پایان نامه رشته مدیریت : مدیریت استراتژیک

دانلود پایان نامه

شد مدیریت فعالیت های متنوع و چند بعدی درونی، تنها بخشی ازمسئولیت های مدرن مدیران است. محیط خارجی شرکت مجموعه بعدی عوامل چالش انگیز را فرا روی مدیران قرار می دهد. این محیط، رقبا را هر وقت که سود امکان پذیر به نظر آید، تأمین کنندگان منابعی که روز به روز کمیاب تر می شوند،‌ سازمان های دولتی را که بر تبعیت از مقرراتی فزاینده نظارت می کنند و مشتریانی که خواسته های غالباً نامعقولشان باید پیش بینی شود را در بر می گیرد. محیط خارجی دور نیز بر جبر جو عمومی ولی با نفوذی که شرکت در آن قرار دارد تأثیر می گذارد. این محیط شرایط اقتصادی ، تغییرات اجتماعی ، رجحان های سیاسی و پیشرفت های فنی را در بر می گیرد که همه را باید پیش بینی ، ‌نظارت و ارزیابی نمود و در تصمیم گیری سطح بالا دخالت داد (پیرس و رابینسون،1389، ص17).
در تعریف مدیریت استراتژیک می توان این گونه بیان کرد که مدیریت استراتژیک مجموعه ای از تصمیمات و اقداماتی می باشد که منجر به فرموله کردن و اجرای استراتژی های طراحی شده برای تحقق اهداف سازمان یا شرکت می گردد که نیازمند توجه به عوامل کلیدی زیر می باشد (پیرس و رابینسون،1389 ، ص ص 19-18) :
تشخیص و تعیین رسالت شرکت ، شامل بیان وسیع مأموریت ، فلسفه و هدف های آن
بررسی وضع موجود شرکت که شرایط داخلی و توانایی های آن را تحت تأثیر قرار می دهد
ارزیابی محیط خارجی شرکت که شامل عوامل رقابتی و عوامل محیطی است
تجزیه و تحلیل راه حل های ممکن برای تطبیق محیط داخلی شرکت با محیط خارجی آن
تشخیص راه حل های مطلوب برای تحقق رسالت های شرکت
انتخاب استراتژیک مجموعه ای معینی از اهداف بلند مدت و استراتژی های عملی برای تحقق این اهداف
تدوین هدف های سالانه و استراتژی های کوتاه مدت که در راستای اهداف بلند مدت و استراتژی های عملی بوده باشند
عملی کردن تصمیمات استراتژیکی انتخاب شده بر اساس منابع بودجه ای با تأکید بر هماهنگی میان فعالیت ها ، کارکنان ، ساختار ها ، فن آوری و نظام پاداش
بررسی و ارزیابی موفقیت فرآیند مدیریت استراتژیک به عنوان ابزار کنترل و همچنین به عنوان داده هایی برای تصمیمات آتی شرکت
بنابراین بر اساس این عوامل در واقع مدیریت استراتژیک شامل برنامه ریزی ، هدایت ،راهبری، سازماندهی و کنترل تصمیمات استراتژیک مرتبط و اقدامات سازمان ها و شرکت ها می باشد که منجر به توفیق ، ادامه حیات و یا مرگ یک شرکت می شود (عاصمی پور1372، ص35). فهمیدن استراتژی و اثربخشی یک شرکت کار ساده ای نیست. باید دانست شرکت چگونه شکل گرفته و با تهدیدات و فرصت ها چگونه برخورد کرده است گذشته از این ، شرکت به صورت یک ارگانیزم در ارتباط متقابل با عوامل مختلف داخلی و محیط خارجی است به علت این که به طور مداوم در آن تصمیماتی راجع به آینده اتخاذ می گردد عدم اطمینان و پیش بینی آینده صعوبت کار را افزایش می دهد. به طور کلی مدیریت استراتژیک جریان تصمیم گیری و انجام اقداماتی است که موجب ایجاد یک استراتژی موثر برای دستیابی به اهداف کلی شرکت می گردد. فرآیند مدیریت استراتژیک راهی است که در آن استراتژیست ها اهداف را تعیین نموده و تصمیمات استراتژیک اتخاذ می نمایند (ویلیام،1386،ص ص14-13).
2-2-3-1 ) مراحل اصلی فرآیند مدیریت استراتژیک
فرآیند مدیریت استراتژیک برای یک شرکت شامل مراحل اساسی زیر می باشد (ویلیام،1386 ، ص15):
تجزیه و تحلیل و شناخت :‌ تعیین فرصت ها و تهدیدات موجود در محیط خارجی و نقاط قوت و ضعف داخل شرکت که برای شناخت فرصت ها و تهدیدات موجود در محیط ، جمع آوری اطلاعات ، مطالعه ، مقایسه ، ارزیابی و نتیجه گیری آن ها ضرورت دارد .
