پایان نامه با موضوع عالم مثال، عالم ماده، عالم برزخ، ضرب المثل

در کلام ابن عربي نکته قابل تأملي وجود دارد. خداوند ميخواسته خود را از طريق يک مثال معرفي‏ کند.تصوري که ما از خدا داريم تصوري است مثالي‏ و آميخته با مفاهيم حسي. ما تصوري انسان‏انگارانه‏ از خدا داريم، مانند مورچه‏يي که بفرموده حضرت‏ باقر(ع) تصورش از خدا چونان موجودي است که‏ داراي دو شاخک است.185
اين خداييست که ما ميتوانيم با آن ارتباط برقرار کنيم و از طريق آن به خداي حقيقي نزديک شويم‏ زيرا با ما و با فهم ما سنخيت دارد.خدايي که فلسفه‏ براي ما ميسازد يک خداي کاملا مکانيکي است که‏ صرفا حيات و آگاهي دارد.
مسئله آخري که درباره ارتباط دو عالم مادي و مثالي و ظهور اين دو در يکديگر مطرح ميکنيم اين است‏ که از نظر سهروردي صور مثالي را گاهي ميتوان در محلهاي خاصي از اين عالم-مثل اشياء صيقلي از جمله آب،هوا و يا خيال خود انسان-مشاهده‏ کرد.او مثالهايي نيز ذکر ميکند.186 نکته قابل تأملي که‏ در اينجا وجود دارد آوردن خيال در کنار اشيائي مثل‏ آيينه و آب است 187و اين متأثر از نگرش عرفاني اوست‏ که خيال را آيينه‏يي ميداند که براي آنکه محل دريافت‏ اشراقات رباني باشد،مي بايست حقيقتا و نه‏مجازا داراي صيقليت باشد.
6-2-3) درک و دريافت عالم مثال:
مي‏توان گفت که درک عالم مثال بطور کلي، يا از طريق مظاهر آنها در عالم طبيعت و يا بطور بي‏واسطه درک مي‏شوند. يعني درک مثال يا با واسطه است يا بي‏واسطه. در درک با واسطه ما به دريافت عالم مثال در طبيعت نائل مي‏شويم. يعني از کانال حس با آنها مواجه مي‏گرديم. سهروردي جن و شياطين را در عالم مثال دانسته و وجود آنها را در عالم مادي از طريق مظاهر، قابل رؤيت مي‏داند.188 نيز تصاويري که در آينه‏ها ديده مي‏شوند، از جمله موجودات عالم مثال مي‏باشند.189
سهروردي به درک بي‏واسطه معتقد است که با تصفيه باطن و تزکيه نفس مي‏توان صور مثالي را مشاهده نمود. در خصوص درک بي‏واسطه صور مثالي ميزان عرفا و فلاسفه يکسان مي‏باشد.
از اين جهت حضرت امام خميني(ره) نيز بطور کلي ميزاني در تعليقه بر شرح فصوص قيصري اشاره نموده‏اند.190
نکته قابل توجه اينکه بر اساس معرفت شناسي خاص سهروردي، عالم مثال نقش اصلي را در ادراک حسي و خيالي بازي مي‏کند. يعني نوعي ارتباط دائم بين ادراک بشري و عالم مثال وجود دارد و اساسا ادراک بشري در اين دو مرتبه(حسي و خيالي)قائم به وجود مثال است.191
* نتيجه‏ اين بحث:
عالم مثال عالمي است که هرچند در عرفان اسلامي‏ تحت عناوين مختلفي مورد اتفاق اکثرين عرفا قرار گرفته است اما در ميان فلاسفه افراد معدودي هستند که‏ چنين عالمي را مستقل از انسان ميپذيرند؛ سهروردي‏ يکي از آنها و در حقيقت نخستين آنهاست. اگر تعريفي‏ از عالم مثال ارائه دهيم که بر اساس آن عالم مثال عالمي‏ باشد که در آن صور عالم ماده بصورت قائم بذات وجود داشته باشند،کمااينکه در نزد سهروردي شواهدي بر اين‏ ادعا وجود دارد، در آنصورت عالم مثال همچون‏ آيينه‏اي است که تصاوير عالم ماده در آن انعکاس يافته‏ است؛ يا به تعيبر درست تر بايد گفت که اين عالم ماده‏ است که آيينه و مرآت صور آن عالم است که در عالم‏ مادون خود محل و محملي براي خود يافته‏اند، درست مانند آيينه که محل صور اشياء عالم مثال در حقيقت‏ مثالهاي جزئي و کميت‏پذير اشياء و وقايع عالم ماده‏اند، برخلاف مثل افلاطون که مثالهايي کلي و بدون‏ مقدارند .
