کبدي، افزايش، آنزيم، بيليروبين

اسيدهايآمينه(گليکونئوژنز) از وظايف کبد ميباشد و در صورت آسيب ديدن کبد، در متابوليسم گلوکز اختلال ايجاد ميشود که خود اين اختلال موجب کاهش گلوکز در دسترس شده و عامل مهمي در سکتههاي ناگهاني طيور ميباشد(14و32).

تصوير 1-1: آناتومي دستگاه گوارش طيور(کبد و کيسه صفرا)

تصوير1-2: آناتومي کيسه صفرا و مجاري صفراوي

اکثر بيماريهاي رايج در صنعت مرغداري داخل کشورکه بطور همهگير جوجههاي گوشتي را مبتلا مينمايند، عملکرد کبد را مختل ميکنند. کبد به عنوان اندام تشخيصي بسيار مهمي در جوجههاي گوشتي مطرح است و از طرفي به دليل تشديد متابوليسم در جوجههاي گوشتي به منظور افزايش توليد و راندمان، کبد به عنوان مرکز مهم درگير در متابوليسم و واسطهي مهم دستگاه گوارش و خون از اهميت خاصي برخوردار است و هر گونه آسيب يا اختلال در جوجههاي گوشتي در نخستين گام، روي تغذيه و در نتيجه راندمان توليد جوجهها تاثير خواهد داشت(14). کبد بهعنوان بزرگترين غده ضميمه دستگاه گوارش، خون وابران روده را دريافت ميکند و در نتيجه تمامي مواد جذب شده در روده از جمله سموم و مواد اگزوژن وارد کبد ميگردد(109). کبد در بدن طيور به عنوان عضو سمزدا محسوب ميشود که بخش قابل توجهي از فعاليتهاي سمزدايي آن مربوط به خنثي نمودن سموم توليدي توسط ميکروبهاي مضر ميباشد و با توجه به اينکه در استفاده از گياهان دارويي؛ جمعيت ميکروبي مضر کاهش مييابد، لذا کبد متحمل فعاليتهاي سم زدايي کمتري شده و عملکرد کبد بهبود مييابد(15). همچنين با محدود کردن ورود مواد سمي به داخل جريان خون و به عنوان يک زباله خردکن، با‏ فرآورده‏هاي متابوليک سمي توليد شده در جاي ديگري در بدن و تبديل آن‏ها به شکل شيميايي قابل دفع ، عمل مي‏کند.
کبد در دو مرحله موادي را که از گردش خون پورتال منشأ مي‏گيرند را برداشته و دتوکسيفه يا متابوليزه مي‏کند. اولين مرحلهي آن، فيزيکي بوده و توسط سلول‏هاي کوپفر85 انجام مي‏شود و به فاگوسيتوز باکتري‏ها منجر مي‏شود. مرحلهي دوم، بيوشيميايي است. در سلول‏‏هاي کبدي آنزيم‏هاي وسيعي وجود دارد که توکسين‏هاي اگزوژن و اندوژن را اصلاح و متابوليزه مي‏کنند. اين واکنش‏ها به دو گروه عمده تقسيم مي‏شوند:
واکنش‏هاي فاز I شامل اکسيداسيون، هيدروکسيلاسيون و ديگر واکنش‏هاي تسريع شده توسط سيتوکروم P-450.
واکنش‏هاي فاز II که متعاقب واکنش‏هاي فاز I دنبال مي‏شود که فرآورده‏هاي حاصل را با مولکول‏هاي ديگر، همچون اسيد گلوکورونيک، سولفات، اسيدهاي آمينه يا گلوتاتيون کونژوگه مي‏کنند تا دفع‏ آنها را افزايش دهند(155).
