بررسی تطبیقی مدل تأویلی غزلیات دیوان حافظ از آیات قرآن مجید با هرمنوتیک شلایرماخر- قسمت ۸
Businessman Touch Screen Concept Set

بررسی تطبیقی مدل تأویلی غزلیات دیوان حافظ از آیات قرآن مجید با هرمنوتیک شلایرماخر- قسمت ۸

گشودن هر گره مشکلی در زندگیش چنان توام با درد و سختی بود که احساس می کرد کاری صعب را آغاز کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«چون این گره گشایم و این رازچون نمایم دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری»

 

ولی سختی ها نه تنها او را از پای درنیاوردند، بلکه صبوری به او آموختند که به آن نعمت الهی توانست بر هر مشکلی ظفر یابد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«صبر کن حافظ به سختی روز و شب عاقبت روزی بیابی کام را»

 

« البته گاهی هم که سختی ها و دردهای درمان او را از پا در می‎آورد به آن خوی می گرفت و اقدامی جهت رفع آن نمی کرد ، بلکه دل به رضا و تن به قضا می سپرد. خواجه تا مدتها به واسطه مشکلات مادی یا در اثر گرفتاریهای اجتماعی که باز با سختی های مادی توام بود نتوانسته تشکیل خانواده ای دلخواه را بدهد. بالاخره در بین ۲۸ و ۲۹ سالگی تصمیم گرفت و اقدام به ازدواج کرد که تشکیل خانواده بدهد. و همسری را انتخاب کرد که از لحاظ فکری و شخصیتی خوش رفتار، خوش گفتار و خوش کردار بود. فرزند حافظ خواجه نعمان نام داشت و به جهت بازرگانی به هندوستان سفر کرده ولی پدر او را از این سفر منع کرد. فرزند دوم حافظ سی و هشت سال از عمرش گذشته بود که مرد. سومین فرزند خواجه با مادر به هنگام زایمان حافظ را به فراق جانسوز خویش مبتلا کرده است.» ( فاضلی ،۱۳۷۸: ۴۵)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
دوران‌ جوانی‌ این‌ شاعرگران‌ مایه‌ مصادف‌ بود با افول‌ سلسله‌ محلی‌ اتابکان‌ سلغری‌ فارس‌ و این‌ ایالات‌ مهم‌ به‌ تصرف‌ خاندان‌ اینجو، از عمال‌ ایلخانان‌ مغول‌، در آمده‌ بود. حافظ که‌ در همان‌ دوره‌ به‌ شهرت‌ والایی‌ دست‌ یافته‌ بود موردتوجه‌ و عنایت‌ امرای‌اینجو قرار گرفت‌ و پس‌ از راه‌ یافتن‌ به‌ دربار آنان‌ به‌ مقامی‌ بزرگ‌ نزد شاه‌ شیخ‌ جمال‌ الدین‌ ابواسحاق‌ حاکم‌ فارس‌ دست‌ یافت‌. دوره‌ حکومت‌ شاه‌ ابو اسحاق‌ اینجو توأم‌ با عدالت‌ و انصاف‌ بود و این‌ امیر دانشمند و ادب‌ دوست‌ در دوره‌ حکمرانی‌ خود – که‌ از سال‌ ۷۴۲ تا ۷۵۴ ه. ق‌ بطول‌ انجامید – در عمرانی‌ و آبادانی‌ شیراز و آسایش‌ و امنیت‌ مردم‌ این‌ ایالت‌ بویژه‌ شیراز کوشید. حافظ نیز از مرحمت‌ و لطف‌ امیر ابو اسحاق‌ بهره‌مند بود و در اشعار خود با ستودن‌ وی‌ درالقابی‌ همچون‌: جمال‌ چهره‌ اسلام و سپهر علم‌ و حیاء حق‌شناسی‌ خود را نسبت‌ به‌ این‌ امیر نیکوکار بیان‌ داشت‌.(رضازاده شفق ،۱۳۵۴: ۳۳۴ )
« بعهد سلطنت‌ شاه‌ شیخ‌ ابواسحق‌ بپنج ‌ شخص‌عجیب‌ ملک‌ فارس‌ بود آباد
نخست‌ پادشاهی‌ همچو او ولایتبخش‌ که‌ جهان‌ خلق‌ بپرورد و داد عیش‌ بداد… »
لازم‌ به‌ ذکر است‌ حافظ در معدود مدایحی‌ که‌ گفته‌ است‌ نه‌ تنها متانت‌ خود را از دست‌ نداده‌ است‌ بلکه‌ همچون‌ سعدی‌ ممدوحان‌ خود را پند داده‌ و کیفر دهر و ناپایداری‌ این‌ دنیا و لزوم‌ رعایت‌ انصاف‌ و عدالت‌ را به‌ آنان‌ گوشزد ساخته‌ است‌. پس‌ از این‌ دوره‌ صلح‌ و صفا امیر مبارز الدین‌ مؤسس‌ سلسله‌ آل‌ مظفر در سال‌ ۷۵۴ ه.ق‌ بر امیر اسحاق‌ چیره‌ گشت‌ و پس‌ از آنکه‌ او را در میدان‌ شهر شیراز به‌ قتل‌ رساند حکومتی‌ مبتنی‌ بر ظلم‌ و ستم‌ و سخت‌گیری‌ را در سراسر ایالت‌ فارس‌ حکمفرما ساخت‌.
