۳) مهارتای ارتقای رابطه
۴) مهارتای تحلیل رفتار
۵) مهارتای انضباطی موثر
بازسازی شناختی نگرشا و باورهای به درد نخور والدین که با ناتوانی اونا در کاربرد تکنیکایی که تازگیا فراگرفته ان یا تکنیکای موثر کنترل کودک رابطه دارن، هم مهمه. از این رو، مشخص کردن دریافتای شناختی به درد نخور والدین که دلیل می شه اونا نتونن تکنیکای جدید رو با موفقیت به کار ببندند ضرورت پیدا میکنه. هروقت یه دخالت انضباطی واسه به دست آوردن یافته های مطلوب ، موثر واقع نمی شه. دکتر به جست و جوی دریافتای شناختی به درد نخوری برمیاد که ممکنه موضوع رو تحت تاثیر قرار داده باشن: (فکر می کنین چی اشتباه بوده؟) وقتی می خواستین اون راه و روش جدید رو اجرا کنین به چه فکر می کردین؟، احساستون چی بود؟ و آخرسر به خاطر کنترل عصبانیت والدین، ممکنه آموزش کنترل خود از دیگر راهکارهایی باشه در جلسه های والدین مورد توجه قرار میگیره( دهگانپور،۱۳۷۷).

عصبانی

۲-۱۱- امتیازات آموزش رفتاری والدین
آموزش مهارت های والدین از ویژگی های عملی برخورداره که اینجا به گفتن اون ها می پردازیم این روش مقرون به صرفه س یعنی واسه امتحان و تدوین یه روش ی دخالت هایی به وقت کمتری نیاز داره، چون برنامه درمان استاندارد و ملاک (واحد) است. تاکید این روش بر قدرت بخشیدن و افزایش اختیارات خانواده س. این روش، وابستگی خونواده به درمانگرهای متخصص ذی صلاح رو که می تونن مدت کمتری در دسترس باشن به کمترین حد ممکن می رساند. مهارت های آموخته شده درباره ی یه کودک رو می توان در وقتی که شرایط مشابهی در دور و بری ها ظاهر شه، به کار بست. پروسه درمان در صورت توفیق، بی اینکه قدرت والدین رو نابود سازه، باعث ایجاد کفایت و احساس اعتماد در والدین می شه. معمولاً از همون اول کار دخالت شروع می شه و مشکل رو اصلاح می کنه؛ پس آموزش والدین از جنبه پیشگیرانه هم برخورداره. شاید مهم تر از بقیه اینکه والدین به طور بالقوه تواناترین فرد واسه ایجاد تغییر هستن. چون اون ها بر جنبه های مهم محیط طبیعی کودک بیشترین محاصره رو دارن (گوردون و دیویدسون ۱۹۸۱؛ به نقل از گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۷۳، ترجمه حسین شاهی برواتی و همکاران،۱۳۸۲).
به کار گیری والدین در نقش آموزش دهنده جهت سهولت استفاده فرزندان از رفتار نوآموخته می شه، چونکه اون ها مجبور نیستن پروسه انتقال آموخته هاشون از درمان گر به موقعیت خانوادگی رو طی کنن. اولین درخواست درمان با احتمال خیلی کم از طرف کودکان بیان می شه؛ هر چند بعیده که اینجور اتفاقی ً بیفته. شایدً این والدین هستن که درباره رفتار پریشون بچه هاشون یا مشکل اون در رفتار متناسب با سن و جنسیتش نگرانی دارن. به نظر پترسون و راید (۱۹۷۰؛ به نقل از گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۷۳، ترجمه حسین شاهی برواتی و همکاران،۱۳۸۲) امکان داره که در اثر دوطرفی (کودک در برابر درون داد منفی والدین جواب منفی می دهد) و زور و فشار (والدین با استفاده تنبیه بر رفتار اثر می گذارن) یه جور الگوی تعامل والد- فرزندی به وجود اومده و موندگاری پیدا کنه. دخالت آموزش رفتاری والدین با هدف تغییر این الگوی تعاملی دوجانبه داغون کننده اجرا می شه و معمولاً به والدین آموزش داده می شه تا رفتار مشکل آفرین کودک رو مشاهده و اندازه گیری کنن و اون وقت واسه شتاب بخشیدن به رفتار مطلوب، کنه ساختن وکاهش رفتار بد و حفظ تغییرات شناختی و رفتاری حاصله از فنون یادگیری اجتماعی استفاده کنن.
رفتار درمان گر به هنگام آموزش مهارت های والدین از مصاحبه رفتاری، سیاه س و مشاهده طبیعی تعامل والد- بچه استفاده می کنه تا بدین روش رفتار مشکل آفرین خاص رو به همراه رویدادهای پیشایند و پسایند اون شناسایی کنه از راه این تحلیل رفتاری ایشون قادر میشه تا مشکل رو با دقت بیشتری نشون بده؛ شکل، زیادی و اندازه اثر اون بر خونواده رو آزمایش کنه؛ و به طور نظام دار به والدین آموزش دهد تا واسه جانشین کردن یه تعامل مطلوب تر و ً تقویت کننده به جای رفتار اهداف، اصول یادگیری اجتماعی رو استفاده کنه(گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۷۳، ترجمه حسین شاهی برواتی و همکاران،۱۳۸۲).
گلادینگ (۱۹۸۸؛ ترجمه زهراکار و جعفری،۱۳۹۰) در مورد تعریف خونواده در فرهنگ های جور واجور به سه تعریف اشاره می کنه:

