پایان نامه حقوق با موضوع : تقیّه

دانلود پایان نامه

به تقیّه عمل نکردند. دلیل بر نقض تکلیفی تقیّه نیست. زیرا تشخیص عمل به تقیّه مانند هر تکلیف دیگری، به علم خود مکلّف مربوط می‌شود. و آن‌ها وظیفه خود را آن گونه تشخیص داده‌اند، که عمل کردند.
از امام باقر ☻ روایت شده است «التَّقِیَّهُ فِی کُلِّ ضَرُورَهٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حِینَ تَنْزِلُ بِه‏»
تقیّه هنگام هر ناچاری است و تقیّه کننده خود داناتر به آن است، زمانی که برایش پیش می‌آید. این روایت دلالت دارد بر وجوب تقیّه در هر موردی که انسان ناچار به آن باشد. مگر مواردی که با دلیل خارج شده است، مانند قتل نفس و …
و نیز این روایت دلالت دارد که خود انسان مورد ناچاری را بهتر می‌فهمد. چنان‌چه خدای متعال می‌فرماید: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَه» انسان نسبت به خود بیناتر است، و خدا هم می‌داند که او سهل انگاری می‌کند یا تقیّه.
5- شیعه هدف از تقیّه را همیشه حفظ جان و مال خویش و دیگران و دوری از خطر و ضرر شخصی نمی‌داند، بلکه هدفی مهم‌تر از این‌ها نیز وجود دارد و آن حفظ مذهب و بازداری از فروپاشی آن است.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فصل دوم
انواع تقیّه و کارکردهای آن در ابعاد سیاسی و اجتماعی

اقسام تقیّه
آن‌چه از منابع فقهی شیعه استفاده می‌شود این است که: فقهای امامیه تقسیماتی را برای تقیّه ذکر کرده‌اند.
از اولین تقسیمات، تقسیم شیخ مفید است که بر اساس احکام پنج‌گانه تکلیفی شکل گرفته است، ایشان تقیّه را به پنج قسم: واجب، مکروه، مستحب، مباح و حرام تقسیم کرده است.
تقسیم بندی شیخ مفید در آثار بعد از او و از جمله در «القوائد و الفوائد» شهید اول نیز انجام شده است
مرحوم کاشف الغطاء گستردگی بیش‌تری به تقسیمات تقیّه داده و علاوه بر بیان احکام تکلیفی تقیّه، تقسیماتی را به اعتبار موضوع تقیّه مطرح نموده است.
در این میان شاید بتوان گفت یکی از گسترده ترین تقسیم بندی‌های تقیّه در «رساله فی التقیّه» امام خمینی ◙ آورده شده است.
که در آن در آغاز تقیّه از جهت ذات به تقیّه خوفی و مداراتی تقسیم شده و سپس تقیسمات تقیّه از جهت تقیّه کننده(متقی) و تقیّه شونده( المتقی منه) و مورد تقیّه ( المتقی فیه) بیان شده است.
بنابر آنچه مطرح شد تقیّه از جهات مختلف دارای تقسیمات متفاوتی است. یکی از انواع آن تقسیمات تقیّه بر اساس طبیعت و ذات آن است که بر این اساس مهمترین آن ها عبارتند از: الف- تقیّه خوفی ب- تقیّه مداراتی ج- تقیّه کتمانی
هر یک از این اقسام دارای فروعاتی هستند که به بحث درباره هر کدام جداگانه خواهیم پرداخت.
الف- تقیّه خوفی
یکی از ارکان تقیّه خوف است همان‌طور که برخی از بزرگان گفته‌اند: خوف، جوهر تقیّه است به بیان دیگر، خوف عامل اصلی تقیّه کردن است.
از نظر عرفی و عقلایی، کسی که جان، مال و یا آبروی خود را در خطر می‌بیند برای رفع این خطر سخن یا رفتاری انجام می‌دهد که آن خطر را دور نماید. این حقیقت تقیّه در عرف عقلای بشر است که فارق از آیین و مذهب آن‌ها می‌باشد. و مسأله‌ای همگانی است. و فرقی میان دین‌دار و غیردین‌دار و یا شیعه وسنّی ندارد. زیرا هرگاه رفتاری جنبه عقلایی پیدا کند فارق از آیین و مذهب بوده و مربوط به اصل بشریت است. در دین مقدس اسلام این روش عقلایی امضاء شده است و مولای حکیم این امر فطری و عقلایی را تایید نموده است.
از امام باقر ☻ است که فرمود: «کُلِّ شَیْ‏ءٍ خَافَ الْمُؤْمِنُ عَلَى نَفْسِهِ فِیهِ الضَّرَرَ فَلَهُ فِیهِ التَّقِیَّهُ»
هر چیزی که مؤمن برای خود در آن ترس داشته باشد، پس بر اوست که تقیّه کند.