3-3) عالم مثال از ديدگاه علامه طباطبايي:
1-3-3) تعريف و بيان عالم مثال از ديدگاه علامه:
ايشان در کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم اينگونه به معرفي عالم مثال مي پردازند:
” از نظر حكماء اشراق و هم از نظر عرفا كه- مورد تاييد نصوص اسلامى نيز هست- عالم ديگرى غير از عالم‏ عقول‏ مجرده كه- متوسط ميان عالم‏ عقول‏ و عالم طبيعت است- وجود دارد كه عالم مثال مقدارى است- اين عالم اصطلاحا عالم ملكوت ناميده مى‏شود- اين عالم متوسط است- ميان عالم‏ عقول‏ مجرده و عالم طبيعت-.
اين عالم از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است- اما از ابعاد مجرد نيست- اين عالم جسمانى هست ولى مادى نيست.”192
همانگونه که مشخص است از نظر آن مرحوم عالم مثال في ما بين عالم عقول و عالم مادي مستقر است و هم حضي از تجرد دارد در عين اينکه مجرد مطلق نيست و هم حضي از جسمانيت دارد در عين اينکه خالي از قوه و حرکت است. و اين خود مسئله حرکت انسان در عالم مثال به سمت عالم عقول را دچار ابهام ميکند که به آن در فصل بعد پرداخته خواهد شد.
حضرت علامه همچنين در بدايه با تفصيل بيشتري به معرفي عالم مثال مي پردازند:
“عالم‏ مثال‏ را برزخ هم مى‏نامند، زيرا ميان عقل مجرد و جوهر مادى قرار گرفته است و به آن خيال منفصل نيز مى‏گويند، زيرا از خيال حيوانى كه متصل به حيوان است، مستقل مى‏باشد.
عالم مثال- همان طور كه گفته شد- درجه‏اى از هستى است كه فاقد ماده، ولى واجد آثار آن مى‏باشد. در اين عالم، صورت‏هاى جوهرى جزيى تحقق دارد، كه آفريننده آنها به اعتقاد حكماى مشا آخرين فرد عقول طولى (عقل فعال) است، ولى به اعتقاد حكماى اشراقى آنها را عقول عرضى پديد آورده‏اند و تعدادشان متناسب با تعداد جهاتى است كه‏ در عقلِ به وجود آورنده آنها راه يافته است . اين جواهر به صورت هيئت‏هاى گوناگونى براى ديگران نمودار مى‏گردند، بدون آن كه اختلاف هيئت‏هاى هر يك از آنها خللى در وحدت شخصى آنها وارد آورد.”193
در اينجا تعبير علامه از عالم مثال به همان برزخ نکته اي است که بايد مورد توجه جدي قرار داد از دو حيث: اول اينکه خصوصيات عالم برزخ که درقرآن و روايات آمده است بر عالم مثال نيز حمل مي شود از جمله مي توان به جنبه ي صيرورت و حرکت در آن پرداخت194، که اين در تناقض با فرمايش سابق الذکر از علامه مي باشد. دومين حيثيت ورود انسان به عالم برزخ پس از مرگ است که در فصل بعد به آن پرداخته خواهد شد و بر اساس اين نظر مي توان از آن به عنوان ورود به عالم مثال ياد کرد.
2-3-3) اثبات عالم مثال از ديدگاه علامه طباطبايي(ره):
ايشان در بدايه الحکمه بر اساس صور علمي مجرد و خيالي به اثبات عالم عقول و عالم مثال ميرسند که در اينجا به تناسب بحث به صور خيالي مي پردازيم:
ابتدا بر اين نکته تأکيد مي ورزند که صور علمي اعم از عقلي و خيالي نمي توانند مادي باشند به دلايل مختلف از جمله اينکه خواص ماديات را ندارند و قابل صدق بر مصاديق مختلفند
” اين دو قسم(صور علمي و خيالي) هر دو مجرد از ماده‏اند، چون گفتيم‏195: صورت علمى ذاتاً، بالفعل و تغييرناپذير مى‏باشد.
و نيز صورت علمى به هر شكلى فرض شود، انطباقش بر موارد متعدد محال نخواهد بود، حال آن‏كه هر امر مادى داراى تشخص بوده و انطباقش بر بيش از يك شخص محال مى‏باشد.
