الف-۳) راه و روش یه سویه

راه و روش یه سـویه، کودک رو موجودی منفعــل می انگارد و به والدین هم به صورت شکل­دهندگان کودک نگریسته می شه. گویی که کودکان تیکه ای موم هستن. اصول اساسی دیدگاه یه سویه بر این فرض استواره که دروندادهای والدین به شکلی بر رشد کودک اثر می ذارن. ویژگیای کودکان، نتیجه مستقیم چگونگی پرورش بچه و خصوصیات الگوهای ارتباطی والدینه. یعنی، این فرض یکی از فرضای دلیل و معلولی خطیه. با این فرض، تحقیق یه سویه بر اون بوده تا راه درست پرورش بچه و چگونگی ایجاد رشد بهینه رو کشف کنه. از جمله این دروندادهای والدین، شخصیت و روش تربیتی اون­هاست.

شاید مشهورترین تحقیق درباره روش های والدینی، مطالعه دیانا بامریند در سالهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۱ درباره کودکان پیش دبستانی و والدین شون باشه. در این تحقیق هر کودک در موقعیتای جور واجور در مدرسه، پرستاری و در خونه مورد مشاهده قرار گرفتن. اطلاعات به­دست اومده واسه آزمایش کودک در مورد ابعاد رفتاری مثل جامعه پذیری، اعتماد به نفس، پیشرفت ، تکانشی بودن و خویشتنداری مورد استفاده واقع شدن. هم اینکه، والدین و کودکانشون در خونه و در بین تعامل مورد مصاحبه و مشاهده قرار گرفتن. وقتی بامریند داده ها و اطلاعات مربوط به والدین رو تحلیل کرد، دریافت که کلا والدین افراد مورد مطالعه، یکی از سه سبک پرورش بچه مقتدر، مستبد و آسون گیر رو مورد استفاده قرار میدن (حسین پور، ۱۳۸۱).

اعتماد به نفس

نظریه بامریند در نظریه هایی جای می­گیرد که راه و روش یه سویه نامیده می شه، هر چند، مطالعه بامریند در مورد روش های تربیتی، هدفی التقاطیه که به آسونی نمیشه اون رو به نظریه تاریخی خاصی در رابطه ساخت. کار اون نه به پیروی از نظریه ای خاص، بلکه براساس رانده عقاید قبلی بنا شده. هدف اون مطالعه ترکیب عواملی مثل گرمی و کنترل بود (بامریند، ۱۹۶۷، به نقل از حسین پور، ۱۳۸۱). اون با بهره گرفتن از راه و روش تواتری، خیلی از شکل های جور واجور رفتارها و عقاید رو تشریح و شناسایی کرد. با اینحال، مطمئنا اون هم محققی یه سویه س. ایشون آشکارا از یه نوع تعامل، به عنوان بهترین راه رشد نسبت به بقیه شکل های جور واجور تعامل دفاع کرده.

طبقه بندی بامریند از تحلیل عمیق و چند روشی[۵] تعامل والد-کودک بدست اومده شده. ایشون از تحلیل رفتار کودک و والدین سه روش تعاملی جدا رو که در دو جنبه کلی با هم متفاوت بودن، شناسایی کرد. این دو جنبه کلی عبارتند از: (۱) والدینی که واسه کودکانشون تعیین تکلیف می کنن و اونا رو مجبور به انجام تکالیف میسازن. و (۲) والدینی که نسبت به کودکان گرم و پذیرا هستن. بر اثر ترکیب این دو جنبه کلی، سه طبقه روش پرورش بچه شکل می­گیرد که بامریند این سه طبقه جدا از هم رو مقتدرانه، آسون انگار و استبدادی نامید (حسین پور، ۱۳۸۱).

