تحقیق رایگان درباره گروه مرجع، اوقات فراغت، اقتصاد کشور، مصرف مواد

دانلود پایان نامه

ي زندگي اجتماعي و تأمين نظم و امنيت، اجتناب ناپذير مي باشد.
11: اصل فراجناحي بودن: با توجه به موضوع مأموريت پليس که حفظ نظم عمومي است، لايه سلامت و موفقيت سازمان، دوري گزيدن از جناح بندي هاي سياسي و عدم ورود به تنش هاي حزبي است. زيرا اگر سايه سياست زدگي بر مسايل اجتماعي گسترده شود، دستگاه ها و نهادهاي مسئول در حوزه اجتماعي، کارکرد بخشي پيدا کرده و اين امر در تضادهاي جدي با مصالح و منافع ملي است.
12: اصل امايش سرزميني: در اين بحث، پراکنش جغرافيايي محور اصلي کار بوده و پليس بايستي براساس و متناسب با گستره جغرافيايي، براي انجام صحيح مأموريت ها، چينش و استقرار مناسبي را در برنامه ريزي لحاظ کند.
13: اصل مشارکت و نظارت همگاني: براي تأمين و حفظ امنيت، مردم نقش مهمي به عهده دارند. اين نقش همگاني، از يک سو در قالب مشارکت و تعامل با پليس و از سوي ديگر، به صورت نظارت بر حسن عملکرد آن متجلي مي شود.
14: اصل نوسازي: اين اصل بر تغيير و تحولات در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي مبتني است (سيماي تحولي ناجا،1383: ص 6).
6: چالشهاي امنيت عمومي
* عمده ترين چالشهاي حوزه سياسي:
1: سياست زدگي
2: تجزيه پذير نمودن حاکميت
3: ترجيح منافع گروهي بر منافع ملي
4: القاء ناکار آمدي نظام سياسي
5: کاهش ميزان مشروعيت نظام
6: کاهش اعتماد عمومي به نظام سياسي
عمده ترين چالشهاي حوزه اقتصادي:
1:فقر ومحروميت اقتصادي
2: عدم سرمايه گذاري لازم و وجود قشر بيکار در جامعه
3: وابستگي شديد به صادرات نفت
4: درون زا نبودن صنعت و ساختار اقتصادي کشور
5: وجود تورم بالا و با دامنه نوسان گسترده
6: دولتي بودن حجم عمده اقتصاد کشور و پايين بودن بهره وري
* عمده ترين چالشهاي حوزه فرهنگي:
1: اختلال وجود شناسي: مشکل تعريف زندگي و جهان اجتماعي
2: اختلال ارزشي: اختلال در اشتراک ارزشي که پايه استحکام نظام اجتماعي را فراهم مي آورد.
3: اختلال هنجاري: الگوهاي هدايت رفتار و افکار و گروه ها با مشکل مواجه مي شوند.
4: اختلال فکري و رفتاري: بروز انواع افکار و رفتارهايي که در تضاد با وجدان جمعي و باورها و اعتقادات مشترک پذيرفته شده قرار دارد.
* عمده ترين چالشهاي حوزه اجتماعي:
1: بي اعتمادي اجتماعي
2: انحرافات اجتماعي
3: کم بودن همگرايي ميان مولفه هاي تأثيرگذار در جامعه پذيري افراد
4: رشد بالاي جمعيت و تغيير ترکيب جمعيتي کشور
5: عدم رشد مناسب نهادهاي مدني
6: عدم توجه به حق و مسئوليت اجتماعي
7: اختلال در فرآيند جامعه پذيري
اختلالات فوق نمونه اي از مسائل و مشکلاتي است که امنيت عمومي را به چالش کشيده و لازمه مديريت اجتماعي، طراحي طرحي نو براي مباني نظري و متدلوژي تبيين و تفسير اين چالش ها را طلب مي نمايد.