بنابراین مقصود از «تقیّه خوفی» تقیّه‌ای است که به سبب خوف و ترس از رسیدن ضرر و یا زیان به جان و یا مال و یا عرض برای مومن یا مومنان حاصل می‌شود.
چنان که شیخ مفید در این باره می‌نویسد:
و اقول: ان التقیّه جائره فی الدین عند الخوف علی النفس، و قد تجوز فی حال دون حال للخوف علی‌المال و لضروب من الاستصلاح…
تقیّه در دین جایز است هنگامی که ترس از جان در بین باشد و گاهی در صورت وجود ترس از مال و نیز برای گونه‌هایی از مصلحت‌سنجی هم جایز می‌شود…
در تقیّه، خوف شخصی ملاک است یا خوف نوعی
البته در این که مقصود از خوف در تقیّه، خوف شخصی است یا خوف نوعی؟ بحث است. بدین معنا که اگر شخص بر جان خود بترسد در جایی که خوف، نوعی نیست. (هر انسانی در این شرایط نترسد) آیا می‌تواند تقیّه کند یا شرط آن این است که خوف باید نوعی باشد؟ ( یعنی نوع مردم که در این شرایط قرار می‌گیرند، بترسند)
شیخ انصاری ◙ در رساله «تقیّه» متذکر این بحث شده و می‌گوید:
قدر متیقّن از تحقق تقیّه در عالم واقع، خوف و ترس شخصی مراد است و بعید هم نیست که منظور مطلق خوف در نظر باشد و فرقی نمی‌کند که فقط شخص را در بر گیرد یا شامل حال سایر جامعه یا یک گروه خاص شود.
از نظر شیخ انصاری ◙ ، ادله، اطلاق دارد و اعم از خوف شخصی است و شامل خوف نوعی نیز می‌باشد. و دلیل اطلاق هم از دو روایت ذیل بدست می‌آید:
«عَلَیْکُمْ بِالتَّقِیَّهِ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَجْعَلْهَا شِعَارَهُ وَ دِثَارَهُ مَعَ مَنْ یَأْمَنُهُ لِتَکُونَ سَجِیَّتَهُ مَعَ مَنْ یَحْذَرُهُ »
تقیّه بر شما لازم است، پس هر کس که تقیّه را شعار و دثار خود نسازد از ما نیست و باید در قبال کسانی که از آنان خوف و ترس ندارد، تقیّه را رعایت کند تا آن به صورت سجیّه‌ای در برابر کسانی که از آنان بر حذر است، در آید.
و روایت دوم حدیثی از امام رضا ☻ است که برخی از اصحابشان را مورد عتاب و مؤاخذه قرار دادند و فرمودند: « وَ تَتَّقُونَ حَیْثُ لَا تَجِبُ التَّقِیَّهُ وَ تَتْرُکُونَ التَّقِیَّهَ حَیْثُ لَا بُدَّ مِنَ التَّقِیَّه»
همانا شما در جایی که نباید تقیّه می‌کردید، راه تقیّه را در پیش گرفتید و در جایی که باید تقیّه می‌کردید، آن را ترک کردید.
همانطور که مشاهده شده امامان معصوم قائلند به این‌که هرچند شخص خود نترسد، ولی به منظور رعایت مصالح و اصول اسلامی، موظّف است – در صورتی که عموم مردم از عملی ترسیدند- وارد دروازه تقیّه شود.
امام خمینی ◙ نیز مؤید عقیده شیخ انصاری ◙ است. زیرا در تقیّه مداراتی معتقد است در جایی که خوف هم مطرح نباشد. به خاطر رعایت مصالح و حفظ حیثیت مسلمانان و اسلام، تقیّه واجب است.