امیر مبارز الدین‌ شاهی‌ تندخوی‌ و متعصب‌ و ستمگر بود و بویژه‌ در امور دینی‌ ومذهبی‌ بر مردم‌ خشونت‌ بسیاری‌ جاری‌ نمود. در دوره‌ حکومت‌ وی‌ مردم‌ از بسیاری‌ از آزادی‌ها و مواهب‌ طبیعی‌ خود محروم‌ شدند و امیر خود را مسلمانی‌ متعصب‌ جلوه‌ می‌داد که‌ درصدد جاری‌ ساختن‌ احکام‌ اسلامی‌ است‌. این‌ گونه ‌اعمال‌ با مخالفت‌ و نارضایتی‌ حافظ مواجه‌ گشت‌ و وی‌ با تاختن‌ بر اینگونه‌ اعمال‌ آن‌ را ریاکارانه‌ و ناشی‌ از خشک‌ اندیشی‌ و تعصب‌ مذهبی‌ قشری‌ امیر مبارز الدین‌ دانست‌. سلطنت‌ امیر مبارز الدین‌ مدت‌ زیادی‌ به‌ طول‌ نیانجامید و در سال‌ ۷۵۹ ه.ق‌ دو تن‌ از پسران‌ او شاه‌ محمود و شاه‌ شجاع‌ که‌ از خشونت‌ بسیار امیر به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند توطئه‌ای‌ فراهم‌ آورده‌ و پدر را دستگیر کردند و بر چشمان‌ او میل‌ کشیدند. حافظ در یکی‌ از ابیات‌ خود به‌ واقعه‌ کور شدن‌ امیر مبارز الدین‌ اشاره‌ کرده‌ است‌: ( سایکس ،۱۳۸۰ ، ج۲ : ۸-۱۷۵ )
«آنکه‌ روشن‌ شد جهان‌ بینش‌ بدو میل‌ در چشم‌ جهان‌ بینش‌ کشید…»
شاه‌ شجاع‌ و شاه‌ منصور از دیگر امرای‌ آل‌ مظفر همعصر با حافظ بودند و به‌ سبب‌ از بین‌ بردن‌ مظاهر تعصب‌ و خشک‌ اندیشی‌ در شیراز و توجه‌ به‌ بازار شعر و شاعری‌ مورد توجه‌ حافظ قرار گرفتند. این‌ دو امیر نیز به‌ نوبه‌ خود احترام‌ فراوانی‌ به‌ خواجه‌ می‌گذاشتند واز آنجا که‌ بهره‌ای‌ نیز از ادبیات‌ و علوم‌ داشتند شاعر بلند آوازه‌ دیار خویش‌ را مورد حمایت‌ خاص‌ خود قرار دادند. حافظ نیز در یکی‌ از شعرهای‌ خود صفات‌ مثبت‌ شاه‌ شجاع‌ را یاد کرده‌ است‌: (رضازاده شفق ،۱۳۵۴: ۳۳۶ )
«مظهر لطف‌ ازل‌ روشنی‌ چشم‌ امل‌ جامع‌ علم‌ و عمل‌ جان‌ جهان‌ شاه‌ شجاع‌«
اواخر زندگی‌ شاعر بلند آوازه‌ ایران‌ همزمان‌ بود با حمله‌ امیر تیمور و این‌ پادشاه‌ بیرحم‌ و خونریز پس‌ از جنایات‌ و خونریزی‌های‌ فراوانی‌ که‌ در اصفهان‌ انجام‌ داد و از هفتاد هزار سر بریده‌ مردمان‌ شوریده‌ بخت‌ آن‌ دیار چند مناره‌ ساخت‌ روبه‌ سوی‌ شیراز نهاد. داستان‌ ملاقات‌ تاریخی‌ و عبرت‌ انگیز خواجه‌ حافظ با تیمور نیز – اگر صحت‌ و اعتبارداشته‌ باشد – ظاهرا در سال‌ ۷۹۰ ه. ق‌ و یک‌ سال‌ پیش‌ از مرگ‌ شاعر نامدار صورت‌ گرفته‌ است‌. براساس‌ این‌ داستان‌ پس‌ از آنکه‌ دروازه‌های‌ شیراز به‌ روی‌ مؤسس‌ سلسله‌ تیموریان گشوده‌ شد امیر تیمور قاصدی‌ را به‌ نزد حافظ فرستاد و او را به‌ نزد خود خواند و گفت‌: من‌ اکثر ربع‌ مسکون‌ را با این‌ شمشیر مسخر ساختم‌ و هزاران‌ جای‌ و ولایت‌ را ویران‌ کردم‌ تا سمرقند و بخارا را که‌ وطن‌ مألوف‌ و تختگاه‌ من‌ است‌ آبادان‌ سازم‌ و تو آن‌ گاه‌ به‌ یک‌ خال‌ هندوی‌ ترک‌ شیرازی‌ سمرقند و بخارای‌ ما را در یکی‌ از ابیات‌ خود به‌ فروش‌ می‌رسانی‌. اشاره‌ به‌ یکی‌ از اشعار بسیار معروف‌ حافظ که‌ در یکی‌ از اشعار آن‌ می‌گوید: ( سایکس ،۱۳۸۰ ، ج۲ : ۱۷۸)
