پایان نامه رشته مدیریت : مدیریت استراتژیک

دانلود پایان نامه

لازم در جهت دستیابی به اهداف موسسه، تصویب تصمیمات عمده مدیران در زمینه های مالی و عملیاتی، نمایندگی شرکت در مقابل سایر اشخاص و سازمان ها را به انجام برساند. مدیران عالی شرکت مجریان رأس آن شرکت هستند که مسئولیت ادامه حیات و موفقیت شرکت را به عهده دارند. سمت آن ها می تواند رئیس هیئت مدیره ، مدیر عامل ، معاون اجرایی و مشابه آن باشد. نقش مدیر اجرایی برنامه ها در توفیق مدیریت استراتژیک بسیار با اهمیت است. وظیفه مدیر اجرایی برنامه ها عبارت است از تعریف فعالیت شرکت و تطبیق کالا و بازار با منابع شرکت به بهترین وجه. این شخص باید استراتژی را تدوین نموده و فرآیند مدیریت استراتژیک را آغاز نموده و فعال نگه دارد. بنیانگزاران افراد دیگری هستند که می توانند در تدوین استراتژی نقش داشته باشند. بنیانگزاران کسانی هستند که شرکت را از صفر شروع می کنند. کارشناسان برنامه ریزی تلفیقی متخصصانی هستند که آموزش تکنیک های مدیریت استراتژیک را دیده اند و به طور ستادی مدیران اجرایی را یاری می نمایند. اشخاص دیگری که در تدوین استراتژی دخالت دارند ، ‌مشاوران می باشند. این افراد می توانند در طراحی و اجرای نظام رسمی مدیریت استراتژیک به شرکت کمک نمایند (ویلیام،1386،ص ص31-30).
استراتژیست ها دارای سه مسئولیت اصلی هستند :
ایجاد بستری برای تغییر
ایجاد تعهد و احساس مالکیت
ایجاد توازن بین ثبات و نوآوری
2-2-4-4 ) محیط خارجی و منابع شرکت – از دیگر عناصر فرآیند مدیریت استراتژیک محیط خارجی شرکت است. مدیریت راهبردی با نگاه به افق زمانی بلند ، نهاده های محیط خارجی شرکت را نیز بررسی می کند. تغییر و تحولات در محیط خارجی یکی از عناصر تعیین کننده در تصمیم گیری و اجرای مدیریت راهبردی است. تغییر هر روزه محیط و بلند بودن افق زمانی، شرایط عدم اطمینان در محیط را افزایش می دهد. فرصت ها و تهدید هایی که محیط به شرکت عرضه می کند کانون های تصمیم مدیریت راهبردی را تشکیل می دهد. محیط خارجی شرکت همه شرایط و عواملی که بر گزینه های استراتژیک آن اثر دارند و نوعاً خارج از کنترل شرکت هستند را در بر می گیرد. محیط خارجی از دو بخش مرتبط به هم تشکیل می شود که عبارتند از : محیط عملیاتی و محیط دور. محیط عملیاتی ، عوامل و شرایط درون صنعت و وضعیت رقابت عملیاتی خارج شرکت که بر انتخاب و دستیابی به ترکیب های مختلف هدف و استراتژی تأثیر دارند را در بر می گیرد. بر عکس تغییرات محیط دور، تغییر در محیط عملیاتی غالباً ناشی از اقدامات استراتژیک خود شرکت، رقبا، مشتریان، استفاده کنندگان، تامین کنندگان و یا بستانکاران آن است. آخرین عنصر مدیریت راهبردی منابعی است که شرکت در اختیار دارد. شرکت با تکیه بر قابلیت ها و منابعی که داراست و با توزیع موثر منابع بین ترکیبات مختلف کالا و بازار، تلاش می کند در دراز مدت موفق گردد و توسعه یابد (پیرس و رابینسون ،1389،ص ص50-9 ).
2-2-5 ) ضرورت مدیریت استراتژیک
با نگاهی دقیق به مفهوم مدیریت استراتژیک می توان به ضرورت استفاده از آن پی برد. با توجه به تغییرات محیطی که در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است و پیچیده شدن تصمیمات مدیران عالی در سازمان ها و شرکت ها ، لزوم به کارگیری برنامه ای جامع برای مواجهه با این گونه مسائل بیشتر از گذشته ملموس می شود. این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیک نیست. مدیریت استراتژیک با تکیه بر ذهنیتی پویا، آینده نگر، جامع نگر و اقتضایی راه حل بسیاری از مسائل در شرکت های امروزی است. پایه های مدیریت استراتژیک بر اساس میزان درکی است که مدیران از شرکت های رقیب، بازارها، قیمت ها، عرضه کنندگان مواد اولیه، توزیع کنندگان، دولت ها، بستانکاران، سهامداران و مشتریانی که در سراسر دنیا وجود دارند قرار دارد و این عوامل تعیین کنندگان موفقیت تجاری در دنیای امروز است. بنابراین یکی از مهم ترین ابزارهایی که شرکت ها برای حصول موفقیت در آینده می توانند از آن بهره گیرند، مدیریت استراتژیک خواهد بود (پیرس و رابینسون ،1389،ص 53 ).