7: رابطه معکوس امنيت اجتماعي با ناامني محيط جرم
امنيت اجتماعي با سلب امنيت از محيط جرم براي مجرم رابطه معکوس دارد. هر مقدار که محيط براي ارتکاب جرائم ناامن تر باشد امنيت اجتماعي براي توسعه و اصلاح و زيست سالم بيشتر مي باشد بايد متذکر شد همان گونه که امنيت محيط جرم به دو گونه اي عيني و ذهني مي باشد متقابلا? امنيت اجتماعي نيز عيني و ذهني است.
ناامني محيط جرم هم موجب افزايش امنيت اجتماعي ذهني مي گردد و هم ضريب امنيت اجتماعي عيني را بالا مي برد در واقع آنچه امنيت اجتماعي را از بين مي برد يا کاهش مي دهد وقوع جرائم گوناگون در اجتماع مي باشد امنيت محيط و عدم امنيت آن يکي از مؤلفه هاي بسيار مهم در ازدياد جرائم يا کاهش آنها مي باشد. بنابراين امنيت محيط جرم از دو سو موجب سلب امنيت اجتماعي مردم و حکومت مي گردد.
اول: آنکه وقتي آحاد مردم به اين باور برسند که محيط براي مجرمين امن است به طور قهري و طبيعي دچار ناامني ذهني مي شوند ولو هيچ جرمي به وقوع نپيوندد و اين احساس ناامني در ذهنيت اجتماع به مراتب آزار دهنده تر از ناامني عيني است از سوي ديگر امن بودن محيط جرم باعث ميشود که مجرم به سهولت مرتکب جرم شود و در نتيجه امنيت به طور عيني سلب مي گردد. و يا کاهش پيدا مي کند لذا بر متوليان تأمين امنيت اجتماعي به ويژه نيروي انتظامي و قوه قضاييه است که براي نيل به هدف خود به مؤلفه اي بسيار مهم ايجاد امنيت عيني و ذهني اجتماع از طريق ناامن سازي محيط جرم در راستاي پيشگيري از جرايم توجه تام و تمام داشته باشند.
* چهار پديده اساسي وقوع جرم
چهار پديده (علت، انگيزه، عامل، شرط) اساس وقوع يک بزه و جرم را تشکيل مي دهند لذا هر يک از اين چهـار پديده کـه از بين برود يا تضعيف گردد، بزه اتفاق نمي افتد يا احتمـال وقوع آن ضعيف ميگردد. در اينجا ما در صدد ورود به بحث تحقيقي و ماهيت چهار پديده فوق نمي باشيم. علماي حقوق در جاي خود به تفضيل از آن بحث کرده اند ليکن بايد متذکر شد که اجتماع علل ناقصه، شرط و عامل علل تامه وقوع جرم است. با ايجاد آن وقوع معلول که بزه و جرم است اجتناب ناپذير مي باشد و از وجودش وجود جرم قطعي است و از عدمش عدم وقوع جرم لازم مي آيد اما ساير عوامل به تنهايي از وجودشان وقوع جرم لازم نمي آيد و از فقدان آنها عدم وقوع بزه لازم مي آيد.
8: راههاي پيشگيري از جرائم براي ايجاد و تقويت امنيت اجتماعي
بنابر آنچه گذشت راه پيشگيري از جرائم کاستن و يا از بين بردن آن دسته از علل ناقصه يعني شرايط، عوامل و انگيزه هاي قابل کنترل و مهار مي باشد. از همين رو هر يک از جرائم که امروزه در جامعه شيوع بيشتري دارد و امنيت اجتماعي را در عينيت اجتماع
و ذهنيت آحاد مردم سلب مي نمايد نياز به کالبد شکافي دقيق دارد تا انگيزه ها، شرايط و عوامل آن بازشناسي گردد و راهکارهاي مناسب مهار و کنترل آنها بدست آيد، بدون ترديد هر جرمي انگيزه هاي خاص خود را دارد همچنان که نياز به عوامل خاص داشته و شرايط مناسب خود را مي طلبد.