ایشان در رابطه با تقیّه مداراتی می‌فرمایند:
انه لا یتوقف جواز هذه التقیّه – بل وجوبها – علی الخوف علی نفسه او غیره، بل الظاهر ان المصالح النوعیّه صارت سبباً لایجاب التقیّه من المخالفین. فتجب التقیّه و کتمان السّر و لو کان مأموناً و غیر خائف علی نفسه و غیره.
جواز یا وجوب این نوع تقیّه (مداراتی) متوقف بر ترس از جان خود یا دیگران نیست. بلکه روایاتی که در باب حفظ منافع و مصالح نوعیه و عمومی اسلامی وجود دارد، باعث تقیّه مداراتی از مخالفین می‌شود. پس تقیّه و کتمان عقیده واجب است هر چند شخص متّقی از نظر جان خودش و یا دیگران در امنیّت قرار داشته باشد، و هیچ خطری متوجه او نباشد.
در شرایط پیچیده و خاص که خوفی بر مسلمین برود و مذهب، مال یا جان آن‌ها و یا شرایط امنیّت آن‌ها در معرض خطر قرار گیرد تقیّه خوفی امری واجب دانسته شده و این روش عمومی همه‌ی عقلا و همه‌ی موحدین است.

چنان‌که اصحاب کهف در چنین شرایطی از شیوه تقیّه استفاده کردند و امام صادق ☻ فرمود تقیّه نمودن کسی به درجه تقیّه‌ی اصحاب کهف نرسد. و داستان «مؤمن آل فرعون» که به صراحت قرآن، ایمان خود را پنهان می‌کرد. و مأموریت یافتن حضرت «موسی» و «هارون» به سوی فرعون و سخن‌گفتن با نرمش (قول لیّن) با وی نیز در روایات شیعه به عنوان موردی برای تقیّه پیامبران ذکر شده است.
تقیّه در سیره‌ی انبیاء
پژوهش در سیره‌ی انبیاء ♣ ما را به این نتیجه رهنمون می‌سازد که مسئله «تقیّه» و پنهان‌کاری جزء لاینفک زندگی پیامبران الهی بوده است. زیرا لازمه دعوت‌های توحیدی جهت موفقیت در برابر مستکبران و طواغیت زمان، رعایت اصل پنهان‌کاری است، و فرمایش امام صادق ☻ نیز به همین واقعیّت اشاره دارد «که اگر چنان‌چه تقیّه نبود خدای هم پرستیده نمی‌شد» بدین معنا که اگر پیامبران و اوصیای الهی در حرکت‌های بنیادینشان از عنصر تقیّه استفاده نمی‌کردند، طاغوتیان آنان را با دعوت‌هایشان نابود می‌ساختند، که در نتیجه خداوند هم پرستیده نمی‌شد.
پیامبر اکرم ☺ از همان آغاز بعثت حرکت توحیدی خویش را در میان قریش به صورت مخفی آغاز کرد و تا مدّت سه سال، دعوت حضرت به صورت سرّی انجام می‌شد.
نتیجه این که تقیّه خوفی روش همه پیامبران الهی ♣ بوده و نیز روش اصحاب کهف است و مسأله‌ای است که در تمام دوره‌های تاریخی مطرح بوده است.
حفظ دین
پس از بررسی در باب تقیّه چنین به نظر می‌رسد که مهم‌ترین علت و انگیزه در انجام تقیّه حفظ دین می‌باشد. امام صادق ☻ طی سخنانی به ابن ابی الیعفور می‌فرماید: «…اتَّقُوا عَلَى دِینِکُمْ فَاحْجُبُوهُ بِالتَّقِیَّهِ فَإِنَّهُ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَه‏ …. »
… به خاطر حفظ دینتان تقیّه کنید و آن را با تقیّه مستور دارید، زیرا هر که تقیّه ندارد، ایمان ندارد…
و در جای دیگری امام صادق ☻ در این مورد می‌فرماید:« اسْتِعْمَالُ التَّقِیَّهِ بِصِیَانَهِ الْإِخْوَانِ فَإِنْ کَانَ هُوَ یَحْمِی الْخَائِفَ فَهُوَ مِنْ أَشْرَفِ خِصَالِ الْکَرَمِ وَ الْمَعْرِفَهُ بِحُقُوقِ الْإِخْوَانِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَات‏»
به کاربردن «تقیّه» به خاطر نگه‌داری برادران مؤمن (از خطرات دشمن) و حمایت کردن کسانی که از دشمن می‌هراسند، شریف‌ترین خصلت کریمان است و شناخت حقوق آن‌ها از بهترین احسان‌ها محسوب می‌شود.
به کار بردن تقیّه به جهت حفظ دین و برادران است.
به استناد این دو روایت، و روایات مشابه دیگری که از معصومین ♣ نقل گردیده و همینطور سیره عملی آن بزرگواران، گواهی روشن به این راز مهم است که تقیّه، نماد حفظ دین از خطر تعرض بیگانگان بوده است.
در این جا ممکن است منظور از دین، اصل دین و یا دین شخصی باشد. از موارد استعمال تقیّه به جهت اصل دین، می‌توان تقیّه سیاسی بیست و پنج‌ساله حضرت علی ☻ را مثال زد که برای بقای اصل دین و برای حفظ وحدت مسلمانان سکوت اختیار نمودند.
هم‌چنین تغییر روش مبارزه امام باقر و امام صادق ♣ از مبارزه نظامی به تلاش فرهنگی را می‌توان در همین راستا دانست.
توجیه دیگر برای حفظ اصل دین به وسیله تقیّه این است که رعایت تقیّه و عدم افشای اسرار که در بعضی از روایات نوعی جهاد شمرده شده است باعث استحکام دین صحیح(دین مورد تایید ائمه ♣ ) می‌گردد زیرا بدین وسیله هم جان رهبران اصلی دین محفظ می‌ماند و هم فرصت بیش‌تری برای ترویج دین در اختیار آنان قرار می‌گیرد.
اما اگر منظور از حفظ دین شخصی باشد، شاید توجیه آن چنین باشد که با عدم رعایت تقیّه از سوی شخص و افشای اسرار و شناخته شدن او از سوی دشمن موجبات فشار دشمن بر او را فراهم می‌آورد و چه بسا تحت این فشار ناگزیر به ترک حقیقی دین خود و روی آوردن به دین دشمن شود.