2-2-6 ) مزایای مدیریت استراتژیک
مدیریت استراتژیک به شرکت ها این امکان را می دهد که به شیوه ای خلاقانه و نوآور عمل کنند و برای شکل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نکنند. این شیوه مدیریت باعث می شود که شرکت دارای ابتکار عمل باشد و فعالیت هایش به گونه ای درآید که اعمال نفوذ نماید نه این که تنها در برابر کنش ها، واکنش نشان دهد و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل درآورد.از نظر تاریخی، منفعت اصلی مدیریت استراتژیک این بوده است که به شرکت کمک می کند از مجرای استفاده نمودن از روش منظم تر، معقول تر و منطقی تر راه ها یا گزینه های استراتژیک را انتخاب نماید و بدین گونه استراتژی های بهتری را تدوین نماید. تردیدی نیست که این یکی از منافع اصلی مدیریت استراتژیک است ولی نتیجه تحقیقات کنونی نشان می دهد که این فرآیند می تواند در مدیریت استراتژیک نقش مهم تری ایفا کنند. مدیران و کارکنان از طریق درگیرشدن در این فرآیند خود را متعهد به حمایت از سازمان می نمایند. همچنین یکی دیگر از مهم ترین منافع مدیریت استراتژیک این است که موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و کارکنان می گردد. از دیگرمنافع بزرگ مدیریت استراتژیک این است که موجب فرصتی می شود تا به کارکنان تفویض اختیار شود. تفویض اختیار عملی است که به وسیله آن کارکنان تشویق و ترغیب می شوند تا در فرآیندهای تصمیم گیری مشارکت کنند، خلاقیت، نوآوری و خیال
پردازی را تمرین نمایند و بدین گونه اثر بخشی آن ها افزایش خواهد یافت.استفاده از مدیریت استراتژیک سبب می شود که همه مدیران در سطوح مختلف از نظر برنامه ریزی و اجرای آن با یکدیگر تبادل نظر کنند.در نتیجه، نتایج رفتاری مدیریت استراتژیک همانند تصمیم گیری مشارکتی است.بنابراین، یک ارزیابی صحیح از تأثیر استراتژی تهیه شده بر کارهای سازمانی، مستلزم درستی ضوابط ارزیابی مالی و غیرمالی است، تا بتوان اثرات رفتاری آن را بررسی نمود.ر واقع، گسترش نتایج رفتاری مثبت، سبب می شود که شرکت بتواند به هدف های مالی خود دست یابد.تنظیم (فرموله) کردن فعالیت های استراتژیکی، موجب افزایش توانایی در جلوگیری از مشکلات می شود.مدیریت استراتژیک قالبی برای بازنگری اجرای برنامه و کنترل فعالیت ها ارائه می‌دهد و به مدیران کمک می‌کند تا در راستای اهداف تعیین شده تصمیمات اساسی را اتخاذ کنند وبه نحو مؤثرتری زمان و منابع را به فرصت‌های تعیین شده تخصیص دهند(کوبین و همکاران ،1376،ص11).
2-2-7 ) تصمیم گیری در مدیریت
یکی از فعالیت های اصلی مدیریت تصمیم گیری است. تصمیم گیری با تشخیص مسایل ، تعیین جانشین های حل مسایل ، انتخاب از بین آن ها و اجرای راه حل انتخاب شده سروکار دارد. یک تصمیم ، انتخاب یک راه حل یا اقدام از بین مجموعه ای از اقدامات ممکن و جانشین های دیگر است. نا اطمینانی معمولاً تصمیمات را مشکل می کند. و اطمینان نسبت به انتخاب یک جانشین یا اقدامی که منجر به بهترین بازده شود را کاهش می دهد(کیانفر،1387، ص68). مدیریت همه فعالیت های کسب و کار به فرآیند تصمیم گیری بستگی دارد. در تعریف تصمیم می توان این گونه عنوان نمود که تصمیم یک فرآیند و یا نتیجه فعالیت هایی است که توسط افراد و یا گروه ها در مواجهه با یک مشکل موجود و یا بالقوه اتخاذ می شود(Eardley et al. 1991,p68).