«اگر آن‌ ترک‌ شیرازی‌ به‌ دست‌ آرد دل‌ ما را به‌ خال‌ هندویش‌ بخشم‌ سمرقند و بخارا را »
گویند خواجه‌ زیرکانه‌ در جواب‌ وی‌ به‌ فقر و نداری‌ خود اشاره‌ کرده‌ و می‌گوید: ای‌ سلطان‌ عالم‌ از این‌ بخشندگی‌ است‌ که‌ بدین‌ روز افتاده‌ام‌. این‌ پاسخ‌ زیبا وشوخ‌ طبعانه‌ مورد پسند تیمور واقع‌ می‌گردد و او را مورد عنایت‌ خود قرار می‌دهد. مرگ‌ خواجه‌ یک‌ سال‌ پس‌ از این‌ ملاقات‌ صورت‌ گرفت‌ و وی‌ در سال‌ ۷۹۱ ه.ق‌ در گلگشت‌ مصلی‌ که‌ منطقه‌ای‌ زیبا و باصفا بود و حافظ علاقه‌ زیادی‌به‌ آن‌ داشت‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد و از آن‌ پس‌ آن‌ محل‌ به‌ حافظیه مشهور گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ که‌ در هنگام‌ تشییع‌ جنازه‌ خواجه‌ شیراز گروهی‌ از متعصبان‌ که‌ اشعار شاعر و اشارات‌ او به‌ می‌ ، مطرب‌ و ساقی‌ را گواهی‌ بر شرک‌ و کفروی‌ می‌دانستند مانع‌ دفن‌ حافظ‌ به‌ آیین‌ مسلمانان‌ شدند. در مشاجره‌ای‌ که‌ بین‌ دوستداران‌ شاعر و مخالفان‌ او در گرفت‌ سرانجام‌ قرار بر آن‌ شد تا تفألی‌ به‌ دیوان‌ خواجه‌ زده‌ و داوری‌ را به‌ اشعار او واگذارند. پس‌ از باز کردن‌ دیوان‌ اشعار این‌ بیت‌ شاهد آمد:
« قدیم‌ دریغ‌ مدار از جنازه‌ حافظ که‌ گرچه‌ غرق‌ گناه‌ است‌ می‌رود به‌ بهشت »‌
حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و برخلاف‌ سعدی‌ به‌ جز یک‌ سفر کوتاه‌ به‌ یزد و یک‌ مسافرت‌ نیمه‌ تمام‌ به‌ بندر هرمز ، همواره‌ در شیراز بود و از صفا و زیبایی‌ شهر محبوبش‌ و اماکن‌ تفریحی‌ آن‌ همچون‌ گلگشت‌ و آب‌ رکن‌آباد لذت‌ می‌برد. وی‌ در دوران‌ زندگی‌ خود به‌ شهرت‌ عظیمی‌ در سرتاسر ایران‌ دست‌ یافت‌ و اشعار او به‌ مناطقی‌ دور دست‌ همچون‌ هند نیز راه‌ یافت‌. نقل‌ شده‌ است‌ که‌ وی‌ مورد احترام‌ فراوان‌ سلاطین‌ آل‌ جلایر و پادشاهان‌ بهمنی‌ دکن‌ هندوستان‌ قرار داشت‌ و سلاطینی‌ همچون‌ سلطان‌ احمد بن‌ شیخ‌ اویس‌ بن‌ حسن‌ جلایری‌ (ایلکانی‌) ومحمود شاه‌ بهمنی‌ دکنی‌ با احترام‌ زیاد او را به‌ پایتخت‌های‌ خود دعوت‌ کردند. حافظ تنها دعوت‌ محمود شاه‌ بهمنی‌ را پذیرفت‌ و عازم‌ آن‌ سرزمین‌ شد ولی‌ چون‌ به‌ بندر هرمز رسید و سوارکشتی‌ شدطوفانی‌ درگرفت‌ وخواجه‌که‌ درخشکی آشوب‌ وطوفان‌ حوادث‌ گوناگونی‌را دیده‌ بود نخواست‌ خود را گرفتارآشوب‌ دریا نیز سازد از این‌ رو از مسافرت‌ پشیمان‌ شد.(سایکس ،۱۳۸۰، ج۲ : ۲۱۴) گرچه عده ای آن را حادثه واقعی نمی دانند .
