کمالات ديگر تا علت کاملتر از معلول نباشد نمي‏تواند در مقام عليت باشد.فاقدي کمال چگونه مي‏تواند باطل کمال باشد.پس اين فرض هم باطل است.
4- يا اينکه قائل باشيم که اشرف از جهتي از جهات موجود ديگري تحقق يافته است.اين هم خلاف فرض ماست که قائليم نور الانوار داراي عالي‏ترين و اشرف جهات است و جهتي فوق آن وجود ندارد تا امر ايجاد موجودات را به عهده بگيرد.پس چنين فرضي باطل است.
حال که فرض صدور اخس از واحد محض منجر به محالات مي‏شود و هرگاه اشرف را مؤخر از آن فرض نماييم موجب تناقض مي‏گردد، لذا فرض صدور بدون واسطه اخس از واحد محض، محال است.
پس شرطيه ما صادق است که هرگاه ممکن اخس موجود شود، لازم مي‏آيد که ممکن اشرفي قبل از آن وجود يافته باشد.
از اين رو لازم مي‏آيد که اشرف، نزديکترين موجودات به واحد محض باشد و بين آن اشرف و اخس وسائطي موجود باشند که به ترتيب اشرفيت، بين اين دو قرار بگيرند و از هر علت صدوري اشرف، معلولي با اشرفيت کمتر صادر شود تا به پائين‏ترين مراتب که مرتبه اخس است، برسند.
عالم عقول، عالم اشرف و عالم طبيعت و برازخ ظلماني عالم اخس است.
نتيجه:بين عالم عقول و عالم اجسام، عالم واسطه‏اي وجود دارد که عالم مثال و اشرف از عالم اجسام است.يعني چون اشرف از عالم اجسام است پس بنا به قاعده حتما وجودا مقدم بر عالم اجسام مي‏باشد.
2-2-3) مراتب عالم از نظر شيخ اشراق:
مراتب عالم را از نظر شيخ اشراق مي‏توان چنين برشمرد:168
1- نور الانوار.
2- انوار قاهره.
3- انوار اسفهبد يا انوار مدبره .
4- صور معلقه يا عالم اشباح يا مثل معلقه .
5- عالم برازخ يا غواسق و هيئات ظلمانيه و صياصي .
به عبارت ديگر مي‏توان عوالم را چنين برشمرد :
1- واجب الوجود .
2- عقول طولي و عرضي .
3- نفوس.
4- عالم مثال.
5- عالم جسماني و طبيعي.
3-2-3) ويژگي هاي عالم مثال :
از نظر شيخ اشراق، عالم مثال داراي ويژگيهاي زير است:
1-عالم مثال عالمي است که بين عالم مجردات محض يا انوار محض و عالم مادي يا برزخ قرار گرفته است.169
2- عالم مثال، عالمي نيمه مجرد است، بدين معني که بعض ويژگيهاي مادي از قبيل کم و کيف و وضع(مقدار، بعد، شکل و…)را داراست و داراي مکان نيست.
3- مثال، يا متصل است يا منفصل. مثال متصل همان عالم خيال انسان است.مثال منفصل عالمي است وراء نفس انسان که مرتبه مياني عوالم مجرد و مادي است.در عين حال هر دو مثال متصل و منفصل از جهت نوع صور يکسان مي‏باشند و ويژگيهاي صور خيال متصل مانند خيال منفصل است.