هم‏چنين اگر صورت حسى يا خيالى مادى بوده و به نحوى در يك جزء بدنى نقش يافته بودند، بايد همراه با تقسيم محلشان تقسيم شده و مكان و زمان خاصى داشته باشند، حال آن‏كه چنين نيستند.”196
مسئله ي بعدي تفاوت صور خيالي با صور علمي است. از نظر علامه تجرد صور علمي متفاوت از تجرد صور خيالي است. به اين صورت که صور علمي به هيچ وجه خواص ماده را در خود راه نمي دهند اما صور خيالي بعضي از خواص ماده همچون رنگ و شکل را با خود دارند:
“موجوداتى كه داراى تجرد مثالى‏اند، در عين حال كه مجرد از ماده‏اند، واجد برخى از آثار و عوارض ماده مى‏باشند؛ مانند رنگ، شكل و كميت”197
حال با توجه به تفاوت اين دو چگونه ميتوان پي به عالم مثال برد؟ در جواب اشاره ميداريم بر اينکه علامه در جايي ديگر از بدايه اين بحث را مطرح ميکند که واهب صور عقلي مجرد يا در واقع علت وجودي آنها چگونه است؟ آيا مي تواند جزئي از مجرد باشد؟ يا مجرد تام است؟ که در ادامه اثبات ميکند که جز مجرد تام نمي تواند علت صور عقلي باشد:
“علتى كه صورت‏هاى عقلى را افاضه مى‏كند و مثلاً انسان را از قوه خارج نموده و به فعليت مى‏رساند، عقلى است جدا از ماده كه همه صورت‏هاى عقلى نزد او هست، زيرا دانستيم اين صورت‏ها به لحاظ علم بودنشان، مجرد از ماده‏اند . . . . بنابراين، صورت عقلى، مجرد از ماده است؛ و لذا ايجاد كننده و آفريننده آن نيز بايد امرى مجرد از ماده باشد. . . . . از طرف ديگر، اين موجود مجرد كه صورت‏ها را مى‏آفريند، نمى‏تواند همان نفس تعقل كننده اين صورت‏هاى علمى مجرد باشد، زيرا نفس هنوز نسبت به آنها بالقوه است و حيثيتش، حيثيت پذيرش مى‏باشد نه فعل و محال است يك امر بالقوه خود را از قوه بيرون آورد و به فعليت برساند”198
در نتيجه افاضه اين صورت‏هاى عقلى را جوهر عقلىِ جدا از ماده‏اى به عهده دارد كه همه صورت‏هاى عقلى كلى، نزد او حاضر است؛ يعنى به صورت علم اجمالى عقلى ونفسى كه آمادگى تعقل را كسب كرده، به مقدار استعداد خاص خود با او متحد مى‏گردد و آن‏گاه عقل مجرد، صورت‏هاى عقليه‏اى را كه نفس آمادگى دريافت آنها را به دست آورده، به او افاضه مى‏كند.
در واقع برهانى كه بر اين مدعا اقامه مى‏شود، بدين شرح است:
1- صورت‏هاى عقلى موجوداتى مجرد از ماده‏اند.
2- امور مادى نمى‏توانند علت به‏وجود آورنده موجودات مجرد باشند.
3- نفس خودش نمى‏تواند صورت‏هاى عقلى را در خودش ايجاد كند.
نتيجه‏اى كه از اين مقدمات سه‏گانه گرفته مى‏شود آن است كه علت افاضه كننده صورت‏هاى عقلى يك جوهر عقلى مجرد از ماده است.
ايشان در ادامه، همين استدلال را تعميم ميدهد به صور جزئي خيالي و از آن وجود عالم مثال را نتيجه ميگيرند: ” وبنظيرِ البيانِ السابقِ يتبيّنُ: أنّ مفيضَ الصورِ العلميّةِ الجزئيّةِ جوهرٌ مثاليٌ مفارقٌ، فيه جميعُ الصورِ المثاليّةِ الجزئيّةِ على نحوِ العلمِ الاجماليِ، تتحدُ معه النفسُ على قدرِ مالَها من استعدادِ.
و با بيانى شبيه بيان مذكور، روشن مى‏شود كه آفريننده صورت‏هاى علمى جزئى، يك جوهر مجرد مثالى است، كه همه صورت‏هاى مثالى جزئى به نحو علم اجمالى در آن است و نفس به اندازه آمادگى خويش با آن متحد مى‏گردد.”199
– نتيجه برهان:
لذا براساس اصل سنخيت ميان علت و معلول، بايد گفت: چون صورت‏هاى عقلى كاملاً مجرد از ماده‏اند- يعنى هم‏چنان‏كه ماده ندارند، آثار ماده را نيز ندارند و به اصطلاح تجردشان عقلى است- علتى كه آنها را افاضه مى‏كند نيز يك جوهر مجرد عقلى خواهد بود؛
از آن طرف، چون صورت‏هاى علمى حسى و خيالى تجردشان مثالى است- يعنى اگرچه ماده ندارند، اما برخى از آثار ماده، از قبيل رنگ و شكل و مقدار، را واجد مى‏باشند- لذا علتى كه اين صورت‏ها را در نفس به وجود مى‏آورد، نيز يك جوهر مجرد مثالى خواهد بود. لذا موجودات مثالي وجود خارجي دارند.
