معنی قدیمی بازاریابی روی تولید کالا متمرکز بود و شرکتها تلاش خود رو واسه تولید اجناس بهترو بیشتر متمرکز می کردن. واژه بازاریابى نباید به معنى قدیمى اون، یعنى فقطً فروختن، معنى و تعبیر شه. معناى جدید این واژه به درستی تأمین نیازهاى مشترىه. شرکت هاى امروزى با رقابت شدید و در حال افزایش اى روبه رو هستن و جایزه از اون شرکتى میشه که بتونه به بهترین راه ممکن، خواسته ها و نیازهاى مشترى رو درک و بالاترین سود رو براى مشتریان هدف خود تأمین کنه. در محدوده بازار، این مهارتهاى بازاریابىه که شرکت هاى حرفه اى رو از شرکت هاى غیرحرفه اى تفکیک مى کنه. در معنی بازاریابی، رسیدن به اهداف سازمانی، بستگى کامل داره به تعیین و تعریف نیازها و خواسته هاى بازارهاى هدف و تأمین وفاداری مشتریان بنحوى مطلوب تر و مؤثرتر از رقبا. باحال اینه که این معنی یه فلسفه تقریباً جدید اقتصادىه. معنی بازاریابى به صور مختلفى بیان شده از جمله نیاز رو پیدا کن و جواب بده (رضویان، ۱۳۹۰).
فلسفه

پس اگه از این دید به بازاریابی نگاه کنیم در پیدا می کنیم که همه تلاش سازمانها باید در جهت جلب وفاداری و حفظ مشتریان باشه که این نباید فقط به عنوان یه شعار بلکه هسته مرکزی فعالیتهای سازمانها قرار گیرد. حال اگه کمی به دور و بر خود نگاه کنیم در هر صنعت یا کار و کاسبی ای که باشیم خود رو با یه عالمه از اجناس مشابه از نظر کیفیت و خدمات مواجه می بینیم؛ دست به هر نوآوری که می زنیم به سرعت مشابه اون رو در کالای حریف می بینیم. ما با تغییرات سریع علائق و خواسته های مشتریان روبرو هستیم چون اونا به طور کاملً قوی شده و انقلاب انتقال قدرت از فروشنده به مشتری تحقق پیدا کرده. حال این سوال پیش میاد که چیجوری می توان در اینجور بازاری مشتریان رو در کنار سازمان نگاه داشت و اونا رو از دستبرد رقبا دور کرد (روان بد، ۱۳۹۱).

بازاریابى به عنوان فرآیندى مدیریتى ـ اجتماعى تعریف مى شه که بوسیله اون افراد و گروه ها از راه تولید و مبادلهٔ کالا با همدیگه، به امر تأمین نیازها و خواسته هاى خود اقدام مى کنن. بازاریابی بر خلاف خیالات بیشتر مردم فقط در تلاشهای کوتاه مدت واسه فروش جنسای نیمه لازم و لوکس و تشریفاتی خلاصه نمی شه بلکه اون شامل مجموعه ای  از فعالیتهای تولیدی، توزیعی و تجاریه که جنسا رو سریعتر و ساده تر به دست مصرف کننده پایانی برسونه. با این حساب بازاریابی به راه بارزی با زندگی روزمره مصرف کنندگان یعنی کلیه آدما سرو کار داره. از اول صبح تا آخر شب هر مصرف کننده از جنسا و خدماتی استفاده می کنه که به خاطر رفع نیاز اونا تدارک دیده می شه و علم بازاریابی به وسیله تبلیغات مصرف کنندگان رو با اونا آشنا کرده و از راه ایجاد انگیزه، افراد رو به خرید این اجناس واسه رفع نیازای خود تشویق می کنه. واقعا بازاریابی به عنوان یه پروسه مدیریتی ـ اجتماعی تعریف می شه که به وسیله اون افراد و گروه ها از راه تولید و مبادله کالا و خدمات با همدیگه به وسیله وسیله مهم و واسطه ای به نام پول و در محلی به نام بازار به تأمین نیازها و خواسته های خود اقدام می کنن (امیری فرد، ۱۳۹۱).

کلا می توان اینجور اقرار کرد که بازاریابی مجموعه ای از فعالیتهای انسانیه در جهت ارضاء نیازها و خواسته ها از راه روند مبادله. اما به چه دلیل گفته می شه بازاریابی فعالیت انسانیه، مگه هزینه های اون از مردم گرفته نمی شه. هدف اینه تا نیازای مشتری برطرف شه. اگه غیر از این باشه فعالیتهای بازاریابی غیر حرفه ای و غیر اخلاقیه، چون که از مردم پول گرفته می شه. در گذشته این جور نبود و بازاریابی به دنبال این بود که کالا رو به هر قیمتی به مشتری بفروشه. در این مورد با محوریت این سؤال که هدف ما از بازاریابی چیه یه نردبون طراحی شده و اهداف مختلفی در سطوح متفاوت فرض شده. در پله اول این نردبون «پول کثیف» جای داره و هدف اینه که به هر روش ممکن کسب پول و ثروت شه، این راه و روش در دهه های گذشته حاکم بوده. در پله دوم «پول تمیز» قرار گرفته، از این معنی در فرهنگ ما به «یه لقمه نون حلال» تعبیر شده. این مرحله هم سطح پایینی داره چون هدف کسب پوله. باید کاری انجام بدیم که پول به دنبال اون بیاد نه اینکه به دنبال پول باشیم. در سطح بالاتر کار و کاسبی قرار می گیرد یعنی فرد واسه کار، کار می کنه. در پله چهارم این نردبون حرفه ای بودن قرار می گیرد. در این مرحله فرد به کاری که انجام می دهد باور داره و عاشق کارشه. اگه فرد به کارش اشتیاق نداشته باشه زندگی اش تبدیل به گذرگاه می شه که هر لحظه در انتظار عبور از اون هستش و ممکنه موفق هم نشه. در بالاترین سطح برطرف کردن نیازای جامعه قرار می گیرد (سوره مهر، ۱۳۹۱).