9: امنيت محيط جرم
امنيت محيط جرم را مي توان از شرايط اساسي جرم و بزه تلقي نمود و در پاره اي از جرائم نيز عامل اصلـي تلقي نمود. در هر صورت لازمـه اي وقـوع هر بزه وجود امنيت محيط براي شخص بزهکـار ميباشد.
اگرچه اين نوشتار مجال پرداختن به موضوع محيط و تأثير آن بر جرايم و ماهيت و حقيقت محيط ندارد که خود يک بحث بسيار مفصل درموضوع جرم شناسي است، اما به اقتضاي هدف موضوع، لازم است که منظور از محيط جرم مشخص گردد.
* محيط اجتماعي و محيط جرم
در يک تقسيم محيط به شخصي و نوعي و در تقسيم ديگر به محيط ذهني و عيني تقسيم مي گردد در اينجا هر چهار نوع مورد نظر مي باشد:
محيط نوعي واقعيتي است که اختصاص به فرد خاص يا صنف خاص از مردم ندارد مثل محيط اجتماعي، محيط مکاني، محيط سياسي….
محيط شخصي واقعيتي است که اختصاص به نوع مردم نداشته بلکه به گروه يا افراد محدود و مشخص اختصـاص دارد و فقط اين افـراد هستند که بر حسب اتفـاق يا اجبار يا اراده در آن زيست کرده و ميتوانند وارد ان شوند مثلا محيط خانوادگي، محيط مدرسه، محيط زندان، محيط باند و….. اما در تقسيم ديگر گروه محيط به عيني و ذهني تقسيم ميگردد. محيط عيني، همان واقعيت محيط شخصي يا نوعي است که در واقع با افراد و گروه ها يا باندها در تعامل و تأثير دو سويه و متقابل در حال گفتگو با افراد خود مي باشد. در ساختن آن به هيچ وجه ذهن و تخيل و عناصر رواني نقش ندارد بلکه در يک فرآيند طولاني و تحت تأثير عوامل فرهنگي، مادي، اجتماعي و…..ساخته شده است و البته قابل تغيير و دگرگوني و کنترل مي باشد.
محيط ذهني محيط دروني تصويري است که فرد از محيط عيني شخصي يا نوعي در ذهن خود دارد اين محيط ممکن است با محيط عيني کاملا منطبق باشد و يا ممکن است هيچ نوع تطابقي نداشته باشد و يا درصدي قابل انطباق باشد. محيط ذهني در واقع حاصل قوه ادراکي يا تخيلي اشخاص از محيط عيني مي باشد. عوامل متعددي در شکل دهي محيط ذهني نقش ايفا مي کنند. سينماها، مطبوعات، شايعات، سايت هاي اينترنت، راديو، تلويزيون، بحران هاي اخلاقي از عوامل شکل دهي محيط ذهني افراد مي باشند. البته تيپ شخصيتي و رواني افراد و واقع گرا يا ايده گرا بودن يا درون گرا و برون گرا بودن آنها در پديد آمدن محيط ذهني بي تأثير نمي باشد.
* نقش بيشتر ناامني ذهني
همان گونه که امنيت اجتماعي ذهني در پيشرفت و فعاليت سالم و راحت مردم نقش بيشتري دارد، امنيت محيط ذهني مجرم در وقوع بزه نقش مهمتر بلکه نقش اصلي دارد. از همين رو امنيت يا ناامني محيط ذهني جرم عامل اساسي وقوع يا پيشگيري از جرم بايد تلقي نمود. چه بسا محيط عيني براي وقوع جرم امن نباشد اما آنچه در ذهن مجرم از محيط نقش بسته است محيط امن باشد، لذا شرط يا عامل وقوع جرم کاملا امن باشد اما تصويري که مجرم از محيط واقعي دارد مطابق با واقعيت نيست و در ذهن او محيط فاقد امنيت براي انجام بزه باشد لذا اين نوع محيط ذهني عامل بازدارنده مجرم از ارتکاب جنايت مي باشد.