2-2-7-1 ) تاریخچه تصمیم گیری در مدیریت – تصمیم گیری از دیدگاه مدیران همواره از وظایف اصلی به شمار می آمده است. تا قبل از جنگ جهانی دوم تفکر مدیریت سنتی برسازمان ها حاکم بود که از این دیدگاه می توان مدیریت را در به کار گرفتن کلیه امکانات موجود در موقعیتی خاص به منظور رسیدن به هدف های مشخص تعریف نمود. در این دوران هرگونه تلاشی از سوی کارشناسان و پژوهشگران رشته مدیریت منحصراً در جهت ایجاد نکاتی به نام اصول مدیریت صورت می گرفت و تئوی مدیریت نیز بیشتر بر مبنای تعریف سنتی آن پایه گزارش شده بود. تعریف سنتی مدیریت مبتنی بر قبول اصول منطق و اعمال منطقی است و تامسون ضمن مطالعات خود در مورد سازمان به این امر اشاره می کند که اصل منطق سبب محدود کردن دامنه عملیات مدیریت شده و اعمال سازمان منحصراً باید در آن محدوده صورت گیرد و چون سازمان ها باید نتیجه کار خود را به طور معین و مشخص عرضه نمایند، بنابراین انتظار می رود که اعمال آنان منطقی و در محدوده مشخصی قابل پیش بینی باشد. نظریه های سنتی ایجاب می کرد که مدیریت بیشتر برای موارد تکنیک ها و سنن و عقاید خاص مورد بررسی قرار گیرد، به این معنی که جنبه های مشترک و قابل تعمیم آن از موقعیتی به موقعیت دیگر نادیده گرفته شود (زبردست،1384 ، ص9).
یکی از مشخصه های جدید و پدیده های بارز در رشته مدیریت که از اهمیت نظریه سنتی اصل منطق می کاهد مسئله عدم وجود اطمینان در محیط کسب و کار است که در این باره بررسی محققین مثل ودوارد و تامپسون و دانکن نشان می دهد که پیشرفت سریع فن آوری و تغییرات محیطی عوامل اصلی به وجود آمدن عدم اطمینان در محیط و شرایط کار برای سازمان ها و شرکت ها می باشند. باید اضافه نمود که شرکت ها در خلا فعالیت نمی کنند. بلکه به طور دائم از عوامل محیطی و تکنیکی موجود متاثر بوده و متقابلاً بر آن ها تاثیر می گذارند. این عوامل محیطی کلیه پدیده های مربوط به مشتریان ، مصرف کنندگان محصولات و خدمات را در بر می گیرد که اعمال شرکت تحت نفوذ آنان دستخوش تغییر قرار می گیرد. به بیان دیگر تاثیر این عوامل به انضمام تغییرات سریع فن آوری مانع به وجود آمدن شرایط لازم برای پیش بینی اعمال و رفتار شرکت بر مبنای اصل منطق می باشد. به طور کلی تاریخچه تحول فلسفه مدیریت با توجه به عدم وجود اطمینان در محیط کار نشان می دهد که تحول مذکور در دو جهت بوده است. یکی تحول در لزوم ایجاد نظام ها و الگوهای ثابت اداره و رهبری موثر با توجه به آن چه که شرایط محیط ایجاب نماید و دیگر تحول در پیدا کردن عوامل و عناصری که برای تمام موقعیت های مدیریت قابل تعمیم و مورد استفاده باشند. در سال های اخیر پیشرفت در راه پیدا کردن عوامل مشترک مدیریت مخصوصاً مسایل تصمیم گیری در شرایط گوناگون و ارائه آن ها در یک قالب کمی و قابل تعمیم برای استفاده در هر زمان و مکان کاملاً چشمگیر بوده است (زبردست،1384 ، ص10).
2-2-7-2 ) تصمیم گیری در شرایط ریسک و عدم اطمینان – عدم اطمینان محیطی که نتیجه غیرقابل پیش بینی بودن تغییرات آینده محیط است معیار آینده نگری در تشخیص میزان تلاطم محیطی را با مشکل مواجه ساخته است. از این رو بسیاری از محققین به دنبال راه کارهای کاهش عدم اطمینان مسایل آینده به منظور اتخاذ تصمیمات استراتژیک اثربخش هستند. بنابراین شناخت توانمندی های شرکت برای کاهش عدم اطمینان های محیطی در تصمیمات استراتژیک امری بسیار ضروری و مهم است. تجربه نشان می دهد که اکثر مدیران اثربخش کسانی بوده اند که وقت خود را صرف تفکر در مورد نیازهای فعلی و روندهای آتی شرکت خود کرده اند. اما مشکل این جاست که تجزیه و تحلیل آینده بیش از آن که پاسخ به سوالات
را در پی داشته باشد، موجب افزودن بر سوالات می شود. مدیرانی که آگاهی کافی از شرایط داخلی و خارجی شرکت هایشان داشته باشند و فعالانه عمل کنند، موفقیت بیشتری کسب خواهند کرد. سوال این است که آیا راه حل بهینه ای برای مدیریت عدم اطمینان در کسب و کار وجود دارد؟ ممکن است عقل سلیم بگوید که هیچ راه حل واحدی برای شرایط مختلف وجود ندارد؛ اما می توان اصولی را تعریف کرد که به بهینه کردن عملکرد سازمان ها در شرایط عدم اطمینان کمک کنند(Ritchie et al. ,1993,p132).
