۱ـ اضطراب واقعی یا عینی

اضطراب

۲ـ اضطراب نوروتیک

۳ـ اضطراب اخلاقی(احمدزاده،۱۳۸۵، به نقل از عطارشوشتری و شفاعی،۱۳۹۱).

مطرح­ کردن نظریه فروید حتی به طور خلاصه کار آسونی نیس. چون شکل­ گیری نظریه اون در طول  زندگی ایشون به شکل کم کم و حتی تا آستانه درگذشت اون در سال ۱۹۳۹ بازم ادامه داشته. از نظر فروید ساختار شخصیت شامل دستگاه پویا و مربوط به همه. نهاد، خود، فراخود و پس کار فرد رسیدن به هدف­های مورد توجه به روش­ایه که از نظر جامعه قبول شده باشه. در واقع خود، نماینده­ی آگاهی با با خبر بودن از دنیاس پس در واقع از نظر فروید رشد واقعی شخصیت پیرو گذر فرد از یه رشته مراحل روانی ـ جنسیه. فروید (۱۹۶۳) ویژگی­های خاصی واسه سلامت ­روان شناختی که ذکر کرده که اولین ویژگی خودآگاهیه. یعنی هرآنچه که ممکنه در ناخودآگاهی موجب مشکل شه باید خودآگاه شه عوامل سرکوب­ شده در ناخودآگاه باید از این رو به اونو بشن و انرژی صرف ­شده واسه نگهداری اونا در ناخودآگاه باید به من برگردونده شه. تجارب کودکی ناخودآگاه باید باز گشوده شن و از این روش به­ فرد کمک شه تا روش­ی ارضای کودکانه رو رها کنه. در آخر خودآگاهی حقیقتی ممکن نیس مگه اینکه کنترل غیرواقعی و غیرضروری من برتر در هم شکسته شه(مریدی،۱۳۸۹؛ به نقل از پارسایی کیا،۱۳۹۰).

چون ظرفیت ناخودآگاه من برتر بازتابی از تحریم­ها، ممنوع بودن­ها و ایده­آل­های والدین فرده و این مسایل در آدم یه جور احترام غیرمنطقی و انعطاف­پذیر رو جانشین وجدان سخت­گیر و اخلاقی می­شه این واپس­زده خودآگاه شن می­توانیم زندگی لذت­بیاری رو شروع کنیم خودآگاهی لذت­ طلبی نیس. خودآگاهی عنصر اصلی سلامت­ روانشناختی و در شخص بالغ نتیجه واپس­زنی تمایلات ذاتی جانشین محکومیت اونا می­شه به­ نظر فروید:«خودآگاهی واسه سلامت­ روانشناختی کفایت­کننده نیس» در نتیجه فروید ملاک پایانی سلامت­ روانشناختی رو غریبگی منطقی از علاقه­مندی­ها و اشتباهات عمومی می­دونه(سمنگان و جوکار،۱۳۸۹).

نظریه­ کارل یونگ

یونگ عقیده داره که در هر فرد یه جور شخصیت ناخودآگاه جمعی و از قبل تعیین ­شده به وسیله نژاد اون شکل گرفته. فرد براساس اون تجارب فردی خود رو به چگونگی انتخابی بر می­گزیند. یعنی به وسیله تجارت فردی مخصوصا شخصیت ناخودآگاه جمعی و نژادی خود رابطه و عوض کنه. با این تعریف شخصیت فرد نتیجه نیروهای درون قدیمی و عوامل موجود خارجی زمان حاضر اونه. اهمیتی که یونگ واسه گذشته نژادی و تاریخی شخصیت فرد قائل بوده باعث شده که قبل از هر روانشناسی دیگه به مطالعه مذاهب، سنبل­های قدیمی، آداب و رسوم و عقاید آدم­های اولیه بپردازیم و واسه اونا همون ­قدر اهمیت قائل شه. به ­نظر یونگ شخصیت از چند سیستم جدا ولی مربوط به ­هم تشکیل شده که مهم­ترین این سیستم­ها یعنی:

روانشناسی

ـ ایگو

ـ ناخودآگاه شخصی و عقیده­ها

 

ـ ناخودآگاه جمعی

علاوه براین سیستم­های متقل به صفات دیگری مانند:

ـ نگاه­های برون­گرایی و درون­گرایی

ـ عمل­های فکر

ـ احساس و ابتکار هم در نظریه یونگ مهم خاصی هستن. از نظر یونگ پروسه تفرد از عوامل مؤثر در سلامت­روونه. تفرد در ساده­ترین شکل اون عبارتست از:

ـ تک شدن

ـ شبیه ­شدن

ـ تمیز کم کم خودآگاهی از ناخودآگاهی

ـ منحصر به­ فرد شدن بی­ مثل

کلا فرد به خود حقیقی مبدل می­شه و واسه رسیدن به این تفرد نیازه که نسبت­های ناخودآگاه و خودآگاه کامل شن. به ­نظر یونگ سلامت­ روانشناختی و خودشناسی برابر هستن و تحقق خود به سه ملاک مشخص می­شه:

۱ـ باید واپس­زنی تخلیه شه.

۲ـ از راه مشارکت بی­قید در مذهب و یا نمادی از این نوع ناخودآگاه رو درک کنه.

۳ـ از راه ایمان به نماد یا اسطوره­ی خصوصی به خودشناسی نزدیک می­شه.

از نظر یونگ، در رشد سالم، تموم نیروهای مخالف و موافق تو یه هماهنگی و وحدت پیش می­روند طوری که تکانه­های نهاد یا نظارت با فکر «من» و مراقبت و مراقبت «من برتر» به شکل قابل قبولی فرهنگی و تحت شرایط مورد تأیید جامعه ارضا می­شن (شاملو، ۱۳۷۷، به نقل از مرادی دولت آبادی،۱۳۹۱).

نظریه­ آلفرد آدلر

آدلر از اولین پیروان فروید بود ولی بعدا از اون جدا شد و مکتب خود رو به نام روانشناختی فردی تشکیل داد پایه نظریه­ اون براینه که آدم در اصل بوسیله­ی عوامل اجتماعی برانگیخته می­شه و از عوامل بیولوژیک. آدلر به فکر بود که در هر انسانی احساس پستی هست و یکی از راه های برگزیده واسه جبران احساس پستی و ضعف تلاش واسه کسب قدرت و روش دیگه رد و عقب­ نشینی از واقعیته. از نظر آدلر سبک زندگی هر فرد منحصر به خودشه و در تموم طول  عمر الگوی رفتارای بعدی اون قرار می­گیرد(شاملو، ۱۳۷۷، به نقل از خزل پور،۱۳۹۰).

طبق گفته آدلر (۱۹۳۷) فرد بهره مند از سلامت ­روانشناختی توان جربزه با جرأت عمل ­کردن واسه رسیدن به اهدافش رو دار اینجور فردی جذاب و سرحال و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی رو با بقیه داره. به نظر آدلر، فرد سالم از مفاهیم و اهداف خود آگاهی داره و کارکرد اون بر اساس عذر و بهونه نیس، فردی مطمئن و خوش­ بینه و ضمن قبول کردن اشکالات خود در جبران، مبادرت به رفع اونا می­ کنه (کورسنی[۲]، ۱۹۷۲؛ به نقل از مرادی دولت آبادی،۱۳۹۱).

به ­نظر آدلر فرد دارای سلامت ­روان، روابط خانوادگی صمیمی و مطلوبی داره و جایگاه خودشو در کوره­های اجتماعی و خونواده بدرستی می­شناسد. فرد سالم مرتباً به بررسی وجود اهداف و ادراکات خود می ­پردازه. فرد سالم در زندگی هدف دار و غایت مداره و اعمال اون بر اساس تعقیب اهدافه. فرد سالم خالق احساسات خودشه نه قربونی اونا، فرد سالم از اشتباهات اساسی دوری می ­کنه، اشتباهات اساسی شامل:

 

ـ اهداف نادرست و محال

ـ درک نادرست و توقع بی­ مورد از زندگی، کاهش یا کاهش با ارزشی خود، ارزش­­ها و باورهای غلط می­باشه.

 

– اینجور فردی تلاش در کم کردن عقده پستی داره و بدنبال غلبه و تسلط بر بی­ جرأتیه و در آخر اینجور فردی موفق می­شه که انگیزه­های بد خود رو از این رو به اون رو سازه.

– فرد سالم دارای علاقه­ اجتماعی وصل به مشارکت اجتماعیه. باحال­ترین هدف شخصیت سالم به نظر­ی آدلر تحقق خویستنه. بینش­گری و ابتکار فیزیکی از ویژگی­های دیگه سلامت­ روانشناختیه(نوید و راتوس،۲۰۰۷، ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۹).

[۱] – Navid & Rathus

[۲] – Corseny