انتخاب : ایجاد راه حل های متنوع برای حل مسأله ، ارزیابی و مقایسه راه حل ها و انتخاب بهترین آن ها.
اجرا : پیاده و اجرا کردن استراتژی از طریق ایجاد ساختار سازمانی لازم و تدوین برنامه ها و خط مشی های مناسب.
ارزیابی : حصول اطمنیان از پیشرفت استراتژی از طریق بازخورد و انجام اقدامات تصحیحی در صورت لزوم.
نباید از نظر دور داشت که در عمل هر یک از مراحل بر سایر مراحل تاثیر دارد و نکته دیگر این است که اجرای استراتژی به اندازه خود استراتژی اهمیت دارد. چرا که بهترین استراتژی اگر درست و اثر بخش اجرا نگردد نمی تواند باعث بهبود عملکرد شرکت گردد و ممکن است موجب ضرر و زیان فراوان نیز برای شرکت گردد .
در نهایت می توان گفت که مدیریت استراتژیک ، چیزی فراتر از توسعه یک برنامه استراتژیک که شامل فرآیند های پیش برنامه ریزی و برنامه ریزی استراتژیک است، می باشد. مدیریت استراتژیک ، توسعه و اجرای برنامه ریزی استراتژیک و سنجش و ارزیابی نتایج آن می باشد. سنجش و ارزیابی نه تنها شامل پیگیری اجرای طرح ها و تصمیمات مدیریتی می باشد بلکه چیزی فراتر از آن می باشد ، سنجش و ارزیابی یعنی این که چگونه شرکت نتایج تغییرات را ارزیابی می کند و ازاین نتایج به دست آمده برای به روز نمودن اطلاعات برای کمک به تصمیمات آتی شرکت بهره می جوید. در این بین مسؤلیت مدیریت ارشد این است که به گونه ای استراتژیک شرکت را مدیریت کند. مدیریت استراتژیک فرآیندی ادامه دار نسبت به رویدادهای یکباره می باشد. بنابراین مدیران ارشد باید دارای تفکری استراتژیک باشند.
2-2-4 ) عناصر مدیریت استراتژیک
برای آشنایی با فرآیند مدیریت استراتژیک ابتدا لازم است عناصر آن را شناخت. این عناصر عبارتند از رسالت ، اهداف شرکت و استراتژیست ها یا برنامه ریزان که فرآیند مدیریت استراتژیک
توسط آن ها عملی می شود. استراتژیست ها همان مدیران عالی شرکت می باشند که رسالات و اهداف معمولا توسط آنان انتخاب و تدوین می شوند. دو پرسش مهمی که استراتژیست در تمام احوال با آن مواجه است عبارتند از :
فعالیت شرکت چیست ؟
چرا شرکت این فعالیت را انجام می دهد ؟
برای پاسخ به سوال اول باید رسالت شرکت یا دامنه فعالیت هایی که شرکت انجام می دهد تعریف شوند. پرسش دوم به انتخاب و تعیین اهداف شرکت مربوط است. هر دو سوال کمک می کنند تا به تعریف درستی از فعالیت دست یافت و چهارچوبی را برای فرآیند تجزیه و تحلیل ، انتخاب اجرا و ارزیابی در اختیار قرار می دهند (ویلیام،1386، ص20).
2-2-4-1 ) رسالت شرکت- رسالت یک شرکت منظور اساسی و منحصر به فردی است که آن را از شرکت های مشابه متمایز می سازد و دامنه عملیات آن را بر حسب محصول و بازار تعیین می نماید. رسالت یک بیانیه عمومی و دیرپا از نیت شرکت است. رسالت حاوی فلسفه کسب و کار، راهبرد تصمیم گیران و متضمن تصویر ذهنی مورد نظر شرکت است. مفهومی را که شرکت از خود منعکس می سازد و در زمینه محصولات وخدمات عمده و نیازهای مشترکی که شرکت برای ارضای آن ها کوشش خواهد کرد نشان می دهد. به اختصار، رسالت بر زمینه های محصول بازار و فن آوری مورد نظر شرکت به نحوی که ارزش ها و رجحان های استراتژیک تصمیم گیران را منعکس سازد تاکید می نماید (پیرس و رابینسون،1389، ص45).
