پایان نامه با موضوع عالم مثال، مبدأ و معاد

دانلود پایان نامه

تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذَا غَافِلِينَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّيَّةً مِن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ.226
و [به خاطر بياور] زماني را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آن ها را برگرفت و آن ها را گواه بر خويشتن ساخت. [و فرمود:] “آيا من پروردگار شما نيستم؟” گفتند: “آري گواهي مي دهيم” [مبادا] روز رستاخيز بگوييد: ما از اين غافل بوديم [و از پيمان فطري توحيد بي خبر مانديم!] يا بگوييد پدرانمان پيش از ما مشرک بودند، ما هم فرزنداني بعد از آن ها بوديم [و چاره اي جز پيروي از آنان نداشتيم] آيا ما را به آنچه باطل گرايان انجام دادند، مجازات مي کني؟!
البته بنابر نقل برخي از مفسران، آيه ديگري هم دربارة “عالم ذر” فرود آمده که چنين است:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْکُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌ مُّبِينٌ.227
اي فرزندان آدم! آيا من با شما عهد نبستم که شيطان را عبادت نکنيد؟ همانا او دشمن آشکار شما است.
آيات ياد شده، مسأله “توحيد فطري” را مطرح کرده ، و بر اين نکته دلالت دارد که انسان در موطن خاصي، شاهد وحدانيت حق بوده و ربوبيت خدا و عبوديت خود را مشاهده کرده است؛ به گونه اي که با توجه به آن، مجالي براي غفلت و نسيان نيست و در اين نشئه چند مسأله رخ داد:
الف. خداي سبحان حقيقت انسان را به او نشان داد (شهود حقيقت انسان به انسان از طرف خداوند)؛
ب. شهود ربوبيت الاهي و عبوديت انسان در برابر خداوند؛
ج. عهد و ميثاق خداوند با انسان در آن موطن شهودي؛
د. گيرنده ميثاق خدا، دهنده ميثاق انسان و شاهد اين ميثاق نيز خود “انسان” است؛
ه. سرّ اخذ ميثاق و عهد الاهي اتمام حجّت بر همگان بوده است228
از نظر علامه طباطبايي عالم ذر در واقع ، نشئه ميثاق خدا با انسان همانا نشئه ملکوت انسان ها است و خداوند به انسان ملکي امر مي کند: به ياد آن موطن ملکوتي باشيد و وقتي به ياد آن بوديد، آن را حفظ کنيد” که “و اذ اخذ” يعني “اُذکَر” 229.
علامه طباطبايي در جلد 8 الميزان بحث مبسوطي در باب نقد فهم مثبتين عالم ذر و رد شبهات منکرين آن ايراد مي فرمايند که از حوصله ي اين نوشتار خارج است اما اگر اشاره اي به آن بخواهيم داشته باشيم بايد گفت ايشان فهم مثبيتن عالم ذر ،که اين عالم را از نظر زماني مسبوق به عالم مادي دانسته اند نمي پذيرد به دليل تناقضات عقلي که نتيجه خواهد داد اما تقدم غير زماني را براي عالم ذر قبول مينمايند: ” “وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ …” . . . . اين نشأت است كه خداوند در آن بين افراد نوع انسان تفرقه و تمايز قرار داده و هر يك از ايشان را بر نفس خود شاهد گرفته است كه‏” أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ‏” آيا من پروردگار شما نيستم؟ “قالُوا بَلى”‏ گفتند آرى” . . . در معنايى كه ما از آيه شريفه و از ساير آيات فهميديم تقدم زمانى نيست، نشأتى است كه به حسب زمان هيچ انفكاك و جدايى از نشات دنيوى ندارد، بلكه با آن و محيط به آن است، و تقدمى كه بر آن دارد مانند تقدم” كن” بر” فيكون” است، پس آن محذورها و اشكالاتى كه در تقدم زمانى بود در اين وجه راه ندارد.”230
حضرت علامه با اين بيان نغز ريشه تمام اشکالاتي که بر عالم ذر وارد مي شد را خشکاندند. در واقع بيان مثبتين عالم ذر مستلزم بودن آن است كه انسان با شخصيت دنياييش دو بار در دنيا موجود شود، يكى بار اول و يكى بار دوم، و اين مستلزم اين است كه شى‏ء واحد بواسطه تعدد شخصيت غير خودش شود231، ريشه همه اشكالات اين فرض تنها همين است.