شهرت‌ اصلی‌ حافظ و رمز پویایی‌ جاودانه‌ آوازه‌ او به‌ سبب‌ غزلسرایی‌ و سرایش‌ غزل‌های‌ بسیار زیباست‌. غزل‌ بویژه‌ نوع‌ عارفانه‌ آن‌ توسط حافظ به‌ اوج‌ فصاحت‌ ، بلاغت‌ و ملاحت‌ رسید و او جدای‌ از شیرینی‌ و سادگی‌ و ایجاز، روح‌ صفا و صمیمیت‌ را در ابیات‌ خود جلوه‌گر ساخت‌. خواجه‌ شیراز در غزلیات‌ خود تمامی‌ منویات‌ قلبی‌ خویش‌ نظیر عشق‌ به‌ حقیقت‌ ، یک رویی‌ ، وحدت‌ و وصال‌ جانان‌ و از سوی‌ دیگر خشم‌ و تنفر خود را در مقابل‌ اختلاف‌ و نفاق‌، ریا و تزویر و ستیزگی‌های‌ قشری‌ بیان‌ کرده‌ است‌. در غزلیات‌ زیبای‌ حافظ که‌ از همه‌ حیث‌ اوج‌ غزل‌ فارسی‌ محسوب‌ می‌شود کلمات‌ و تعبیرات‌ خاصی‌ وجود دارد و خواجه‌ که‌ خود مبتکر این‌ سبک‌ است‌ از آن‌ طریق‌ مقصود خود را بیان‌ داشته‌ است‌. کلمات‌ و عباراتی‌ همچون‌ : طامات‌، خرابات‌، مغان‌، مغبچه‌، خرقه‌، سالوس‌، پیر،هاتف‌، پیر مغان‌، گرانان‌، رطل‌ گران‌، زنار، صومعه‌، زاهد، شاهد، طلسمات‌، شراب‌ و… از این‌ گونه‌اند که‌ هر یک‌ بیانگر قریحه‌ عالی‌ ، روح‌ لطیف‌ ، طبع‌ گویا ، فکر دقیق‌ ، ذوق‌ عارفانه‌ و عرفان‌ عاشقانه‌ وی‌ است‌. خواجه‌ در اشعارش‌ اغلب‌ از خود به‌ عنوان‌ رندی‌ پاک‌ باخته‌ و بی‌نیاز یاد کرده‌ که‌ با همه‌ هشیاری‌ و دانایی‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ و مقررات‌ اجتماعی‌ بی‌اعتناست‌.وی‌ از ریا وتزویر زاهدان‌ درونی‌ در رنج‌ و اضطراب‌ است‌ و حتی‌ صوفیان‌ ریایی‌ را که‌ به‌طریقت‌ حافظ انتساب‌ می‌ورزند ولی‌ اهل‌ ظاهر بوده‌ و در ژنده‌ پوشی‌ و قلندری‌ تظاهر می‌کنند سخت‌ سرزنش‌ می‌کند و در اشعار خود دام‌ حیله‌ و تزویر این‌ ظاهر پرستان‌ را پاره‌ می‌سازد.(زرین کوب،۱۳۵۶ : ۱۵۵)
لسان‌ الغیب‌ با بهره‌گیری‌ از برخی‌ تشبیهات‌ معمول‌ شاعران‌ همچون‌ تشبیه‌ زلف‌ به‌ کفر و زنجیر وسنبل‌ و دام‌، تشبیه‌ ابرو به‌ کمان‌، تشبیه‌ قد به‌ سرو، صورت‌ به‌ چراغ‌ و گل‌ و ماه‌ و دهان‌ به‌ غنچه‌ و پسته‌ و… ناپایداری‌ اوضاع‌ زمان‌، بی‌ دوامی‌ قدرت‌ و شکوه‌ و جلال‌ پادشاهان‌ و لزوم‌ دل‌ نبستن‌ به‌ مظاهر دنیوی‌ را متذکر می‌شود. حافظ معتقد است‌ آدمیان‌ باید از زیبایی‌ها و خوشی‌های‌ طبیعت‌ و لحظه‌های‌ خوش‌ محبت‌ و دوستی‌ و صفا و صمیمیت‌ برخوردار شوند و عمر کوتاه‌ خود را با شادی‌ و شادکامی‌ سپری‌ سازند. خواجه‌ حقیقت‌ هستی‌ را خدای‌ تعالی‌ می‌داند که‌ در این‌ جهان‌ جلوه‌ کرده‌ است‌ و مظهر او را عشق‌ معنوی‌ و دل‌ آدمی‌ می‌داندکه‌ در همه‌ جا با خود آدمیان‌ است‌ و برای‌ دریافتن‌ سر وجود او باید به‌ حقیقت‌ نفس‌ پی‌ برد. « شاعر در برخی‌ از اشعار خویش‌ گوش‌ خود را به‌ پیام‌ اهل‌ راز و صدای‌ هاتف‌ و پند