4-صور معلقه مثال، جواهري روحاني است که قائم به ذات مي‏باشند و به هيچ مکاني وابسته نيست و بهمين جهت است که حواس ظاهري انسان از درک جواهر عالم مثال ناتوان مي‏باشد.170
5-جواهر عالم مثال بسيط مي‏باشند و از ماده و ثقل آن مجرد هستند، به همين جهت است که در عالم مثال تزاحم نبوده و اجتماع موجودات مثالي در محل واحد ممتنع بشمار نمي‏آيد.171
6-سهروردي مي‏گويد شخصي که در عالم رؤيا موجودات مثالي را مشاهده مي‏کند به مجرد اينکه از خواب بيدار مي‏شود بدون هيچ گونه حرکت و قطع مسافت از عالم مثال دور شده و آن عالم را در هيچ يک از جهات اطراف خود نمي‏يابد.اين سخن در مورد کسي که با نيروي متخيله يا در حالت بين خواب و بيداري به عالم مثال مي‏نگرد نيز صادق است. زيرا به مجرد اينکه اين شخص از مشاهده عالم مثال باز مي‏ماند، بدون هيچ‏گونه حرکت و قطع مسافت، از آن عالم دور گشته و عالم مثال را در هيچ يک از جهات اطراف خود نمي‏يابد. مثلا در موقع مرگ انسان بدون هيچ‏گونه حرکت و قطع مسافت در جهان ديگر بوده و آنجا را مشاهده مي‏نمايد .172
7-سالکاني که کارهايي از قبيل راه رفتن روي آب و هوا و صعود به آسمان با بدنهاي خود و طي الارض را انجام مي‏دهند، همه از احکام و ويژگيهاي عالم مثال است.اين امور بواسطه عالم مثال حاصل مي‏شود.173
8-عوالم مقدراي به هشت عالم تقسيم مي‏شود و مقادير و اندازه‏هاي حسي، اقليمهاي هفتگانه را تشکيل مي‏دهد و عالم هشتم عالم مقادير مثالي است.عالم هشتم واجد شهرهايي است، جابلق و جابلص دو شهري هستند که از عالم عناصر مثل، و هورقليا از عالم افلاک مثل مي‏باشند.174
9-طبقات عالم مثال اگرچه براي غيرمبادي عاليه غيرقابل شمارش است، ولي در عين حال اين طبقات محدود است.اشخاصي که در هر يک از طبقات عالم مثال قرار گرفته‏اند، انواع غير متناهي موجودات جهان را تشکيل مي‏دهند. 175
10-افلاک مثل داراي اصوات و نغمات موزون و متنوعي است که با شرايط اصوات اين عالم فرق دارد. سمع و بصر و شامه افلاک مثل نيازمند ابزار و آلات نيست. 176
11-نفوش کائنات ازلا و ابدا در يرازخ علويه (مثل)مصور و محفوظند و آن نقوش در جهان خارج واجب التکرار هستند. 177 4-2-3) رابطه عالم مثال با عوالم مافوق و مادون :
از نظر شيخ شهيد عالم مثال معلول برخي موجودات عالم عقول مي باشد آنجا که علت موجده عالم مثال را برخي عقول عرضيه مي‏داند.178 ايشان در عين حال که جهان مادي را خفي بالذات مي‏داند، موجودات آن را مظاهر مُثُل معلقه نيز بشمار مي‏آرود. و مظهر جز مرآت و مجراي آنچه ظاهر و حقيقت است، چيز ديگري نمي‏باشد آنچه بارز و آشکار است ظاهر بوده و مظهر مي‏تواند همواره پنهان و مخفي باشد .179
5-2-3) عالم مثال و عالم ماده:
پس از بيان ويژگيهاي عالم مثال اين سؤال پيش مي‏آيد که رابطه آن با عالم ماده‏يي که در آن زندگي ميکنيم‏ چيست. بهتر است اين بحث را با تعبيري از شيخ‏ اشراق يعني اتمّيت عالم مثال آغاز کنيم. سهروردي در باب چگونگي‏ احساسات در عالم مثال معتقد است که آنجا احساسات کاملتري نسبت به احساسات عالم مادي‏ وجود دارد. اين اتميّت احساسي رابطه مستقيم با اتميت وجودي آن عالم دارد که موضوع بحث ماست. مطابق نظريه اشراقي صدور و امکان اشرف، همانطور که در عالم کبير براي‏ خيال منفصل نقش واسطه قائل شديم در عالم صغير نيز براي خيال متصل نقشي‏ واسطه در نظر بگيريم، زيرا همانطور که در عالم کبير دو عالم کاملا متضاد مجرد و مادي داريم که نياز به نوعي حلقه اتصال‏ دارند،در عالم صغير انساني نيز دو مرتبه‏ کاملا متفاوت وجودي(روح و بدن)داريم.180
همواره علت موجده عالم اسفل ميباشد. بر اين اساس‏ عالم مثال علت وجودي عالم ماده بوده داراي رتبه‏ هستي‏شناختي بالاتري نسبت بدان ميباشد.