دست آخر در اين باب اينکه روايات متعددي در مورد عالم ذر وارد شده است که ما در اينجا به نقل يکي از آنها اکتفا ميکنيم:
در كافى به سند خود از زراره از حمران از ابى جعفر (ع) روايت كرده كه فرمود: موقعى كه خداوند تبارك و تعالى خلق را مى‏آفريد نخست آبى گوارا و آبى شور و تلخ آفريد و آن دو را بهم آميخت، و از روى زمين خاكى بر گرفت و آن را به شدت مالش داد، سپس به اصحاب يمين كه در آن روز به صورت ذراتى جاندار در جنبش بودند فرمود: بسوى جنت شويد كه مرا در اين امر باكى نيست، و به اصحاب شمال فرمود: بسوى آتش شويد و مرا در اين امر باكى و اعتنايى نيست، آن گاه فرمود:” آيا من پروردگار شما نيستم؟”” قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ …”232 و نيز به سند خود از عبد اللَّه بن سنان از ابى عبد اللَّه (ع) روايت كرده كه گفت: از آن جناب پرسيدم اين كدام فطرت است كه آيه شريفه‏” فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها” از آن ياد كرده؟ فرمود: اسلام است كه خداوند بشر را در موقعى كه از او بر توحيد خود ميثاق مى‏گرفت به كافر و مؤمن فرمود:” أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ” بشر را بر فطرت اسلام خلق كرد233.
نتيجه:
حاصل آنکه طبق روايات و آيات و در جهان بيني علامه طباطبايي انسان قبل از دنيا در عالم ارواح بوده و در نشئه ي دنيا عالمي به نام ذر را تجربه کرده است با همان خصوصياتي که ذکر شد.

* ديدگاه علامه طباطبايي در باب قوس نزول و قوس صعود:
اين مطلب در کتب عرفا و فلاسفه با اشاره هاي زيادي روبروست اما کمتر به صورت مستقل به آن پرداخته شده است.
في المجموع آنچه مي توان گفت اين است که از نظر ايشان انسان در مسيري رو به پايين از عوالم بالا طي مسير کرد. يعني از ابتداي خلقتش اين مسير آغاز شد. و
نهايت قوس نزول ، منزل دنيا و عالم مادي است. البته پس از طي عوالم موجود در عالم عقول وعالم مثال همچون ملکوت و ارواح و ذر .
اما قوس صعود ديگر به عمل انسان ها باز ميگردد کسي همچون رسول خدا صلي الله عليه و آله در شب معراج به مقام “دني فتدلي قاب قوسين او ادني” مي رسد اما کفار در زمان حيات که نمي توانند قوس صعود را طي کنند اما پس از مرگ نيز تا بالاتر از برزخ جهنم نمي توانند پيش بروند.
علامه طباطبايي ميفرمايد: ” در مرتبه قوس صعود، روح رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم رسيده است به همان جائى كه از آنجا آمده است و نازل شده است؛ و همان روح است. چون‏ أوَّلُ ما خَلَق‏، نور رسول الله است كه همان روح است. بعداً در قوس‏ نزول‏، عوالم را طىّ نموده و به عالم طبع و مادّه رسيد؛ و بعداً بواسطه طىّ قوس صعود مى‏رسد به همان جا، و ازل و ابد با يكديگر واحد مى‏شوند.
اين روح همينجور سرازير مى‏شود تا مى‏رسد به عالم مادّه، به مادّه جزئيّه و بعد كم كم شروع مى‏كند به حركت جوهرى و پيشرفت مى‏كند بسوى كمال خود، تا رفته رفته برسد به همان معنائى كه مى‏فرمايد: أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ نُورُ نَبِيِّكَ يَا جَابرُ، و چيز تازه‏اى بوجود نيامده است؛ همان همانست كه هست، فقط يك نزول و صعودى پيدا شده است.”234
علامه طباطبايي در باب فلسفه ي قوس نزول و صعود به شوق جنبه ي ملکوتي انسان به کسب فضايل بيشتر تکيه ميکنند: “كمالات انسان بواسطه نشئه كثرت است؛ اگر پائين نيامده بود، و مادّه محض نشده بود و سپس از اينجا دوباره سير خود را به عوالم بالا شروع ننموده بود، كمالى نداشت. روح كه از بالا به پائين آمد يك واحد بيشتر نبود؛ پائين كه آمد شروع كرد به اخذ فعليّت‏ها و اخذ خصوصيّات و كسب كثرات؛ اينها همه را جمع‏آورى كرد؛ و بار كرده رو بسمت بالا رفت كه رفت.”235