روش مقتدرانه: والدین در الگوی اول نسبت به بقیه والدین، واقعیت­ها و بینش­های شناختی رو به کودکان خود منتقل می­سازند و تمایل بیشتری واسه پذیرش دلایل کودک در رد یه رهنمود از خود نشون می­ بدن. این والدین سخنوران خوبی هستن و بیشتر واسه گوش به زنگ و حرف گوش کن سازی از استـدلال و منطق بهره می­جویند و هم به خاطر توافـق با کودک از ارتبـاط کلامی استفاده می­ کنن. رفتارای بد، این والدین رو مرعوب خود نمی سازه، اون­ها ً تاب مقاومت در برابر قهر و غضب کودک رو دارن. والدین مقتدر به شروع تعامل کودک به گونه و درجه ای جواب میدن که معمولاً واسه کودک خشنود کننده س. تفاوتای مهم بین این گروه از والدین با والدین مستبد در رفتارای حمایتی و به کار گیری مشوقای مثبته. والدین مقتدر به تلاشای کودکان در جهت جلب پشتیبانی و توجه جواب میدن و از تقویتای مثبت بیشتری استفاده می کنن. علاوه بر این، والدین مقتدر در بیان محبت و تفاهم والد-کودک به طور زیادی نمرات بالاتری می گیرن و در تموم متغیرهای شامل محبت هم رتبه های بالاتری گرفتن می کنن. کودکان والدین مقتدر در مقیاسایی مثل فعال بودن، باور به خود و استقلال رأی رتبه های بالاتری رو به خود اختصاص میدن. این کودکان، واقع گرا، با کفایت و خشنود توصیف شده (استانفورد و به یر، ۱۹۹۱، ترجمه دهگانپور و خرازچی، ۱۳۸۰)، متکی به نفس بوده، با همسالان روابط دوستانه دارن، با فشار روانی خوب مقابله می کنن، سرحال و پرانرژی هستن (ماسن، گلیگان، هوستون و کانچر، ۱۹۹۵، ترجمه یاسایی، ۱۳۸۱).

محبت

روش آسون­گیر: یه الگوی پرورش بچه گرم و صمیمی اما سسته که در اون بزرگسالان خواسته های تقریباً کمی دارن، به کودکان اجازه میدن که آزادانه احساسات و تکانه هاشون رو بگن، فعالیتای کودکانشون رو به دقت نظارت نمی کنن و با احتمال خیلی کم به طور مقتدر، رفتار کودکان رو کنترل می کنن (پازانی، ۱۳۸۳).

والدین آسون انگار در ابعاد کنترل و خواسته های مناسب در پایین ترین سطح هستن و در مهربونی حد وسط سه الگوی موجود رو به خود اختصاص میدن. خونواده والدین آسون انگار تقریباً آشفته س. فعالیت خونواده، بی نظم و اعمال مقررات، اهمال کارانه س. براساس گزارشات موجود، هر دو والد کنترل کمی بر کودکانشون دارن. این والدین هم اینکه، در مورد انضباط کودک از نگاه­های متعارضی بهره مند هستن.

والدین آسون انگار در عین حالی که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستن، اما توقع چندانی از اونا ندارن. از دست دادن خواسته های مناسب همراه با دوری از ارائه دلیل و درگیری در گفتگو با کودک، همیشه از ویژگیای این روش هستش. این والدین با احتمال خیلی کم به فرزندان خود اطلاعات درست یا توضیحات دقیق ارائه میدن. در عین حال، والدین آسون انگار در توالیای کنترل، والدین زورگو و سرکوب گر هستن. اونا از راه ­های احساس گناه و انحراف استفاده می­ کنن. این والدین در بیشتر موارد در روبرو شدن با بهونه­جویی و شکایت کودک، سر تسلیم فرود می­بیارن. والدین آسون­انگار در نشون دادن محبت با والدین مقتدر فرق­های فاحش ندارن. مادر آسون انگار به عنوان تنبیه، کودک رو از محبت خود محروم می کنه و به تمسخر اون می پردازه (ماسن و همکاران، ۱۹۹۵، ترجمه یاسایی، ۱۳۸۱).

