طبیعت در شعر قیصر امین پور- قسمت ۲۱
Abstract background with colorful gradient colors. Oil drops in water abstract psychedelic pattern image. Blue orange yellow colored abstract pattern

طبیعت در شعر قیصر امین پور- قسمت ۲۱

کدام گل
گل محمدی نبود. (امین پور، ۱۳۸۸: ۵۳)
غزل شب اسطوره مولود گزارش لحظه ای از یک تجربه شهودی شاعر است که وی با بهره­ گیری از عناصر طبیعی، به بیان این تجربه می پردازد.
دور از همه مردم شده ام در خودم امشب
پیدا شده ام گم شده ام در خودم امشب
لبریز ز سرمستی و سر ریز هستی
دریای تلاطم شده ام در خودم امشب
در هر نفسم بوی گلی تازه شکفته است
یک باغ تبسّم شده ام در خودم امشب
تا نور تو تابیده به طور کلماتم
موسای تکلّم شده ام در خودم امشب
باریده مگر نم نم نام تو به شعرم
باران ترنم شده ام در خودم امشب
هم دانه ی دانایی و هم دام هبوطم
اسطوره ی گندم شده ام در خودم امشب
( امین پور،۵۶:۱۳۸۷ )
۴ – ۴ – ۳ – تلفیق نگاه شهودی و اجتماعی
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
شاعر پس از جنگ با رخدادهایی مواجه می شود که، با آرمان های زمان انقلاب و جنگ تفاوت دارد. شاعر که پیش تر سروده های پایداری و دفاع مقدس مبتنی بر شعار، بر محور حس حماسی و اجتماعی می سرود اینک سروده هایش تب و تاب دیگری دارد. به طوری که هر چه به سال های پایانی دهه هفتاد نزدیکتر می شویم برداشت شاعر، اجتماعی تر می شود در قطعه ی «احوالپرسی» به نابسامانی اجتماعی اشاره دارد. گل که مظهر طراوت وشادابی است، اگر در اسارت مغولانه قرار بگیرد، روزگارش چگونه خواهد بود؟
احوالپرسی (۲)
گفت احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول
(امین پور،۱۳۸۸: ۶۱)
نگاه اجتماعی شاعر که حاصل تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی از یک سو و پویایی اندیشه و دست یافتن به نگاه های نو و کسب مدارج عالی تحصیلی او از سوی دیگر است، با نگاه عرفانی و تجربه های شهودی پیوند می خورد و رهایی از دشمن بیرونی و درونی به دغدغه های اساسی شاعر تبدیل می شود.
آرمان شاعر این است که گل لبخند بر لبان دل هر انسان آگاه و با ذوق بنشاند، جایی که نه کپر های زنجیر باشد و نه قفسی بر منقار و نه خط تیره ی محدود کننده و این همان آرمان شاعر است.
پرنده/ نشسته روی دیوار/ گرفته یک قفس به منقار ( امین پور ،۳۲:۱۳۸۷ )
پشت میله/ بر کف زندان/ کپه ای زنجیر! ( همان،۳۳ )
در شعر «معنای زندگی»، شاعر با بهره گیری از پدیده های طبیعت با توجه به تجربه های شهودی خویش مخاطب را به حرکت و شوق و زندگی اجتماعی و در بند خود نبودن دعوت می کند.
“معنای زندگی”
ای فرصت نسیم برای وزندگی
پروانه پرنده برای پرندگی
ای اهتزار روح به بوی نسیم دوست
امکان دل برای تکان و تپندگی
لیلایی تو را همه مجنون کوه و دشت :
باد دوندگی و غزال­رمندگی
در بند خویش بودن معنای عشق نیست
چونانکه زنده بودن معنای زندگی
غرق عرق ز دست دل سر­کش خودم
شرمندگی است بیش تو اظهار بندگی
(امین پور،۱۳۸۷: ۴۶)
۴ -۴ – ۴ – تمایزهای زبانی و بلاغی در دوره­ شهودی
شاعر در این دوره بیشتر دچار درون گرایی و سرشگستگی در خویش می شود. از بطن این درون گرایی صدای انعکاسی ،که بیان کننده اشتغال شاعر به درون خویشتن است، شنیده می شود.