حفظ جان خود و دیگران
یکی از مهم‌ترین موارد استفاده از تقیّه، برای حفظ جان افراد است. از آن جا که در اسلام، حفظ جان از اهمّ مسائل به حساب می‌آید و هر حکمی که اجرای آن مخل آسایش و سلامت انسان باشد ملغی است، تقیّه به عنوان سپری برای حفظ جان افراد در برابر خصم شمرده شده است و راه گریزی است که اسلام برای نجات پیروان خود و حفظ جان آن‌ها تجویز نموده و حکایت از اهمیتی دارد که در اسلام برای حفظ نفوس قائل می‌باشد.
امیرالمؤمنین علی ☻ در این رابطه می‌فرماید: التَّقِیَّهُ مِنْ أَفْضَلِ أَعْمَالِ الْمُؤْمِنِ یَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَ إِخْوَانَهُ عَنِ الْفَاجِرِین‏
تقیّه از برترین اعمال مؤمنان است که بوسیله‌ی آن خود و برادرانش را از شرّ بدکاران در امان می‌دارد.

در روایتی امام حسن عسکری ☻ بزرگترین فریضه‌ی خداوند را در رتبه بعد از تولّی و تبرّی، بکاربردن تقیّه به جهت حفظ خود و برادران می‌داند و چنین می فرماید: أَلَا فَأَعْظَمُ فَرَائِضِ اللَّهِ عَلَیْکُمْ بَعْدَ فَرْضِ مُوَالَاتِنَا وَ مُعَادَاهِ أَعْدَائِنَا اسْتِعْمَالُ التَّقِیَّهِ عَلَى أَنْفُسِکُمْ وَ إِخْوَانِکُمْ وَ مَعَارِفِکُمْ وَ قَضَاءِ حُقُوقِ إِخْوَانِکُمْ فِی اللَّه‏
آگاه باشید که بزرگترین واجبات خداوند بعد از دوستی با ما و دشمنی با دشمنان ما، به کار بردن تقیّه برای حفظ خود، برادران و آشنایانتان است و ادای حقوق برادران الهی خود.
و در پایان می‌فرماید:ِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَتَعَرَّضُوا لِمَقْتِ اللَّهِ بِتَرْکِ التَّقِیَّهِ وَ التَّقْصِیرِ فِی حُقُوقِ إِخْوَانِکُمُ الْمُؤْمِنِین‏
تقوای الهی را پیشه کنید و خود را بواسطه ترک تقیّه و کوتاهی در ادای حقوق برادران مؤمنتان در معرض غضب خداوند قرار ندهید.