لازم است که شرکت برای ادامه حیات و بقای خود مشروعیت داشته باشد. این مهم معمولاً از طریق انجام عملیاتی که توسط جامعه دارای ارزش است به دست می آید. البته بعضی فعالیت ها دارای ارزش بیشتری هستند و اولویت ها در طول زمان تغییر می نمایند. تعریف فعالیت شرکت اولین اقدام در تجزیه و تحلیل استراتژی است. شرکت های بسیاری دلیل اصلی وجود خود را تحت عنوان رسالت در یک جمله بیان می کنند. چنین تعریفی فلسفه اساسی فعالیت های آن شرکت را نشان می دهند. این رسالت را معمولاً بنیانگذار شرکت و یا استراتژیست ها(برنامه ریزان) تعیین و تدوین می کنند. رسالت، حلقه اتصالی است بین وظایف اجتماعی و اهداف مشخص تر شرکت که موجب مشروعیت آن می گردد. رسالت باید آن قدر روشن و مشخص باشد که راهنمای عملیات شرکت قرار گیرند. همین طور شرکت ها باید اهداف مشخصی را تعیین کنند که بعداً بتوان از آن ها به عنوان راهنمای اندازه گیری پیشرفت کار و بهبود شرکت استفاده نمود. در عمل و در تصمیم گیری های روزمره شرکت ها توجهی به بقای خود ندارند و رسالت تنها به صورت موضعی ایدئولوژیک باقی می ماند که هرازگاه برای مشروعیت بخشیدن به فعالیت های شرکت آن را یادآور می شوند. و در عوض آن چه که ذهن دست اندرکاران شرکت را مشغول می دارد اهداف مختلفی است که عملکرد شرکت را بهبود می بخشد. بنابراین رسالت باید نوعی باشد که از آن در ارزیابی تصمیمات استراتژیک استفاده گردد و در غیر این صورت به عنوان سخنی بی محتوا باقی خواهد ماند. بر اساس آن چه گفته شد در تدوین بیانیه و تعریف فعالیت موسسه باید ضوابط زیر را مراعات نمود (ویلیام،1386، ص ص 22-20) :
بیانیه باید تا حد امکان دقیق باشد.
بیانیه باید اجزا اصلی استراتژی را بیان نماید.
بیانیه باید نشان دهد که چگونه به اهداف شرکت می توان دست یافت.
2-1-4-2 ) اهداف شرکت – مقاصدی را که سازمان یا شرکت می خواهند با وجود فعالیت خود بدان ها دست یابد اهداف می گویند. معمولاً شرکت ها اهداف مختلفی را دنبال می کنند. ادامه سوددهی،کارآیی (به طور مثال هزینه کمتر) بهبود عملکرد، رضایت و بهبود کارکنان ، کیفیت کالاها یا خدمات و مسئولیت اجتماعی ، رهبری بازار، به حداکثر رساندن سود سهام یا قیمت سهام برای سهامداران، کنترل دارایی ها، انعطاف پذیری و خدمات اجتماعی را می توان از جمله اهداف سازمان ها و شرکت ها به حساب آورد.باید خاطر نشان نمود که حتی ساده ترین شرکت ها بیش از یک هدف را دنبال می کنند (ویلیام،1386، ص20).
شرکت ها معمولاً بعضی از اهداف را در کوتاه مدت و بعضی را در بلندمدت جستجو می کنند. نتیجه هایی که شرکت در یک دوره چند ساله تعقیب می کند هدف های بلندمدت شرکت هستند. این اهداف نوعاً تمام یا برخی از حوزه ها از قبیل سودآوری ، بازگشت سرمایه ، موضع رقابتی ، رهبری فن شناختی ، بهره وری، روابط کارکنان ، مسئولیت اجتماعی و بهبود کارکنان را در بر می گیرد. هر یک از اهداف باید مشخص ، قابل اندازه گیری ، قابل دستیابی و سازگار با هدف های شرکت باشند.اهداف بیانیه چیزهایی هستند که از انجام مجموعه معینی از فعالیت ها در شرکت انتظار می رود. نتیجه های مورد نظر شرکت طی یک دوره یک ساله هدف های سالیانهاند. هدف های کوتاه مدت یا سالیانه همان زمینه های هدف های بلندمدت را در بر می گیرد. تفاوت آن ها عمدتاً از امکان و لزوم مشخص تر بودن هدف های سالیانه ناشی می شود. به طور کل اهداف تدوین شده توسط استراتژیست ها دارای وزن زمانی می باشد (پیرس و رابینسون،389 ،ص ص50-49).