« صدای انعکاسی در نحو چنان است که، فاعل و مفعول یا کنشگر و کنش پذیر، یک مرجع دارند. کثرت ضمایر انعکاسی در شعر او تلاشی است برای بازیابی خویش و نقب به درون آن من فردی که در معرکه های ایدئولوژیک وهنگامه ی انقلاب و جنگ دوره ی اول و در پرسه ها و دلواپسی های منفعلانه دوره دوم محو شده بود، اینک از لابلای سطرهای شعر، سرک می کشد» (فتوحی،۱۳۸۷: ۲۴)
دراین حالت شاعردرجستجوی خود در یک سفر انفسی به لایه های درون پنهان، نقب می­زند و در یک گفتگوی خیالی اوصاف گمشدگی را بر می شمرد.
در به در به هر طرف بی نشان و بی هدف گم شدم چون کودکی در هوای مادرم
از هـــزار آیـــنه تو به تـــو گــــذشتــــه ام می روم که خــویش را با خـــود بیاوریم
از هـــــزار آینه تـــو به تو گــــذشــــته ام می روم که خــویش را با خــــود بیاورم
با خودم چه کرده ام من چگونه گم شدم ؟ باز می رسم به خود، از خودم که بگذرم
(امین پور،۳۸:۱۳۸۷)
ایماژها در این دوره، از درون گرایی شاعر حکایت می کند بطوری که صدای انعکاس درون او را که نمایانگر پویایی خاص این­دوره است ، در اشعار او می توان احساس کرد. شاعر در این دوره به تصاویری روی می آورد که از اعماق دریای ناخودآگاه وی و از ژرفای اقیانوس جان او بر می خیزد و او با این شیوه مروارید معنا را به سطح زبان می­آورد و در صورت یک شئی مادی می ریزد تا نشانی از آن مکاشفه و شهود بر جای گذارد. این تصاویردر مقابل تصویر سطحی. تصویر عمیق نام گرفته اند. ­ (فتوحی،۱۳۸۵: ۶۵)
وی برای به تصویر کشیدن دنیای درون خود و برای دیداری کردن این تجربه های شخصی و لحظه ای از عناصر طبیعی و تصاویر عینی استفاده می کند. این عناصر طبیعی در زمینه زبان و چه در زمینه ی تصویر، شاخصند. دل مشغولی های شاعر به زبان، بویژه زبان گفتاری و امکانات معنایی و صوتی زبان سبک وی را به سوی طبیعی شدن سوق داده واز این جهت به طرز سعدی نزدیک شده است.
این ویژگی به او این امکان را می دهد تا از واژگان نحو و تصاویری استفاده کند که مفاهیم درون او را بهتر و صریح تربیان کند. (فتوحی، ۱۳۸۷: ۲۱)
۴ – ۴ – ۴ – ۱ – تمایز زبانی
شاعر در این دوره به دلیل فرو رفتن در خود، از واژگانی استفاده می کند که بهتر و واضح تر دنیای شخصی و عوالم درونی او را به تصویر بکشد. بسامد بالای واژگانی چون: باران، آیینه، آسمان، آفتاب، باغ، دریا و گل که از عناصر طبیعی نیز هستند، تداعی کننده ی طراوت، پاکی و صفا و نورانیت درون، سر زندگی و وسعت دل است. این ویژگی نشان دهنده ی نظم ساده و روان واژگان و زبان ساده و طبیعی شاعر در این دوره است. که روی آوردن به طبیعت و استفاده از عناصر آن می تواند یکی از بارزترین دلایل آن باشد.
به عنوان نمونه می توان به برخی از واژگان طبیعی پر کاربرد در اشعار وی در این دوره اشاره کرد .
آینه ی موسیقی چشم تو باران پژواک رنگ وبوی گل، موج صدایت
(امین پور، ۱۳۸۷: ۴۱)
باران قصیده ای است تر و تازه و روان آتش ترانه ای به زبا ن زبانه ها (همان: ۵۱)
سیلی است که می برد درختان را باران به عبارت دگر این است (همان: ۷۶)
این منم در آینه یا تویی برابرم ای ضمیر مشترک ای خود فراترم ( همان :۳۷)
.
…. از هزار آینه تو به تو گذاشـــــته ام می روم که خویش را با خودم بیـــاورم
(همان: ۳۸)
…. صاف بود و ساده و شفاف عین آیـنه آه این آیینه کی غرق غبار و گرد شــد
(همان: ۴۸)

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*