پیر و سخن‌ کاردان‌ و ناله‌ رباب‌ و چنگ‌ باز نموده‌ است‌ وحقایقی‌ از زبان‌ اینان‌ که‌ در حقیقت‌ همه‌ از یک‌ زبان‌ گویند می‌شنود و از عالم‌ حال‌ رو به‌ زاهدان‌ پرقیل‌ و قال‌ کرده‌ رندانه‌ سخن‌ها می‌گوید. حافظ در جای‌ دیگر از اصطلاحات‌ باده‌ و می‌ و میکده‌ در بیان‌ مقاصد عرفانی‌ خود سود می‌جوید; مقصود او از می‌ و میخوارگی‌ در مواردی‌ همانا تازیانه‌ای‌ است‌ که‌ برای‌ پرده‌ دری‌ از روحانیون‌ ریایی‌ عوام‌ فریب‌ به‌ کار می‌رود و میکده‌ واقعی‌ را درگاه‌ حق‌ می‌داند که‌ مستی‌ عارفان‌ از آنجاست‌ و برای‌ رسیدن‌ و نایل‌ آمدن‌ به‌آن‌ رنجها می‌کشند و اشکها می‌ریزند و خاک‌ راه‌ معرفت‌ را به‌ رخسار می‌سایند.» ( همان : ۱۵۸)
۳-۱-۲-۲٫ فراگیری دانش حافظ :
جوانی که از دسترنج خود خرج تحصیل می کند در تحصیل به سرعت پیشرفت کرد و در مدت کمی در تمام علوم از علماء عصر پیش افتاده» و کلیه « علوم عقلی و نظری زمان خویش احاطه داشته و دیوان او که به راستی خود اوست بهترین گواه این مدعاست» ‌( همان :۳۰ )
۳-۱-۲-۳ . عصر تولد حافظ :
اوضاع زمان دوران جوانی خواجه ادامه همان آشوب ها و کینه توزیها و خیانت ها و عیاشی های دوره ایلخانان مغول بود . « در عصری که هنوز وحشی گریهای مغولی توسط ایلخانیان در سراسر ایران دیده می شد ، چون عارف نامی و بزرگ رکن الدین علاء الدین سمنانی بر اثر دوری گزیدن از دستگاه ارغون شاه از رفتن به بغداد نزد پیر و مرادش منع شد.خواجه رشید الدین وزیر ابوسعید در سال ۷۱۸ به قتل می رسد. در سال ۷۱۹ که جمعی از امرا با ابوسعید مخالفت نمود به حکم ابوسعید ابتدا سر «شیخ علی» پسر ایرنچین را از بدل جدا کردند و بر سر نیزه گذاشته به اردوی ایرنچین نشان دادند. ( سایکس ،۱۳۸۰ ، ج۲ : ۲۱۰)
تقریباً زمان بیست سالگی حافظ پایان سلسله چنگیزی در ایران است و دوره خان خانی و ملوک الطوائفی در تمام کشور ایران شروع شد خاندان او ، در دوره‌ سلطنت‌ اتابکان‌ سلغری‌ فارس ( ۶۰۰-۵۵۰ ه.ق)‌ از اصفهان‌ به‌ شیراز مهاجرت‌ کرده‌ است‌. شمس‌ الدین‌ از دوران‌ طفولیت‌ به‌ مکتب‌ و مدرسه‌ روی‌ آورد و پس‌ از سپری‌ نمودن‌ علوم‌ ومعلومات‌ معمول‌ زمان‌ خویش‌ به‌ محضر علما و فضلای‌ زادگاهش‌ شتافت‌ و از این‌ بزرگان‌ بویژه‌ قوام‌ الدین‌ عبدا… بهره‌ها گرفت‌. خواجه‌ در دوران‌ جوانی‌ بر بسیاری از علوم‌ مذهبی‌ و ادبی‌ روزگار خود تسلط یافت .‌ براساس‌ منابع‌ و شهادت‌ یکی‌ از دوستان حافظ ، محمد گلندام ، خواجه‌ در جوانی‌ سنگین‌ترین‌ کتابهای‌ مذهبی‌ و ادبی‌ دوره‌ خویش‌ همچون‌ «کشاف‌« زمخشری‌ در تفسیر، «مصباح»‌ مطرزی‌ در نحو، «طوالع‌ الانوار من‌ مطالع‌ الانظار» قاضی‌ بیضاوی‌ در حکمت‌،«شرح‌ مطالع»‌ قطب‌ الدین‌ رازی‌ در منطق‌ و «مفتاح‌ العلوم‌« سکاکی‌ در ادبیات‌ را بطور کامل‌ مطالعه‌ کرده‌ بود.(رضازاده شفق،۱۳۵۴: ۳۳۰ )