نفس انسان از عوالم مجرّده بالاست؛ و چون ديد جهاتى را از كمال كه بواسطه مجرّد بودن نمى‏تواند كسب كند، و بدست بياورد؛ و آن جهات در عوالم كثرت و پائين است؛
“براى بدست آوردن كمالات كثراتى رو به پائين نزول نمود؛ و پس از كسب آنها دوباره رو به بالا صعود نموده بحضور حضرت حقّ نائل مى‏شود . . . اگر انسان همان انسانيّت را داشت؛ و ماوراى انسانيّت چيزى نداشت؛ از اين كثرات فائده‏اى نمى‏برد.”236
حال مسئله اين است که اين موجود چگونه نزول ميکند؟ با قوانين عالم جديدي که وارد آن مي شود خود را تطبيق مي دهد؟ يا در تقابل با آن بر آمده و ميتواند در آن عالم تغييراتي متناسب با شئون خود ايجاد کند؟ حضرت علامه در پاسخ به اين سؤالات مي فرمايند: “در هنگام نزول به اين عالم در مسير خود از هر عالمى كه عبور كند رنگ آن عالم را به خود مى‏گيرد؛ و از هر مرحله‏اى كه بگذرد، فرد آن مرحله مى‏گردد؛ و چون در قوس نزول به عالم مثال رسد، عينا مانند يكى از موجودات مثاليّه داراى صورت مى‏شود و يك فرد از افراد عالم مثال است.و چون باين عالم طبع و مادّه رسيد عينا يك فرد مادّى است؛ مادّه محض است؛ حقيقت او نطفه است؛ و آن روح مجرّد آن‏قدر نزول نموده، كه اينك فقط روح نطفه شده است؛”237
حال اين نطفه چگونه مي تواند در مسير عوالم به سوي اعلي حرکت کند؟ علامه طباطبايي با تکيه بر نظريه ملاصدرا يعني حرکت جوهري توانست اين معضل را حل کند و بر اين مبنا قوس صعود براي ان نطفه انساني قابل تحقق است: “و آن روح نطفه در اثر حركت جوهريّه به صورت‏ها و ماهيّت‏هاى مختلفى تبديل و تغيير مى‏يابد؛ تا دو مرتبه از مادّه مى‏پرد؛ و مجرّد مى‏شود؛ و آن وقتى است كه در چنين حركت و جنبش اختيارى پيدا مى‏شود و روح بوجود مى‏آيد.”238
پس انسان در وقتى كه نطفه است واقعا نطفه شده است و بعد از تبدّلات و تغيّرات صورى ،حقيقتا همين استخوان گوشت روئيده‏شده بر آن تبديل به نفس ناطقه مجرّده مى‏گردد؛ و مراحل بعدى را نيز مى‏پيمايد؛ نه آنكه جسم جداست و روح در آن دميده مى‏شود. و روح منفصل از جسم و بدن باشد؛ و چند روزى با هم اجتماع كرده و سپس متفرّق شوند.
4-4) ديدگاه آيت الله شاه آبادي در باب مسير حرکت انسان:
آيت الله شاه آبادي در نقاط مختلف رشحات البحار از عالم ذر و ارواح نام برده اند، اما در ضمن بحثي ديگر و به اين موضوع ورود مستقل نداشته اند. البته در اعتقاد ايشان به اين دو عالم و همچنين عالم مثال و عالم عقول شکي نيست اما نحوه ي ورود ايشان به بحث سير انسان در عوالم ، مطابق با وجوه يا بواطن آدمي است. واين از گرايشات عرفاني ايشان نشأت گرفته است.
از نظر آن مرحوم، انسان داراي ظهر و بطن است. ظهر وي بخش هويدا و جسد وي است و ساير بخش هاي ديگر بطن وي به شمار ميرود. که هفت مورد است: نفس، عقل، قلب، روح، سر، خفي، اخفي.
اگر بخواهيم نگاهي تطبيقي به اين تقسيم بندي و تقسيم بندي عوالم داشته باشيم ميتوان گفت جنبه ي ظهر، از آنِ عالم مادي يا تحت القمر است و بواطن مربوط به عالم مثال و ملکوت و جبروتند. اما نميتوان آنها را نظير به نظير دانست چرا که در توضيح بواطن مشخص خواهد شد، بواطن ذوابعادند.
اکنون به توصيف هر کدام از اين بواطن يا وجوه مي پردازيم.