  1. خونواده، متشکل ازخویشاوندان خونی ونسبیه.
  2. خونواده، مجموعه ای تشکیل شده از کسانیه که از دید روانشناختی به هم در رابطه هستن.
  3. خونواده، مجموعه ای تشکیل شده از افرادیه که تو یه خونه درمجاورت هم زندگی می کنن.

 

والدینی که با کودکان بدرفتاری می کنن تنها آدمایی هستندکه می تونن از آموزش بهرمندشوند ما بیشترً تصورمی کنیم که دوست داشتن کودکان به توانایی در منضبط کردن اونا ذاتی و شهودیه ولی چند برنامه نشون داده که می توان به والدین آموزش داد تا تأثیری بهتری در فرزندان خود داشته باشن. در خونواده هایی که احتمال خطر بدرفتاری کردن والدین وجوددارد (مثلاً، مادران جوون ومادران کم درآمد، والدین کودکانی که به هنگام تولدکم وزن هستن) می تونه قبل از شروع بدرفتاری با کودک برنامه هایی پیاده کرد. دلایل در مورد اثرات تربیت والدین از راه مشاهدات مستقیم نشون دهنده اون هستش که مادران آموزش دیده در مقایسه با گروه کنترل با فرزندان خود مهربون تر وگرم تر بیشتر اونا رو تشویق می کردن و کمتر از اونا انتقاد می کردن وزمانی که با اونا صحبت می کردن از فرزندان خود سؤالاتی می کردن وبرای اونا اسباب بازی محیا می کردن. بچه هاشون هم به نوبه خود در چندین اندازه اندازه گیری رشد هوش عملکردخوبی داشتن ودر مقایسه باگروه کنترل رفتار شادتری وداشتند و بیشترهمکاری می کردن (ماسن، وهمکاران،۱۹۶۹،ترجمه یاسایی،۱۳۷۰).
بیشتر مشاوران خونواده کار خود رو با این فرضیه شروع می کنه که مشکل، کل خونواده هستن، نه افراد، پس کل خونواده باید باید حل اون در جلسه حضور داشته باشن. ازسوی دیگه، مشاوران خونواده این دیدگاه والدین رو می پذیرندکه کودک مشکله ومعمولا فقط با یکی از والدین وکودک ملاقات می کنن.گوردون ودیویدسون(۱۹۸۱) پیشنهاد می کنن که هردو والد و حتی آبجی وبرادرها حضور داشته باشن. رایج ترین هدفی که مورد استفاده قرار می گیرد، شرطی سازی عملیه که درآن، تقویت کننده هایی که مورد استفاده قرارمی گیرند، ممکنه مادی یا اجتماعی باشن. واقعا، معلوم شده که تشویق، لبخند و توجه نبز به اندازه پول یا آب نبات می تونه مؤثر باشه (بندورا ، ۱۹۶۹) هم اینکه فوت وفن های عملی که در این مشاوره مورد استفاده قرار می گیرند می تونن به شکل دادن، اقتصادژتونی قرارداد وابستگی، کنترل وابستگی، محرومیت تقسیم شوندکه همه دربخش فنون به شکل کامل توضیح داده می شه ( به نقل از کری،۲۰۰۵،ترجمه سید محمدی،۱۳۸۹).

اقتصاد

مشاوران کارکردی، بدون اینکه از پیش دست به ارزش گذاری در مورد به درد بخور بودن رفتار بزنن، تلاش می کنن بفهمن که چرااین رفتار وجود داردوچگونه وچراتوسط اعضای خونواده ادامه می یابد. مشاوران خونواده کارکردی تلاش می کنن بفهمن که چه کارکردهای بین فردی درحال انجام کار هستن که رفتارای مشکل ایجاد می کنن (مثلاً نزدیکی وصمیمیت زیاد بین همسران)، که ممکنه به اعضای خونواده کمک کندتا راه های مؤثرتری رو واسه رسیدن به یافته های پیدا کنن. توجه داشته باشیدکه مشاور تلاش نمی کنه کارکرد رو تغییربدهد، بلکه رفتارای خاصی که دراین کارکرد مورد استفاده قرار می گیرد، عوض می کنه (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۷۳، ترجمه حسین شاهی برواتی و همکاران،۱۳۸۲).
روند مشاوره خونواده کارکردی با به کار گیری چهاراصل هدایت می شه:

  1. ایجاد اتحاد مثبت بین اعضای خونواده وبین خونواده ومشاور که انگیرش تغییر رو پیشرفت می دهد.
  2. تغییرنظام باورهای خونواده ومعنای تعاملات مشکل آفرین از راه چهارچوب بندی دوباره که انگیزه تغییر رو افزایش می دهد.
  3. اهداف مشاوره ای باید قابل مشاهده، قابل دسترس ومتناسب باتواناییای خونواده ارزش های فرهنگی وبافت اجتماعی کل باشه.
  4. راهبردهای مشاوره ای باید متناسب وهمسو با عوامل حمایتی وخطر در نیمرخ خونواده ومتناسب با بقیه ویژگی ها باشه (کار، ۲۰۰۶ به نقل از علی مددی، ۱۳۸۷).