هنوز کاملاً دهه‌ بیست‌ زندگی‌ خود را سپری‌ ننموده‌ بود که‌ به‌ یکی‌ از مشاهیر علم‌ و ادب‌ دیار خود بدل‌ گشت‌. وی‌ در این‌ دوره‌ علاوه‌ براندوخته‌ عمیق‌ علمی‌ و ادبی‌ خود ، قرآن‌ را نیز کامل‌ از حفظ داشت‌ و این‌ کتاب‌ آسمانی‌ را با صدای‌ خوش‌ و با روایت‌های‌ مختلف‌ از بر می‌خواند و از این‌ روی‌ تخلص‌ حافظ را بر خود نهاد. ( بدرالدین ، ۱۳۷۹: ۲۴ ) وی‌ در برخی‌ از ابیات‌ خویش‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌ کرده‌ است‌:
« ندیدم‌ خوشتر از شعر تو حافظ بقرآنی‌ که‌ تو در سینه‌داری‌…
زحافظان‌ جهان‌ کس‌ چوبنده‌ جمع‌ نکرد لطایف‌ حکمی با کتاب‌ قرآنی‌… »
۳-۱-۳ . دانش و هنر حافظ:
حافظ علاوه بر ادبیات فارسی در زبان و ادبیات عرب مهارت کافی و کامل داشته است. حافظ در کنار آموخته هایش علم نجوم هم فرا گرفته است .حافظ موسیقی دان حرفه ای نبوده است که بنوازد، آوازی بخواند بلکه احساس موسیقی با جوهر روح او چنان آمیخته بود که او را موسیقی شناس و دوستدارموسیقی نموده به همین لحاظ در میان آنچه که سروده است یک فرم غنایی پراحساس دیده می شود.خواجه به هنر خط آشنایی کامل داشته است. « هنر طنز نویسی و بذله گوئی بهترین روش مبارزاتی بوده که با کوششی بی خطر برای مبارزه با ظلم و ستم و زر و زور بکار گرفته می شده است. قوی ترین اثر طنز آلودی که در ادب فارسی برای رسوا ساختن مردم فریبان به وجود آمده در نثر« اخلاق الاشراف » عبید زاکانی شاعر هم زمان حافظ می باشد. پس به روزگار خواجه «طنز» زبان رایج سخنوران و حتی دانشمندان بوده است. حافظ هم گه گاهی به طنز و بذله گوئی پناه می‌برده تا مقصود خویش را در این قالب بفهماند.واژه «تضمین» به معنای تاوان وغرامت دادن آمده و در اصطلاح ادب آنست که شاعر یک بیت یا مصراعی از شاعر دیگر را بی هیچ کم و کاستی در مجموعه اشعار خود بگنجاند.» ( خرمشاهی ،۱۳۶۳ : ۳۹ )
مثلاً سعدی سروده :
« به خاکپای عزیزت که عهد نشکستم زمن بریدی و با هیچکس نپیوستم»
خواجه مصراع اول سعدی را تضمین آورده که :
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد «به خاکپای عزیزت که عهد نشکستم»
۳-۱-۳-۱٫ حافظ از مدرسه تا درسگاه
شمس الدین محمد شیرازی در پی مرگ پدر ، تحت کفالت و سرپرستی مادر قرار می گیرد و برای تأمین معاش در دکان نانوائی به خمیرگیری مشغول می شود، با گذشت چند صباحی پی می برد. در حوالی دکان ایشان مکتب خانه ایست که عده ای در آنجا به فراگیری های مقدماتی مرسوم آن زمان اشتغال دارند ،خواجه عزیز ما از آنجا آموختن را آغاز می کند.