برعکس والدین مستبد، والدین آسون گیر قوانین کمی دارن و بدون هیچ محدودیت ثابتی، تسلیم بچه هاشون می شن. اگه والدین قانونی هم بذارن در اجرا شکست می خورن. این سبک موجب بی نظمی و هرج و مرج می شه. والدین آسون گیر مثل ستاره دریایی هستن، اون­ها هیچ شکل یا ساختاری ندارن. در خونواده آسون گیر، بچه ها مسئول امور هستن. این بچه ها از اون­جایی که با والدین آسون گیر بزرگ می شن هر اون­چه رو که میخوان انجام میدن. اون­ها همه رو به زحمت انداخته و لوس و خودخواه هستن (پازانی، ۱۳۸۳).

مادرانی که بسیار لوس کننده هستن و به کوچیک­ترین در خواست کودک خود پاسخی مثبت می­ بدن، باعث می شن که کودکانشون هیچ محرومیتی رو تجربه نکرده و هم هیچ کنترلی بر خواسته ها و درخواستای خیلی زیاد خود نداشته باشن. این جور کودکان می آموزند که هر چیز رو طلب کنن، باید به سرعت و سادگی جفت و جور شه. بدین جهت از ویژگیهای روشن رفتاری این کودکان، پرتوقعی، خشونت و تحریک پذیریه. اون­ها در ادامه دوستی با بقیه دچار اشکال هستن چون از بقیه هم مانند مادر خود توقع زیادتر از اندازه دارن و میخوان با سر و صدا و خشونت تسلط خود رو بر بقیه حفظ کنن و همه رو در خدمت نیازای خود در بیارن و هر چی رو میخوان در اسرع زمان به دست بیارن (سیف نراقی و نادری، ۱۳۷۰). در واقع، کودکان والدین آسون انگار از تکیه به خود، خودرأیی یا استقلال رأی کمی بهره مند هستن. این کودکان به صورت آدمایی ناپخته توصیف شدن که هنگام روبرو شدن با مشکلات، تمایل به واپس روی دارن. این کودکان نادرست عمل میکنن و به فعالیت بی هدف می پردازن. با اینجور روش تربیتی، فرزندان کمتر با مفاهیم خوب، بد، بیریخت و قشنگتر، پسندیده و بد آشنا می شن و در نتیجه رشد شخصیت اون­ها دچار مشکل می شه. این جور افراد چون در زمان کودکی و نوجوونی امیال و خواسته هاشون بی چون و به چه دلیل ارضاء شده و کمتر مزه تلخیا و محرومیتا رو چشیده ان رشد و ورزیدگی لازم واسه روبرو شدن با مسایل و مشکلات زندگی رو ندارن و بهترین راه رو واسه فرار از مشکلات، پناه بردن به مواد مخدر می دونن (پازانی، ۱۳۸۳).