در خونواده به روش های مختلفی می توان به رشد مهارت های زندگی کمک کرد. اینجا به سه مورد از  اون ها اشاره می شه:
۱- الگوسازی: این روش تحت اثر نظریه ی یادگیری اجتماعیه که بر اساس کارای آلبرت بندورا می باشه. بندورا در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکان رفتاراشون رو هم از راه آموزش (یعنی روش هایی که والدین، معلمان و افراد مهم دیگه به اون ها می گن و یا رفتار می کنن) و هم از راه مشاهده (مشاهده ی چگونگی ی انجام رفتار به وسیله بزرگسالان و همسالان) یاد می گیرند. کودکان از سنین اولیه رفتارای والدینشون رو مشاهده می کنن و از این مشاهدات خود یاد می گیرند به خاطر همین آموزش کلامی نمی تونه به تنهایی در پرورش مهارت های زندگی اثر زیادی داشته باشه. مثلا دریک روز که خونواده مشغول اسباب کشیه اگه بچه مشاهده کنه که پدر و مادر با علاقه و جدیت فعالیت می کنن، هرکی وظیفه ای رو رو دوش می گیرد و وظایفش رو به درستی انجام می دهد، پدر و مادر به همدیگه کمک می کنن و از کارای هم تشکر می کنن، از راه همکاری کارا رو خوب پیش می برند و به فرزندشون هم مسئولیتی در حد توان واگذار می کنن، این موجب می شه تا مهارت کار گروهی، همکاری و مسئولیت پذیری در اون زیاد شه ولی اگه برعکس تماشاگر اون باشه که هرکی طوری از زیر بار مسئولیت شونِه خالی می کنه و کمک و همکاری وجود نداره و اعضای خونواده هم به جای اون که موفقیت ها رو به کل اعضا نسبت بدن، فقط به تلاش یکی از اعضا نسبت میدن و یا در شکست ها کسی رو به تنهایی مقصر می دانند در این صورت مهارت همکاری و کار گروهی ضعیف می شه. والدین علاوه بر نقش الگویی خودشون، می تونن الگوهای مناسبی رو واسه فرزندشون معرفی کنن که اون ها نمونه عملی خوبی از مهارت های زندگی بوده ان (یوسفی،۱۳۸۲).
۲- صحبت کردن درباره تجربیات با فرزندان: بهتره والدین با فرزندشون درباره ی تجربیات خودشون صحبت کنن. مثلاً اگه می خواهیم به تقویت اعتماد به نفس فرزندمون کمک کنیم می تونیم درباره ی وقتی از کودکی مون با اون صحبت کنیم که احساس اعتماد به نفس داشته ایم و قادر به انجام کار سختی مانند موفقیت در امتحان سختی بوده ایم. همین طور درباره ی اوقاتی که اعتماد به نفس پایینی داشته ایم مانند موقعی که نتونسته ایم پای تخته جلوی همکلاسی هامون بایستیم و در مورد موضوعی صحبت کنیم (یوسفی،۱۳۸۲).

اعتماد به نفس

۳- پرورش بر اساس عمل: هر چند کودکان از راه مشاهده و شنیدن تجربیات اولیای خود چیزایی رو درباره مهارت های زندگی خود یاد می گیرن، اما تجربه کردن از راه عمل مهم ترین منشأ مهارت های زندگی در کودکانه. لازمه والدین از سنین اولیه موقعیت هایی رو واسه بچه هاشون جفت و جور کنن تا بتونن متناسب با توانایی های خودشون به طور واقعی اعمالی رو بکنن و یا تصمیماتی بگیرن. مثلاً اگه می خواهیم فرزندمون فردی با انگیزه باشه، لازمه به کنجکاوی هاش اهمیت بدیم و واسه اون فرصت هایی جفت و جور کنیم تا بتونه حس کنجکاوی خود رو ارضا کنه. هم اینکه می تونیم علاقه مندی اون رو به یادگیری مهم بدونیمش و به اون کمک کنیم تا یاد بگیره که چیجوری جستجو کنه و در محیط دور و برش سؤال هایی رو پیدا کنه و روش پیدا کردن جواب رو تجربه کنه. هم اینکه می تونیم فرزندمون رو در شرایطی بذاریم که فعالیتی رو انجام بده و سختی انجام اون رو متناسب با سن تجربه کنه (یوسفی،۱۳۸۲).