از بهترین مصادیق تقیّه برای حفظ جان خود می‌توان از قضیه‌ی عمّار در زمان پیامبر نام برد.
با نزول آیه قرآن و امضای عملکرد عمار توسط پیامبر ☺ تقیّه، سپری برای نجات افراد مسلمان در مواقع خطر قرار گرفت که هرگاه تحت فشار و شکنجه واقع می‌شوند خداوند به آن‌ها رخصت داده که اظهار کفر کنند و خود را با کافران هماهنگ سازند.
در تاریخ ائمه ♣ در این مورد نمونه‌ی بارز آن، صلح امام حسن ☻ با معاویه است که آن حضرت علت اصلی صلح خود را در روایتی حفظ جان مسلمانان مطرح می‌کند. البته این تقیّه تاریخی امام حسن ☻ قبلا به وسیله پیامبر ☺ پیش‌گویی شده بود:
«الحسن و الحسین اماما قاما او قعدا» علامه مجلسی در توضیح این فرموده پیامبر ☺ می‌نویسد: قوله قاما او قعدا ای سواء قاما بأمر الامامه ام قعدا عنه للمصلحه والتقیّه.
«منظور پیامبر از برخیزند یا بنشینند» این است: خواه به امر امامت اقدام کنند و خواه به خاطر مصلحت و تقیّه از قیام بازمانند.
در روایتی امام حسن ☻ می‌فرمایند: إِنَّ التَّقِیَّهَ یُصْلِحُ اللَّهُ بِهَا أُمَّهً لِصَاحِبِهَا مِثْلُ ثَوَابِ أَعْمَالِهِمْ فَإِنْ تَرَکَهَا أَهْلَکَ أُمَّهً تَارِکُهَا شَرِیکُ مَنْ أَهْلَکَهُم‏
«تقیّه‌ای که حال امّتی با آن اصلاح پذیرد، انجام دهنده آن پاداش به قدر همه‌ی آن امّت دارد. (زیرا نیروهای آن‌ها را برای خدمت بیش‌تر حفظ کرده) اما اگر چنین فردی ترک «تقیّه» کند و امّتی به هلاکت افتد، شریک جرم هلاک کننده‌ی این امّت خواهد بود.
از این روایت استفاده می‌شود که گاه «تقیّه نکردن» برای خود شخص به خاطر موقعیّت مستحکمی که دارد، ایجاد ضرر و خطر نمی‌کند. ولی ممکن است به همین جهت، دیگری به خطر و ضرر بیفتد که حضرت امام حسن ☻ این عمل را شرکت در جرم دانسته و آن را در حکم ضرر رساندن به دیگران می‌داند و لذا در این مورد هم که خوف از ضرر رسیدن به دیگران می‌باشد، «تقیّه و کتمان عقیده» لازم و واجب است.

بعد از شهادت امیرالمؤمنین ☻ از زمان خلافت امام حسن ☻ در سال 41 ق تا وفات امام سجاد ☻ در سال 95 ق یکی از تاریکترین و وحشتناک‌ترین دوران‌هایی است که بر ائمه ♣ گذشته است. معاویه پس از روی کار آمدن طی بخش‌نامه‌ای به همه‌ی فرمانداران دستور داد خطیبان به لعن و ناسزاگویی علی ☻ و خاندانش بر سر منابر اقدام نمایند و فرمانداران، اسامی شیعیان را از دیوان عطا و رزق قطع نمایند و شیعیان را قلع و قمع کنند و حتی کسانی را که متهم به شیعه بودن هستند خانه‌‌های آن‌ها را ویران نموده و شکنجه نمایند.
حضرت علی ☻ با روشن بینی خاص خود دوران پس از خود را پیش‌بینی می‌کرد و طی روایتی از یاران خود می‌خواست که در این زمان تقیّه نموده و هرگاه آن‌ها را به دشنام دادن به مولایشان فراخواندند به جهت حفظ جان خود اجابت نمایند.
و چنین می‌فرماید: … َ قَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ فِی تَفْضِیلِ أَعْدَائِنَا إِنْ أَلْجَأَکَ الْخَوْفُ إِلَیْهِ وَ فِی إِظْهَارِ الْبَرَاءَهِ إِنْ

دیدگاهتان را بنویسید