مشکلات

روش استبدادی: روش پرورش بچه بسیار محدود کننده که در اون بزرگسالان قوانین زیادی رو وضع می کنن و انتظار اطاعت دقیق از اون قوانین رو دارن. اون­ها بیشتر با تاکتیکای شدید و تنبیهی (نمایش قدرت و یا انصراف از کودک) واسه تسلیم کردن کودک عکس العمل نشون میدن. این والدین به دیدگاه های اختلافی کودکان حساس نیستن و توقع دارن کودک جملات و گفتارشون رو به عنوان قانون قبول کنه و اقتدارشان رو ارج بزاره. نمایش قدرت والدین اولین عاملیه که این روش رو از دو روش دیگه جدا می سازه. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای نیازها و امیال کودکان نیستن. پیامای کلامی والدین یه جانبه و بدون محتوای عاطفیه. والدین مستبد بیشترً هنگام اِعمال رهنمودها دلیل ارائه نمی کنن و با احتمال خیلی کم به تشویق کلامی می پردازن. هم اینکه تا اون­جا که ممکنه در برابر دلیل آوردن کودکان تغییر موضع نمی دن. والدین مستبد نسبت به بقیه والدین در اندازه مرعوب شدن در برابر رفتارای بد، در حد متوسط قرار دارن. در میون این سه الگو، الگوی استبدادی کمترین مهربونی رو اِعمال می کنه. مخصوصا، این والدین با احتمال خیلی کم در تعاملی که منتهی به خوشحالی کودک می شه شرکت می جویند. والدین مستبد عموماً نسبت به تلاشهای کودکان واسه پشتیبانی و توجه بی­تفاوتند و با احتمال خیلی کم از تقویت مثبت استفاده می کنن. بیان محبت در این الگو در پایین ترین سطح خود قرار داره. این مادران، تأیید، همدلی و همدردی کمی رو نسبت به فرزندان خود میگن و دلایل کمی مبنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و بچه هست. واقعا، براساس گزارش­های موجود، این مادران واسه کنترل کودکان خود از راه های ایجاد ترس استفاده می کنن. والدین مستبد خیلی سخت گیر هستن. اون­ها قوانین زیادی دارن. والدین مستبد زیاد فریاد میزنن، سرزنش می کنن و بچه هاشون رو تهدید می کنن تا اون­چه که اون­ها میخوان انجام شه. به بچه هاشون اجازه سوال نمی دن. بچه ها نمی تونن عقایدی واسه خود داشته باشن، یاد نمی گیرن واسه خود فکر کنن یا تصمیم درستی بگیرن. این سبک پرورش بچه مثل دیوار آجریه. این دیوار آجری سخت و غیر متحرکه. والدین در این سبک، نقشه های مختلفی میکشن تا بچه ها رو بدون کمترین آزادی در کنار خود نگهدارند. این جور سخت گیریا، خشونتا، سرزنشا و تحقیرهای والدین، اثرات داغون کننده و جبران ناپذیری روی ساختار شخصیتی کودک و نوجوون باقی میذاره و احساس پستی، احساس بی عرضگی، ترس و تنهایی و گوشه گیری، ناتوانی در ایجاد روابط عاطفی و اجتماعی، اختلاف یا خشونت، و … می تونه زاییده اینجور رفتارای نادرست و نابخردانه والدین باشه. این کودکان زود بزرگسال می شن، اون­ها یاد می گیرن که رفتارای نادرست خود رو از پدر و مادرشون مخفی کنن. مثلا وقتی که یه بچه نمره بدی در مدرسه میگیره واسه دوری از تنبیه، ورقه خود رو مخفی می کنه. به زودی یاد میگیره تا وقتی که گیر نیفتاده می ­تونه قوانین رو زیر پابگذارد. این بچه ها واسه شکستن این دیوار آجری و آزاد شدن از پشت اون، سرکشی رو پیشه خود میسازن. این حالات روانی زمینه های مناسبی هستن که دلیل اعتیاد به مواد مخدر می گردن (پازانی، ۱۳۸۳). والدین دارای سبک مستبدانه، کنترل محدودکننده ای رو با بهره گرفتن از راه تنبیهی و مستبدانه به کار برده و به طور همزمان دسترسی پذیری عاطفی و گرمی کمی نسبت به کودکشون نشون میدن، پس این نوع روش پرورش بچه با رشد خشم و مشکلات برونی سازی در کودکان و نوجوانان رابطه داره. کیفیت موثر رابطه والد-کودک، نوع کنترل والدین و درگیری والدین به عنوان ابعاد مهم روش های پرورش بچه شناخته شده که با مشکلات برونی سازی و داخلی سازی کودک ربط داره. هم اینکه، جوابگو بودن و مسئولیت پذیری والدین در اوایل کودکی تکانشگری کمتر و کنترل بیشتر رو در کودک پیش بینی می کنه (لنگو و کواکس[۶]، ۲۰۰۵). در واقع، بعضی از عکس العمل­های کودک که در مشکل رفتار اجتماعی اون مانند دزدی، فرار از مدرسه، تخریب، خشونت، انحراف و به کار گیری مواد مخدر نمایان می شه، ممکنه در منزل، مدرسه و یا در جامعه انجام بشه. این واکنشا معمولاً نتیجه خشم حاصل از محرومیتیه که کودک در خونواده احساس می کنه. رانده کردن کودک، خشونت کردن با اون و یا حتی زیاده روی در مواظبت و توجه به اون، عواملی هستن که دلیل می شه کودک خشم خود رو بروز دهد و انتقام خود رو از جامعه بگیره (شاملو، ۱۳۸۲).