بنابراين يکي از گام هاي اساسي در پيشگيري از وقوع جرم، ناامن سازي محيط ذهني جرم است. چنانکه اشاره شد، نقطه مقابل امنيت يا ناامني محيط جرم يعني امنيت يا ناامنيت محيط رشد و توسعه نيز از همين قاعده برخوردار است. احساس امنيت يا عدم امنيت در جامعه گاهي مواقع با واقعيت امنيت يا عدم امنيت مطابقت ندارد. بيش از آنچه که در جامعه ناامني يا امنيت وجود داشته باشد در اذهان و احساس افراد جامعه ناامني يا امنيت موجود است (سليمان پور،1382: ص25).
10: سطوح تحليل مفهوم امنيت
منظور از سطح تحليل در اينجا آن است که مشخص شود امنيت داراي چه سطوحي است و هر بعد يا موضوع خاص آن براي چه کساني قابل بررسي خواهد بود؟ از اين منظر مي توان مانند هر مفهوم ديگر آن را به سطوح خرد و کلان تقسيم کرد:
الف: سطح کلان
در اينجـا از امنيت سيستم، نظام يا اجتماع خاص است که معمولا? مفهـوم امنيت ملي به کار گرفته مي شود. امنيت سيستم به معناي آن است که شرايط، رخدادها و حوادث ضد امنيت (بي ثبات کننده) در يک دوره زماني به حداقل برسد و نسبت به زمان يا مقطع تاريخي (سال پايه) کاهش يافته است.
ب: در سطح خرد
امنيت در سطح کلان نمي تواند گوياي واقعيت استقرار امنيت باشد، زيرا چه بسا امنيت در سطح کلان روبه فزوني (مثبت) يا کاستي (منفي) باشد اما شهروندان چنين برداشتي نداشته باشند. به عبارت ديگر از نظر آماري الزاما? همبستگي در سطح بالا بين امنيت در سطح کلان و امنيت خرد وجود ندارد. ضمن پرهيز از هرگونه افراط و در غلتيدن در حوزه فرد گرايي روش شناختي، بايد گفت امنيت در سطح خرد را بايد در ذهن تک تک شهروندان و آحاد مردم جستجو نمود. در سطح خرد امنيت مؤلفه ي ذهني بودن و نسبي بودن امنيت بيشتر ملموس و محسوس مي شود، به اين معني که امنيت و ميزان استقرار و حاکميت آن را بايستي از دريچه و زاويه ي ديد و رويکرد عموم مردم ديد در اينجا احساس، برداشت، ذهنيت، و تحليل هر فرد در سيستم حائز اهميت شمرده مي شود و مبناي سنجش قرار مي گيرد در حقيقت در اين رويکرد مفهوم امنيت به عنوان يک واقعيت خارجي بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد چرا که در نهايت گروه مرجع و قاضي نهايي براي ميزان تحقق امنيت انسان
ها هستند و تمامي تلاش هـاي در سطح کلان به منظور ارضـاي يا ايجاد حس مثبت در ميان شهروندان محقق مي شود. به سخن ديگر دولت و يا ساير نهادهاي تأمين کننده امنيت در تلاش اند تا انسان ها به حس مثبت و خوش بينانه اي نائل آمده و “احساس امنيت” بيشتري کنند در اينجاست که مفهوم احساس امنيت معني مي يابد. بنابراين احساس امنيت در سطح فردي و خرد بيشتر معني دارد و اهميت بيشتري در تبيين اوضاع امنيتي دارد حال بايد گفت که با توجه به اين سطوح دوگانه مي توان ماهيت و واقعيت امنيت را به اجزاء تشکيل دهنده آن تجزيه کرد.
