جایگاه اسماعیل صبری در ادبیات معاصر عرب کجاست- قسمت 17

جایگاه اسماعیل صبری در ادبیات معاصر عرب کجاست- قسمت 17

هر سختی که دل را به لرزه در می آورد با تقوا و بردباری تبدیل به خوشی می شود و سختی آن از بین می رود .
ای کودکی که ستاره ها را در خواب به حالت سجده دیدی در حالی که از آن نور منتشر می شد.
ابوامیمه در این سروده می گوید :
حکمهُ الله فی القضاءِ فَأکرِم بصَبُورٍ تحوطُهُ الأرزَاء [134]
( صبری ، بی تا ، ص 91)
حکمت خداوند در قضا و قدر است پس چه خوب است بردباری که مصیبت ها آن را در بر
گرفته اند .
عزیز مصر در اشعار ابوامیمه :
اِن زَوجَ العـزیزِ اَوسعُ عُذراً فیکَ و النفسُ صَرصَرٌ هَوجَاء
إذا رَأت مشهَد النبوَّهِ نوراً زانه منـکَ مظهـــرٌ وَضَّـــا
( همان )
همسر عزیز مصر از تو عذر بیشتری دارد . در تو و نفس لجوج و فریبنده است .
آن زمان که نبوت را به شکل نوری دید که یک منظره زیبا آن را زینت داده است .
اسماعیل صبری در این ابیات سوء نیت زلیخا نسبت به یوسف را بیان می کند :
حینَ هَامَت[135] و حین هَمَّت رَأینَا کَ و فیَّا و دُونَکَ الأوفِیاَء
نفسُهَــا سَــوَّلَت و أسبَـاطُنا أنـ فُسُهُم سَوَّلَت وَ هَذَا بـلاَء
( منبع پیشین )
هنگامی که زلیخا قصد او کرد تو را وفادار دیدیم و این که وفاداران در برابر تو ناچیزند .
و چه زیبا شاعر در این بیت از آیه قرآن کریم استعانت جسته [ وَ لَقَد هَمَّت بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَولَا اَن رَاَی بُرهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصرِفَ عَنهُ السُّوءَ و الفَحشَاءَ اِنَّهُ مِن عِبَادِنَا المُخلصیِنَ [136] ] ( قرآن کریم ، یوسف 8/24)
نفس زلیخا او را فریب داد و نفس های ما را فریب می دهد و این آزمایش الهی است .
روز به روز همسر عزیز مصر به او بیشتر عشق می ورزید تا آن جا که دل و دین از دست داد و درهای سرا را بست و خود را به یوسف عرضه نمود ، لیکن یوسف به واسطه علم و عصمتی که از جانب پروردگارش به او عطا شده بود ، نفس خود را حفظ نمود .
حضرت صادق علیه السلام فرمود : چون زلیخا آماده تسلیم به یوسف شد ، و می خواست با یوسف معاشقه شود ، به گوشه سالن رفت و پرده ای بر روی چیزی کشید . یوسف (ع) پرسید : این چه کاری است که می کنی ؟ زلیخا جواب داد : می خواهم با پرده ، روی بُت خود را بپوشانم ، تا ما را نبیند . زیرا من شرم دارم که بُت ، مرا در حال ارتکاب معصیت و گناه مشاهده نماید . یوسف (ع) گفت : تو از موجودی که جمادی بیش نیست و نمی بیند و نمی شنود ، حیا و شرم می کنی . چگونه من از پروردگار خود که هر پنهان و آشکاری را می بیند و از هر چیزی آگاه است ، حیا نکنم ؟ ( بروجردی ، 1380 هـ ، 3/393 )
شاعر در ادامه سروده چنین می گوید :
و کفــی نِسوَهَ المدینهِ عُذراً فی خِضَابٍ تسیل منه الدِّماءَ
حَسَمُوا فِتنَهَ الجَمَالِ بِسِجنٍ ضَمَّ مَـن کُلُّ اهــلِهِ أنبِیــاءَ
( صبری ، بی تا ، ص 91)
برای زنان پاک دامن همین را بس که او را در حنا ببیند که خون از آن جاری است .