اعتیاد

ب-۳). راه و روش دو طرفه

 

از نظر رویکردهای دو طرفه، همونجوریکه والدین بر رفتار کودکان اثر می ذارن، کودکان هم رفتار والدین رو تحت اثر قرار میدن. طرفداران راه و روش دو طرفه، تعامل و جامعه پذیری رو به عنوان فرآیندهایی دوجانبه در نظر می گیرن. نه فقط کودکان اجتماعی می شن بلکه والدین هم به عنوان اعضای در حال رشد جامعه، اجتماعی تر می شن (گر چه به روشی متفاوت). اینجوری والد و کودک به طور همزمان دو نقش رو مسئول می شن، جامعه پذیر کننده و جامعه پذیر شونده. در واقع، دیدگاه های دو طرفه، کودک رو به عنوان موجودی که با ارادۀ بقیه میشه بر اون نوشته ای رو حک کرد، مورد مطالعه قرار نمی دن. کودک در جای خود، فردی استثنایی و خاص هستش که از اول تولد، زندگی رو تغییر میده. عقاید و تحقیقاتی که این فرضیات رو بر می­گزینند، می تونن به دو بحث مخالف تقسیم شن: اولین بحث که راه و روش بازتابی نام گذاری شده، آشکارا نقطه مقابل دیدگاه یه سویه س. در این راه و روش روشای اثر گذاری کودکان بر والدین مورد بررسی قرار میگیره. طبق راه و روش بازتابی، کودکانی که در حد میانی وسعت خلق و خو قرار می گیرن ً اثر تقریباً بیشتری رو بر والدین اعمال می­ کنن. والدین در برخورد با کودکان نا آروم مجبور به اتخاذ روش واکنشی متفاوتی نسبت به کودکان آروم هستن (استانفورد و به یر، ۱۹۹۱، ترجمه دهگانپور و خرازچی، ۱۳۸۰).

بخش معتبرتر راه و روش دو طرفه، نظریه اثر متقابله. در این الگو رابطه دو عضوی والد-کودک از اهمیتی خاصی برخورداره و تحقیقات، چگونگی برابری والد و کودک، تنظیم تعاملات اونا و بیشترً اثر بر همدیگه رو پی گیری می کنن. طبق تحقیقات راه و روش اثر دوطرفه، تعامل انطباقی والد-کودک از همون اول تولد نوزاد و با شدت شروع می شه. مطالعه ای با بهره گرفتن از راه مشاهده در مورد کنشای دوطرفه بین مادر و بچه انجام شد. کودکان مورد مشاهده یا بهنجار بودن یا پر فعالیت و بین ۴ تا ۸ سال سن داشتن. کودکان پر فعالیت در طول بازی بیشتر سؤال می کردن و مادران اون­ها در مقایسه با مادران فرزندان بهنجار بیشتر جواب منفی می دادن. شایدً بعضی از این تفاوتا در رفتار مادران، به وجود اومده توسط پر فعالیتی کودکان، و رفتار کودک هم به نوبه خود تحت اثر واکنشای مادران بوده (استانفورد و به یر، ۱۹۹۱، ترجمه دهگانپور و خرازچی، ۱۳۸۰).

 

ج-۳). راه و روش منظومه ای

در راه و روش منظومه ای باور بر اون هستش که تموم افراد و روابط موجود تو یه خونواده به طور تعاملی و بازتابی، بقیه افراد و روابط رو شکل میدن. دیدگاه منظومه ای به طور نظری، اون طرف روابط دلیل و معلولی حرکت کرده عوضش تمرکز اصلی اون بر الگوهای متوالی تعاملات و اثر دو جانبه به عنوان مشخص کننده روابطه (اسماعیلی، ۱۳۸۲). در کل، هنگام بررسی خونواده به عنوان یه منظومه، متوجه می شیم که تربیت بر نوزاد اثر میذاره و از اون اثر قبول می کنه و هر دو تحت اثر رابطه زناشویی قرار دارن که اون دو هم به نوبه خود تحت اثر تربیت قرار می گیرن. در واقع چهار چوب منظومه ای به عنوان گسترش دیدگاه های دو طرفه بهتر شناخته می شن (استانفورد و به یر، ۱۹۹۱، ترجمه دهگانپور و خرازچی، ۱۳۸۰).