اکثر صاحب نظران معتقدند که ریسک و عدم اطمینان دو مفهوم مکمل و اجزای تشکیل دهنده فرآیند تصمیم گیری در سازمان ها و شرکت ها هستند. این امر مخصوصاٌ در سطح تصمیمات استراتژیکی از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا ماهیت این گونه تصمیمات مربوط به سرمایه گذاری های آینده و یا فرصت های ممکن بازار در آینده است. وقتی که این مفاهیم در موضوعاتی مانند اقتصاد، نظریه های مالی و مدیریت استراتژیک مطرح شد، اکثر نویسندگان بین این دو مفهوم تمایز قائل شدند. اما بعدها نیز آن دو به جای یکدیگر به کار گرفته می شدند و معمولاً عدم اطمینان در تعریف ریسک گنجانده می شد.
حالت ذهنی ای که واژه عدم اطمینان ایجاد می کند، نتیجه عدم دانش کافی شخص در مورد حوادث آینده است که بر میزان اطمینان تصمیم گیرنده از آینده اثر خواهد گذاشت .عدم اطمینان دارای طیف گسترده ای است که ناشی از عواملی مانند، ماهیت شرایط تصمیم گیری‌، نوسان محیط، تعداد اهدافی که باید بین آن ها تعادل برقرار شود، نتایج آتی تصمیم، کیفیت واحد تصمیم گیرنده می باشد. این مطلب این واقعیت را آشکار می سازد که عدم اطمینان یک مشخصه عینی قابل اندازه گیری نیست که در ذات تصمیم گیری ها وجود داشته باشد؛ بلکه یک مشخصه در نوسان است که میزان آن روز به روز در حال تغییر است. عدم اطمینان را فقط می توان به طور نسبی و یا به صورت مقایسه ای ارزیابی کرد. اما ریسک در تصمیمات استراتژ یک دارای تعریف گسترده تری است و به عنوان یک قضاوت ارزشی قلمداد می شود و بیانگر این واقعیت است که آیا نتایج احتمالی یک تصمیم قابل قبول است یا غیر قابل قبول، برخی دیگر اساس ریسک را فقدان قابلیت پیش بینی ماهیت و اندازه نتایج می دانند.
به طور کلی عدم اطمینان محیطی نتیجه غیرقابل پیش بینی بودن تغییرات آینده محیط است در حالی که ریسک ناشی از شکست احتمالی سازمان در پاسخگویی مناسب به این تغییرات است. به عنوان مثال تغییرات آتی در رفتار مصرف کنندگان ممکن است به سختی قابل پیش بینی باشد از این رو غیرقابل اطمینان است اما شکست در پاسخ به این تغییرات احتمالی ممکن است ریسک زیادی برای سهم بازار، سودآوری و نهایتاً بقای سازمان داشته باشد.ازعوامل اثر گذار بر میزان عدم اطمینان می توان به ، اطلاعات ناکافی ، عدم وضوح ساختار مشکلات ، عدم توانایی در تعریف راه حل های جایگزین برای حل مشکل و تعدد اهداف را ذکر نمود (رجوعی،1387، ص10).
2-2-7-3 ) انواع تصمیمات در مدیریت – به طور کلی دو نوع تصمیم اساسی وجود دارد (کیانفر ،1387، ص68):
تصمیمات قابل برنامه ریزی و به خوبی ساختار یافته
تصمیمات غیرقابل برنامه ریزی و بد ساختار یافته
تصمیمات قابل برنامه ریزی که متداول بوده و اغلب اتفاق می افتند، تصمیماتی هستند که دارای ساختار(برنامه ریزی شده یا معمول) کاملاً مشخص بوده و داده های ورودی آن ها قابل پیش بینی هستند. در نتیجه ممکن است با استفاده از یک فرآیند از پیش تعریف شده مشکلات موجود یا بالفعل را حل کنند. در طرف مقابل عموماً

دیدگاهتان را بنویسید