حافظ به حوزه درس شخصیت های علمی آن زمان چون مولانا قوام الدین عبدالله و مولانا بهاء الدین عبدالصمد بود . ( بدرالدین، ۱۳۷۹ :۲۸ )
۳-۱-۳-۲ . حفظ قرآن حافظ
حافظ با قرآن ارتباط و موانست فراوانی داشت « علاقه شدید خواجه به قرآن او را برانگیخت که سینه بی کینه اش را در دارالحفاظ قرآن سازد در پی این انگیزه عاشقانه قیام کرد تا سینه اش را مهبط آیانی نموده که از مبداء وحی بر قلب مطهر خواجه کائنات نازل گردیده و از مقدس ترین قلوب ظهور نموده تا بر سینه هر شیفته سوخته عاشق لایق نشیند و به آن شرف حافظ بخشد. خواجه به این نصیب آسمانی شرافت یافته حتی به آن سوگند می خورد.» ( فاضلی ،۱۳۷۸: ۴۵)
۳-۱-۴ . وضع عمومی شعر در عصر حافظ:
در این دوره قصیده رو به ضعف و کسادی گذاشته بود. و اگر قصیده ای سروده می شد. بیشتر به موضوعات و مضامینی از قبیل حمد خدا، نعت رسول اکرم (ص) ، مناقب امامان شیعه ،عرفان، حکمت، شکوه و شکایت موعظه ومسائل اجتماعی ، هجو و هزل و مقداری هم مدح شاهان و صاحب منصبان اختصاص می یافت. ( فاضلی ،۱۳۷۸: ۱۱۰)
از جمله ویژگیهای شعر این دوره تقلید از شیوه و سبک استادان پیشین و دیگر شعرهای مشهور پیشینیان غالباً بر همان وزن وقافیه و از شاعران دوره های پیش، بیشتر از همه سبک و شیوه کارانوری ، ظهیر فاریابی ، کمال الدین اصفهانی و خاقانی تقلید می شد. در این دوره محتوای شعر با دوره های قبل تفاوت چندانی نداشت و پیشینیان در غزل یا عاشقانه می گفتند یا عارفانه « اما حافظ راهی را از این میان برگزید و آن تلفیق و ترکیب عشق و عرفان و دست یافتن به شیوه ای است که تا عصر او سابقه نداشته یا اگر داشته هرگز به این زیبایی و کمال و ارزشمندی نبوده است. » ( آشوری ،۱۳۷۷ : ۵۳ )
حافظ غزل را ارتقا داد « حافظ غزل فارسی را به آن درجه از کمال رسانیدکه پس از او همه ی قریحه آزمایان در برابر والایی و کمال هنری سخنش اظهار درماندگی کرده اند که به همین اعتبار است که برخی او را خاتم شعرای ایران می دانند . لحن حافظ گزنده و تلخ و توام با نیشخند و کنایه آمیز است و در آن مایه ای از خیرخواهی و اصلاح طلبی هم دیده می شود. در غزل اجتماعی حافظ ، فرهنگ گذشته ی ایران با همه ی کمال ایرانی اسلامی خود رخ می نماید. گویی حافظ در تلفیق دو فرهنگ ایران و اسلام به مانند فردوسی به توفیق بیش تری دست یافته است. حافظ بی شک بهتر ولازم تر از حماسه ی انسان عصر خود نیافته و همان را با صداقتی بی مانند در عرضه ی شعر خویش به نمایش گذاشته است.» ( همان : ۵۷)
۳-۱-۵ . درباره عرفان و مقام عرفانی حافظ
خرمشاهی در این باره نوشته است « هنوز عالم حافظ شناسی نیازمند به عرفان شناس حافظ پژوهی است که فحل و فارِس باشد و کمان یا کبّاده عرفان حافظ را بکشد . شرح ادبی – زبانی و هنری شعر حافظ فی الجمله تا حدی پیش رفته است ؛ ولی شرح کلامی و فلسفی و ازهمه مهمتر عرفانی شعر او تا به امروز پیشرفت درخشانی نداشته است . در طی شش قرن پس از حافظ عرفا و حکما از جمله میرسید شریف جرجانی ، ملا جلال دوانی ، صدرالمتألهین ، فیض کاشانی ، ملامهدی و ملااحمد نراقی ، حاج ملاهادی سبزواری ، آقاعلی مدرس و ملاعبدالله زنوزی ، و در عصر حاضر اغلب بزرگان حکمت و عرفان از جمله مرحوم میرزا مهدی آشتیانی ، مرحوم محیی الدین مهدی الهی قمشه ، علامه طباطبائی ، استاد مطهری قدس الله اسراهم ، و بسیاری از معاصران از جمله استاد سید جلال الدین آشتیانی ، استاد جواد آملی و استاد حسن زاده آملی و بعضی دیگر در مطاوی آثار خود بارها به شعر حافظ برای بیان مقاصد حکم و عرفانی خود تمثل و استشهاد کرده اند ، و یا در مقام شرح بعضی غزلها و ادبیات بر آمده اند .» ( خرمشاهی ، ۱۳۶۸ : ۸ )
شاعران به عنوان عضوی روشنفکر جامعه نه تنها تأثیر زیادی بر جامعه ای که در آن می‌زیسته اند، گذاشته‌اند؛ بلکه تأثیر زیادی نیز پذیرفته‌اند و این اثر گذاری و اثر پذیری را می‌توان در لابه لای اشعارشان دریافت. بدون شک خواجه ، انسانی روشنفکر، وارسته ، ادیب و آزاده بود که نه تنها از عقاید و افکارمردم زمان خود اطلاع کامل داشت،بلکه مردی بود که از میراث ادبی نیاکان، اجداد، ملیت خود مطلع بوده و بدان افتخار می کردند. او حافظ قرآن بود و به اسلام عشق می ورزید. بیان مسئله حافظ را با شعرش می شناسند، از شعرش به اندیشه‌هایش پی می‌برند، اندیشه‌اش ابعاد گوناگون حیاتش را می‌نمایاند.(مطهری،۱۳۸۴ : ۳۲ )