با توجه به اين که عامل اصلي آسيب سلولهاي کبدي و مختل نمودن عملکرد کبد در طيور، هپاتيت ناشي از داروها و سموم ميباشد در ادامه به برخي از آنها اشاره شده است:
1-5-1- هپاتيت ناشي از داروها و سموم
طيف گستردهاي از بيماريهاي کبد ممکن است در اثر داروها و سموم مختلف بروز کند. از طرفي، اثر سمي قابل پيشبيني و وابسته به دوز مستقيم بر روي سلولهاي کبد وجود دارد که منجر به نکروزکامل مرکز لبولي سلولهاي کبدي ميشود که نمونه تيپيک آن، مواردي چون مسموميت با استامينوفن و تتراکلرايد کربن ديده ميشود و از طرف ديگر، ساير واکنشها که عموماً غيرقابل پيشبيني است و معمولاً به دلايل ناشناخته در افراد مستعد بروز ميکند که اساسا ماهيت ژنتيکي پيدا ميکند.
در ادامه چند نمونه مهم هپاتيت دارويي آورده ميشود:
1-5-1-1- هپاتيت ناشي از مسکنها
سيستم کبدي سيتوکروم P-450، استامينوفن وارد شده به بدن را به يک متابوليت بالقوه سمي به نام ان- استيل- پارابنزوكين-ايمين(NAPQI) متابوليزه ميکند که از طريق کنژوگاسيون با گلوتاتيون، به اسيد مرکاپتوريک تبديل مي شود که اين اسيد محلول در آب بوده و از طريق کليه دفع مي گردد و به ميزان زيادي بيخطر ميشود(194). ولي در دوز مصرفي بالا، توليد زياد متابوليتهاي سمي، ذخاير گلوتاتيون موجود را تخليه ميکند و در نتيجه، زمينه براي ايجاد نکروز فراهم ميگردد(112). در ادامهي اين روند، شواهد آزمايشگاهي نکروز سلول کبدي(افزايش سطح ترانسآمينازهاي سرم) و اختلال عملکرد کبد ديده ميشود. نکروز گسترده کبد ممکن است به نارسايي برقآساي کبد و مرگ منجر گردد که هرگونه تحريک احتمالي سنتز گلوتاتيون کبدي، مي تواند حياتبخش باشد. داروهاي ضد التهاب غير استروئيدي نظير: ساليسيلاتها، ديکلوفناک و سولينداک، آن دسته از داروهايي هستند که بيماريهاي کبدي را با توجه به دوز مصرفي آنها ايجاد ميکنند و در اغلب اوقات قابل برگشت ميباشند(31).
آسيب کبدي القا شده توسط استامينوفن همچنين ميتواند توسط راديکالهاي آزاد ايجاد شده بوسيلهي متابوليتهاي ثانويهي توليد شده توسط استامينوفن نيز انجام گردد(63) و با افزايش راديکالهاي آزاد در شرايط تجويز بيش از حد استامينوفن، فرايند استرس اکسيداتيو رخ داده و پراکسيداسيون در سلولها افزايش يافته و باعث افزايش غلظت ليپوپراکسيدها در بافتها ميگردد و با افزايش توليد ليپوپراکسيدها ، فعاليت آنزيمهاي گلوتاتيون پراکسيداز، سوپر اکسيد ديسموتاز و کاتالاز کاهش مي يابد(2و88).
آنزيم گلوتاتيون پراکسيداز(GSH-Px) با احياي گلوتاتيون، واکنشهاي لازم براي تبديل پراکسيد هيدروژن و اسيدهاي چرب هيدروپراکسيد را به آب، الکل و اسيد چرب کاتاليز ميکند و به اين ترتيب از خسارت اکسيداتيو غشاهاي سلولي جلوگيري ميکند(119) و در نتيجه ميزان گلوتاتيون داخل سلولي با کاهش ف
عاليت آنزيمهاي گلوتاتيون پراکسيداز، سوپر اکسيد ديسموتاز و کاتالاز، تا مرز بحراني کاهش يافته و آسيب سلولهاي کبدي رخ ميدهد(54). البته شايان ذکر است که در صنعت طيور از مسکنها فقط در کارهاي تحقيقاتي استفاده مي شود و جنبه تحقيقاتي دارد.
