نیاز یا احتیاج انسانی، عبارت از حالتی احساسیه که محرومیتی رو در فرد بوجود می­آورد که اون محرومیت خود موجب رنج و تألم اون می­شه.

این وسط تولیدکنندگان بر این تلاشند که ارتباطی میان کالای تولیدی خود و نیازای مردم برقرار کنن و تلاش می­ کنن کالایی رو تولید کنن که نیازای مشتریان رو برآورده سازه و با خواسته­ های اونا هم جهت باشه.این موفقیت وقتی حاصل می­شه که کالای تولیدی به طور کامل با خواسته­ های مشتریان منطبق باشه که در این صورت به اینجور کالایی «کالای رویایی» گفته می­شه.

 

گرایش به بازار و نیازای مشتریان اولین ویژگی بازاریابی جدیده. مدیران باید سازمان خود رو با شرایط روز همگام کنن. کارکنان و مدیران گرایش به بازار رو به عنوان یه فرهنگ و بینش قبول کنن و دنبال کنن (نوری نیا، ۱۳۸۸).

شروع معنی بازارگرایی رو می توان در اوایل دهه پنجاه میلادی یافت، وقتی که پیتر دراکر (۱۹۵۴) مشتری رو پایه سازمان ها بیان کرد و اون رو واسه زندگی سازمان ها لازم دونست. اظهارات دراکر به وسیله لویت (۱۹۶۰) مورد پشتیبانی قرار گرفت و اون هم قاطعانه به فکر بود که برآورده کردن نیازای مشتریان باید به عنوان هدف اصلی بنگاه های تجاری قرار گیرد. کاتلر (۲۰۰۰) به بازارگرایی به عنوان مرحله پایانی پیشرفت یه سازمان بازرگانی نگاه کرده و عقیده داره که گرایش بازار در امتداد پیشرفت گرایش های جور واجور بازرگانی به وجود آمده. لی­لند[۱] (۱۹۹۶) هم بازارگرایی رو ایجاد روش مشتری محور از راه هماهنگ کردن تلاش­های بین وظیفه ­ای واسه رسیدن به هدف دراز مدت سازمان می­دونه. بازارگرایی یکی از جنبه­ های فرهنگ سازمانیه که در اون کارکنان بالاترین ارزش رو به سودآوری بنگاه و نگهداری مشتری، از راه ایجاد ارزش برتر می­ بدن. بازارگرایی یه نوع قانون رفتاریه که در سرتاسر سازمان زیاد شده و از راه نوآوری، جواب­گوی نیازای حال و آینده بازار و مشتریه. شرکت­های بازارگرا دارای مزیت رقابتی در سرعت جواب­گویی به نیازای بازار و مشتریان می­باشن؛ هم اینکه در جواب به فرصت­ها و تهدیدات بازار موثر عمل می­ کنن. ارزش اساسی در بازارگرایی اینه که سازمان رو در مقابله با شرایط کار و کاسبی جدید آماده می­سازه و می ­تونه اطلاعات لازم رو از بازار به­ دست آورده و خود رو آماده جواب­گویی به نیازای بازار کنه. این نوع فرهنگ بازارگرایی وقتی واسه سازمان به ­عنوان مزیت رقابتی مطرحه که غیر قابل تقلید، نادر و با ارزش باشه (داهات، ۱۳۹۱). اسلاتر در مقاله­ای با عنوان «بازارگرایی در شروع هزاره جدید» به دو نوع رفتار بازارگرایی اشاره داره :

الف. رفتارای  سنتی بازارگرایی ـ نسل اول بازارگرایی

شرکت­هایی که رفتارای سنتی بازارگرایی دارن، به شناخت نیازای اعلام شده مشتریان در بازار، توجه دارن و مبادرت به ساخت جنسا و ارائه خدماتی می­ کنن که بتونن اون نیازها رو برآورده کنن. شرکتهای بازارگرا با بررسی نیازها و خواسته­ های مشتریان، شناخت خودشون رو نسبت به اون­ها زیاد می کنن و می­تونن جنسا و خدمات جدید رو به تناسب بازار و مشتری ارائه بدن. تو یه نگاه سطحی فعالیت شرکت­های بازارگرا به توجه به درد بخور می­رسد، اما این نوع رفتارها بیشتر دقیق شدن و فوکوس کردن بر ارضای نیازای فعلی مشتریان داره، به صورت واکنشی عمل می­ کنه و به دنبال یادگیری غیر منتظره س. مدیران و کارکنان فقط چیزی که رو می­بینن که در دید مشتریان جاری اونا قرار داره و به ماورای اون توجهی ندارن. عیب این نوع رفتار بازارگرایی اینه که باعث خرابی توانایی شرکت در نوآوری شده و به عنوان تهدیدی واسه شرکت حساب می­شه. شرکت­های بازارگرای سنتی، از تحقیق­های بازار واسه شناخت نیازای عینی مشتریان و از امتحان رضایت مشتریان، واسه شناخت مسائل و مشکلات اونا استفاده می­ کنن. این نوع رفتارها نمی­تونن منتهی به پیشرفت پروسه های محصول جدید، نوآوری، یادگیری سازمانی و موفقیت در فروش محصول جدید

مشکلات

[۱] Lee land