لذا به شرح زير به بررسي دقيق تر سطوح مفهوم امنيت مي پردازيم:
اول: امنيت فردي (رواني)
گروه مرجع در اين سطح “خرد” و دنياي ذهني و دروني فرد است. در اين سطح فرد و ارزيابي ذهني وي که منشاء روان شناختي دارد حائز اهميت است و البته براي اينکه گفته شود دامنه آن در سطح محدودي مثلا? خانه و نيز خانواده قابل گسترش است. نبود استرس ها و منابع فشار رواني، تنش، اضطراب، و دغدغه ي خاطر روحي براي فرد نشان از وجود احساس امنيت در اين سطح دارد.
دوم: امنيت اجتماعي (رفاه و بهزيستي)
گروه مرجع در اين سطح نيز فرد است و مؤلفه يا شاخص اصلي آن وجود رفاه و تأمين اجتماعي است براي بسياري از افراد احساس امنيت هنگامي محقق مي شود که فرد احساس کند از لحاظ منابع از غذا و مسکن گرفته تا شغل و رفاه تأمين است. امکان مسافرت، مراودات به راحتي فراهم باشد، زمينه ازدواج فرزندان فراهم و اميد به اشتغال آنها نيز وجود داشته باشد. عمده مردم به عنوان شهروند انتظار دارند که مسکن، شغل، درامد، گذراندن اوقات فراغت و… در وضعيت مناسبي باشند و اين را به معناي امنيت مي دانند و البته اين رويکرد و ذهنيت بي اساس نيست، زيرا به عنوان يک انسان بايد از زمينه و امکان رفع نيازهاي اساسي خود مطمئن باشد اين مفهـوم از امنيت به معناي بهزيستي2 نيز معني مي شود که در نتيجه ي آن نوعي ذهنيت و احساس خوشايندي توليد مي شود.
سوم: امنيت اجتماعي (فقدان جرم و جنايت)
در اين بعد امنيت به معني فقدان جرم و جنايت است. فقدان و کاهش بزهکاري يکي از مهمترين مؤلفه هاي امنيت اجتماعي تلقي مي شود. برآورد و قضاوت فرد در خصوص ميزان وقوع جرائم و کجروي هاي اجتماعي3 در جامعه و به ويژه محيط پيرامون وي که در آن زيست مي کند حائز اهميت فراوان است. اين بعد از امنيت را مي توان امنيت انتظامي يا پليسي نام نهاد، زيرا مهمترين رسالت پليس پيشگيري و مقابله با تخلفات، بزهکاري و جرائم است. به هر حال براي هر شهروندي اين نوع امنيت اولويت دارد. به عنوان مثال چون 90? مردم ايران از مسئله شيوع و مصرف مواد مخدر دل نگران هستند بنابراين احساس ناخوشايندي در اين مورد خاص وجود دارد و نتيجه آن توليد احساس ناامني است.
چهارم: امنيت اجتماعي (اعتماد و سرمايه اجتماعي)
بنابر ماهيت زندگي جمعي، آدمي و تمايل ذاتي وي براي برقراري ارتباط و تعامل با ديگران، يکي از دل مشغولي هاي هميشگي وي “ميزان و امکان اعتماد به ديگران است” اين مسئله به ويژه از آن حيث مهم است که بدون ارتباط با ديگران امکان حيات اجتماعي وجود ندارد. براي بعضي از افراد موضوع اعتماد به ديگران يک الزام و رکن رکين هرگونه کنشي در بازار محسوب مي شود و بنابراين کاهش حس اعتماد در بين کنش گران از ميزان احساس امنيت آنها به شدت مي کاهد.
پنجم: امنيت اجتماعي (حفظ هويت)
شاخص مهم ديگر براي تک تک افراد جامعه، امکان

دیدگاهتان را بنویسید