البته جاي اين سؤال وجود دارد که چرا در حکمت‏ الاشراق سهروردي اين عالم را عالم چهارم ميخواند و آنرا بعد از عالم برازخ يعني عالم ماده ذکر ميکند، حال آنکه از لحاظ وجودي اين عالم،عالم سوم است.
همانطور که ميدانيم عرفا از علت و معلول به ظاهر و مظهر تعبير ميکنند، پس ميتوان گفت عالم ماده مظهر عالم است و عالم مثال، ظاهر در عالم ماده است. برخي از اين نکته استفاده کرده، معتقدند همانطور که‏ مظهر حقيقتي جز ظاهر ندارد و ما در مظهر چيزي جز ظاهر نميبينيم، در دنيا هم هر چه بر ما ظاهر ميشود مثالها هستند و ما حقيقت ماده را نمي يابيم.181
از جمله مفاهيمي که در بحث از عالم مثال و رابطه‏ آن با عوالم ديگر ميتواند ما را ياري برساند مفاهيم‏ “تمثل”و”تجسم”است. بر اساس تعابير ويليام چيتيک، تمثل عبارتست از اينکه‏ يک حقيقت کاملا مجرد(حتي مجردتر از عالم مثل‏ معلقه زيرا آنها هنوز ويژگيهاي مادي را دارند)در قالبي حسي يا خيالي درآيد و واجد صورت شود.اگر اين حقيقت لباس ماده هم به تن کند به آن تجسم يا تجسد نيز ميگويند.(گاهي بحالت عکس اين نيز ممکن است مجازا تجسد و يا حتي تمثل بگويند مانند تجسم اعمال.)اين حقيقت مجرد ميتواند يک‏ معناي معقول باشد که در قالبي محسوس درمي‏آيد و در زبانشناسي به آن تمثيل ميگويد و نيز ممکن‏ است يک موجود روحاني ذيحيات،مثل ملائکه،يا حتي جلوه‏يي از ذات باريتعالي باشد که در خيال‏ متصل يک انسان ظاهر ميشود.ابن عربي درباره‏ ملاقاتهايش با انسانهاي برزخي عباراتي دارد که‏ براساس فحواي کلام وي ميتوان گفت تمثل به سه‏ طريق ممکن است.رخ دهد:يکي اينکه موجود متمثل در عالم خيال مشاهده شود.مانند بسياري‏ مکاشفات و”وحي”ها يا اينکه در عالم مادي مشاهده‏ شود اما بدون تلبس به ماده(مشاهده در اينجا لزوما با ابزار حسي صورت نمي‏گيرد)و بالاخره اينکه در عالم‏ مادي مشاهده شود و لباس ماده هم به تن کند.182
سهروردي براي اثبات امکان حضور صور قائم‏ بذات در اين جهان از ساده‏ترين مثال يعني آينه‏ استفاده ميکند که خود بحث مفصلي را ميطلبد.او همچنين از وقايعي مثل تمثل جبرئيل در ظاهر دحيه‏ کلبي و ماجراي حضرت موسي در کوه طور سخن‏ ميگويد. علاوه‏ بر اينها موارد ديگري را نيز در قرآن‏ ميتوان يافت که حلول موجودات غيرمادي را در قالب‏ مثالي نشان ميدهند، مانند تمثل حضرت جبرئيل‏ براي حضرت مريم و بسياري ديگر.183
براساس آنچه پيشتر درباره خفاء ماده بيان کرديم‏ ميتوان تفسيري ارائه داد که مطابق آن تمثل تنها مختص مواردي خاص نبوده شامل همه موجودات‏ جسماني نيز بشود،زيرا براساس نظريه صدور هر آنچه در اين عالم موجود است]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *