منبع مقاله درباره كاشت، ميزان، افزايش، تأخير

دانلود پایان نامه

نظر عملکرد وجود نداشت.
كاشت غلات تحت شرايط گرمتر و بلافاصله پس از برداشت محصول قبلي منجر به مشكلات شيوع آفات و بيماري ها مي‌شود. اين شرايط معمولاً منجر به افزايش فعاليت حلزون‌ها مي‌شود كه مي‌تواند خسارت شديدي به گياهچه‌هاي جوان وارد نمايد. ممكن است شته‌هاي بالدار هنوز فعال بوده و احتمال سرايت ويروس كوتولگي زرد جو از گياهان غله خودرو را افزايش دهند. خطرات آلودگي توسط سفيدك و زنگ ها تحت اين شرايط افزايش مي‌يابد، در حالي كه اگر در كاشت محصول تأخير ايجاد شود خطرات ذكر شده كاهش مي‌يابد (مورفي، فروست و ايوانز59، 1993).
تأخير در كاشت عملكرد دانه را تا حدود 75 درصد نسبت به عملكرد بالقوه در روز كاهش مي‌دهد و انتخاب تركيبات مناسب رقم و تاريخ كاشت مي‌تواند با استفاده از مدل‌هاي رشدگياه بررسي شود(آگاروال و كالرا60، 1994).
براساس تحقيقاتي كه رشد اندام هاي مختلف گياهي را بررسي كرده‌اند، مشخص شده است كه ارقام جديد نسبت به ارقام قديمي تر شاخص برداشت بالاتري دارند كه با رشد ساقه همراه بوده است
(لاس و سيديك61، 1994).
به ازاي هر يك درجه افزايش در دماي بالاي 15 درجه سانتيگراد در طي پرشدن دانه، عملكرد دانه تقريباً 3 تا 4 درصد كاهش پيدا مي‌كند كه دليل اصلي اين امر كاهش تجمع نشاسته توسط دما مي‌باشد (واردلا و وريگلي62، 1994).
در ارقام زيادي از گندم نسبت گليادين به گلوتنين با بالا رفتن دما حدود 30 درجه سانتيگراد افزايش
مي يابد. به نظر مي رسد که نسبت گليادين به گلوتنين به اين دليل افزايش مي يابد که با بالا رفتن دما، تجمع گليادين کمتر از گلوتنين کاهش مي يابد (استون و همکاران، 1994).
به دليل تأخير در افزايش فصلي دما نسبت به تشعشع خورشيدي، از آنجايي كه درجه حرارت يك عامل عمده محدودكننده توسعه سطح برگ به شمار مي‌رود، گياهان دير كاشت معمولاً تشعشع بسيار كمتري نسبت به گياهان زودكاشت دريافت مي‌كنند (جيونتا، موتزو و ديدا63، 1995).
در يك آزمايش (غرب استراليا، با بارندگي ساليانه بين 300 تا 500 ميليمتر) كه در برگيرنده 4 مكان،
12 تا 15 رقم و سه تاريخ كاشت بود، اولين كاشت بلافاصله پس از شروع فصل كاشت انجام شد. براي ارقام ديررس و متوسط‌رس، بالاترين عملكردها از اولين تاريخ‌هاي كاشت (اوايل مي) به دست آمد و با تأخير در كاشت به طور خطي كاهش عملكرد را نشان داد و ارقام ديررس بيشترين سرعت كاهش عملكرد را نشان دادند (شاكلي و آندرسون64، 1995).
تحت شرايط توليد گسترده محصول ممكن است تأخير در كاشت نسبت به تاريخ بهينه آن نيازمند افزايش تراكم براي رسيدن به حداكثر عملكردهاي قابل دسترس باشد، زيرا در اين حالت رشد تك بوته كاهش مي‌يابد. بنابراين ممكن است محصولات دير كاشت به سمت توليد دانه‌هاي كمتري در واحد سطح و يا دانه‌هاي كوچكتر گرايش داشته باشند. جبران جزئي توليد تعداد دانه از طريق مديريت تراكم امكان‌پذير است، اما به سختي انتظار مي‌رود كه افزايش يافتن تراكم محصولات دير كاشت، اثر مثبتي بر تعيين وزن دانه داشته باشد (پوپا65، 1995).
سرما و طولاني شدن رسيدگي مي‌تواند بدون جوانه‌زني قابل رؤيت، تعداد برگ را كاهش دهد. اين جنبه كيفيت بر اين نكته تأكيد دارد كه بايد در هنگام تصميم‌گيري در مورد رقم و تاريخ كاشت، شرايط حاكم در انتهاي فصل را مدنظر قرار داد (گودينگ و داويز66، 1996).
مطالعاتي که توسط گودينگ و داويز (1996) انجام شد حاکي از اين است که درجه حرارت هاي بالاتر، ميزان پروتئين را افزايش مي دهند. ولي ممکن است بر کيفيت پروتئين تأثير سوء بگذارند. اين جنبه هاي کيفيت بر اين نکته تأکيد دارند که بايد در هنگام تصميم گيري در مورد رقم و تاريخ کاشت شرايط حاکم در انتهاي فصل مدنظر قرار گيرند.شرايط اقليمي در طي پرشدن دانه بر كيفيت دانه به ويژه بر ميزان پروتئين دانه اثرگذار است. درجه حرارت‌هاي بالاتر ميزان پروتئين را افزايش مي‌دهند، ولي ممكن است بركيفيت پروتئين اثر سوء بگذارد، لذا تأخير در كاشت ممكن است كه اثر سوء بر كيفيت پروتئين بگذارد.
كاشت زود هنگام اگر چه توده گندم بيشتري نسبت به كاشت ديرتر توليد كرد، اما اين زيست توده به دليل شيوع بيماري ها و خشكي در طي پرشدن دانه به عملكرد بيشتري تبديل نشد (گريگوري و ايستهام67، 1996).
درجه حرارت بيشترين تأثير را روي سرعت ظهور برگ دارد. به دليل تأخير در افزايش فصلي دما نسبت به تشعشع خورشيدي، از آنجايي كه درجه حرارت يك عامل عمده محدودكننده توسعه سطح برگ به شمار مي‌رود، گياهان دير كاشت معمولاً تشعشع بسيار كمتري نسبت به گياهان زود كاشت دريافت مي‌كنند. از جنبه فيزيولوژيكي، كاشت زودتر بايد گياه را قادر سازد تا با سهولت بيشتري استقرار يافته و قبل از اينكه رشد در زمستان کند شود، كانوپي برگي بزرگتر و سيستم ريشه‌اي گسترده‌تري تشكيل دهد. سيستم‌هاي ريشه‌اي بزرگتر باعث حفاظت آن در برابر سنگين شدن خاك توسط يخبندان مي‌شود، اما كانوپي بزرگتر ممكن است خسارت يخبندان بيشتري متحمل شود. اگر نمو بيش از حد پيشرفته باشد، يخبندان مي‌تواند به مريستم زايشي گياه آسيب وارد نموده و بدين طريق اثرات منفي شديدي بر عملكرد دانه بگذارد (كالدريني، ميرالس و سادراس68، 1996).
كشت گندم در زمستان باعث كاهش عملكرد دانه در مقايسه با كشت آن در پاييز مي‌شود
(ويت69، 1996).
تحقيق انجام شده در كانزاس آمريكا نشان داد كه دامنه تاريخ كاشت مناسب گندم زمستانه به منظور توليد دانه در گريت پلينز مركزي از سپتامبر تا اوايل اكتبر
بوده است. براساس نتايج اين تحقيق آخرين تاريخ كاشت گندم با هدف توليد دانه اول مارس بود. هرچند كه عملكرد دانه در مقايسه با كاشت پاييزه به طور معني داري كاهش يافته بود (ويت، 1996).
از آنجايي كه 70 تا 90 درصد وزن خشك دانه از مواد فتوسنتزي ساخته شده در طي دوره پرشدن دانه حاصل مي‌شود، اين احتمال وجود دارد كه در صورتي كه كشت با تأخير انجام شود توليد مواد فتوسنتزي در طي اين دوره به نحوي وزن دانه را محدود كند (استين و همكاران70، 1997).
تاريخ كاشت ممكن است وزن گياه را در شرايط بدون رقابت و تراكم بالا تحت تأثير قرار دهد
(هارپر71، 1997).
كاشت دير هنگام گندم در پاييز باعث مي‌شود كه گياهان تحت شرايط دماهاي پايين‌تر خاك و ميزان
رو به افزايش رطوبت خاك جوانه بزنند. با گذشت زمان دما كاهش مي‌يابد و رشد در ماههاي زمستان توسط دما محدود مي‌شود. پروفيل‌هاي خاك در طي زمستان دوباره پر از آب مي‌شوند و معمولاً زماني كه رشد با افزايش دما در بهار تسريع مي‌شود كاملاً مملو از آب هستند. با فزوني يافتن مقادير تبخير و تعرق از ميزان بارندگي صورت گرفته از آوريل به بعد، محصول معمولاً با يك كمبود روزافزون رطوبت خاك رشد مي‌كند. گياهان ممكن است از كمبود آب در طي پرشدن دانه رنج ببرند (ماف72، 1997).
يك مطالعه كه با 8 تاريخ كاشت گندم بهاره در انگلستان انجام شد نشان داد كه ارقام مينارت و كارنن به ترتيب به 1392 و 1420 درجه روز (با درجه حرارت پايه يك درجه سانتيگراد) از زمان كاشت تا رسيدگي نياز دارند، بنابراين 4 تاريخ كاشت اول (17 مارس تا 28 آوريل) يك گستره 42 روزه را پوشش دادند، اما تمامي گياهان در طي يك دوره 10 روزه رسيدند و رقم كارنن به ازاي تأخير در تاريخ كاشت اندكي ديرتر رسيد، ضمن آنكه با كاهش عملكرد مواجه شد (مالهلند و همكاران73، 1997).
از نظر علمي و عملي در هر كشور ارقامي كه نياز به بهاره شدن دارند (درجه حرارت مطلوب براي بهاره شدن حدود 5 درجه سانتيگراد است) داراي آخرين تاريخ‌هاي كاشت توصيه شده مي‌باشند تا بدين طريق اطمينان حاصل شود كه دوره‌هاي كافي از سرما را دريافت مي‌كنند و لذا گياهاني كه تاريخ كاشت آنها براي مدت زمان زيادي به تأخير بيفتد ممكن است كه نياز بهاره سازي آنها به صورت كامل فراهم نشود (نياب74، 1997).
موفقيت‌آميزترين روش كنترل زراعي براي مقابله با مگس هسي، به تأخير انداختن تاريخ كاشت گندم زمستانه براي فرار از آلودگي پاييزه مي‌باشد (راتكليف و هچت75، 1997).
اگر مهارت‌هاي موجود در پيش‌بيني فصلي همچنان به رشد خود ادامه دهد، آنگاه تاريخ بهينة كاشت و انتخاب ارقام مي‌تواند يك مفهوم پويا پيدا کرده و از سالي به سال ديگر تغيير كند. اين وضعيت در نواحي كشت گندم بهاره كه داراي فصل‌هاي رشد كوتاهي هستند، نسبت به نواحي كشت گندم زمستانه كه در آنجا پيش بيني‌ها بايد براي حداقل 9 ماه فصل رشد انجام مي‌شود،‌ عملي‌تر است. اكنون كه به طور مستدل محقق شده است كه انسان اقليم جهاني را از طريق تغيير در غلظت گازهاي گلخانه‌اي تحت تأثير قرار داده است، اين امر در حال انجاميدن به افزايش در دماهاي جوي جهان است، گرچه از روي الگوهاي آب و هوايي در هر ناحيه خاص از وضوح كمتري برخوردار است. حفظ سطح توليد جهاني گندم ممكن است موجب تغييرات زيادي در نواحي توليد يا شايد با احتمال بيشتر، تغييراتي در ارقام مورد كشت در هر ناحيه شود. از آنجايي كه اقليم‌ها و ارقام زراعي مداوماً در حال پيشرفت هستند ما بايد از مفهوم چگونگي نمود يك رقم در يك مكان به سمت مفهوم چگونگي نمود آن رقم در يك محيط حركت كنيم (IPCC, 1997).
عملکرد دانه در يک توده گياهي به طور معني داري از 2/9 تن در هکتار به 5/5 تن در هکتار کاهش يافت. به طوري که تعداد گياهان از 336 به 13 در توده گياهي کاهش يافت. تراکم گياهي اپتيمم در تاريخ کاشت هاي بعدي ميزان توليد زارع و تعداد خوشه در گياه را کاهش داد (اسپينک و
همکاران76، 2000).
بدون در نظر گرفتن ارقام، بهترين نتايج زماني بدست آمد که گندم پس از 1 نوامبر و قبل از 15 نوامبر در سال 1999 تا 2000 کشت گرديد. هرچند که رقم Punjnad-1 مقدار وزن بالايي را در يک رنج وسيع از دوره کاشت از 1 نوامبر تا 30 نوامبر نشان داد. بيشترين ميزان عملکرد دانه به ميزان 5315 کيلوگرم در هکتار زماني بدست آمد که محصول مورد نظر در تاريخ 15 نوامبر کشت شد و قبل از آن به ميزان 5268 کيلوگرم در هکتار که در تاريخ کاشت 1 نوامبر کشت شده بود (لياکوات و همکاران77، 2003).
انعکاس بازده بدست آمده از تأخير در کاشت از 10 تا 30 سپتامبر 18% افزايش در ميزان عملکرد دانه پيش بيني شده، 68% کاهش در ميزان عملکرد علوفه پيش بيني شده و تنها 5/0% افزايش در وزن آزمايش را نشان داد. تاريخ کاشت بهينه به نسبت ارزش علوفه به دانه گندم حساس است اما نسبت به وزن گندم حساس نيست. زماني که ارزش علوفه گندم نسبت به ارزش دانه گندم بالاست، افزايش در ميزان محصول علوفه گندم را مي توان انتظار داشت (حسين عشرت و همکاران78، 2003).
با توجه به نتايج بدست آمده بيشترين ميزان عملکرد دانه (5484 کيلوگرم در هکتار) از ارقام کاشته شده در تاريخ 30 نوامبر بدست آمد. در حالي که بيشترين وزن هزار دانه ( 6/39 گرم) از ارقام کشت شده در تاريخ 15 نوامبر بدست آمد. همچنين تفاوت معني داري در ميان ارقام از نظر عملکرد و اجزاي عملکرد وجود نداشت (اسلام و همکاران79، 2003).
عموماً در يک توده گياهي اپتيمم، ميزان هر تن عملکرد دانه موجود در 40 گياه در متر مربع به ميزان
3 تن در هکتار افزايش مي يابد. اثر رقم بر توده اپتيمم سطح عمل
کردي بالاتر از 5/2 تن در هکتار را دارد. اما فقط در زماني که بارندگي در فصل رشد از 205 ميلي متر فراتر رفته است، قابل شناسايي است
(اندرسون و همکاران80، 2004).
طبق نتايج بدست آمده از دو سال متوالي، تاريخ کاشت اثر معني داري بر روي دوره رشد رويشي، دوره پر شدن دانه، تعداد روز تا رسيدگي، وزن هزار دانه و عملکرد دانه داشت. تفاوت معني داري از پنج تاريخ کاشت اول بدست نيامد. بنابراين، دوره زماني از هفته اول نوامبر تا اواسط دسامبر مي تواند بهترين دوره از نظر تاريخ کاشت براي بدست آوردن حداکثر عملکرد دانه براي منطقه باشد (دوکويوکو و همکاران81 ، 2004).
نتايج نشان داد که مناسبترين تاريخ کاشت و فاصله کاشت براي گلرنگ به ترتيب تاريخ کاشت در ماه نوامبر و فاصله کاشت 5 سانتي متر بود (عبدالحبيب و همکاران82، 2004).
تاريخ کاشت زودتر (10 نوامبر) عملکرد دانه بيشتري (6/60%) نسبت به تاريخ کاشت ديرتر (10 دسامبر) توليد نمود. مابين عملکرد دانه در تاريخ کاشت 10 نوامبر و 25 دسامبر (45%) تفاوت معني داري
وجود داشت. مطالعات نشان داد که بهترين تاريخ کاشت جهت بدست آوردن عملکرد بالاتر در تاريخ زودهنگام نوامبر است (آفتاب وجيد و همکارن83 ، 2004).
نتايج شبيه سازي نشان داد که کشت گندم در اکتبر عملکرد دانه را به ميزان 10% کاهش مي دهد. در حالي که تأخير در تاريخ کاشت تا پايان دسامبر عملکرد را به ميزان 16% کاهش داد. بالاترين ميزان عملکرد دانه زماني بدست آمد که گندم از اول دسامبر تا 15 نوامبر کشت و با ديگر تاريخ هاي کاشت مقايسه گرديد. بنابراين توصيه مي شود که گندم مابين 15 نوامبر و اول دسامبر کشت شود تا بالاترين عملکرد دانه حاصل شود ( اودا و همکاران84، 2005).
توده شته از اواخر فوريه تا اواخر مارس به طور تصاعدي کاهش يافته و از اواخر مارس تا اوايل آوريل بر روي همه محصولات کشت شده افزايش يافت (محمد اسلام و همکاران85، 2005).
بالاتري عملکرد به ميزان 3251 کيلوگرم در هکتار همراه با کنترل علف هاي هرز بدست آمد. به طوري که در مقايسه با کشت زود هنگام گندم و بدون کنترل علف هاي هرز عملکرد به ميزان 2907 کيلوگرم در هکتار بدست آمد. به طوري که ميزان عملکرد دانه در محصول با تأخير در کاشت کاهش يافت
( نظير احمد و همکاران86، 2005).
آناليزهاي آماري داده ها اختلاف ميان تاريخ هاي کاشت و ارقام را آشکار نمود و نشان داد که اثر
معني داري بر روي طول سنبلچه، عملکرد دانه و عملکرد بيولوژيکي دارند. در ارزيابي اصلي داده ها، طول سنبلچه(33/11 سانتي متر)، عملکرد دانه(11/3611 کيلوگرم در هکتار)، عملکرد بيولوژيک(10370 کيلوگرم در هکتار) در پلات هايي که در تاريخ کاشت 1 نوامبر کشت شده بودند، در مقايسه با ديگر تاريخ هاي کاشت حداکثر بودند (عبدالعزيز و همکاران87، 2006).
جواد احمد و همكاران88 (2006) اعلام كردند، محصولي كه نسبت به زمان كاشت مطلوب خود با تأخير كشت شود، جمعيت شته در آن كمتر مشاهده مي‌شود.
نتايج نشان داد که گندم کاشته شده در 10 اکتبر بيشترين تعداد سنبله در خوشه، دانه در هر سنبله و عملکرد دانه را داشت. بيشترين ميزان وزن هزار دانه، عملکرد کاه و کلش و عملکرد بيولوژيک در تاريخ
20 اکتبر بدست آمد. در حالي که بيشترين عملکرد دانه در تاريخ 30 اکتبر بدست آمد. بيشترين تراکم گياهي و شاخص برداشت در تاريخ 20 نوامبر بدست آمد ( بابو رام

دیدگاهتان را بنویسید