اين جوهر مجرد مثالى واجد همه صورت‏هاى مثالى جزيى است و آنها را به نحو بسيط و اجمالى در خود دارد و نفس در شرايط خاصى و پس از حصول استعداد و آمادگى، به ميزان آمادگى‏اش با اين موجود مجرد اتحاد و ارتباط وجودى برقرار مى‏كند و بدين‏وسيله به ادراك صورت‏هاى حسى و خيالى نايل مى‏آيد.
3-3-3) ويژگي هاي عالم مثال:
الف)از نظر حضرت علامه عالم مثال از ماده مجرد است، امّا برخى از آثار آن را دارد؛ مانند شكل، بُعد و وضع.
البته بايد توجه داشت كه ويژگى‏هايى مانند قوه و استعداد و حركت و تغيير هرگز در عالم مثال راه ندارد و وقتى گفته مى‏شود موجودات مثالى، آثار و لوازم ماده را دارند، مقصود تنها برخى از آن آثار و لوازم است، نه همه آنها.
ب) ويژگي ديگر اين عالم به موجودات آن باز مي گردد: ” در اين عالم صورتهاى جوهرى جزئى تحقق دارد كه آفريننده آنها به اعتقاد مشّائيان عقل فعّال و به عقيده اشراقيين عقول عرضى است، اين جواهر به صورت هيئتهاى گوناگون براى ديگران نمودار مى‏گردند، بدون آنكه اختلاف هيئتهاى هر يك خللى در وحدت شخصى آنها وارد سازد.”200
اما در اين ميان بايد به تفاوت موجودات عالم مثال با عوالم ديگر پي برد. در اين رابطه از نظر ايشان ، موجودات مثالى جلوه و ظهور موجودات عقلى‏اند. در حقيقت، در عالم مثال، حقايق و موجودات عقلى در حدود و اندازه‏ها، يعنى در مرتبه نازله‏اى جلوه مى‏كند. موجودات مثالى از موجودات مجرد نشأت گرفته و معلول آنها و قائم به آنها هستند.
“تفاوت موجودات عقلى با موجودات مثالى در آن است كه در عالم عقل، موجودات به نحو كليت و ارسال و مجرد از ماده و آثار و لوازم آن و مجرد از حدود و اندازه‏ها و مقادير وجود دارند، امّا در عالم مثال، همين حقايق موجود در عالم عقل، در حدود و اندازه‏ها و با مقادير و اشكال و در لباس قالب‏ها جلوه مى‏كنند و در عين حال، مجرد از ماده و قوه و استعداد و حركت و تغييراند. نظير همين رابطه ميان موجودات مثالى با موجودات مادى برقرار است. يعنى موجودات مادى، ظهورات و تجليات نازله حقايق مثالى‏اند.”201
ج) مسئله ي بعدي مسئله ي تغيير در موجودات عالم مثال است . از آنجا که علامه قائل به عدم حرکت در اين عالم و عالم عقول است ، اما پس ازتدقيق در آراء ايشان به اين نتيجه ميرسيم که از نظر اين بزرگوار، وقتى كسى در عالم مثال صورتى را پس از صورت ديگرى مشاهده مى‏كند، چنين نيست كه صورت پيشين به صورت جديد تبديل شده باشد. تعاقب ميان اين صورت‏ها اين گونه نيست كه يكى با حركت و خروج از قوه به فعل به ديگرى بدل‏ شود، چرا كه صورت‏هاى مثالى مجردند و در مجردات شائبه‏اى از حركت و زمان نيست. اين تعاقب در واقع در ادراك بيننده است كه نخست يكى را مى‏بيند و سپس ديگرى را. خود شى‏ء خارجى كه در عالم مثال است زايل و يا تبديل به چيز ديگر نمى‏شود، بلكه بيننده خيال مى‏كند اوّلى از بين رفته و دومى جايش نشسته است.
ترتب وجودى صورت‏هاى مثالى بر يك ديگر، نظير صورت حركت و تغير در خيال انسان است. وقتى ما در خيال خود حركت يك جسم از نقطه‏اى به نقطه ديگر را تصوير مى‏كنيم، چنين به نظر مى‏رسد كه آن به آن، صورت ذهنى آن جسم در حال انتقال از نقطه‏اى به نقطه ديگر است؛ يعنى گمان مى‏كنيم همان صورت ذهنى جسم است كه دارد تغيير مكان مى‏دهد، امّا حقيقت غير از اين است. در واقع صورت‏هاى ذهنى متعددى است كه يكى پس از ديگرى ادراك مى‏شود، مانند عكس‏هايى كه روى فيلم افتاده و يكى پس از ديگرى مشاهده مى‏شود؛ به گونه‏اى كه به نظر مى‏رسد يك عكس در حال حركت و تغيير و جنب و جوش مى‏باشد. حركت تصوير شده در قوه خيال، در حقيقت علم به حركت است، نه حركت در علم و علم به تغير است، نه]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *