تحقیق دانشگاهی – 
بررسي ارتباط بين هوش هيجاني و رفتار شهروندي سازماني در سازمان اوقاف  …

تحقیق دانشگاهی – بررسي ارتباط بين هوش هيجاني و رفتار شهروندي سازماني در سازمان اوقاف …

  • مزرعه‌دار
  • 9-هوش هستي گرايي: اين افراد انگيزه بيشتري براي درگير شدن با پرسش هايي عميق درباره هستي انسان مثل معناي زندگي، مفهوم مرگ و زندگي و پيدايش انسان در عرصه حيات و چرايي هستي دارند و در مشاغل فلسفي، آزاد انديشي، تفكر استدلالي و پرسش و پاسخ در مورد مسائل بنيادي اولويت دارند.
    10-هوش اخلاقي: نوعي توانايي است كه در برگيرنده‌ي احساس تعهد نسبت به خود وديگران، به كار گرفتن انضباط در زندگي، داشتن استاندارد رفتاري در زندگي، توجه به آثار رفتار خود، توانايي تميز درست از غلط، وحدت در فكر و عمل و همدلي با مردم است.
    11-هوش هيجاني: به معناي توانايي شناخت هيجانات و مديريت احساسات است. هوش هيجاني مجموعه اي گسترده از مهارت ها و خصوصيات فردي را در بر گرفته است و بيانگر آن است كه در روابط اجتماعي، رواني و عاطفي در شرايط خاص چه عملي مناسب و چه عملي نامناسب است
    2-2-3- تعريف هوش هیجانی
    هوش در لغت به معني عقل، خرد، فهم، زرنگي و شعور(پختگي) است، ولي به بكار افتادن مجموعه استعداد هاي عالي ذهن و توانايي حل مسئله نيز اطلاق مي شود كه اولين بار توسط چارلز اسپيرمن[6] روانشناس انگليسي مورد مطالعه علمي قرار گرفت. انجمن روانشناسان آمريكا در سال 1995 هوش را اين طور تعريف كرده است: توانايي فهم مسائل پيچيده، انطباق مؤثر با تغييرات محيطي، يادگيري به دنبال تجربيات، استفاده از اشكال مختلف استدلال و فايق آمدن بر مشكلات از طريق تفكر. هوش به طور كلي مجموعه استعداد هايي است كه موجب يادگيري، شناخت، يادآوري اطلاعات در فرد شده و توانايي حل مسئله و سازگاري فرد را با محيط زندگي فراهم مي نمايد. هوش همان تفاوت فردي است و مشخص مي كند چگونه برخي افراد نسبت به ديگري در تحصيل يا زمينه هاي ديگر موفق ترند. بعضي از روانشناسان ترجيح مي دهند به جاي هوش “توانايي ذهني” را به كار ببرند، يعني اگر فردي بتواند مسئوليت خود را به نحو مطلوب انجام دهد و توان كشف و حل مسئله را داشته باشد، او داراي بالاترين هوش است. تا اواخر قرن بيستم فقط هوش عقلي يا شناختي يا منطقي يا IQ يا بهره هوشي يا ضريب هوشي (مانند سرعت انجام كار؛ داشتن حافظه؛ حسابگر بودن؛ درس خواندن) مطرح بود ولي از سال 1995 دانيل گلمن هوش هيجاني را تشريح نمود كه عامل سازگاري كننده در موقعيت هاي مختلف زندگي بوده و 80% عامل موفقيت انسان است. هوش عقلي كف موفقيت و هوش هيجاني سقف موفقيت فرد را تضمين مي‌كنند. هوش عقلي در كشف و اختراعات و هوش هيجاني در مديريت زندگي بيشترين كاركرد را دارند.
    صاحب نظران، هوش هیجانی را با توجه به ويژگيها و کارکردهاي آن به صورت زير تعريف کرده اند:
    مايرو سالووي[7] هوش هیجانی را اين گونه تعريف كرده اند : هوش هیجانی عبارت از مهارت هاي هیجانی همچون درک و بيان صحيح احساسات، ادغام هيجانات با فرايندهاي شناختي،فهم احساسات و بکار گيري آنها در موقعيت هاي گوناگون واداره احساسات مي-باشد(ليونز و اشنايدر[8]،2005، صص 694-693).
    دانيل گولمن: هوش هیجانی مهارتي است که دارنده آن مي‌تواند از طريق خودآگاهي، روحيات خود را کنترل کند، از طريق خود مديريتي آن را بهبود بخشد، از طريق همدلي، تاثير آنها را درک کند و از طريق مديريت روابط، به شيوه‌اي رفتار کند که روحيه خود و ديگران را بالا ببرد (بابايي و مومني،1384،ص43).
    هوش هیجانی طبق تعريف ريون بار- آن[9] عبارتست از مجموعه اي از مهارت ها، قابليت ها و تواناييهاي غير شتاختي که قابليت کلي ما را در پاسخ به نيازها و فشارهاي محيطي به طور مؤثري تحت تاثير قرار ميدهد(مندل وفرواني[10] ،2003 ،ص 389).بنابراين، هوش هیجانی را مي توان به كارگيري قابليتهاي هیجانی خود و ديگران، در رفتار فردي و گروهي براي کسب حداکثر نتايج، تعريف كرد.
    2-2-4- تاريخچه ظهور و پيدايش هوش هیجانی
    مفهوم هوش هیجانی چيز جديدي نيست بلکه, استفاده از اين اصطلاح در نوع خود جديد مي باشد. شايد ارسطو اولين کسي باشد که به اهميت احساسات در تعاملات انساني توجه نمود. ارسطو مي گويد: عصباني شدن آسان است،همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در مقابل شخص صحيح، به ميزان صحيح، در زمان صحيح، به دليل صحيح و به طريق صحيح، آسان نيست(گولمن،1382،ص 15). در سال 1985 يک دانشجوي مقطع دکتري در رشتة هنر در يکي از دانشگاه‌هاي آمريکا پايان‌نامه‌اي را به اتمام رساند که در عنوان آن از واژه هوش هیجانی استفاده شده بود. اين چنين به نظر مي‌رسد که اين اولين استفاده علمي و آکادميک از واژه هوش هیجانی باشد(هين[11]، 2004 ،ص 1)(خائف الهي و دوستار، 1382 ،ص 52). در سال 1990 سالووي و ماير با آگاهي از کارهاي انجام شده در زمينه جنبه‌هاي غيرشناختي هوش، اصطلاح هوش هیجانی را به کار بردند. آن ها اصطلاح هوش هیجانی را به عنوان شکلي از هوش اجتماعي که شامل توانايي در کنترل احساسات و عواطف خود و ديگران و توانايي تمايز قائل‌شدن بين آن ها و استفاده از اين اطلاعات به عنوان راهنمايي براي فکر و عمل فرد به کار بردند(چرنيسظهور مفهوم هوش هیجانی

    1969-1900
    هوش و عواطف به عنوان حوزه‌هاي جداگانه و محدود

    مطالعه‌ي هوش: طي اين دوره قلمرو روان‌آزمايي هوش توسعه يافت و فن‌آوري پيچيده و پيشرفته آزمون‌هاي هوش بوجود آمد.
    مطالعه‌ي عواطف : در حوزه‌ي عواطف مباحث پيرامون مسئله تخم مرغ و مرغ بود كه كدام ابتدا بوجود آمده است، اول واكنش‌هاي فيزيولوژيكي بوجود مي‌آيند بعد هيجان يا بلعكس. در حيطه‌هاي ديگر داروين روي موضوع وراثت و تكامل و پاسخ‌هاي هيجاني بحث مي‌كرد، اما طي اين دوره اغلب عاطفه بعنوان موضوعي كه تحت تأثير عوامل فرهنگي قرار مي‌گيرد، مورد توجه بود.

    برچسب گذاری شده با: , , , ,