از آنجایی که زمان و منابع محدود است اولویت بندی اهداف واجد اهمیت بسیار زیادی است. برای اندازه گیری و تعیین موفقیت هر هدف راه های گوناگونی وجود دارد. مثلاً برخی از اهداف بر اساس کارآیی و بعضی بر اساس اثربخشی سنجیده می شوند. کارآیی نسبت خروجی به ورودی است و اثر بخشی نشان دهنده مقدار دستیابی به هدف است. بر این اساس بعضی اوقات لازم است بین کارآیی و اثر بخشی مصالحه برقرار شود. گاهی اوقات این مصالحه بین اهداف کارآیی بخش های مختلف شرکت نیز پیش می آید. این اساسی ترین عامل در بهینه سازی ناقص است. چو
ن هر نظام فرعی مشتاق کارآیی است کل نظام ممکن است اثربخشی خود را از دست بدهد. به طور مثال رئیس حسابداری وظیفه دارد سوخت شدن فروش های نسیه را کاهش دهد. در حالی که مدیر فروش وظیفه دارد میزان فروش را به حد اکثر برساند اگر هر دو به دنبال حداکثرکردن هدف خود باشند، بدون شک اختلاف ایجاد خواهد گردید. چون که فروش به برخی از طبقات خریداران سوخت شدن نسیه را افزایش می دهد و در این صورت لازم است مصالحه در اهداف واحدهای حسابداری و فروش انجام گردد. در اینجا باید اولویت اهداف کل شرکت مبنا قرار داده شود .معمولاً ممکن است چنین اختلافی در بین بخش های مختلف شرکت بروز نماید. راهنمای راه حل این گونه اختلافات تعریف دقیق رسالات است. برای مراحل اجرایی مدیریت استراتژیک لازم است اندازه گیری موفقیت در حصول به اهداف به روشنی تبیین شده باشند. در نهایت بایدخاطرنشان نمودکه اهداف، استراتژی نیستند. استراتژی وسیله رسیدن به اهداف است. استراتژی برای رسیدن به اهداف طراحی می شود. به طور مثال توسعه یک استراتژی است و به خودی خود هدف تلقی نمی گردد. توسعه فروش و دارایی ها ممکن است عملکرد را بهبود نبخشد، اما کاهش عملیات می تواند کارآیی را افزایش داده و عملکرد را بهبود ببخشد. بنابراین توسعه وکاهش راه هایی هستند برای رسیدن به اهداف و هر دو ممکن است موجب افزایش عملکرد(رشد درآمد)شوند. به این صورت ملاحضه می گردد که استراتژی برای رسیدن به اهداف طراحی می شود .برای ضرورت داشتن اهداف و اهمیت آن در مدیریت استراتژیک چهار دلیل عمده وجود دارد (ویلیام،1386،ص ص26-24) :
اهداف به شرکت کمک می کنند تا خود را در محیط خارجی تعریف نماید. بیشتر شرکت ها باید حضور و وجود خود را توجیه نمایند و خود را در مقابل دولت و جامعه مشروعیت ببخشند. از طرفی با تدوین و اعلام اهداف می توان اشخاصی را که با این هدف ها موافقت دارند به همکاری جلب و جذب نمود.
اهداف بین تصمیمات و تصمیم گیران هم آهنگی ایجاد می کند. اهداف اعلام شده توجه کارکنان را به استانداردهای رفتاری مورد نظر جلب می نماید. یقیناً اگر همه کارکنان از اهداف اطلاع داشته باشند اختلاف در تصمیم گیری کاهش خواهد یافت. اهداف چهارچوب محدوده تصمیم گیری هستند.
اهداف استانداردهایی برای اندازه گیری و ارزیابی عملکرد شرکت به وجود می آورند. اهداف استانداردهایی نهایی را که شرکت خود را با آنها می سنجد تأمین می نمایند. بدون هدف شرکت هیچ اساس روشنی برای ارزیابی موفقیت خود در دست ندارد.
اهداف نسبت به رسالات، مقصدهای قابل لمس و مشهودتری هستند. محصولات یک شرکت معمولاً آشناترین چیزی است که اهداف شرکت را به ذهن مردم می آورد رسالات و اهداف را باید در تمام مراحل فرآیند مدیریت استراتژیک به عنوان راهنمای تصمیم گیری در نظر داشت.
2-2-4-3 ) استراتژیست ها – مدیریت راهبردی به سبب تلقی یکی از وظایف مدیریت سطح بالا، در میدان مسئولیت مدیران بلند پایه است هرگز نمی توان طراحی راهبرد را به یکی از قسمت ها یا واحد های شرکت محول کرد. اختیار پژوهش و تجزیه و تحلیل مربوط به فرآیندهای راهبردی تنها به متخصصان و مشاوران داده می شود. در داخل شرکت استراتژیست تنها مدیر عالی است. البته ممکن است که افراد مختلف دیگری در تدوین اهداف و استراتژی شرکت دخالت داشته باشند. از جمله هئیت مدیره، مدیران میانی، کارکنان برنامه ریزی تلفیقی و مشاورین. مسئولیت نهایی و قانونی هر شرکت با هئیت مدیره است. هیئت مدیره پاسخگوی صاحبان سهام است و باید وظایفی از جمله حفظ منافع سهامداران، حصول اطمینان از اقدامات

دیدگاهتان را بنویسید