براساس مشاهدات بامریند (۱۹۶۷، به نقل از حسین پور، ۱۳۸۱) کودکان والدین مستبد، نسبت به کودکان والدین مقتدر در ایجاد رابطه با همتاها و گرفتن موضع فعال و هم استقلال رأی در رتبه هایی پایین تر قرار می گیرن. این کودکان هم اینکه، به صورت آدمایی با دشمنی فعال، منزوی و غم زده، ضعیف نسبت به فشار و با احتیاط توصیف شدن.

وقتی بامریند در سال ۱۹۶۷ (به نقل از حسین پور، ۱۳۸۱) این سه روش پرورش بچه رو به شخصیتای کودکان پیش دبستانی که در برابر هر سبک قرار داشتن در رابطه ساخت، دریافت که کودکان والدین مقتدر و مطمئن رشد تقریباً خوبی دارن، خنده رو هستن، از نظر اجتماعی مسئول، متکی به خود، رو به پیشرفت بوده و با بزرگسالان و همسالان همکاری می کنن. برعکس کودکان والدین مستبد و قدرت طلب، مایل بودن ً بیشتر اوقات ناراحت باشن و خیلی راحت آزرده شده، غیردوستانه و تقریباً بی هدف بودن، و در آخر، کودکان والدین آسون گیر بیشتر تکانشی و پرخاشگرند، مخصوصا اگه پسر باشن. اون­ها گرایش دارن که ارباب منش، خود محور باشن، بدون خویشتنداری بوده و در پیشرفت و استقلال در سطح پایینی قرار دارن.

بامریند دوبارهً در سال ۱۹۷۷ (به نقل از استانفورد و به یر، ۱۹۹۱، ترجمه دهگانپور و خرازچی، ۱۳۸۰) آزمودنیا رو وقتی که در سن ۹-۸ سالگی بودن و والدینشون رو مورد مشاهده قرار داد. کودکان والدین مقتدر هنوزم در مهارتهای شناختی و هم در مهارتای اجتماعی در سطح تقریباً بالایی بودن. در همون زمان کودکان والدین مستبد کلا در مهارتهای شناختی و اجتماعی متوسط تا زیر متوسط بودن. کودکان والدین آسون گیر در هر دو بخش شناختی و اجتماعی مهارتی نداشتن. در واقع کودکانی که به روش مقتدر بزرگ شده بودن، در نوجوونی، مطمئن، روبه پیشرفت و از نظر اجتماعی با کفایت بودن، اون­ها تمایل داشتن از مصرف مواد مخدر و بقیه مشکلات رفتاری مبرا باشن. به نظر می رسه در تموم گروه های قومی و نژادی مورد مطالعه در آمریکا، تا الان بین روش های پرورش بچه مقتدر و نتیجه های مثبت کودکان رابطه وجود داشته باشه.

طبقه بندی بامریند در تحقیقات بعدی با نمونه های بزرگتر والدین و کودکان مورد تأیید قرار گرفت. کار بامریند در امتحان دقیق رفتارای ارتباطی والدین در روش های جور واجور خیلی خیلی مهمه (استانفورد و به یر، ۱۹۹۱، ترجمه دهگانپور و خرازچی، ۱۳۸۰). در تحقیق حاضر هم از این دسته بندی روش های پرورش بچه استفاده شده.

[۱]- Peterson & Rollins

[۲]- unidirectional

[۳]- bidirectional

[۴]- systematic

[۵]- multimethod

[۶]- Lengue & Kovacs