1-5-1-2- هپاتيت ناشي از آنتي بيوتيکها و ضد ويروسها
ايزونيازيد و جنتامايسين از آنتيبيوتيکهايي هستند که به طور شايع آسيبهاي کبدي را ايجاد نموده وباعث افزايش سطح ترانسآمينازهاي سرم ميشوند . آموکسيسيلين، کلاوولانيک اسيد نيز يکي از علل مهم هپاتيت کلاستيک ناشي از آنتيبيوتيک است. از ديگر آنتيبيوتيکهايي که آسيب کبدي آنها به اثبات رسيده است عبارتند از: جنتامايسين، اريترومايسين، تريمتوپريم- سولفامتوکسازول، نويراپين، ريتوناوير و اينديناوير(31). آنتيبيوتيکهاي موجود در داروخانههاي دامپزشکي نظير جنتامايسين که جزو خانواده آمينوگليکوزيد مي‏باشد؛ با ايجاد آپوپتوزيس يا مرگ برنامه ريزي شده سلول و از همه مهم‏تر ايجاد راديکالهاي آزاد بر بافت‏هاي بدن مانند کبد و کليه تاثير منفي مي‏گذارند. اثر اتوتوکسيسيتي برخي از داروهاي مصرفي در صنعت طيور از جمله جنتامايسين به اثبات رسيده است(1و189).
1-5-1-3- هپاتيت ناشي از گياهان دارويي
بسياري از گياهان دارويي بر خلاف تصور موجود در بيخطر بودن آنها بهعلت طبيعي بودن، داراي سميت کبدي هستند. زلف پير يا پير گياه، آفتابپرست، نخود شني و هماور يا گوش خر، حاوي آلکالوييدهاي پيروليزيدين هستند که موجب بيماري انسداد وريدي کبدي ميشود. سميت کبد از هپاتيت خفيف گرفته، تا نکروز وسيع و نارسايي برق آساي کبد؛ با مصرف چاپارال، مريم نخودي، روغن پونه معطر، دارواش، سپرک ارتباط داده شده است(31).
1-5-2- بررسي عملکرد کبد
بهدليل تنوع فراوان اعمال کبد، آزمايشهاي موجود براي تست عملکرد کبد شامل اندازهگيري غير مستقيم و استاتيک سطح سرمي ترکيباتي است که کبد، آنها را سنتز، متابوليزه و يا ترشح ميکند. کبد داراي ظرفيت ذخيرهاي زيادي ميباشد و به همين علت، نتايج آزمايشهاي عملکردي کبد ممکن است تا زمان اختلال شديد عملکرد، در حد طبيعي باقي بماند(31). يکي از تست‏هاي مهم بررسي عملکرد کبد، آنزيم‏هاي شاخص عملکرد کبد است(133). افزايش سطح AST در سرم، آسيب کبدي را نشان ميدهد(86). ولي ALT که تبديل آلانين به پيرووات و گلوتامات را کاتاليز ميکند، براي کبد اختصاصيتر بوده و پارامتر مناسبتري براي تشخيص آسيب کبدي ميباشد(101). از طرفي ديگر، سطح سرميALP، بيليروبين، آلبومين و پروتئين تام با عملکرد سلولهاي کبدي، در ارتباط ميباشند(151).
1-5-2-1- آنزيم‏ هاي کبدي
وقتي هپاتوسيت‏ها توسط پاسخ‏‏هاي نکروتيک به التهاب يا عفونت مي‏ميرند، آنزيم‏هايي مانند آلانين آمينوترانسفراز (ALT) و آسپارتات آمينوترانسفراز (AST) آزاد مي‏کنند. اين آنزيم‏ها به آساني در سرم قابل اندازه‏گيري است و افزايش آن صدمه کبدي را نشان مي‏دهد(133).
تغيير فعاليت آنزيمي سرم خون که در ارتباط با کارکرد کبد مي باشد را مي‌توان به افزايش ميزان آنزيم در نتيجه تخريب و پارگي ياخته‌هاي کبدي متعاقب نکروز و يا تغيير در نفوذپذيري غشاي ياخته‌هاي کبدي مرتبط دانست. در اين شرايط آنزيمهاي آلانين آمينوترانسفراز(ALT ) و آسپارتات آمينوترانسفراز(AST) افزايش مي يابد. افزايش ميزانALT سرم خون در مشکلات کبدي چشمگير است. اين آنزيم در هپاتوم، نکروز کبدي، آفلاتوکسيکوز، التهاب کبدي و مجاري صفراوي، پارگي مجاري صفراوي و عفونتهاي لپتوسپيرايي و انسداد ناشي از وجود سنگ در کيسه صفرا افزايش مي‌يابد. همچنين افزايش ASTنيز در نکروز سلولي بيشتر بافتها از جمله عضلات قلبي و اسکلتي و پارانشيمي کبدي، التهاب کبد، هپاتوز سمي و انسداد خارج کبدي در آفلاتوکسيکوز و التهاب حاد لوزالمعده ديده مي‌شود(94).
1-5-2-2- آنزيم آلانين آمينو ترانسفراز(ALT)86
اين آنزيم که قبلاً به نام گلوتاميک پيروويک ترانس آميلاز شناخته مي‏شد بطور طبيعي در سرم و مايع نخاعي يافت ميشود. سطح آنزيم ALT در سيتوپلاسم هپاتوسيت‏ها بيشتر از مايع خارج سلولي بوده و صدمات کبدي باعث خروج آن از سلول باعث افزايش غلظت سرمي آن مي‏شود(15). آلانين آمينوترانسفراز، انتقال گروه آمين را از آلانين به آلفاکتوگلوتارات کاتاليز ميکند و در آسيبهاي کبدي اين آنزيم به همراه آسپارتات آمينوترانسفراز، بطور مشخص افزايش مييابد(166). آنزيم ALT، تبديل آلانين به پيرووات و گلوتامات را کاتاليز ميکند، براي کبد اختصاصيتر بوده و پارامتر مناسبتري براي تشخيص آسيب کبدي ميباشد(151). همچنين گزارش کردند که ميزان آنزيم ALT در طيور کم ميباشد و در بهبود بيماريهاي مزمن کبدي و آسيب کبدي ميزان اين آنزيم تغيير معني داري نميکند(212). افزايش ميزان ALT سرم خون در مشکلات حاد کبدي چشمگير است. اين آنزيم در هپاتوم، نکروز کبدي، آفلاتوکسيکوز، التهاب کبدي و مجاري صفراوي، پارگي مجاري صفراوي و عفونتهاي لپتوسپيرايي و انسداد ناشي از سنگ کيسه صفرا افزايش مي‌يابد(94).
1-5-2-3- آنزيم آسپارتات آمينوترانسفراز (AST)87
نام ديگر آن گلوتاميک اکسالواستيک ترانس آميناز مي‏باشد. سطح AST سرم ممکن است در بيماري‏هاي کبدي تمامي گونه‏هاي جانوري افزايش يابد. اين آنزيم در هپاتيت حاد و گاهي امراض مزمن کبدي افزايش مي‏يابد. اين آنزيم همچنين در بيماري‏هاي قلبي و ضايعات ماهيچه حرکتي نيز افزايش مي‏يابد(15).افزايش AST در نکروز سلولي بيشتر بافتها از جمله عضلات قلبي و اسکلتي، پارانش
يمي کبدي، التهاب کبد، هپاتوز سمي و انسداد خارج کبدي در آفلاتوکسيکوز و التهاب حاد لوزالمعده ديده مي‌شود(94). اگر چه سطح آمينوترانسفراز در تعداد زيادي از بيماريهاي کبد افزايش مييابد، در سطح خيلي بالا، کمتر در انسداد حاد مجراي صفراوي يا ايسکمي کبد ديده ميشود و عموما نشاندهنده نکروز حاد سلول کبدي به دليل ويروسي يا مسموميت است(31). اين آنزيم‌ها به طور طبيعي در سلول‌هاي كبدي وجود دارند و هنگام آسيب اين سلول‌ها، به علت اختلال در غشاي پلاسمايي و يا متلاشي شدن، سلول‌ها به درون خون تخليه شده و باعث افزايش سطوح سرمي اين آنزيم‌ها مي‌شوند. بنابراين افزايش غلظت اين دو آنزيم، معيار مناسبي براي ارزيابي ميزان آسيب سلول‌هاي كبدي بهشمار مي‌رود(61).
1-5-2-4- آنزيم آلکالين فسفاتاز (ALP)88
آلکالين فسفاتاز، آنزيم هيدرولاز کننده و مسئول انتقال گروه فسفات از مولکولها در نوکلئوتيدها، پروتئينها و آلکالوئيدها ميباشد(121).فعاليت آلکالين فسفاتاز سرم شامل گروهي از ايزوآنزيمهاي مشتق از کبد، استخوان و روده است(31). آلکالين فسفاتازها از آنزيم‏هاي سرم هستند که در بيماري‏هاي کبدي و استخوان افزايش مي‏يابد. سطح آلکالين فسفاتاز سرم به طور طبيعي در افراد جوان بالاتر از افراد مسن است. در افراد بالغ آلکالين فسفاتاز به طور عمده از کبد سرچشمه مي‏‏گيرد. در صورتي که در طيور درحال رشد، مهم‏ترين منشأ آن سلول‏هاي استخواني است. مقدار اين آنزيم در بيماري‏هاي مجاري کبدي، صفراوي و گسترش ضايعات کبدي، ضايعات ناشي از استئوبلاست‏هاي استخواني، در زمان ترميم استخوان، ضايعات دستگاه گوارش نظير سوء جذب، نکروز شش‏ها و کليه‏ها، افزايش مي‏يابد(15).
1-5-2-5-بيليروبينBilirubin
مقدارکل بيليروبين پلاسمايي در حالت طبيعي شامل بيليروبين آزاد و مقدار اندکي بيليروبين کونژوگه ميباشد. بيليروبين از تجزيه هموگلوبين در بافتها تشکيل ميشود و در گردش خون به آلبومين متصل ميشود. ميزان کمي از بيليروبين متصل به آلبومين بهصورت اتصالات محکم ميباشد که در کبد از آلبومين جدا شده و بيليروبين آزاد وارد سلولهاي کبدي ميشود و به پروتئينهاي سيتوپلاسمي متصل ميگردد. سپس در شبکه اندوپلاسمي صاف توسط آنزيم گلوکورونيل ترانسفراز با اسيد گلوکورونيک کونژوگه ميشود و بيليروبين ديگلوکورونيد را ميسازد که همان بيليوردين ميباشد و حلاليت بيشتري در آب از خود نشان داده و در خلاف گراديال غلظتي خود، بهداخل کاناليکولهاي صفراوي منتقل ميشود. مقدار اندکي از بيليروبين به داخل خون نشت کرده و در خون نسبت به بيليروبين آزاد، بطور سست به آلبومين متصل شده و توسط کليه دفع ميگردد(32). سطح بيليروبين سرم نشانگر تعادل بين توليد بيليروبين و کنژوگاسيون و ترشح آن به داخل صفرا توسط کبد است، تشخيص افتراقي هيپربيليروبينمي، مستلزم توجه به فهرست گستردهاي از اختلالات است که در آنها توليد بيليروبين(در اختلالات خوني)، متابوليسم کبدي آن(اختلالات بيليروبين و يا بيماري کبدي)، يا ترشح آن(در انسداد صفراوي) تغيير ميکند(31).
مقادير ترشح آندوژن بيليروبين مرغ معادل9/0 ميکروگرم بازاء هر کيلوگرم وزن بدن در دقيقه است. نظر به اينکه مقدار گلوکورونيل ترانسفراز کبدي در مرغ خيلي کم است و مقدار بيليوردين ردوکتاز نيز بسيار ناچيز بوده و يا اصلاً وجود ندارد، مقدار بيليوردين بهوجود آمده نسبت به بيليروبين در مرغ بيشتر ميباشد(192).
1-5-2-6- پروتئين تام Total Protein
اغلب پروتئينهاي خون از

دیدگاهتان را بنویسید