حافظ برای شعر شأن و اصالت مستقل قائل است. یکی از دورنمایه های شعرش عرفان است.البته بینش عرفانی و حکمت ذوقی بر شعر او پرتو افکنده است . ولی هموکه «در ازل پرتوحسنت زتجلی دم زد» را سروده است ، « گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود » را نیزسروده است . « در جنب شعر عرفانی و آسمانی حافظ که حجم کمتری از دیوان او را در بر می گیرد ، شعر عاشقانه انسانی زمینی و خاکی هم در دیوان او موج می زند که آکنده از وسوسه های « لب از ترشح می پاک کن برای خدا / که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد » است . تا کسی نداند ، یا نپذیرد که حافظ برای زیبائیهای دنیوی و شعر و سخن و سخنوری و ظرائف لفظی و صنایع زبانی و ادبی شأن و اصالتی قائل است ، رهیافتش به حافظ کژی و کاستی خواهد داشت . نگرش هر هنرمند و هر انسان با فرهنگ طبعاً و قهراً چند گونه و چندگانه و به معنای مثبت کلمه التقاطی است . منتها یک معرفت یا یک گرایش از میان سایر معارف گرایشها ممکن است « عنصر غالب » فکر و فرهنگ او باشد . حافظ در حکمت و عرفان و فلسفه و ادب فارسی و عربی و علوم قرآنی و علوم قرآنی و علوم بلاغی دست دارد . اطلاعات عمومی ای هم از طب و نجوم و فقه و حدیث و تاریخ و قصص دارد و حافظه او گرانبار از معارف گوناگون است . هر انسان فرهیخته قدیمی و متجدد هم همینطور است. » ( خرمشاهی ، ۱۳۶۸ : ۹ )
از ویژگی‌های شیوه حافظ آن است که بی‌پرده سخن می گوید و عقیده خود را در هر موردی بیان می‌کند. از ریا بیزار است و زهد فروشی را زشت می شمارد و رندی ، وارستگی ، آموختن و کرم کردن را شایسته مقام انسان می داند . غزل حافظ صدای سخن عشق است و هر چه زمان بگذرد از لطف و حلاوت آن نمی کاهد چون در این کلام سوزی نهفته که دل ها را به سوی خود می کشد . بررسی جلوه های تربیتی مطرح شده در اشعار حافظ مانند: مقابله با تزویر و ریا، امید به عفو و رحمت الهی، نماز ، اعتقاد به روز داوری، دستگیری از ضعیفان و مستمندان، شکرگزاری، صداقت و راستگویی، دوری از هم صحبت بد، آزادگی و وارستگی، صبر، تسلیم و رضا، ارزش استفاده از وقت و ارزش دوستی، وفای به عهد، تأثیر دعا کردن، پندپذیری و نصیحت، ناپایدار جهان، غرور و خودبینی وجود دارد و هم چنین توجه به اخبار ، احادیث و قرآن در شهر حافظ از اهمیت وی‍‍‍‍ژه ای برخوردار می باشند . ( آشوری ،۱۳۷۷: ۳۲ )
« بدون انکار سهم عرفان در بینش حافظ و شعر او ، باید گفت حافظ از آن وحدت وجودیهای غرق در سُکر نظیر با یزید و حلاج ، و ابن فارض و ابن عربی نیست . و اندیشه های توحیدی او صریحتر و افزونتر از بعضی مضمون پردازیهای اندک شمار وحدت وجودی اوست . آری حافظ علاوه بر طریقت ، بیش از آن و پیش از آن ، اهل شریعت است و از رهگذر هر دو ، و با انتقادهای هوشیارانه از سالکان هر دو راه ، جویای حقیقت است . و هر سه را یکسان و به اعتدال دوست می دارد . اینهمه انتقادهای عالی ارجمندش از تحریف و تباهی تصوف و خرقه و خانقاه و به تصریح خودش « پیران جاهل » کافیست تا پی ببریم که حافظ سر سپرده بی محابای طریقت نیست . حافظ بیشتر مجذوب استتیک و اتیک عرفان است . طریقت را – چنانکه از معناب لغو اش هم بر می آید – راه می داند ، نه هدف . وگاه به سرگشتگیها یا سرخوردگیهای عرفانی تکروانه خود هم اشاره دارد.» ( خرمشاهی ،۱۳۶۸: ۱۰ )
۳-۱-۶ . ویژگی های شعر حافظ
۳-۱-۶-۱ . رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی در شعر حافظ
رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است چنان که در بیت زیر «شب تاریک» و «گرداب هایل» و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:

 

برای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*