و این بیت اشاره ای به آیه قرآن کریم [ فَلَمَّا سَمِعَت بِمَکرِ هِنَّ اَرسَلَت الَیهِنَّ و اَعتَدَت لَهُنَّ مُتَّکَئاً و أتَت کُلَّ واحِدَهٍ مِنهُنَّ سِکِّیناً و قالَتِ اخرُج عَلیهِنَّ فَلَمَّا رَاَینَهُ اَکبَرنَهُ و قَطَّعنَ اَیدِیَهُنَّ و قُلنَ حَاشَ لِلهِ ما هَذَا بَشَراً اِن هَذَا اِلَّا مَلَکٌ کریمٌ [137] ] ( قرآن کریم ، یوسف 12/31)
کسی که نماد زیبایی بود را در زندان انداختند که در برگیرنده کسی بود که تمام خانواده اش از پیامبرانند .
طولی نکشید که موضوع عشق زلیخا به یوسف (ع) در مصر منتشر شد . و زنان ، عشق ملکه مصر را با یوسف به یکدیگر می گفتند ، و زلیخا را سرزنش می کردند . زلیخا گفتگوی زنان مصر را شنید . از بانوان اشراف و رؤسای مصر دعوت نمود و مجلسِ مجلل و با شکوهی بیاراست . و همین که مدعوین حضور یافتند بر جاهای مخصوص خود تکیه کردند ، برای هر یک از آن ها ترنج و کاردی گذارد . چون مشغول بریدن ترنج شدند ، به یوسف امر کرد وارد سالن پذیرایی شود . ( جزایری ، 1380 هـ ، 3/396)
ناگهان یوسف مانند شب ماه چهارده طلوع کرد و به مجلس درآمد . بانوان که جمال و زیبایی او را مشاهده کردند ، محو جمال او شده و از خود بی خود گشتند . و به جای ترنج ، دست خود را بریدند ، و نفهمیدند .
کاش آنان که عیب من گفتند رویت ای دستان بدیدندی
تــا به جــای ترنج در نظرت بی خبر دست ها بریدندی
( سعدی ، 1369 هـ ، ص 144)
زلیخا وقتی که شیفتگی و حیرتِ زنان را مشاهده جمال یوسف ، دید ، به آن ها گفت : این است غلامی که مرا به خاطر علاقه او ملامت می نمودید ، آن من بودم که از او درخواست مراوده کردم ، و او خودداری نمود . اگر به امر من اطاعت و تمکین نکند ، البته زندانی و خوار خواهد شد . ( جزایری ، 1380 هـ ، 3/396)
شاعر در این اشعار این چنین می گوید :
بِیع بَیعَ الرَّقیق مِن بَعدِ رُؤیَا و إلی السِّجنِ سیقَ و هو بَرَاء[138]
وَ برؤیا النـدیم صادف عَهداً بدأ الــوعَظُ فیــه و الإلقــاء
( صبری ، بی تا ، ص 91)
بعد از آن خواب او را مانند بردگان فروختند و در حالی که بی گناه بود روانه زندان شد .
و چه زیبا شاعر در این بیت اشاره به آیه قرآن کریم نمود . [ ثُمَ بَدَا لَهُم مِن بَعدِ مَا رَاَؤا الأیاتِ لَیَسجُنُنَّهَ حَتَّی حِینٍ 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

=”https://novinyaban.ir/wp-admin/post-new.php#footnote-138″>[139] ] ( قرآن کریم ، یوسف 12/35)
با رویای ندیم پادشاه به مرحله ای رسید که در آن پند می داد و نصیحت می کرد .