* بواطن انسان :
-بطن اول: نفس
اولين بطن مرتبه حس و نفس انسان است. که به زندگي دنيوي و زينتهاي آن نظر دارد. زينتهايي همچون : “زُيِّنَ لِلناس حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ البَنين وَ القَناطيرِ المُقَنطَرَه مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَه وَ الخَيلِ المُسَوَّمَه وَ الاَنعامِ وَ الحَرث ذلِکَ مَتاعُ الحَياهِ الدُنيا و اللهُ عِندَهُ حُسنُ المَآب.”2
39
“مقتضاي اين امر افتادن به چراگاه بهايم و و جاودانه شدم در آن و روان شدن در پي آن است”240

-بطن دوم: عقل
اين بطن مربوط به عقل مشتاق انسان به لذت هاي ماندگار و حشر و نشر داشتن با ملائکه و حتي جمع ميان لذت دنيا و آخرت است. “ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الآخره حسنه وقنا عذاب النار.”241
“مقتضاي اين لطيفه الهي خروج از چراگاه بهايم و ورود به حوزه بزرگان نظير اولياي خداست. به اين صورت که عقل در نفس تأثير مي گذارد که نفس به جانب کاري حرکت ميکند که کما و کيفا بر اساس حکم عقل بايد انجام شود. اين مرتبه مرتبه اسلام است که تنها پس از معرفت عقلي انسان به مبدأ و معاد و . . .حاصل ميگردد.”242
در نظر استاد امام ، اوج کمال انسان در اين مرحله رسيدن به مرحله نفس خود است به طوري که از ازدواج عقل و نفس يک قلب نفساني نوراني متولد ميشود که همان بطن سوم است.
-بطن سوم: قلب
با اين بطن حضور همه اشياء و اعمال نزد حق ادراک ميشود . “اين بطن مقام” الم تکن تراه فإنه يراک ” است. زبان اين مرتبه نيز اين آيه است: “اقيموا الصلاة و آتوا الزکات، و بشرالذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار”243
تصديق عقلي يا به نحو اجمالي است. تصديق مخبر صادق به نحو کلي مانند تصديق رسول خدا ، يا تصديق عقلي به نحو تفصيلي است که يعني تصديق آحاد اخبار صادق درباره مبدأ معاد و امور مابين آنها.”244
اين نحوه تصديق موجب عبوديت و انجام دادن اعمال صالح ميشود بدون اينکه اين موارد را نزد معبود بيابد. از اين رو هنوز ايمان وارد قلب آنها نشده است. زيرا هنوز قلب آنها حيات ندارد. “ولي وقتي که عقل ايماني مدرک حقايق در ايجاد اعمال صالح بر نفس اثر گذاشت ، براي وي در مرتبه نفس قلبي متولد مي شود که با آن مقام ” و ان لم تکن تراه فإنه يراک” حاصل ميشود. در نتيجه عابد ، حضور خود عبادت خويش و همه اشياء را نزد معبود مي يابد.”245
-بطن چهارم: روح
اين بطن مرتبه روح است. که يعني حصول اطمينان از حضور حق.
” زبان اين مرتبه اين است: يا ايها الذين آمَنوا آمِنوا . . . . فرق بين قلب و روح نيز اين است که استحضار عقايد و نوراني شدن نفس به نور عبادت موجب التفات به حضور اشيا در نزد حق ميباشد.”246 از نظر عارف بالله شيخ محمدعلي شاه آبادي اين مقام قلب است. گاهي هم از اين حالت فراتر ميرود و اطمينان مي يابد. که به حضور حق راه يافته و اين مقام روح است.
“بايد دانست که منظور از ايمان حق ، يعني ايماني که وصول به آن به مرتبه قلب از طريق ذکر خدا ثابت شده است. الا بذکر الله تطمئن القلوب. . . از طريق عبادت ايمان را به نفس خود مي رساند. و در نتيجه قلب نفساني روحاني اي متولد ميشود. که وجود خود در محضر حق و علم فعلي خويش را درک ميکند”247
-بطن پنجم: سِرّ
اين بطن مرتبه سر، به معناي سر الاهي است که همان وجه اضافه شده به حقيقت انسان است.
“اگر اين وجود از مراتب تعلقات کوني خارج شود و حقيقت و فقر خود، يعني خالي بودن از غيريت و حتي خالي بودن از فکر خالي بودن، را ادراک نمايد، به تحقيق درمييابد که هويتش عين ربط به خداوند است نه اينکه خود او چيزي است که براي آن ربطي وجود دارد.”248
اين امر نيز بعد از توجه روح به نفس مطمئنه حاصل ميشود. در نتيجه از حجابهاي نفس خارج مي گردد و حضور حق و ظهوري را درمييابد. به اين حالت قلب در مرتبه روح ميگويند که همان سِر است.

دیدگاهتان را بنویسید