و این اشاره به خواب دیدن برده عزیز در زندان و تأویل آن به وسیله یوسف و این بیت اشاره ای به آیه قرآن کریم [ وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجنَ فَتَیانِ قالَ اُحَدُهُما اِنِّی اَرَانِی اَعصِرُ خَمراً وَ قَالَ الآخَرُ اِنِّی اَرَانِی اَحمِلُ
فَوقَ رَاسِی خُبزاً تَاکُلُ الطَّیرُ مِنهُ نَبّئنا بتاویِلهِ اِنَّا نَراکَ مِنَ المُحسِنینَ [140] ] ( قرآن کریم ، یوسف 12/36)
حضرت یوسف (ع) ، به درخواست آن زن تن نداد ، وی همچنان به همسر خود برای زندان انداختن حضرت یوسف (ع) اصرار کرد ، تا آن جا که پادشاه مصر ، حضرتش را به زندان انداخت .
صبری در این سروده پرستش بت ها توسط انسان ها را بازگو می نماید :
قال ما تَعبُدُونَ إِلا خَیَالاً قَلَّدَتهُ [141] و شاحَهَا[142] الأسماء
( صبری ، بی تا ، ص 90)
گفت شما فقط خیال را می پرستید که به آن زیورها آراسته اند .
بی گناهی یوسف (ع) و آزادی وی از زندان در اشعار صبری :
برؤیا العزیزِ حطَّمَ أصفـاد[143] البَلایــا فـــزالت اللَّاواء
وَ دَعَوهُ و للبَریءِ احتِکامٌ و احتجاجٌ و هکذا البُرآءُ
( همان ، صص 91-92)
با تعبیر خواب عزیز مصر ، زنجیرهای بدبختی را شکست و از زندان بیرون آمد .
و چه زیبا شاعر در این بیت از آیه قرآن کریم استعانت جسته [ و قالَ المَلِکُ اِنِّی اَرَی سَبعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یا کُلُهُنَّ سَبعٌ عِجَافُ وَ سَبعَ سُنبُلاتٍ خُضرٍ وَ اُخَرَ یا بِسَاتٍ یا اَیُّها المَلاُ اَفتونِی فی رُویَایَ اِن کُنتُم لِلرُّءیَا تَعبُرونَ [144] ] ( قرآن کریم ، یوسف 12/43)
او را فرا خواندند و بی گناه حکم و اعتراضی دارد و بی گناهی این گونه است .
و این بیت اشاره ای به آیه قرآن کریم [ وَ قَالَ المَلِکُ ائتُونِی بِهِ فَلَمّا جَاءَهُ الرسُولُ قَالَ ارجِع اِلَی رَبِّکَ فَاسالهُ مَا بَالُ النِّسوهِ اللَّاتِی قَطَّعنَ ایدیُهنَّ اِنَّ رَبِّی بِکَیدِ هِنَّ علیمٌ [145] ] ( قرآن کریم ، یوسف 12/50)
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود : « وقتی مدّت زندانی شدن یوسف در زندان سپری شد و خداوند به او اِذن فرج و گشایش داد صورت خود را بر خاک نهاد و گفت : خداوندا اگر گناهانم روی مرا نزد تو ناخوشایند نمود هر آینه من با آبرومندی پدران صالح خود ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) و
اسحاق (ع) و یعقوب (ع) متوجه درگاه تو می شوم ، پس خداوند در کار او گشایش داد و او را از زندان رهانید . ( جزایری ، 1386 هـ ، ص 256)
شاعر در ادامه اشعار می گوید :
قال ما با لُهُـنَّ قطَّعــن ایــدیهـ نَّ من قبـلُ ایــها الــوُزَرَاء
قالت الآن حَصحصَ[146] الحـقُّ إنــی أنا راودتــهِ و قُـــدَّ [147] الرداء
لیسَ لی أن أخُونَ بالغَیبِ[148] عَهداً ثورهُ النَّفسِ فی ابنِ آدمَ دَاء
هــی نَفســی وَ مَا اُبُرِّیُ نَفســی إنما الـنفسُ لــومُها[149] إغــرَاء
( صبری ، بی تا ، ص 92)
گفت : ای وزیران ماجرای این که قبلاً دست خود را بریده بودند چه بود .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*